قهر و ‌آشتی

کد خبر: ۳۰۹۰۳۶

دیروز زنگ تفریح اول، دوتایی مشغول خوردن شیر و بیسکویت بودن که یه دفعه مریم بدون این‌که بخواد دستش خورد به دست فاطمه و خوراکیش افتاد روی زمین، فاطمه خیلی ناراحت شد و هر چی مریم گفتش که کارش از قصد نبوده و نمی‌خواسته این اتفاق بیفته و حتی بهش گفت که بیا خوراکی منو با هم بخوریم، اما فاطمه قبول نکرد و فقط گفت «دیگه باهات قهرم»!

حالا این دوتا دوست یه روز میشه که با هم قهرن، اما مریم این جوری خیلی ناراحته و دلش می‌خواست زودتر با همدیگه آشتی کنن.

برای همین پیش فاطمه رفت و ازش خواست که دوباره با هم دوست بشن، اما فاطمه بهش گفت: «نخیر من آشتی نمی‌کنم؛ تازشم، از دیروز که زدی به دستم همین‌جاش درد می‌کنه»!مریم با خودش فکر کرد که بهتره موضوع رو به خانوم معلم بگه، آره این راه خوبی بود خانوم می‌تونست اون دوتا رو آشتی بده.

برای همین رفت و تموم ماجرارو برای خانوم تعریف کرد و بعدش خانوم معلم گفت که برو به فاطمه بگو باید اینجا.

مریم رفت به فاطمه گفت که خانوم گفته بیاید پیش من کار‌تون دارم و اون وقت هر دو اومدن و خانوم بهشون گفت:

بچه‌های گل من، دخترای خوبی مثل شما هیچ وقت با هم قهر نمی‌کنن، قهر کردن کار بدیه. فاطمه جون، مریم که از قصد اون کارو نکرده یه دفعه دستش خورده به شما، تازه شما نباید برای هر مساله کوچیکی با هم قهر کنید و دوستی تونو به هم بزنید دوستای خوب وقتی یه مشکل و موضوعی بین شون اتفاق می‌افتد با حرف زدن حلش می‌کنن نه با قهر کردن حالا دخترای خوب با هم آشتی کنید و برید به بازی و درس و مشقتون برسید، باشه.

مریم و فاطمه متوجه شدن که حرف‌های خانوم معلم درسته و آدم برای هر اتفاق کوچیکی با دوستش قهر نمی‌کنه و بعد لبخندی به هم زدن و دست همدیگه رو گرفتن و رفتن...

رضا بداقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها