در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این ششمین فیلم این فیلمساز جوان است که بتازگی فیلم هفتمش را به اسم «هفت دقیقه به پاییز» جلوی دوربین برد. او در این فیلم، داستان یک راهبان قدیمی قطار را روایت میکند که در روزهای آخر زندگیاش، برای جبران کارهایی که قبلا کرده به روستای زادگاهش برمیگردد تا برای این که راحتتر بمیرد، از مردم حلالیت بگیرد و برای خدا استشهادی تهیه کند. اما تهیه همین استشهاد ساده کلی برایش دردسرساز میشود و او را مجبور میکند در برف و یخ و سرما، شرایط سخت و طاقتفرسایی را پشت سر بگذارد . اما فیلم دومی که دیدنش را به شما توصیه میکنیم، فیلمی است با اسم نسبتا عجیب و غریب «تنها دوبار زندگی میکنیم.» بهنام بهزادی در اولین تجربه سینماییاش دست به تجربه خطرناکی زده. چون نه قصه مخاطب پسندی دارد و نه بازیگر شاخصی که تماشاگر به بهانه آنها به تماشای فیلم بنشیند. ولی حاصل کار به گمانم حتی برای تماشاگر معمولی هم تجربه خوشایند و جالبی است. قهرمان فیلم راننده مینیبوسی است به اسم سیامک که تصمیم میگیرد در یک فرصت چند روزه، کارهایی را که همیشه حسرتشان را داشته انجام دهد و در روز تولدش بمیرد؛ اما آشنایی اتفاقیاش با یک دختر جوان همه معادلاتش را به هم میزند. فیلم، داستان انتزاعی و تلخی دارد. البته طنزهای ظریفی هم دارد که فقط در جهان خود فیلم جواب میدهد. مثلا این که دختر جوان به سیامک میگوید که او شاهزاده یک جزیره است و وقتی به آنجا برگردد، شاه میشود! بازیگر کم و بیش شناختهشده فیلم نگار جواهریان است که نقش همین دختر جوان را بازی میکند. رامین راستاد هم علاوه بر آن که دستیار کارگردان بوده، در آن نقش کوتاهی بازی کرده است.
نکته جالب این است که هردو فیلم در پایان به نقطه کم و بیش مشترکی میرسند که خودتان باید آنها را ببینید. نسخهای که هر دو فیلمساز برای ترمیم زخم ناسور آدمهایشان میپیچند، یک چیز است: عشق!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: