در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قاسم تا مقطع متوسطه درس خواند و بعد از خدمت سربازی خیلی زود جذب بازار کار شد: من حرفههای زیادی بلد هستم برای همین هیچ وقت مشکل شغل و منبع درآمد نداشتم؛ پردهدوزی، خیاطی، شیشهبری و... از جمله مهارتهای من بود که باعث میشد همیشه بتوانم خودم را جایی مشغول کنم.متهم قبل از این که به زندان بیفتد در یک فروشگاه لوازم صوتی تصویری کار میکرد، خودش میگوید: سرم به کارم گرم بود و درآمدم هم کفاف زندگیام را میداد. توقع زیادی نداشتم و بیشتر وقتم را در مغازه میگذراندم البته 2 دوست صمیمی هم داشتم که اوقات فراغتم را با آنها بودم.همین 2 دوست صمیمی بودند که قاسم را از راه به در کردند. آنها یک روز به مغازه لوازم صوتی تصویری رفتند و به او پیشنهاد دادند در کاری پرسود با آنان همراه شود. متهم توضیح میدهد: به من گفتند یک صراف را شناسایی کردهاند که وضع مالی خیلی خوبی دارد و اگر او را بدزدیم، میتوانیم مبلغ زیادی اخاذی کنیم و حسابی پولدار شویم.
قاسم ابتدا با این پیشنهاد مخالفت کرد اما دوستانش او را همچنان وسوسه میکردند تا این که پسر جوان تسلیم شد: «بیشتر به خاطر هیجانش بود، دوست داشتم بدانم چه اتفاقی میافتد البته خوب قرار بود پول دندانگیری هم به جیب بزنیم.»
به این ترتیب نقشه کشیده و قرار شد 3 جوان تحت عنوان مامور سراغ مرد صراف بروند. قاسم میگوید: «دستبند و بیسیم تهیه کردیم. وقتی برای ربودن مرد صراف رفتیم دختر جوانی نیز که منشی او بود همراهش بود برای همین مجبور شدیم هر دو نفر را بدزدیم به آنها چشمبند زدیم و به سمت خانهای که از قبل برای این کار مشخص کرده بودیم رفتیم.»
وقتی متهمان به مقابل مخفیگاهشان رسیدند 2 طعمه آنها متوجه شدند آن سه مامور نیستند به همین خاطر شروع به داد و فریاد کردند قاسم نیز از ترس پا به فرار گذاشت: «من فکر نمیکردم دستگیر شوم نقشهمان این بود که بعد از گرفتن پول چند روزی را به شهرستان برویم تا آبها از آسیاب بیفتد اما من قبل از این که به هدفم برسم و پولی گیرم بیاید مجبور به فرار شده بودم چون خانهام را تازه عوض کرده بودم فکر نمیکردم کسی نشانی مرا پیدا کند اما بالاخره با ردیابیهای تلفنی دستگیر شدم.»
متهم اکنون به شدت پشیمان است و از این که باعث آبروریزی خانوادهاش شده عذاب وجدان دارد او میداند چارهای جز ماندن در زندان ندارد برای همین بیشتر وقتش را در کلاسهای قرآن و ورزش سپری میکند و برای آیندهاش این طور برنامهریزی کرده است: «صاحبکار سابقم میداند من آدم بدی نیستم و به اشتباه وارد این بازی شدم او دوباره به من اعتماد خواهد کرد و سر کارم برمیگردم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: