در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
استشهادی برای خدا در عین اینکه میتواند جزو فیلمهای معناگرا قرار بگیرد یک فیلم شخصیت محور است که در آن قهرمان داستان در یک بازگشت معنوی به گذشته خویش رجوع میکند تا با آرامش و جلب رضایت خلق بمیرد. فتحی میکوشد تا با ادای حقالناس از رحمت الهی بی نصیب نماند اما در میان اهالی روستا بیش از هر کس این زنش نرگس است که باید به بخشش او رضایت دهد. نرگس 20 سال پیش که برای عیادت مادر بیمارش به نزد او میرود در بهمنی سخت گرفتار میشود و 10روز در آنجا میماند، اما به دلیل سوءظنها و حرف و حدیثهایی که مردم درمیآورند به بی عفتی شهره میشود و شوهرش او را ترک میکند. اکنون در بازگشت فتحی و به واسطه پرس و جویی که وی برای پیدا کردن نرگس میکند متوجه میشود که وی قربانی یک سوءظن شده و به دلیل این فضای پر سوءتفاهم و آزاردهنده در کلبهای میان کوهستان و به دور از مردم زندگی میکند. اگرچه فیلم یک قصه شخصی را روایت میکند، اما به طور تلویحی نظام اجتماعی سنتی در یک جامعه روستایی را هم مورد نقد قرار میدهد که در آن انسان به ویژه زن چگونه در یک فضای پر سوءظن به انزوا کشیده میشود و مجبور است به زندگی بسیار سختی تن دهد. این مسیر خطرناکی که فتحی برای پیدا کردن همسرش باید طی کند و به خطرات مرگبار آن تن دهد استعاره از همان مسیری است که نرگس به دلیل تهمت دیگران و بیوفایی همسرش در طول 20 سال تجربه کرده است و رنج و سختیهایی که فتحی در این مسیر تحمل میکند تقاص گناهی است که برای قبولی توبه باید پرداخت کند. جمشید هاشمپور به خوبی از ایفای نقش فتحی برآمده و بار دیگر نشان میدهد که بازیگر توانایی است که در قالب کلیشهای جمشید آریا نمانده است. محسن طنابنده از نویسندگان فیلمنامه هم به زیبایی نقش یک روحانی را بازی میکند و کاراکتر او در این فیلم به کاراکتر روحانی در خیلی دور، خیلی نزدیک رضا میرکریمی شباهت پیدا میکند که افشین هاشمی آن را بازی کرده بود. استشهادی برای خدا فیلم کم بازیگری است، اما شخصیتپردازی متفاوت آن در 3 شخصیتی که در فیلم میبینیم بخش عمدهای از جذابیت اثر را تضمین کرده است. گرچه استشهادی برای خدا ضرب آهنگ کندی دارد و به ویژه در سکانسهای مربوط به کوهستان از آنجایی که فتحی مجبور است به تنهایی مسیر خانه نرگس را بپیماید کشدار و ملالآور میشود. هرچند پیش از آن بویژه زمانی که آن قطار دستی در برف و بوران گیر میکند و به عقب برمیگردد یکی از سکانسهای جذاب و پر هیجان فیلم است که به ناگهان فیلم را از سکونش خارج میسازد در عین اینکه در همین سکانسها فیلمساز برخی از شخصیتهای قصه و داستانکهایی را که به خط اصلی قصه اضافه کرده بود به حال خود رها میکند و تا پایان فیلم نیز به پرسشهای ذهنی مخاطب و تعلیقهایی که به این واسطه ایجاد شده پاسخ نمیدهد. این که بالاخره خانم رحیمی موفق میشود که به موقع سر زائو برسد و قصه عاشقانه رحمت با او به کجا ختم شده یا اصلا چرا رحمت او را رها کرده و برگشته است. ضمنا شیخ علی محمد چگونه از یخزدگی نجات پیدا میکند و چگونه دوباره به روستا برمیگردد و مواردی از این دست که به حال خود رها شدهاند و گویی فیلمساز برای خالی نبودن فیلم از قصههای دیگر این شخصیتها و مسائل آنها را اضافه کرده تا پیرامون خط اصلی داستانش را پر کند.
استشهادی برای خدا یک فیلم سفری است که ویژگیهای یک سفر آفاقی و بیرونی را دارد و هم تجربه یک سفر انفسی و درونی است تا در پایان این سفر فتحی بتواند با رضایت چهل مومن و به ویژه زنش نرگس برای بخشش و رحمت خدا شاهد بیاورد، اما معلوم نیست که چرا وقتی به خانه نرگس میرود به درون خانه نمیرود و در یک واکنش انتحاری پشت در خانه او میماند تا اینکه یخ بزند و بمیرد. ضمن اینکه نرگس به چه حسابی و با چه دلیل مهر رضایت خود را بر کفن او میزند تا به رضایت از وی تن دهد. فیلم بسیاری از تعلیقهایی را که خود به وجود آورده بیپاسخ میگذارد و مخاطب در پایان بدون اینکه برای پرسشهای اصلی خود پاسخی دریافت کند سالن سینما را ترک میکند. انگار فتحی آمده بود تا همسرش را پیدا کند و زمانی که به خانه او میرسد خیالش راحت میشود بدون اینکه فکر کند برای تکمیل این استشهاد نامه و رستگاریش بیش از هر کس به امضای نرگس نیاز دارد!
استشهادی برای خدا به لحاظ فرمی و بصری قابل توجه است و فیلمساز تلاش کرده است در یک زیباییشناسی تصویری، فضای مهآلود و برفی کوهستان را در نسبت با مضمون و درونمایه اثر به خوبی صورت بندی کند و تصاویر جذابی از طبیعت کوهستانی روستا را به نمایش بگذارد. هرچند بازهم نشانهشناسیهای رایج فیلمهای معناگرا را در فضای روستایی به تصویر میکشد و مثل همیشه از یک فرد خل وضع و دیوانه استفاده میکند که هیچ نسبت دراماتیکی هم با قصه ندارد. اینکه مردی با خر خود و بلندگویی که در دست دارد به دور روستا بگردد و اعلام کند که پدرش مرده است و مجلس ترحیم او در فلان ساعت است. در مقابل این مساله قصه عقد کردن یک زوج روی ریل قطار و در میان برف و کوهستان به وسیله شیخ علی محمد جذاب و دیدنی از کار درآمده است. استشهادی برای خدا اگرچه یک فیلم نسبتا عارفانه و شخصی است اما نگاه انتقادی اجتماعی هم در آن به طور تلویحی گنجانده شده و فیلمساز در عین تعریف قصه اصلی خود به عوامزدگی، فشار افکار عمومی و تاثیر آن در سرنوشت یک انسان و قضاوتهای عجولانه و شتابزدهای که پایه و اساس منطقی ندارد و خرافاتزدگی و مسائلی از این دست نیز اشاره میکند، اما فراتر از تاویلهای گوناگون و متفاوتی که میتوان بر این فیلم داشت و ضعف و قوتهای آن را بر شمرد جذابترین بخش فیلم هم به لحاظ تکنیکی و بصری و هم به لحاظ معنایی و مضمونی به جدال آدمها با برف و در واقع طبیعت برمیگردد که مقاومت و سرسختی انسان در برابر دشواری و بیرحمی طبیعت را به زیبایی تصویر کرده است. این موقعیت خود نمادی از صحنه زندگی است که آدمی با مجاهدت و مقاومت میتواند بر طبیعت غلبه کند و پیروز شود.
لیلا ربیعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: