در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
صانعی میگوید: برای تماشای بازیهای لیگ به یزد رفتم و در آنجا با دوستان کنار خیابان ایستاده بودیم . میخواستیم ماشین بگیریم و به ورزشگاه برویم. یک خودرو پراید نگه داشت تا ما را سوار کند. پشت سرش یک موتورسیکلت، با دو سرنشین با سرعت بسیار زیادی، چیزی حدود 140 کیلومتر در ساعت در حال حرکت بود. موتورسوار نتوانست به موقع ترمز کند. با سرعت به پراید برخورد کرد و بعد در هوا معلق شد و همراه با سرنشین دیگرش چند دور چرخید و به یک درخت برخورد کرد. یکی روی زمین افتاد و دیگری داخل جوی آب. درخت هم از وسط نصف شد.»
صانعی در آن لحظه سعی میکند مردم را از صحنه دور کند و میگوید: «من کنارشان ایستاده بودم و چون حدس میزدم صدمه نخاعی دیده باشند، نگذاشتم تا رسیدن نیروهای امداد کسی به آنها دست بزند. آن صحنه اما از جلوی چشمم دور نمیشد. یکی از آنها استخوان پایش پیدا بود. در طول بازیها این صحنه از جلوی چشمم دور نمیشد. دعا دعا میکردم نقص عضو پیدا نکنند.»
این فوتسالیست یک بار هم خودش از سانحه رانندگی جان سالم به در برده. وقتی که خیلی کوچک بود با یکی از دوستانش روی یک دیوار کوتاه در خیابان سئول نشسته بود که دید یک خودرو با سرعت زیاد به طرف او میآید. صانعی ادامه ماجرا را توضیح میدهد: «دیدم که راننده مستقیم به طرف ما میآید. به دوستم گفتم یعنی ما را نمیبیند؟ انگار راننده حالت عادی نداشت. دیگر خیلی نزدیک شده بود که من و دوستم از روی دیوار پایین آمدیم و فرار کردیم. چند ثانیه بعد خودرو با دیوار برخورد کرد و دیوار را خراب کرد.»
صحبت از اتفاقات خوب که میشود، صانعی هر بازی را یک حادثه بزرگ مینامد که بخوبی در ذهنش ثبت شده است. سفر به برزیل همیشه برای او هیجانانگیز و خوب بوده، چون طعم پیروزی را در جامجهانی سال گذشته چشیده و خاطرات خوبی از آن دارد. میگوید: «برزیل را دوست دارم. در برزیل حوادث خوبی برایم اتفاق افتاد. برزیل برای من همیشه با پیروزی همراه بوده است.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: