چنانچه در سینمای داستانی هم آثار بی اعتنا به مخاطب عام زیاد داریم، طوری که برای خود یک گونه فیلمسازی شده و نام «فیلم هنری» را هم به غلط از آن خود کرده است. عنوان «فیلم شبه روشنفکرانه» عنوان مناسبتری برای برخی از این به اصطلاح فیلم هنریهاست. البته تنها برخی از آنها نه همهشان؛ چراکه گاهی اتفاق میافتد که فیلمی واقعا هنری باشد ولی به دلایل موجه نتواند مورد پسند مخاطب عام قرار بگیرد منتها فقط گاهی! مساله دیگر این است که اصلا این عدم ارتباط با مخاطب عام، نقص است یا مزیت؟ به عبارت دیگر چه نسبتی میان فیلم خوب با عامه پسندبودن یا عدم ارتباط با مخاطب عام وجود دارد؟
پاسخ مفصل به این پرسشها در حوصله این نوشتار نیست، اما خلاصه میتوان در جواب سوال نخست گفت: نه، مستند ماهیتا بی اعتنا به مخاطب عام نیست، همان طور که به طورکلی هنر در اصل برای مردم است نه برای خود هنر یا برای خواص، بیاعتنا به عوام. اما گاهی ممکن است تأثیر بر خواص به طور غیرمستقیم تأثیر بر عوام باشد که این موارد هم بیش از آنکه استثنا باشند، شکل دیگری از همان تأثیر بر عوام هستند. پس لازم است که فیلم مستند به طور مستقیم یا غیرمستقیم ناظر به مخاطب عام باشد. اما در پاسخ به سوال دوم، باید بگوییم فیلم خوب فیلمی است که عامه پسند باشد منتها لازم است میان خواستههای متعالی و متنزل مخاطب عام تفاوت قائل شویم. به قول مستندساز شهید، سید مرتضی آوینی: «مخاطب عام مسلما مردمی ساده هستند و از پیچیدگیهای ریاکارانه شبه روشنفکران، بیخبر. آنها هم دارای خواستههای خوب و فطری هستند و هم دارای گرایشهای شیطنت بار. مگر قرار است فیلم حتما از یک طرف دارای پیچیدگیهای قلابی باشد و از طرف دیگر به خواستههای شیطنت بار مخاطب عام جواب بگوید؟( »آینه جادو، ج سوم، ص 26 و 27)
مورد مصداقی بحث ما در اینجا، مستند «هنر در اسپانیا» است که قسمت دوم آن با نام «شمال مرموز»، پنجشنبه 19 آذرماه از شبکه 4 سیما پخش شد. این قسمت از مستند پر محتوا ولی بی ادعای «هنر در اسپانیا»، به بررسی هنر در بخش شمالی اسپانیا اختصاص داشت، یعنی زادگاه هنرمندانی چون گویا، گائودی، پیکاسو، سالوادور دالی و فرانک گری. گفتیم «بیادعا» چون این مستند به هیچ عنوان طبق کلیشههای مرسوم ساخت این گونه مستند، ساخته نشده بود. معمولا رسم است که اگر درباره آثار هنر مدرن فیلم میسازند، طراحی فرم مستند را به گونهای انجام میدهند که پیچیده نما باشد و بیش از پیش مخاطب عام را از درک این آثار که به غلط نخبه گرا دانسته میشوند دور کند. در حالی که مدرن بودن هرگز به معنای پیچیده نمایی و بیاعتنایی به عوام نیست. دست کم در مقوله هنر چنین است و اگر در میان آثار هنری مدرن نمونههایی هست که هیچ ارتباطی مستقیم یا غیرمستقیم با مخاطب عام برقرار نمیکند یا مشکل از فهم و شناخت ماست یا اینکه به جرا‡ت میتوان در وجهه هنری این آثار تشکیک نمود و آنها را صرفا تجربیاتی قابل ذکر آن هم با اغماض در تاریخ هنر دانست نه آثاری که واقعا شایسته اتصاف به واژه «هنری» باشند. کاری که مستند «هنر در اسپانیا» انجام داده، مواجه کردن مخاطب عام و بی اطلاع از تحلیلهای شبه روشنفکرانه به اصطلاح هنری با این آثار مدرن است. تمهیدی هم که برای این منظور اندیشیده و اجرا شده، وجود یک راوی خودمانی و بذلهگو (که به نظر میرسد شخص کارگردان اثر باشد) است که لحن صمیمی و ساده و بیتکلف او آشکارا نشان میدهد که طرف حساب او مخاطب عام است نه متخصصان و کارشناسان هنری؛ اگرچه فیلم در کلیت خود این دسته دوم را هم از خود نمیراند و گفتار متن اثر بیش از مخاطب عام ناظر به این گروه دوم است. در واقع این فیلم بر آن بوده که میان دو گروه عمده مخاطبان یعنی خواص و عوام، جمع مبارکی ایجاد کند که در دنیای مدرن و متجدد امروز کمتر به آن توجه میشود.
در واقع میتوان گفت این اثر، نگاهی پسامدرن به آثار هنر اسپانیا دارد البته نه آن پسامدرنی که خود بیش از مدرن، پیچیده نما و نخبهگر است، بلکه پسامدرن به معنای آشتی میان سنت و مدرنیته. راوی خوش بیان این فیلم، در بند آن نیست که پز کارشناسانه بگیرد و جوری درباره آثار صحبت کند که انگار با مشاهده آنها از خود بیخود شده است. او حین مصاحبه قهوه مینوشد، شوخی میکند و سوالی میپرسد که جوابش را نمیداند؛ نه اینکه به شکلی کاملا تصنعی و فقط برای فهماندن منظورش به مخاطب، سوالات بدیهی و بیمعنای مرسوم را از طرف مصاحبه خودش بپرسد و پاسخ بدیهیتر آنها را به خورد تماشاگر بدهد. اجرای صمیمانه این راوی، حس و حال توریست گونه و نخبه سالارانه مرسوم این قبیل مستندها را میشکند و پلی میزند میان مخاطب عام و خاص برای ارتباط بیشتر این دو با هم و برای ایجاد زبانی مشترک میان این دو. او حتی وقتی هم که رو به دوربین درباره بناها حرف میزند همین بذلهگویی را دارد. از جمله، وقتی برای تعریف از بنای «ساگرادافامیلیا»ی گائودی، زاویهای از بنا را نشانمان میدهد و دربارهاش میگوید: «در این زاویه میفهمید پولی که برای دیدن این اثر هزینه کردید هدر نرفته»! یا در جای دیگر، برای بیان تأثیر مستقیم سبک پیکاسو بر یکی از بناهای فرانک گری میگوید: «شاید بهتر باشه صدام رو بیارم پایین، شاید طرفدارایگری بشنوند: اینجا تا حد زیادی توسط پیکاسو طراحی شده»!
این شکل اجرا البته نیازمند ذوق و مهارت ویژهای است و در نتیجه قابل تقلید و کپیبرداری نیست. تقلید خام و سطحی از گفتار و رفتار راوی این برنامه چه بسا نتیجهای غیرقابل تحمل و به مراتب بدتر و آزاردهندهتر از هر اجرای خشک و رسمی مرسوم به دنبال داشته باشد. هیچگاه نمیتوان از بداعت و خلاقیت دیگران تقلید مو به مو کرد ولی میتوان از آنها الگو گرفت و از آنها آموخت.
راوی مستند «هنر در اسپانیا.» در جایی از فیلم، یکی از بناهای ساخته فرانک گری را به هنر کاشیکاری و خوشنویسی اسلامی تشبیه میکند که بسیار قابل تأمل است، چراکه قبل از آن دیدیم که همین راوی برای توصیف هنرمندان شمال اسپانیا گفته بود: «اینجا هنرمندان، متعهدند که با آثارشون شما رو جذب و شیفته خودشون کنند.»
این تکیه راوی برنامه بر مردمی بودن هنر هنرمندان اسپانیا و اشاره مستقیم او به هنر اسلامی ایران، بهترین دلیل برای اثبات آگاهانه بودن نوع اجرای صمیمی و به اصطلاح خاکی و مردمی اوست.
نگاه تازه و دیگرگونه او به کوبیسم پیکاسو و اینکه این سبک خلاف برداشتهای رایج از آثار پیکاسو، به اجزا و اشیا جلوهای درخشان و روحانی میدهد که ناشی از درونمایه مذهبی آثار پیکاسو و عشق او به مذهب است، در ادامه همان تجلیل او از هنر اسلامی و در نتیجه هنر مردمی است؛ اگرچه اینجا دیگر نامی از معماری اسلامی و هنر پرتلا‡لو آینه کاری نمیبرد.
آزاد جعفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم