در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ایادی: کهنه پاره، حلبی، آلومینیوم، مسی، میخریم...
مسی: خجالت بکش ایادی، این ماشینه چیه سوار شدی؟
ایادی: چی؟ این؟ یه ماشین فوق مدرنه. به اسم وانت پیکان.
مسی: کجاش مدرنه؟
ایادی: همه جاش. اصلا تو میدونی ماشین مدرن یعنی چی؟ نکنه به این بنزهای سی ال اس میگی جدید؟ یا شاید هم لامبورگینی از نظر تو ماشینه مدرنه؟
مسی: پس چی؟
ایادی: چی پس چی؟ [مکث میکند و خودش میگوید]
ایادی: هیچی!
مسی: چی به چی؟
ایادی: نخودچی!
مسی: بیا برو دنبال کارت ایادی، دست بردار از این کارهات.
ایادی: من چیکار به کار تو دارم؟ من اومدم با این وانت، حلبی و آهن پاره، وسیله کهنه و مسی و این جور چیزها بخرم...
مسی: مرد حسابی مگه من خریدنیام؟
ایادی: نیستی؟
مسی: نه من تا آخر عمرم بارسلونا میمونم.
ایادی: بارسلونا هم تا آخر عمرش با تو میمونه. به پای هم پیر میشین. میفرستنتون خانه سالمندان بعد...
مسی: ای هواااار! عوض این چرت و پرتها بیا پایین بگو واسه چی اومدی اینجا؟ واسه مصاحبه؟
ایادی: آره دیگه بابا! ولی گفتم تغییر ماهیت بدم تو اولش نشناسی منو، همچین هیجان زده بشی.
مسی: واقعا هیجان زده شدم. مخصوصا از دیدن این ماشین فوق مدرنت. نگفتی بالاخره چرا این ماشینت فوق مدرنه؟
ایادی: ببین این ماشین هزار و یک جور کاربرد داره.
مسی: مثلا؟
ایادی: مثلا این که اولا تو از این ماشین میتونی کلی پول دربیاری. دوما باهاش انباری خونه مردم رو حسابی خالی میکنی و باعث میشی اونها کلی دعات کنند، سوما...
مسی: عجب چیزیه! سرعتش چند تا است؟
ایادی: ده کیلومتر در ساعت.
مسی: چی؟ شوخیات گرفته؟
ایادی: خب مرد حسابی اگر از این تندتر بری که دیگه نمیتونی ازش پول در بیاری.
مسی: یعنی چی؟ همه تند میرن که پول به دست بیارن، بعدش با این باید یواش بری؟
ایادی: آره عزیزم. این ماشین مسابقه که نیست... خیلی پیشرفتهتر از اینها است.
مسی: ببین این ماشین رو میدی به من؟
ایادی: نه جانم، نه عمرم، شوخی که نیست.
مسی: اگه ماشین را بهم بدی، قول میدم باهات مصاحبه کنم. ببین هر چی جام بود، امسال بردم، مرد سال فوتبال اروپا شدم، مرد سال فوتبال جهان شدم، همه لیگها رو درو کردم...
ایادی: نچ!
مسی: خب چرا، بده دیگه. میخوام باهاش برم پوز این رونالدینیو رو بزنم.
ایادی: آره ؟ رو مخته؟
مسی: نه بابا من روی مخ اونم. اصلا من کجا اون کجا؟ دیدی که اختلاف مون رو توی امتیازها؟
ایادی: آره ولی اون خوش تیپ تره.
مسی: ایادی داشتیم؟
ایادی: اوهوم.
مسی: خب چی میخوای؟ حرف حسابت چیه؟
ایادی: هیچی فکر کردی من چشمم به اون جام هاییه که بردی؟ مثلا میخوام اونارو بگیرم ازت، ببرم توی جامجم چشم همه رو کور کنم؟ نه بابا... من اصلا اهل این کارها نیستم...
مسی: ایادی بی خیال! اونا که مال تو نیست.
ایادی: منم همین رو میگم.
مسی: ممنونم که درک میکنی.
ایادی: آره بابا! خب کاری نداری؟ این رونالدینیو منو کشت از بس زنگ زد. خب ماشین شو میخواد تقصیری نداره بیچاره. خوشحال شدم دیدمت...
مسی: صبر کن ببینم واقعا میخوای این ماشینت رو بدی به اون؟ آخه چرا؟ مگه من چه بدی در حقت کردم؟ اصلا ببین این ماشین رو چند میفروشی من میخرمش. هر چقدر که تو بگی میخرمش.
ایادی: شرمنده، فروشی نیست. گفتم که من اصلا دنبال این چیزها نیستم. مخصوصا اون دو نشان افتخاری که بهت دادند. نه بابا... من چیکار دارم به این کارها... بگیرم که چی بشه؟ بگیرم بعد برم بگم مسی اینارو داده مال خودم باشه؟ که چی بشه؟ ای بابا... این بچه بازیا چیه؟ من با همین ماشین فوق مدرنم، کافیه نیمساعت توی کوچه پسکوچههای همون تهرون عزیز دل خودمون بچرخم آی پول در میارم، آی پول در میارم... تازه کلی هم طرفدار پیدا میکنم... آره عزیز همه چیز که فوتبال نیست...
مسی: خیلی خب، جهنم، ضرر، بگو کدومش رو میخوای؟ جام لالیگا یا نشان مرد سال جهان؟
ایادی: برو بابا این حرفها چیه؟ مگه من همهاش رو میخوام؟ اصلا به جان تو اگر چشمم به یکی از اینایی که تو میگی باشه. به من چه؟
مسی: یعنی چی؟ یعنی همهاش رو باید بدم؟
ایادی: چی؟ من میگم؟ من میگم یا همهاش یا هیچ کدوم؟ کی ؟ من کی این حرف رو زدم؟ ای بابا چند بار بگم؟ همین وانت پیکان خودم خیلی بهتر از صد تا از این اسباببازیهایی که تو دور و بر خودت جمع کردی. به خرجش نمیرهها!
مسی: خیلی خوب... خیلی خوب... باشه... همهاش رو میدم یالا سوئیچ رو رد کن بیاد.
ایادی: شرمندهها! حتی شما دوست عزیز! لطف کن برو بیار اسباببازیهات رو، بعد...
مسی: باشه.
ایادی: نمیدونم چرا به شکل عجیبی یاد تام سایر افتادم، وقتی که خالهاش مجبورش کرده بود نردههارو رنگ بزنه.
بعد از نیمساعت:
مسی: بیا آوردم...
ایادی: ای خدا... آخه این چه کاریه من میکنم؟ چرا باید همچین چیز گرانبهایی رو با چند تا اسباببازی عوض کنم؟ ای بسوزه پدر این رفاقت. بسوزهها... بیا داداش... مبارکت باشه. تورو خدا مواظبش باش...
مسی: حالا باهاش چیکار کنم؟
ایادی: همون کار منو دیگه!
مسی بعد از چند لحظه پشت فرمان وانت بلندگو به دست: حلبی، آهن پاره، خودم،... میخریم...
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: