زیبایی‌شناسی محتوا در فیلم مستند

اینچنین نیست که همه فیلم‌های مستند به یک میزان متکی بر فرم و محتوا باشند. برخی بیشتر به محتوا تکیه دارند و برخی بیشتر به فرم. این البته به معنای جدایی فرم و محتوا از هم نیست بلکه یعنی در جایی که فرم اهمیت بیشتری دارد کم دیده شدن محتوا نه به معنای کم اهمیت بودن محتوا بلکه به معنای استفاده درست و به اندازه و به جا از محتواست و متقابلاً در جایی که محتوا اهمیت بیشتری دارد عدم جلوه‌گری فرم بهترین نحوه به‌کارگیری فرم است. هر موضوعی اقتضایی دارد و هنر فیلمساز مستند شناخت نیاز موضوع و براساس آن استفاده متناسب از عناصر بیانی همچون فرم و محتواست. پس این‌که می‌گوییم فرم و محتوا از هم جدایی ناپذیرند به معنای مساوی بودن اهمیت هر‌‌دو است نه به معنای مساوی بودن نسبت و اندازه محوریت هر یک در فیلم مستند.
کد خبر: ۳۰۵۷۰۹

درست است که تلویزیون رسانه‌ای تصویری است و ماهیتا متفاوت از رسانه‌های صوتی همچون رادیو است اما این بدان معنا نیست که همیشه مهم‌ترین عنصر در یک رسانه تصویر باشد و هیچ‌گاه پیش نیاید که در فیلم صدا و کلام نقش بیشتری در پیشبرد ایده ایفا کند. از این گذشته تصویری بودن رسانه فیلم به معنای این نیست که هر چه در اثر گفته می‌شود لزوما برایش معادل تصویری قرار داده شده و دیده شود. شاید اصل اولیه این باشد اما این اصل تبصره‌ها و استثنائات زیادی دارد از جمله وقتی که دیده نشدن ماجرایی که نقل می‌شود تاثیرگذارتر از دیده شدن آن باشد یا این‌که تصاویر به ظاهر نامرتبط با موضوع، بیشتر به تأثیر ایده اصلی کمک کنند تا تصاویر به ظاهر مرتبط. به طور مثال ممکن است در یک برنامه مستند وقتی شخصیت مصاحبه شونده در حال روایت خاطره یا رویدادی است که در گذشته اتفاق افتاده، نشان دادن چهره او هنگام تعریف ماجرا یا حتی نشان دادن حرکت دستان او به هنگام روایت، هم جذاب‌تر و هم موثرتر از نشان دادن تصاویر بازسازی یا آرشیوی آن واقعه بخصوص باشد. یا حتی از این هم بالاتر ممکن است گاهی نشان دادن تصاویری کاملا غیرمرتبط با شخص راوی و خاطره‌ای که تعریف می‌کند به دلیل تضاد و کنتراستی که بوجود می‌آورد پرمعناتر و بهتر و بسیار مناسب‌تر از تصویر شخص راوی یا خاطره او باشد. پیداست که در این مواقع صدا و مضمون سخن گوینده محوریت دارد و بدون آن، تصاویر به‌تنهایی گویا و رسا نخواهند بود و این برخلاف زمانی است که سعی شود کمتر حرف زده شود و به جای کلام، بیشتر معادل تصویری ساخته و نشان داده شود. در حالت اول اگر تصویر نباشد و در حالت دوم اگر صدا نباشد هرچند نه به طور کامل اما به هر حال می‌توان دریافتی از موضوع برنامه داشت اما حذف صدا از مورد اول و حذف تصویر از مورد دوم اگر به کلی فهم اثر را با مشکل مواجه نکند دست کم در گیرایی و تاثیرگذاری آن خلا‡ اساسی بوجود می‌آورد. در چنین مواقعی می‌توان مستند اول را که بیشتر متکی بر کلام و مضمون است محتوامحور و مستند دوم را که بیشتر به تصویر و قالب تکیه دارد فرم محور نامید. معنای این سخن آن نیست که صدا و کلام فرم نیست یا تصویر، محتوا نیست بلکه مراد نزدیکی بیشتر صدای کلامی نه موسیقایی با اندیشه و در مقابل، نزدیکی بیشتر تصویر با احساس است چنانچه به همین دلیل صاحبنظران مقوله هنر، شعر را بیشتر به اندیشه و نقاشی را بیشتر به احساس مرتبط می‌دانند و حتی بر آنند که نقاشی تنها با واسطه کلام مستتر در تصاویر است که می‌تواند به مقوله اندیشه و در نتیجه محتوا و مضمون اندیشگی ارتباط یابد.

در مستند محتوامحور بیش از آن‌که زیبایی‌شناسی فرم اهمیت داشته باشد زیبایی‌شناسی مضمون است که اهمیت دارد. در مستندی که متکی بر کلام و در نتیجه محتواست، مستندساز می‌بایست با اصوات کلامی همان کاری را انجام دهد که در یک مستند فرم محور با المان‌های تصویری انجام می‌دهد. کلام هم مثل تصویر مرکز ثقل دارد و نیازمند ترکیب‌بندی (کمپوزیسیون) مناسب است. همچنین با مراعات اصول خلاقه قابلیت‌های بیانی همچون تقطیع، تدوین، ریتم و تداوم به صدای کلامی هم می‌توان درست مثل تصویر معنای ترکیبی متفاوت از معنای اجزاء داد. استفاده درست و به جا از کلام و مضمون ملازم با آن نیز مثل تصویر نیازمند درک زیبایی‌شناسی است. کار مستندساز در فیلم کلام محور از این نظر شباهت کامل به کار شاعر دارد. شعر از مهم‌ترین قالب‌های هنری است که به طور مستقیم با زیبایی شناسی مضمون در ارتباط است. در طرف مقابل، موسیقی قرار دارد که بیشتر از همه قالب‌های هنری با زیبایی شناسی فرم مرتبط است. شاید از همین روست که ترکیب شعر و موسیقی چنین زیبا و ماندگار است. مستندساز می‌تواند مثل شاعر باشد یا مثل موسیقیدان و یا همچون کسی که با واژگان شعر می‌سازد و با اصوات، موسیقی؛ اما به جای عرضه شعر تنها یا موسیقی تنها، ترکیب این دو را به مخاطب خود ارائه می‌کند. انتخاب از میان این سه با مستندساز است و کاملاً به علایق، سلایق، استعدادها و توانایی‌های او بازگشت دارد.

نمونه مصداقی برای بحث مستند محتوامحور کاری است از گروه فرهنگ، تاریخ و هنر شبکه یک سیما با عنوان «شرح اشتیاق» که زمان پخش آن پنجشنبه 14 محرم و موضوع آن هنرمند برجسته کشور، عبدالحمید قدیریان و نقاشی‌های عاشورایی او بود. این مستند را در مرحله نخست، کلام و محتواست که پیش می‌برد نه تصویر؛ از این رو بحث ما نیز در اینجا بیشتر به محتوای مورد نظر در اثر راجع است و به مضمون گفته‌هایی که نخست از زبان قدیریان و سپس از زبان دیگران می‌شنویم. در زیبایی‌شناسی مضمون بیشترین انرژی مستندساز صرف فکر و ایده می‌شود نه عمل. شاید این قبیل مستندها به اصطلاح کم کار به نظر برسند و گمان رود ساخت آنها بسیار ساده و بی‌دردسر بوده اما چنین نیست چراکه اگر صرف انرژی در مقوله فکر و ایده سخت‌تر از اقتضائات عملی فرآیند فیلمسازی نباشد بی‌شک آسان‌تر از آن نیست. مستند «شرح اشتیاق» نمونه بسیار خوب یک مستند مناسبتی است که نخستین ابداع فکری آن پرداختن به موضوع عاشورا از منظری متفاوت با کلیشه‌های مرسوم است. سازنده اثر بر آن شده تا فارغ از باید و نبایدهای معمول در ساخت مستند مناسبتی برای تلویزیون، زاویه نگاهی جدید را به تصویر بکشد که عبارت است از زاویه نگاه یک هنرمند نقاش به واقعه عاشورا. آنچه ما را از آگاهانه بودن کار سازنده این برنامه درخصوص انتخاب این شکل ساخت محتوامحور مطمئن می‌کند انتقادی است که در میانه برنامه از زبان قدیریان می‌شنویم مبنی بر عدم توجه دانشکده‌های هنری کشور به بحث مضمون و محتوا و تکیه بیش از حد آن‌ها بر فرم و تکنیک. چنانچه به موجب این سیاست غلط، دانشجویان هنر به لحاظ تکنیکی خوب کار می‌کنند اما نگاهشان کوچک است و به اجتماع دور و بر خودشان محدود شده و از این سطح فراتر نمی‌رود حال آن‌که همین‌ها در بطن وجودشان تشنه حقیقت عمیق‌تری هستند چنانچه به قول قدیریان خیلی‌هاشان به قصد درگیری وارد نمایشگاه کارهای قدیریان می‌شوند اما پس از اندکی گفتگو با صاحب این تابلوهای مذهبی با چشم گریان برمی‌گردند. تکیه این سخن قدیریان و نیز نقل قولی که از زبان شخص دیگری درباره خیر مسیحی شیفته امام حسین(ع) که اصرار داشته گمنام بماند می‌شنویم و به طور کلی تکیه کلیت مستند «شرح اشتیاق» بر همین لزوم درک و شناخت زیبایی محتوا و باطن در کنار زیبایی فرم و ظاهر است؛ چیزی که ما از آن با نام «زیبایی‌شناسی مضمون» یاد کردیم. قدیریان به هنگام مصاحبه وقتی دارد برخی ماجراها و خاطره‌ها را تعریف می‌کند بغض دارد و خود نیز به شدت تحت تاثیر است. آیا در این قبیل موارد بهتر است ما در برنامه‌ای که هدفش به تصویر کشیدن واقعه عاشورا از نگاه یک هنرمند است چهره متاثر این هنرمند را ببینیم یا این‌که برای گفته‌های او معادل تصویری بسازیم و آنها را نشان بدهیم؟ این از همان مواردی است که گفتیم بهتر است قید اصول مربوط به لزوم تصویری شدن همه مضامین کلامی در فیلم مستند را بزنیم و بگذاریم مخاطب همه حواسش به کلام و مضمون باشد و بی دلیل درگیر فرم و شکل و تصویر اضافه بر نیاز موضوع نشود.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها