وقوع جنایت
اللهیار شکاری، نماینده دادستان دراینباره میگوید: یک سال قبل خبر قتل مرد کارخانهداری به پلیس رسید. همه چیز حکایت از آن داشت که این مرد قربانی یک انتقامگیری شده است. چرا که در گزارش پلیس آمده بود تعداد ضرباتی که بر این مرد وارد شده است بسیار زیاد است. او با عامل یا عاملان قتل درگیر شده و احتمالا آنها قصد تسویه حساب با مقتول را داشتهاند.
وی میگوید: آخرین تماسی که با مرد کارخانهدار گرفته شده بود را مورد بررسی قرار دادیم. این تماس از یک تلفن همراه گرفته شده بود. بررسیهایی که انجام دادیم متوجه شدیم شمارهای که با مقتول تماس گرفته است با شمارهای دیگر در همان نزدیکی محل قتل هم تماسهای متعددی داشته است. بنابراین به سراغ آدرسی رفتیم که از شماره دوم به دست آورده بودیم.
پلیس در ابتدا فکر میکرد که این شماره احتمالا متعلق به یکی از اقوام عامل قتل باشد، اما زمانی که بازجوییها از صاحب شماره آغاز شد یک ماجرای عشقی نیز در این پرونده رقم خورد. دختری که در آن آدرس بود به ماموران گفت مدتی است پسر جوانی به سراغ او آمده و اصرار دارد که با او ازدواج کند.
دختر جوان به ماموران گفت آن پسر رامین نام دارد و چندین بار به خواستگاری من آمده است. او با من تماس میگیرد و اصرار دارد که با هم ازدواج کنیم. قرار است بزودی جواب خودم ر ا به مادرش بدهم.
با هماهنگی که پلیس و دختر جوان انجام دادند قرار شد که زمانی که مادر رامین برای گرفتن جواب به خانه دختر میآید او ماموران را با خبر کند.
این قرار دو روز بعد تحقق پیدا کرد و مادر رامین دستگیر شد.
حرفهای او فرضیه پلیس مبنی بر اینکه رامین قاتل است را تایید میکرد. مادر رامین که از ماجرا خبر نداشت تایید کرد شماره تلفنی که در گوشی مقتول ثبت شده است متعلق به پسر اوست. پیکان سفید رنگی هم که شاهدان گفتهاند مقابل کارخانه مقتول دیده شده است متعلق به پسر اوست. این زن با ماموران همکاری کرد و سرانجام رامین بازداشت شد.
نماینده دادستان میگوید: رامین انگیزههای ناموسی را عامل این قتل عنوان کرد و مدعی شد که مرد کارخانهدار او را مورد تعرض قرار داده است، اما این انگیزه به نظر درست نمیرسد چرا که رامین و همجرمانش در جایی هم اعتراف کردهاند قصد سرقت داشتهاند. اگر موضوع ناموسی بود پس چرا آنها تصمیم به سرقت گرفتند؟ رامین هرگز به این سوال پاسخ نداده است.
انگیزه ناموسی
رامین اما نظر دیگری دارد. او میگوید پرونده جوری بسته شده است که او را بازنده میدان نشان میدهد. رامین میگوید اگر به او تعرض نمیشد، دست به این کار نمیزد.
چرا دست به قتل زدی؟
مجبور بودم من باید انتقام کاری که با من کرده بودند را میگرفتم.
مگر با تو چه کرده بودند؟
مقتول به من تعرض کرده بود.
همدیگر را میشناختید؟
نه، من او را یک روز قبل از حادثه به عنوان مسافر دربستی سوار کرده بودم. با هم چند جا رفتیم و او توانست اعتماد من را جلب کند. شماره تماسش را هم به من داد. من او را مقابل محل کارش رساندم و کرایهام را هم گرفتم. او از من دعوت کرد که به محل کارش بروم من هم قبول کردم. زمانی که رفتم او مرا مورد آزار قرار داد و بعد از من خواست فردا هم کسی را بیاورم. من هم قبول کردم.
پس چرا او را کشتی؟
من به ظاهر این موضوع را قبول کرده بودم، اما میخواستم راهی داشته باشم که بتوانم دوباره به آنجا بروم و انتقام بگیرم.
پس تو طراح این قتل بودی؟
من فقط میخواستم از او انتقام بگیرم. روز حادثه به بهانه اینکه کسی را که خواسته بود برایش آوردم با او تماس گرفتم و به کارخانهاش رفتم. دو، سه نفر دیگر را هم در صندوق عقب ماشین مخفی کردم و زمانی که وارد آن ساختمان شدیم به او حمله کردیم و او را به قتل رساندیم.
ضربات را چه کسی وارد کرد؟
من و شخصی که جلوی ماشین نشسته بود و به عنوان اولین معاون در قتل معرفی شد. البته پزشکی قانونی اعلام کرده است که ضرباتی که من وارد کردهام باعث مرگ شده است.
دوستانت میگویند تو به آنها گفته بودی که برای سرقت به آنجا میروی اما تو حالا ادعای جدیدی را مطرح میکنی؟
نه اینطور نیست. البته من به آنها نگفته بودم که چه اتفاقی برای من افتاده است. گفتم باید این مرد کشته شود و آنها هم قبول کردند که بیایند. آنها میدانستند برای چه کاری میآیند و من مجبورشان نکردم.
چرا سعی کردید گاوصندوق را باز کنید و پول بدزدید؟
این کار من نبود. دوستانم میخواستند پولی بردارند که نشد البته پولی در آن گاوصندوق نبود.
از ماجرای نرگس بگو، واقعا عاشقش بودی؟
من یکبار نرگس را دیدم و عاشق او شدم. مادرم هم او را پسندید و تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم. من خیلی تلاش کردم و داشتم نرگس را راضی میکردم که این اتفاق افتاد.
زمانی که این اتفاق افتاد به این فکر نکردی که زندگیات چه میشود؟
من در آن زمان فقط به انتقام فکر میکردم و نه چیز دیگری.
دروغگو
همدستان رامین اما چیز دیگری میگویند. آنها رامین را متهم به دروغگویی میکنند.
یکی از هم جرمانش میگوید: او به ما گفت با مرد کارخانهداری آشنا شده که پول زیادی دارد. آنقدر گفت که ما وسوسه شدیم و به پیشنهادش گوش کردیم و به محل رفتیم.
این متهم ادامه میدهد: رامین حتی جای گاوصندوق را میدانست. او روز قبل محل را شناسایی کرده و به ما هم گفته بود که میتوانیم پول زیادی به دست آوریم. زمانی که وارد آنجا شدیم او به سمت مرد کارخانهدار حمله کرد. قرار بر این بود که پول را سرقت کنیم و برویم اما او با ضربات چاقو مرد کارخانهدار را به قتل رساند. بعد گاوصندوق را به ما نشان داد و گفت که پولها در آنجاست. ما گاوصندوق را گشتیم اما چیزی پیدا نکردیم و مقدار بسیار کمی پول برداشتیم و رفتیم.
این مرد در مورد اینکه چرا چنین کاری کرده است، میگوید: من در موقعیتی بودم که بشدت پول لازم داشتم و پولی که رامین گفته بود در آن کارخانه هست میتوانست من را از مخمصه نجات دهد اما متاسفانه من را در گرفتاری دیگری انداخت.
متهم که بشدت دلتنگ خانوادهاش است، میگوید: من میخواستم مشکلی را که برای خانوادهام به وجود آمده بود حل کنم، اما حالا شرایط بسیار بدتر شده است و من خانوادهام را در بحرانی جدی قرار دادهام. دلم برایشان تنگ شده است و امیدوارم که بتوانم این سالها را پشت سر بگذارم و به زندگیام بازگردم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم