در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: حضار محترم! خوانندگان جان، این هفته میخواهیم برای شما یک داستان آموزنده را نقد کنیم تا عبرتی باشد برای شما و دوستان دیگرتان.
خوک بزرگه: ممنونم ایادی جان از اینکه داستان ما رو عبرتآموز میدونی، فقط امیدوارم تصویر بدی از من و برادر وسطی ارائه ندی، چون من خیلی خوشم نمیاد.
ایادی: داداش شما لطفا برو یه خرده اون طرفتر بشین. خیلی از ریختش خوشم میاد.
خوک بزرگه: واسه چی برم؟ همین جایی که هستم خیلی هم خوبه.
ایادی: نه عزیز من خوب نیست. من هنوز جوونم، هزار و یکی آرزو دارم. هنوز هیشکی بهم نگفته بابا، شما این جوری میای به من میچسبی، حالم بد میشه.
خوک وسطیه: واسه چی حالت بد میشه؟ خیلی هم دلت بخواد خوکهایی با این شهرت بیان بشینن ور دلت.
ایادی: خب نمیخوام زور که نیست.
خوک کوچیکه: بابا میترسه آنفلوآنزا بگیره، شما چرا نمیفهمید؟
ایادی: اینها اگر این چیزها رو میفهمیدن که نمیاومدن سر تو خراب بشن خوکی جان! اگر اندکی از هوش بهره برده بودن، اون خونههاشون رو یه جوری میساختن که با فوت اون یارو گرگه نره هوا!
گرگه: خواهش میکنم درست صحبت کن. اون یارو گرگه یعنی چی؟
ایادی: اه... من تورو جایی ندیدم؟ چقدر آشنایی.
گرگه: خب معلومه. چون من همزمان توی چند تا قصه حضور دارم. کی بود جلسه نقد و بررسی شنگول و منگول رو برگزار کردی؟
ایادی: ای ول حالا شناختمت، تو همونی؟
گرگه: من همووووووووووووونم که یه روز، میخواستم...
ایادی: ای بابا! حضار محترم! ببخشید شرمنده یک لحظه کنترل جلسه از دستمون خارج شد. خواهش میکنم شما کمی ترکهای سقف رو سیاحت کنید تا من یه جوری درستش کنم.
گرگه: میخواستم بزرگترین گرگ تو دنیا بشم...
ایادی: بسه دیگه. ساکت شو. میگفتیم... این مساله یعنی ساختن خانه امن و کمی عاقبتاندیشی از جمله چیزهایی است که معمولا در بین ما خیلی رواج ندارد.
خوک بزرگه: هااااااااااااااااا ای که گفتی یعنی چه؟
خوک وسطیه: اینایی که گفتی با ما بودی؟
خوک کوچیکه: ای بابا بذارین حرفش رو بزنه.
ایادی: خواهش میکنم جو رو به هم نریزید. باید اجازه بدین من منتقد حرفم رو بزنم.
خوک بزرگه: شیطونه میگه یه عطسه کنم بره توی کار آنفلوآنزای خوکیها!
ایادی: آقا گرگه رو صدا میکنمها!
گرگه: چگونه فریادت نزنم؟ چرا دم از یادت نزنم؟
ایادی: مارو باش روی دیوار کی داریم یادگاری مینویسیم!
خوک کوچیکه: خب، شما ادامه بده...
ایادی: داشتم میگفتم. این یعنی چی که شما بری یه خونهای بسازی که به یه فوت بند باشه؟ خب این کار احمقانه است. تنبلی هم حدی داره. البته تنبلی چیز خیلی بدی نیست، به شرط اینکه جونت رو به خطر نندازه. شما وقتی میدونی که اطرافتون یه گرگ خونخوار...
گرگه: تنها ماندم، تنها با دل برجا ماندم... چون آهی بر لبها ماندم...
ایادی: حالا نه خیلی هم خونخوار...
گرگه: خستهام من، خستهام من، سالها کنج قفس نشستهام من...
ایادی: ای بابا یه گرگ تنهای خسته...
خوک کوچیکه: بابا حرفت رو بزن چه گرفتاری شدیم ها!
ایادی: دوستان جان! اصلا بیخیال. این جلسه واسه ما جلسه بشو نیست. خلاصه خونههاتون رو محکم بسازید دیگه. خداحافظ شما.
نکته ایادی:
اتحادیه مرغدارها گفته اگر یارانهها را استاد کنند، قیمت مرغ 5 برابر میشود. باز هم مجبوریم بگوییم 5 برابر؟ نه انصافا 5 برابر؟ ای بابا، حالا دوستان یک چیزی گفتند شما چرا جو میگیردتان؟ مگر چه اتفاقی میافتد؟ اصلا یکی نیست بگوید رایانه... ببخشید یارانه را چه به مرغ؟ مثلا یارانه قطع شود، مرغها عصبی میشوند، دو برابر دانه میخورند؟ نه دیگر عزیز من، آخر شما هم تا میبینی آب گلآلوده اون تورت را پهن نکن دوست عزیز. ما که سالهاست جمال بیمثال هرچی ماهیسفید و حلوا، زبیده و شیر و کفال رو بوسیدیم، گذاشتیم کنار، چون نداریم کیلویی 14- 13 هزار تومان بدهیم، برای یک ماهی فسقلی که آدم بعد از سرخ کردنش نمیداند بخورد یا نگاهش کند. گوشت قرمز هم که الهی قربانش بروم، دارد میرسد به مرز 17 هزار تومان. خب ظاهرا جمال با مثال گوسفندهای محترم و گاوهای متشخص را هم باید ببوسیم. میماند این مرغهای زبانبسته که هفتهای یک بار توی سفره ما حضور به هم میرسانند تا یادمان نرود اصولا خوردن گوشت چه شکلی است و چه مزهای دارد. حالا اگر قرار باشد همین مرغهای عزیزدل هم از سفره ما پر بکشند و بروند، میشود بگویید ما چه خاکی باید به سرمان بریزیم؟ نه... دیگر مجبورمان نکنید روی ماه مرغها را هم ببوسیم، جان شما این یکی دیگر اصلا راه ندارد...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: