در حالی که یکی از مظاهر و نمودهای این انقلاب فرهنگی حاکم شدن نوعی ادبیات و گفتمان انقلابی و ارزشی در رفتار و گفتار مردم و مسوولان بود که بخش عمدهای از این گفتمان را میتوان در آثار هنری و ادبی و خاصه شعر، در همان روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب و حتی پیشتر از آن و در دوران مبارزات مردمی و خیابانی و شعارها جستجو کرد.
در همین ارتباط و برای ریشهیابی و جریان شناسی این ادبیات و گفتمان به سراغ جواد محقق رفتهایم؛ شاعر و نویسندهای که خود از چهرههای شناخته شده و تاثیرگذار در ادبیات و همچنین تفکر انقلابی و اسلامی بوده است.
محقق در این گفتگو شکلگیری نطفههای شعر انقلاب و ادبیات خاص آن را به سالهای ابتدایی دهه 40 ارجاع میدهد و معتقد است بخش عمدهای از این آثار ثبت و ضبط نشدهاند و به یک کار وسیع پژوهشی و تحقیقاتی نیاز است.
گفتگو با جواد محقق به نوعی بازخوانی مجموعه تحولاتی است که حدود 4 دهه گذشته رخ داده و منجر به شکلگیری جریانی قدرتمند در شعر و ادبیات معاصر شده؛ جریانی که او معتقد است پتانسیل فراوانی برای معرفی انقلاب فرهنگی و ارزشی ایران در مقیاس جهانی دارد، اگرچه برای تحقق آن هنوز راه زیادی باقی مانده است.
اگر موافق هستید برای آغاز گفتگو به سراغ جریانشناسی شعر انقلاب برویم و این که از چه زمانی و از کجا شکل گرفت و چه کسانی آغازگران آن بودند؟
نطفههای شعر انقلاب از همان سال 42 با قیام امام(ره) بسته شد و شاعران حوزوی و بعضی شاعران مذهبی در شهرستانهای گوناگون اشعاری در ارتباط با امام(ره) و حادثه 15 خرداد سرودند که متاسفانه به دلیل سهلانگاری اشخاص و نهادهای مربوط خیلی ثبت و ضبط نشده است، اما هم در خاطر و حافظه بعضی از نسلهای اول انقلاب بوده و هست و هم معدودی از آنها در بعضی کتب و نشریات مربوط به آن سالها به صورت ناقص آمده است. دلیل دیگر جمع نشدن این آثار، ترس گویندگان و علاقهمندان آن شعرها از ماموران ساواک و شهربانی آن روزگار بود که داشتن آنها را جرمی سنگین میدانستند و سرایندگان و توزیعکنندگانش را به سالها حبس همراه با شکنجه محکوم میکردند. با این همه، کمذوقی و نداشتن ضرورت ثبت و ضبط آثار ادبی مربوط به قیام 15 خرداد در بین انقلابیون را هم نمیتوان نادیده گرفت.
آیا امروز سرایندگان آن اشعار شناخته شدهاند؟
بعضیهایشان بله و تعدادیشان هم نه. بخصوص که از ترس دستگیری و تبعید و زندان و شکنجه، خیلیها این شعرها را بدون نام صاحب اثر توزیع میکردند. با این همه میشود فهرست مختصری از آنها را به دست داد. اگرچه این شعرها به دلیل زبان خاص حوزوی یا مردمی و قالبهای عموما کلاسیک و قدماییشان از نظر ادبی خیلی قابلیت نفوذ و امکان بقا ندارند، اما به لحاظ ثبت ادبی و تاریخی بسیار مهم و ارزشمندند. از معروفترین این شاعران مرحوم استاد محمدحسین بهجتی متخلص به شفق بود که با و جود انتشار بینام شعرهایش، باز هم شناسایی و دستگیر و زندانی شده بود و من این را از زبان خودشان شنیدهام.
به هر حال شعر انقلاب از همان سالهای 42 آغاز شد و به صورتی نامحسوس در شعر مذهبی ما بدون ذکر نام و یاد آن خاطره تداوم پیدا کرد و تنها گاهی به صراحت و قوت امکان ظهور پیدا کرد که نمونه مشهور آن همان سه نامه منظومی است که بعدها در کتابی به همین نام از نعمت میرزازاده (م. آرزم) منتشر شد و شعرهایی محکم و درخشان و تاثیرگذار هستند و حتی طعن و تعریضهایی هم به کنایه به بعضی از مخالفان حضرت امام(ره) دادند. آنجا که میگوید: جز تو شریعتمدار نیست در اسلام/ جز تو ز بیت النبی نمانده پساوند!
در نخستین سال انقلاب هم علاوه بر شاعران انقلابی مسلمان، تعدادی از منتسبان به روشنفکری غیردینی مثل منوچهر آتشی و... هم شعرهایی در بزرگداشت امام و انقلاب گفتند و چاپ کردند که من همه آنها را جمعآوری کرده بودم و بعد از تشکیل دفتر نشر آثار امام، تحویل یکی از دوستان دادم که متاسفانه خبری از سرنوشت آنها ندارم. ای کاش این شعرها و همچنان شعر شاعران دیگر کشورها درباره امام و انقلاب به صورتی منقح و مناسب چاپ شود و در اختیار علاقهمندان قرار بگیرد.
اما من فکر میکنم عمده جریان شعر انقلاب پس از پیروزی در 22 بهمن 57 شکل گرفت.
بله، جریان شعر انقلاب بیشتر از سالهای بعد از انقلاب و عمدتا با تشکیل حوزه هنر و اندیشه اسلامی راه افتاد که خودش به نوعی محصول کانون فرهنگی نهضت اسلامی بود که شاعرانی چون مرحومه دکتر طاهره صفارزاده و دکتر سیدعلی موسوی گرمارودی از پیشکسوتان شعر دینی و انقلابی موسس و عضو آن بودند. این کانون سال 1356 تاسیس شد و با پیروزی انقلاب و گرفتاری و تفرق اعضای آن از هم پاشید و بعضی از مرتبطان با آن آمدند و حوزه را راه انداختند. مثل آقای رخصفت و ...
شما که از نخستین افراد واحد شعر حوزه بودید، یادتان هست چه کسانی آنجا بودند؟
من از دومین جلسه تشکیل واحد شعر در آن شرکت میکردم، چون شهرستانی بودم جلسه اول را در تهران نبودم. از بزرگانی که در نخستین جلسهها حضور داشتند باید به استاد مهرداد اوستا، دکتر طاهره صفارزاده و استاد محمدرضا حکیمی اشاره کنم. البته مرحوم اوستا حضور مداومتری داشت و تقریبا تا سالها پای ثابت جلسات بود، اما آن بزرگواران به دلیل مشغلهها و گرفتاریهایشان در همه جلسات حضور نداشتند. از مسنترها هم مرحوم محمد علی مردانی، علیرضا میرزامحمد، علی معلم دامغانی، حمید سبزواری و خانم سیمیندخت وحیدی را به یاد میآورم و از نسل خودم سینا واحد، طه حجازی، حسین اسرافیلی، حسین آهی ، م. ح زورق، نصرالله مردانی، حسن حسینی و خانم سپیده کاشانی در خاطرم هست که از نخستین جلسات حضور داشتند. از جوانترها هم مرحوم قیصر امینپور، صادقی رشاد، وحید امیری و عبدالله گیویان از همان جلسات اولیه بودند. در ماهها و سالهای بعد هم دوستانی مثل ضیاءالدین ترابی، محمدرضا محمدی نیکو، سهیل محمودی، ساعد باقری و سلمان هراتی به این جمع اضافه شدند که تقریبا پای ثابت جلسات به حساب میآمدند. البته من و نصرالله مردانی و سلمان هراتی چون از شهرستان میآمدیم، در همه جلسات حضور نداشتیم. دوستانی هم بودند که به صورت تفننی میآمدند یا چون خیلی جوانتر بودند و اسم و رسمی نداشتند، در خاطرم نمانده است. بعضی اسمها را هم ممکن است یادم رفته باشد.
از خانمها چه کسانی در آن جمعهای اولیه بودند؟
خانم صفارزاده که به نوعی از بنیانگذاران محسوب میشد، اگرچه نه مستقیم. به هر حال ایشان بود. خانم سپیده کاشانی هم از همان جلسه دومی که من رفتم حضور داشت. بعد خانم صدیقه وسمقی آمد. سال بعدش آقای رخصفت خانم سیمیندخت وحیدی را آورد و معرفی کرد و جزو اعضای ثابت جلسه شد. اینها اولین شاعران زن در جلسات شعر حوزه بودند.
جناب محقق! انقلاب اسلامی در همه زمینههای سیاسی، دینی، اجتماعی و... به نوعی رجعت به سنتها و ارزشها بود. این رجعت را در زمینه شعر در قالب و محتوا چطور ارزیابی میکنید؟
شعر سنتی، در اوزان عروضی و قالبهای گوناگون از قصیده و مثنوی و قطعه و غزل گرفته تا دو بیتی و رباعی و مخمس و مسدس و ترکیببند و ترجیع بند و مستزاد تاریخی چند صد ساله دارد و شاعرانی توانمند که هر کدام درختی در باغ سرسبز ادبیات ملی ما هستند، حالا یکی بیشتر قد کشیده است و دیگری کمتر، یکی میوههایش شیرینتر است و دیگری زیباتر و سومی فراوانتر یا پرسایهتر.
به هر حال همه اینها ریشههای ما هستند. شعر نیمایی هم در شاخهها و شعبههای متعادلش برآمده همین باغ و بوستان است و از همین ریشهها تغذیه میکند و با همین شاخهها پیوند دارد.
بگذریم از گونههایی که بیریشه رشد کردند و دوامی نیافتند و اقبالی هم به آنها نشد. اما شعر انقلاب ضمن توجه به ریشهها از سرشاخههای این باغ غافل نماند. اگر چه با کمی تاخیر به سمت و سوی آن آمد. که دلیلش را در 2 چیز میتوان یافت. یکی اصالت دادن به ریشهها و بازشناسی میراث پدران و دیگری نوعی دهنکجی به مدرنیسم سطحی بیریشهای که رژیم ستمشاهی مروج آن بود.
دهنکجی یعنی چی؟ یعنی چطور؟
دهنکجی یعنی افراط در برابر تفریط یا تفریط در برابر افراط به قصد هشدار و برای رساندن دیگران به تعادل، مثلا وقتی در یک عروسی محلی، همه کت و شلوار فرنگی میپوشند و ادکلن و کراوات میزنند، یکی با لباس محلی در حالی که گلاب قمصر کاشان به خودش زده و بوی گل محمدی میدهد، چشم و دل بقیه را به سمت اصالتها بکشد و به قول حافظ از «آنچه خود داشت زبیگانه تمنا میکرد» بگوید. بسیاری از آدمها و جریانهای اصیل چنین کارهایی را کرده و میکنند. در همین عالم شعر هم، زندهیاد سهراب سپهری از این آدمهاست.
میشود مثال هم بزنید؟
بله. در سالهایی که گذاشتن ریش نوعی رفتار ارتجاعی محسوب میشد و همه شاعران معاصر یا صورتشان را دو تیغه میکردند یا سبیل کلفت نیچهای میگذاشتند، سهراب ریش میگذاشت. آن هم نه بزی و پروفسوری! بلکه به همان شکل و شمایلی که طبقات جوان مذهبی میگذاشتند. یا در همان سالهایی که هر شاعر و متشاعری سعی میکرد زیر شعرها یا نامههایی که در فلان کشور خارجی سروده یا نوشته، تاریخ میلادی بزند که مثلا 27 آگوست ماساچوست! سهراب زیر نامهاش مینویسد: چندم شعبان المعظم هزار و سیصد و نود و چند قمری! یعنی حتی سال شمسی خودمان را هم نمیآورد تا چه رسد به میلادی! اینها همان دهنکجی به شبه روشنفکری خود باخته معاصر است برای کشاندن او به سمت اعتدال و توجه به میراث ملی و مذهبیاش.
به شعرهایش هم نگاه کنید همین روحیه رجعت به مبانی را میبینید. در نوشتههای «اتاق آبی» هم هست. در خاطرات خواهرش از او هم همینطور.
جز او چه کسی در آن فضای مارکسیست زده و غربزده جرات میکند بگوید: «من مسلمانم» و بعد قبله و جانماز و مهرش را شاعرانه معرفی کند؟
یا باز از قطاری بگوید که فقه میبرد و سنگین میرفت؟! اینها همه دهنکجی است.
شعر انقلاب هم به نظر من، دانسته یا ندانسته برای به تعادل رساندن کفه فرهنگی متمایل به مدرنیسم دست و پا شکسته اصحاب ادب و هنر معاصر، یکسره به سمت سنتها کوچید تا چیزی را به یاد مخاطب بیاورد تا از تن جامههای فرهنگ ملی و مذهبیاش خجالت نکشد. تا یادش باشد که کجایی است و چه دارد.
البته از این راه، دست خالی هم برنگشت. بعضی از قالبهای فراموش شده و به ظاهر ناتوان مانده شعر سنتی مثل غزل، دوبیتی، رباعی، مثنوی و حتی قصیده را به نسبت ظرفیت آنها احیا کرد و آنها را به قالبهای زنده پرظرفیتی تبدیل کرد که میتوانست بار محتوایی نو آیینترین اندیشههای انقلابی امروز را حمل کند.
یادتان هست که بعضی از همین آقایان، شهریار را آخرین نماینده غزل میخواندند و معتقد بودند؛ با مرگ او، غزل هم برای همیشه خواهد مرد! اما حالا غزل پر بسامدترین قالب شعر امروز است با زبانی تازه و مفهومی متفاوت از گذشته. حالا دیگر غزل تنها قالب عشق و عرفان نیست. زبان حماسه هم هست رباعی و مثنوی هم فقط به کار حکمت و داستانسرایی گذشتگان نمیآیند؛ بلکه حاصل اندیشهها و عواطف و احساسات دیگر انسان امروز هم هستند.
البته شعر انقلاب آرامآرام به سمت گونههای دیگر شعر هم نزدیک شد و در قالبهای چارپاره، نیمایی، آزاد، سپید و... هم آثاری خواندنی و گاه ماندنی به یادگار گذاشت که اگر اندکی انصاف باشد براحتی دیده میشود. احیا و بازسازی محتوایی و زبانی قالبهای کهن و تعدیل حرکتهای افراطی و ناهنجار شعر معاصر از مهمترین ویژگیهای شعر انقلاب است.
ایجاد جریانی نیرومند به نام شعر کودک و نوجوان با دهها شاعر توانمند و صدها کتاب ارزشمند، از دیگر برکات انقلاب اسلامی، در حوزه شعر است. تاسیس مجله، جشنواره و نهادهای اختصاصی شعر هم برکات دیگر این انقلاب است.
یکی دیگر از نکات مطرح در شعر انقلاب، همزمانی آن با شعر دفاع مقدس است. به نظر شما آیا جنگ و دفاع مقدس برای شاعران انقلاب فرصت و نعمتی بود یا باعث کمرنگ شدن آثار مرتبط با انقلاب شد؟
جنگ برای شعر انقلاب به معنای خاص تاریخی آن، تهدید بود، اما برای شاعران انقلاب، نه! فرصتی شد تا ایمان و آرمانشان را در پاسداری از کیان کشور غریزشان ایران به عرصه کلمات بیاورند و در تاریخ ثبت کنند.
جنگ برای شعر انقلاب تهدید بود، چون پیش از آن که شکوفههای شعر برشاخههای نهال نوپای انقلاب جوانه بزند، جنگ مثل توفانی غریب سر رسید و زبان جوانهها را به سخن سرخ آذینبست و از آن به بعد، هر چه بر زبان و قلم این قبیله رفت، شعر جنگ بود و قصه دفاع مقدس، یعنی شعر انقلاب به رسم آیینگی به بازتاب حماسههای مظلومی دل بست که در سایه ایمان و آرمان این مردم، در مرزهای پیدا و ناپیدای زمین و آسمان ایران آفریده میشد.
طولانی شدن زمان جنگ و گستردگی زمینهای تحت تصرف دشمن و حمایت بیچون و چرای همه مدعیان دموکراسی از مهاجم متجاوز باعث شد شاعران انقلاب، همپای حضور در میدانهای مبارزه با دشمن، به حنجره فریاد غیرت و مردی ملت تبدیل شود و فرصت ثبت و ضبط و تحلیل و تعمیق تجربههای گرانسنگ انقلاب را پیدا نکند.
به همین دلیل بود که امسال، به عنوان دبیر هیجدهمین کنگره شعر دفاع مقدس اعلام کردم به نیت گسترش موضوعی شعر دفاع مقدس، در کنار جایزه قدس و دیگر جوایز کنگره، جایزهای هم به نام انقلاب گذاشته شده است و به شعرهایی که فارغ از 4 شاخه موجود در کنگره امسال به دفاع از اصل انقلاب اسلامی میپردازند، تعلق میگیرد.
این جایزه انشاءالله از سال بعد در فراخوان جشنواره خواهد آمد تا به مرور کمکاری ما را در پرداختن به اصل انقلاب تا حدودی جبران کند.
متاسفانه این خبر با شیطنت یا کجفهمی اصحاب جوان چند رسانه تحریف شد که همینجا اصلاح میشود.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در آیین گشایش جشنواره شعر فجر از ظرفیت جهانی شدن شعر انقلاب سخن گفته است. شما فکر میکنید برای ورود به عرصه ادبیات جهان چه تمهیداتی باید اندیشیده شود؟
بیشک این ظرفیت وجود دارد. البته در صورتی که مدیریت و اراده نیرومندی پشت آن باشد. مسوولان ما در این زمینه کوتاهی کردهاند. در سفری که چند سال پیش همراه چند شاعر و نویسنده به سوریه رفتیم در جلسهای که با مسوولان اتحادیه نویسندگان عرب در دمشق داشتیم میگفتند معاون وزارت فرهنگ و ارشاد وقت شما با ما قراردادی امضا کرده است که سالی سه چهار کتاب از شاعران و نویسندگان ایران و سوریه به زبان عربی و فارسی ترجمه و منتشر شود. میگفتند ما کارمان را انجام دادهایم، ولی شما نه! چرا؟ طبیعی بود که جز شرمندگی پاسخی نداشتیم. همانجا سر میز شام خانمی کنار من نشسته بود که دکتری زبان فارسیاش را از ایران گرفته بود و ضمن صحبت معلوم شد کتاب یکی از دوستان همسفر ما را به عربی ترجمه کرده است! در حالی که نه او آن دوست را میشناخت و نه دوست ما که بغل دست من نشسته بود، اطلاعی از این ماجرا داشت. همان جا با دست چپ کتاب را از آن خانم دکتر گرفتم و با دست راست دادم به دوست همسفرم حسین اسرافیلی و به هم معرفیشان کردم.
یکی از کتابهای داستان آقای فردی را هم چند سال پیش ناشری در ترکیه چاپ کرده بود. آن کتاب هم بدون هیچ هماهنگی و ارتباطی به دست ناشر ترک رسیده بود و بدون اطلاع نویسنده چاپ شده بود. کتابهای دوستان دیگری در سایر کشورها به صورت خودجوش و اتفاقی چاپ شده است، ولی غالبا مسوولان رایزنیهای فرهنگی ما در این کشورها از آنها بیاطلاعند یا اگر مطلع شدهاند نویسنده ایرانی را نمیشناسند که کتاب را به دستش برسانند. این کارها علاوه بر شناخت، همت و انگیزه هم میخواهد که در این سالها نشان دادهایم، نداریم.
این از مسوولان فرهنگی داخل و خارج؛ اما از این طرف هم یادمان باشد که پارامترهای دیگری هم هست و باید به آنها هم توجه کرد. یکی یافتن راههای نفوذ در دنیای نشر جهانی است که با توجه به سیاستهای بینالمللی نمیگویم ناممکن است، اما خیلی هم راحت نیست، ولی شدنی است و همت و اراده و پشتکار میخواهد.
دوم این که زبان ما زبانی جهانی نیست و مترجمانی که زبان فارسی و فرهنگ اسلامی را خوب بفهمند و حاضر به این کار هم باشند خیلی زیاد نیستند. سوم این که خیال نکنیم با چاپ یکی دو کتاب، کسی جهانی میشود. اگر این طور بود، نویسندگان مهاجر ایرانی در اروپا و آمریکا حالا باید جهانی شده باشند که نه تنها نشدهاند، حتی غالبا در حد یک آدم دست چندم هم مطرح نیستند.
این کار باید حرکتی مستمر و بادوام باشد و مترجم، زبان مبدا و مقصد را خوب بداند و طبع و مذاق مخاطب هر کشور هم به تحقیق و تجربه به دست بیاید و ... میبینید که کار، آنقدرها هم ساده نیست. جالب است بدانید کتابهای شهید مطهری و دکتر شریعتی غالبا در کشورهای همسایه بدون این ارتباط و هماهنگیها به صورت طبیعی از سوی مترجمان و ناشران مختلفی ترجمه و منتشر شده است. من هنگام اقامتم در ترکیه و پاکستان این کتابها را هم در کتابفروشیها و هم در دست کاسب و معلم و دانشجو دیدهام، ولی ترجمه هیچ کتاب ادبی ایرانی را دست کسی ندیدهام.
عکس این هم هست. مترجمان ما غالبا از آمریکا و اروپا ترجمه میکنند و ما از شاعران و نویسندگان حتی بینالمللی کشورهای همسایهمان بیاطلاعیم. در حالی که آثارشان گاهی به 20 زبان دنیا ترجمه شده است، چون روشنفکر ما هیچ وقت اطرافش را ندیده و شیفته غرب است. فقط هم زبان او را بلد است. همین امسال مجموعه داستانی از لاهور خریدم که به زبان اردو چاپ شده است. تعجب کردم وقتی دیدم هیچ کدام از نویسندگانش را در ایران نمیشناسیم در حالی که آثار بعضیهایشان بارها در کشورهای دیگر ترجمه و منتشر شده است. وقتی این را به یکی از دوستان داستاننویس گفتم با تعجب گفت مگر پاکستان هم داستاننویس دارد؟ یعنی ما اینقدر از هم بیگانهایم!
البته در سالهای اخیر آثاری از نویسندگان ادبیات داستانی بخصوص مصریها در ایران ترجمه شده است. بگذریم از این که آن هم پس از شهرتشان در کشورهای عموما اروپایی چند سال پیش هم مجموعه داستانی از نویسندگان جوان سوریه توسط استاد عبدالمحمد آیتی ترجمه شد که برای آشنایی خوب بود، چون تقریبا چیز زیادی درباره ادبیات معاصر سوریها نمیدانستیم. سال گذشته یک ناشر ترک در نمایشگاه کتاب فرانکفورت از من پرسید چرا شما ایرانیها فقط آثار شاعران و نویسندگان بیدین ترکیه را در ایران ترجمه و چاپ میکنید؟ به خدا ما شاعر و نویسنده مسلمان هم داریم. دیدم راست میگوید. چون غالبا مترجمان ادبی ما خودشان اهل دین و ایمان نبودهاند و حتی گرایشهای چپ روسی و چینی هم داشتهاند، خب، سراغ همان تیپها رفتهاند. در نتیجه شناخت ما نسبت به شاعران و نویسندگان مطرح کشورهای دیگر بسیار غیرواقعی است. بعضی وقتها کسانی را که ما به دلیل ترجمه بیشتر آثارشان در ایران با تبلیغات ناشر و مترجم کتاب، بزرگترین نویسنده فلان کشور میشناسیم، در کشور خودشان اصلا آدمهای شناخته شدهای نیستند.
استاد محقق عزیز! در ماههای اخیر شاهد صدور بیانیههایی در حمایت یا مخالفت با جریانهای سیاسی از سوی شاعران، نویسندگان و هنرمندان بودهایم. نظر شما درباره ورود اهالی قلم در برخی رخدادهای سطحی سیاسی چیست؟
اتفاقا چند هفته پیش شنیدم نام من هم زیر یکی از این بیانیهها بوده است که متاسفانه هنوز هم آن را ندیدهام و کسی هم برای آن از من اجازهای نگرفته است. گذشته از این نوع لشکرکشیهای سیاسی بیاجازه، معتقدم شاعر هم مثل همه مردم میتواند له یا علیه چیزی یا کسی باشد و فعالیت کند، بخصوص اگر پای منافع ملی در میان باشد. سیاسی بودن شاعر و نویسنده و هنرمند هم اصلا چیز بدی نیست. این سیاستهاست که سرنوشت ما را رقم میزند و دخالت در سرنوشت خود نمیتواند کار زشتی تلقی شود. آنچه بد است عملکرد نادرست است و رفتار ناشایست.
در ضمن هم در گذشته کشور خودمان و هم در بسیاری از کشورهای جهان، شاعران، نویسندگان و هنرمندان زیادی داشتهایم که وزیر و وکیل و سفیر و رایزن فرهنگی و نخستوزیر و رئیسجمهور بودهاند و در میانشان هم آدمهای خوب و موفق و هم بد ناموفق دیده میشوند. من اصلا کار سیاسی را کاری سطحی نمیدانم و مسوولیتهای سیاسی را هم بویژه در حوزه فرهنگ و هنر نه تنها مخالف شأن و شوون اهالی ادب و هنر نمیبینم، بلکه در صورت توانمندی و توفیق وظیفه هم میدانم. بسیاری از ما که چنین فرصت یا توانایی نداشتهایم عمدتا از روی بخل و حسادت این حرفها را میزنیم وگرنه شاعر و نویسنده و هنرمند بالاتر از پیامبران که نیستند. چطور آنها برای تشکیل حکومت به نیت خدمت به مردم تلاش کردهاند، اما حالا چهار تا قافیهبند و متلنویس و مطرب ورود به این عرصه را کسر شأن میدانند؟! این را میگویند ریاکاری هنرمندانه. در آیین ما هر کاری به شرط رضایت خداوند و قبول مردم ارجمند است و نوع آن فرقی با هم ندارد. من شاعر و نویسنده و هنرمند را هم یکی از مردم میدانم و اصلا هم آنها را تافته جدا بافته نمیدانم و این نوع برتریجوییهای صنفی را هم کاسبکارانه میبینم و محصول خودخواهی. در این باره شاید در فرصتی دیگر به تفصیل چیزهایی بگویم و نمونه بدهم.
سینا علیمحمدی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم