در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ولی سارا کوچولو با جسارت تمام دائما سر یخچال و مشغول خوردن بستنی بود البته به طور یواشکی. یک روز از این روزها او به گلو درد شدیدی دچار شد اما میترسید به مامان بگوید چون تنبیه سختی در انتظارش بود. سارا کوچولو ازگلو درد به خود میپیچید و نمیدانست چه کار کند روزبهروز هم بدتر میشد تا این که یک روز از این روزها تب کرد و خوابید. مامانش بالای سرش آمد و گفت سارا جان چه شده چرا اینقدر داغی؟ چه به سرت آوردی؟ سارا که نا نداشت صحبت کند گلویش را با دستهایش نشان داد. تازه مادر متوجه شده بود سارا با خود چه کرده است.
خیلی زود به آقای دکتر زنگ زد و از او راهنمایی خواست. آقای دکتر گفت سریعا به بیمارستان برسانیدش. مادر سارا او را با عجله بهبیمارستان برد. آقای دکتر او را معاینه کرد و چند قرص و کپسول آمپول برایش نوشت. سارا تا اسم آمپول را شنید پشت مادرش پنهان شد و زد زیر گریه و گفت مامان جون، مامان جون من آمپول نمیخوام آقای دکتر صدای او را شنید و گفت چون که خیلی بستنی خوردی به ازای هر بستنی یک آمپول باید بخوری و ادامه داد در زمستان بچهها نباید بستنی بخورند چون به گلو دردی مثل تو دچار میشوند.
مامان سارا مستقیما او را به تزریقاتی برد. آقای آمپول زن به سارا گفت آماده شو تا آمپولت را بزنم. مادر سارا را میخواست آماده کند که سارا پا به فرار گذاشت و مادر هم به دنبال سارا دوید. سارا گریه میکرد و میگفت من آمپول نمیخوام، من آمپول نمیخوام. سارا همین که میدوید مستقیما برخورد کرد با یک خانم قوی هیکل که روپوشی سفید بر تن داشت.آن خانم برعکس ظاهرش خیلی مهربان بود و سریعا سارا را بغل کرد و بوسید و به مادرش گفت چه شده است چرا این دختر فرار میکند؟ سارا گفت من آمپول نمیزنم خانم گفت چرا؟ آمپول چیز بدی نیست که ازش میترسی او خیلی کوچکتر از این حرفهاست.
او دوست همه ماست تا او نباشد ما مریض میمانیم خوب نمیشویم سارا گفت آخه خیلی درد داره. خانم مهربان گفت اون که یک سوزن ریزه چشمهایت را ببند و مطمئن باش هیچ دردی نمیفهمی. سارا بازهم زد زیر گریه و رفت بغل مادرش. مادر او را نوازش کرد و دوباره به اتاق برد سارا چشمانش را بست و آقای دکتر آمپول را زد ولی باز هم سارا گریه را سر داد مادر به سارا گفت تو آن روز که بستنیها را میخوردی باید یاد امروز میبودی حالا دیگر گریه نکن چون روزای دیگری هم این آمپول را داری سعی کن قبولش کنی در عوض حالت خوب خوب میشود.
سارا هم از آن به بعد با آمپول مهربان دوست شد و متوجه شد اصلا نباید از آمپول فرار کند .
گلنوشا صحرا نورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: