یک خاطره

لطفا عکس‌ها را برگردانید

انصاف هم خوب چیری است. در هر کاری رعایت انصاف امری ضروری برای تسهیل در مناسبات مختلف اجتماعی و اقتصادی است. اگر انصاف باشد، آن وقت بسیاری از خطاها، لغزش ها و تعدی‌ها صورت نمی‌گیرد یا اگر گرفت به حداقل خواهد رسید. ماجرایی را که برایتان تعریف می‌کنم، نمونه بارز بی‌انصافی است.
کد خبر: ۳۰۳۵۷۸

نمی‌دانم این گفته من معنی دارد یا نه؟ اما اجاز بدهید عنوان کنم و آن این که ای کاش دزدها، منظورم در اینجا کیف قاپ‌هاست کمی انصاف داشته باشند. اگر چه، کسی که دست به دزدی می‌زند، یعنی پشت پا به خیلی از اصول ارزشی و از جمله انصاف زده است.

با این حال اگر کیف قاپی که دو هفته پیش کیف دستی مادربزرگم را قاپ زد و رفت، کمی انصاف داشت، آنقدر به خشونت با پیرزنی ناتوان و قوز کرده که پا از خانه بیرون گذاشته بود تا سر خیابان برود و کمی سبزی خوردن و مقداری میوه بخرد اینقدر با بی‌رحمی برخورد نمی‌کرد و برای ربودن کیف دستی او که پول زیادی هم در آن نبود، او را نقش زمین نمی‌کرد که دست و پایش در چند نقطه زخمی و کبود شود.

ماجرا وقتی اتفاق افتاد که من به عنوان یکی از نوه‌ها، تلفنی به او توصیه کردم بدنیست کمی از خانه پا به بیرون بگذارد هوایی بخورد و دست‌کم 60‌ 50 قدمی راه برود. چقدر در خانه می‌نشیند که بچه‌ها و نوه‌هایش به او سری بزنند و او همه وقت مشغول پذیرایی از آنها باشد.

مادربزرگ، آن روز به حرف من گوش کرد و بیرون زد.

اما بسی تاسف که کیف قاپ موتورسوار در کمال بی‌انصافی و ناجوانمردی وقتی متوجه ناتوانی او در مراقبت از خود می‌شودبه محض این که مادربزرگ از پیاده‌رو پا به خیابان می‌گذارد در چشم به هم زدنی به او حمله ور می‌شود و کیفش را قاپ می‌زند و تندی می‌رود بی آن که لحظه‌ای تامل کند تا ببیند آن بنده خدا براثر آن فشار و هجوم نقش زمین می‌شود.

پای راست و دست چپش زخمی می‌شود. کف خیابان ولو می‌شود و قادر به بلند شدن نبوده تا این که چند نفری به کمک او می‌آیند و بعد همسایه‌ها او را به خانه‌اش منتقل می‌کنند. مادر بزرگ چند هفته‌ای اسیر درد بود و در واقع زمینگیر و من و دو نوه دختری او به نوبت مراقبش بودیم. راستش من شرمنده او هستم که چرا پیشنهاد بیرون رفتن از خانه را دادم.

به قول خودش خانه بهترین جا و امن‌ترین مکان برای اوست. البته مادربزرگ خیلی شاکی نیست. نه از من و نه آقادزده. می‌گوید: لابد بنده خدا نیازمند بوده. اما او از آقای کیف قاپ جوان تقاضا دارد کیف دستی و همه محتویات آن، حتی دسته کلید خانه که برایش یدک ساخته‌ایم مال خودش، فقط لطف کند چند عکسی را که در کیف دارد به او برگرداند.

عکس‌هایی که از پدربزرگ من و نوه‌هایش است برای او خیلی ارزش دارد. کار سختی نیست. شبی، نصفه شبی هر وقت از آن محل رد شد آن عکس‌ها را از پشت در به داخل حیاط بیندازد. همین!

من هم امیدوارم اگر احتمالا آقای کیف قاپ خواننده تپش است، با خواندن این ماجرا، معرفت به خرج دهد و این کار را بکند. واقعا امیدوارم.

سمیرا - ج - ‌ تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها