آدم ربایی
یکی از اخباری که اخیرا اعلام شد مربوط به ربوده شدن دختری جوان به دست خواستگارش است. متهم که مهرداد نام دارد میگوید: «من و تینا در یک محل زندگی میکردیم و حدود 10 سال با هم آشنا و به یکدیگر علاقهمند شدیم. خانوادههایمان هم اطلاع داشتند و من مطمئن بودم در آینده با تینا ازدواج خواهم کرد. برای همین خیلی به او محبت میکردم و مرتب برایش هدیه میخریدم تا این که تینا در دانشگاه قبول شد و به شهرستان رفت و ارتباط ما قطع شد، ولی چندان نگرانکننده نبود چون میدانستم او به تهران برمیگردد و میتوانیم با هم ازدواج کنیم ولی پیشبینی من نادرست از آب درآمد. تینا بعد از بازگشت به تهران مرتب خودش را از من پنهان میکرد به تلفنهایم جواب نمیداد و حاضر نبود مرا ببیند. هر وقت هم که با یکدیگر رودررو میشدیم بهانه میآورد و میگفت من سربازی نرفتهام و شغل مناسبی هم ندارم این در حالی بود که من و تینا از نظر وضع مالی خانواده در یک سطح قرار داشتیم و مشکلی برای ازدواج ما از این نظر وجود نداشت. من هم مربی ورزشی بودم و برای خودم درآمد داشتم. بهانهگیریهای تینا ادامه داشت تا اینکه روز حادثه در حالی که با ماشینم از نزدیکی منزلشان رد میشدم او را دیدم که سوار آژانس شد. او را تعقیب کردم تا اینکه از ماشین پیاده شد. بعد از چند دقیقه دیدم که مردی میانسال با خودرو مدل بالای خود میخواهد تینا را سوار کند دخالت کردم و مانع سوار شدن او به ماشین شدم و تینا را سوار خودروی خودم کردم و به خانه پدرم بردم.» آنچه که متهم تعریف میکند تمام واقعیت نیست. تینا ناگفتههایی دارد: «آن مرد نامزدم بود مهرداد مرا ربود، به خانه پدرش برد و از من فیلم و عکسهای غیراخلاقی گرفت.» هدف پسر جوان از این اقدام مجرمانه وادار کردن تینا به ازدواج با خود بود، ولی نهتنها به هدفش نرسید بلکه به گفته صفر خاکی بازپرس دادسرای جنایی تهران اکنون در بازداشت به سر میبرد تا از وی تحقیق شود. این واقعه در حالی رخ داد که دختر وپسر پیش از این 10 سال با یکدیگر رابطه دوستانه داشتند. نادر میرزایی روانشناس میگوید: «در چنین مواردی که دختر یا پسر تصمیم میگیرند از هم جدا شوند بهتر است این کار را به صورت کاملا منطقی انجام بدهند. پنهان شدن از یکدیگر و تهییج طرف مقابل نتیجه معکوس دارد ضمن اینکه طرف مقابل هم باید این حق را به شخص مورد علاقه خود بدهد که برای آیندهاش تصمیمگیری و برنامهریزی کند.»
سوءاستفاده تصویری
تهیه عکسهای مستهجن یکی از روشهای غیراخلاقی عشاق شکستخورده برای گرفتن انتقام یا وادار کردن دختر مورد علاقهشان به ازدواج است که البته نتیجه مثبتی به همراه ندارد. زنی که دخترش قربانی چنین جرمی شده است توضیح میدهد: «دخترم مینو خواستگاری به نام سروش داشت که به او جواب رد داده بودیم، اما آن پسر دست بردار نبود تا این که یک روز زنی با منزل ما تماس گرفت و در گفتگو با دخترم خودش را یکی از همسایهها معرفی کرد و مدعی شد سروش از مینو تعدادی عکس دارد او آدرسی به دخترم داد و گفت اگر میخواهد عکسهایش را پس بگیرد باید به آنجا برود مینو هم بدون اینکه به ما حرفی بزند از منزل خارج شد، او وقتی به خانه برگشت بسیار آشفته بود وقتی مینو را سوال پیچ کردم گفت بعد از تماس آن زن به آدرسی که او گفته بود رفت و با سروش رودررو شد و سروش همراه دو دوستش او را کتک زدند و اقدام به فیلمبرداری و عکسبرداری از او کردند.» انگیزهای که سروش را به انجام این جرم غیراخلاقی ترغیب کرد مشابه دیگر همجرمان او است . این متهم در بازجوییها کینهاش از مینو و خانواده وی را به خاطر دادن جواب منفی دلیل این کارش اعلام کرد. تهیه عکسهای مستهجن از آن جرایمی است که آسایش روانی دختران جوان و امنیت اخلاقی جامعه را تهدید میکند به همین خاطر نیروی انتظامی مکررا هشدار میدهد به هیچ عنوان عکسهای خصوصی خود را در اختیار دیگران قرار ندهید چون اگر چه در این پرونده دختر جوان اغفال و به نوعی ربوده شد در مواردی دیده شده انتقامجویان عکس دختر مورد علاقهشان را مونتاژ و تکثیر کردهاند.
از عشق تا جنایت
گاهی مواقع چنین عشقهای شکستخوردهای رنگ خون میگیرد. فرهاد جوانی شیرازی است که به جرم کشتن مادر دختر مورد علاقهاش زیر تیغ مرگ است. او میگوید: «من عاشق دختر مقتول بودم و بارها به خواستگاریاش رفته بودم، اما هربار جواب رد میشنیدم تا این که مادر دختر شرایط سختی را برایم تعیین کرد که همهاش را اجرا کردم، ولی باز هم گفتند نمیتوانند به این وصلت رضایت بدهند چند سال بود که در همین شرایط بودم تا این که بالاخره تصمیم گرفتم غائله را تمام کنم آن روز خیلی عصبی بودم . به خانه دختر مورد علاقهام رفتم و به مادرش گفتم برای آخرین بار خواستهام را مطرح کنم.
مقتول جوابم را با توهین داد من هم کنترل خود را از دست دادم و با چاقو چندین ضربه به او زدم و....» اگر چه فرهاد و امثال او خود را عاشق میدانند اما رابعه موحد عقیده دارد آنها عاشق نیستند: «عشق واقعی به قتل نمیانجامد.» به عقیده این روانشناسان اکثر این متهمان در واقع اشخاصی هستند که به بلوغ عاطفی نرسیده و تحتتاثیر هیجانهای کاذب شدهاند پس باید حساب عاشق واقعی را با چنین مجرمانی جدا کرد.
آتشافروزی
نمونه دیگر از جرایم مبتلایان به عشقهای پوشالی: خواستگار کینهجویی است که وقتی از دختر مورد علاقهاش جواب منفی شنید خودروی پدر او را آتش زد.
مردی که اتومبیلش در این حادثه آتش گرفت توضیح میدهد: «از مدتها قبل پسری به نام علی مرتب از دخترم خواستگاری میکرد، ولی دخترم راضی به این ازدواج نبود و نظرش را هم به او گفته بود. آخرین باری که آن دو با هم گفتگو کردند علی تهدید کرد انتقام خواهد گرفت. 2 روز بعد بود که این جوان ماشینم را به آتش کشید من هم علیه او شکایت کردم و او دستگیر شد و به جرمش اعتراف کرد.» این ماجراها فقط گوشهای از جرایمی است که با انگیزههای به ظاهر عاشقانه به وقوع میپیوندد با اسیدپاشی، تعرض و... از دیگر خطراتی است که چنین جوانانی به وجود میآورند، بنابراین در صورت مواجه شدن با چنین بحرانی بهترین راه کمک گرفتن از مشاوران است.
نادر میرزایی روانشناس برای این که دختران دمبخت کمتر در معرض چنین آسیبها و بزههایی قرار بگیرند چند توصیه دارد: «اول این که از دوستیهای خیابانی بپرهیزید و توقع کاذب برای پسران جوان ایجاد نکنید. آشنایی با جنس مخالف باید تحت نظر خانواده و فقط به قصد ازدواج باشد در مواردی هم که دختران با خواستگار سمج مواجه میشوند بهترین راه برخورد قاطعانه است. ضمن این که دختران باید این موارد را به خانوادهشان اطلاع بدهند چون پنهانکاری عاقبت خوشی ندارد.»
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم