گفتگو با رابرت پاتینسن، بازیگر فیلم «ماه تازه»

می‌خواهم هم ستاره باشم هم بازیگر

رابرت پاتینسن، بازیگر جوان سینما با فیلم «گرگ و میش» به صورت یکی از چهره‌های مطرح دنیای سینما درآمد. این فیلم سال گذشته در همین ایام به نمایش درآمد و در سطح جهانی نزدیک 400‌میلیون‌دلار فروش کرد. قسمت دوم فیلم با نام «ماه تازه» چند هفته است که روی پرده سینماهای جهان است.این مجموعه فیلم براساس قصه کتاب 4 جلدی استفنی مه‌یرز به همین نام ساخته شده و می‌شود. این کتاب‌ها چند سال قبل، پس از انتشار، جزو آثار پرخواننده روز شدند. همین موفقیت صنعت سینما را به فکر تولید نسخه سینمایی آن انداخت. نمایش عمومی موفقیت‌آمیز فیلم‌ها هم باعث شد توجه عمومی دوباره به سمت این کتاب 4 جلدی جلب شود. پاتینسن در گفتگوی اینترنتی خود درباره جنبه‌های مختلف نقشش در «ماه تازه» صحبت می‌کند.
کد خبر: ۳۰۱۴۲۳

قسمت اول فیلم را کاترین‌ هاردویک کارگردانی کرد و برای قسمت دوم کریس وتیز جایگزین او شد. همکاری با کارگردان جدید در این پروژه 4 قسمتی چگونه بود؟

این یک تجربه تازه بود. همه عوامل قسمت دوم فیلم همان عوامل قسمت اول بودند بجز کارگردان. چند بار قبل از شروع فیلمبرداری با وتیز صحبت کردم. او تلاش داشت من و بقیه را متوجه این نکته کند که او با ما و در کنار ماست و هنگام تولید قسمت جدید، با مشکل خاصی روبه‌رو نخواهیم شد. در تمام مدت فیلمبرداری هم همین حس و حال و هوا وجود داشت. شاید نیازی به گفتن این نکته نباشد که همه ما چقدر او را تحسین کردیم. شیوه کارگردانی او، خیلی خوب است و بصراحت بگویم یکی از بهترین آدم‌هایی است که تا به حال ملاقات کرده‌ام. این مساله، در فیلم هم خیلی خوب به چشم می‌خورد و شما می‌توانید آن را در تمام صحنه‌های فیلم احساس کنید. خودش می‌گفت این فیلم را از صمیم قلب ساخته است. از همکاری با او خیلی خوشحال شدم.

او چه کمک‌هایی به شما سر صحنه فیلمبرداری کرد؟

کریس تلاش داشت تا حد امکان با ما همکاری کند و شرایطی فراهم سازد تا کارمان را راحت‌تر انجام دهیم. اما من خودم، همیشه بیشترین کمک را از فیلمنامه فیلم‌هایم می‌گیرم.

در بسیاری از صحنه‌های فیلم، حضور شما ناملموس است. آیا دوست داشتید در تعداد صحنه‌های بیشتری از فیلم حضور داشتید؟

صحنه‌هایی که باید حضورم غیرملموس می‌بود، از سخت‌ترین صحنه‌های فیلم بودند. این صحنه‌ها رئال نیستند و بیشتر حال و هوایی فانتزی دارند. وقتی صحنه‌ها را بازی می‌کردم کمی نگران بودم، اما وقتی تدوین اولیه فیلم را دیدم خیالم کمی راحت شد. خب بسیاری از صحنه‌های فیلم قرار بود تنهایی و ناامیدی بلا را به تصویر بکشد و همه چیز در ارتباط با آن قرار می‌گرفت. به صورت طبیعی بازی در چنین صحنه‌هایی سخت است. از کریستین پرسیدم چطور این صحنه‌ها را بازی می‌کند، او هم معترف بود که این صحنه‌ها از صحنه‌های بسیار سخت فیلم هستند. کاراکترهای ما کاملا در ارتباط نزدیک با هم قرار می‌گرفت و به همین دلیل صحنه‌هایمان با یکدیگر ارتباط زیادی برقرار می‌کرد.

مجموعه فیلم «گرگ و میش»‌ شما را تبدیل به یک بازیگر مرد نقش اول کرد که قابل سرمایه‌گذاری است. به اعتقاد خودتان، این مجموعه چه تغییراتی در کارنامه هنری شما ایجاد کرد و در طول 5 سال آینده می‌خواهید چه کارهایی بکنید؟

نمی‌دانم. به جز مجموعه فیلم «گرگ و میش» من فقط در یک فیلم مستقل حضور داشته‌ام. سال آینده قصد دارم کارهای جدیدتری بکنم؛ اما تهیه‌کننده فیلمم همان شرکت سومیت خواهد بود که مجموعه فیلم «گرگ و میش» را تهیه کرده است. یک جورهایی هنوز احساس می‌کنم کمی نابینا هستم و نمی‌دانم خارج از این مجموعه فیلم، از نظر اقتصادی قابل سرمایه‌گذاری هستم یا خیر. بازی در فیلم‌های مستقل چیز کاملا متفاوتی است. شما پیشنهاد بازی در فیلم‌هایی را دریافت می‌کنید که هیچ وقت حتی تصورش را هم نمی‌کردید. اما انجام این کار هم کمی ترسناک است؛ زیرا نمی‌دانی آن نقش‌ها را چگونه باید بازی کنی. این یک وضعیت خاص است و شما مدام از خودتان سوالات مختلفی را می‌پرسید. تا قبل از «گرگ و میش»، هر فیلمی را که پیشنهاد می‌شد قبول می‌کردم. اما حالا، وضعیت فرق کرده و می‌خواهم در کارهایی ظاهر شوم که مرا به عنوان یک بازیگر خوب معرفی کند. می‌خواهم خودم و توانایی‌هایم را ثابت کنم. برایم خیلی مهم است که در حین ستاره بودن بازیگر هم باشم و تماشاگران مرا به عنوان یک ستاره بازیگر بشناسند.

آیا این دقیقا همان چیزی است که وقتی وارد این حرفه شدید، به آن فکر می‌کردید؟

بله. وقتی شما فیلم بزرگی در پشت سر خود ندارید و به شما لقب یک بازیگر قابل سرمایه‌گذاری را نمی‌دهند، مثل این است که همه دارند می‌گویند «او به اندازه کافی قابل سرمایه‌گذاری نیست.» به همین دلیل شما نمی‌توانید نقش‌هایی را که دوست دارید به دست بیاورید. پس از آن و وقتی که خوب معروف شدید (بویژه با فیلمی مثل این مجموعه فیلم که تماشاگران زیادی را جذب خود کرده)‌ آدم‌ها کم‌کم این حرف را می‌زنند که تو با تماشاگران ارتباط خوبی برقرار کردی. حالا نیاز داری که این کار یا آن کار را بکنی. حالا وقتش رسیده که در یک مسیر مشخص حرکت کنی. ولی در هر شرایطی یک سری محدودیت‌ها وجود دارد. در کل، این مساله محسنات و معایب خودش را دارد.

چه چیزهایی را با کاراکتر ادوارد می‌توانید تقسیم کنید؟

فکر می‌کنم لج‌ و لجبازی و یکدندگی هر دوی ما شبیه هم است. ادوارد آدمی خودمحور و متکی به خود است و این چیزی است که بعضی وقت‌ها مرا وسوسه می‌کند. من ایده‌های کاملا مشخصی در این باره که چگونه می‌خواهم کارهایم را انجام دهم،‌ دارم. اگر احساس کنم کاری که انجام می‌دهم درست است،‌آن کار را انجام داده و دیگر به حرف کسی گوش نمی‌کنم. به همین دلیل است که هیچ وقت بازاریاب یا مدیر برنامه نداشته‌ام.

صحنه‌هایی که حضورم غیرملموس ‌بود،‌از‌‌سخت‌ترین صحنه‌های فیلم بودند. این صحنه‌ها رئال نیستند و بیشتر حال ‌و ‌هوایی فانتزی دارند

تحمل آن را ندارم که کسی تلاش کند به من بگوید چه کاری را انجام بدهم یا ندهم. دوست دارم خودم برای خودم تصمیم بگیرم و این برای یک بازیگر کمی سخت است که بتواند این‌گونه عمل کند. نکته مثبت در مورد این مجموعه فیلم این است که به شما کمک می‌کند تا در ارتباط با یک سری چیزهای کوچک قدرت کنترل بیشتری به دست آورید.

آیا با هر قسمت تازه‌ای از فیلم که ساخته می‌شود، شما کاراکتر ادوارد را بهتر می‌شناسید؟ چه چیز او را بیشتر دوست دارید؟

وقتی «ماه تازه» را می‌خواندم، این قصه به من ایده‌های خوبی داد که چگونه او را در قسمت اول فیلم بازی کنم. این چیزی است که بیشتر از هر چیز دیگر به آن وصل شده‌ام. برای من، وجه انسانی ادوارد مهم‌تر از هر چیز دیگر است. در قسمت اول فیلم و از اول تا پایان قصه هنوز یک موجود واقعی است و شما او را به عنوان یک کاراکتر ایده‌‌آل می‌بینید اما او در قسمت دوم اشتباهی مرتکب می‌شود که همه نسبت به آن آگاهی دارند. حتی خودش هم این نکته را می‌داند. در عین حال، او توسط موجودات قدرتمند بیشتری مورد تهاجم قرار می‌گیرد. همین نکته وجه انسانی او را تشدید می‌کند. از وقتی این مجموعه کتاب را خواندم، همیشه او را به عنوان یک کاراکتر دوست داشتم و هنگام بازی در فیلم، تلاش داشتم این احساس را در بازی‌ام روان کنم. او قهرمان قصه است ولی حاضر به پذیرش این نکته نیست. او قهرمان بودن خودش را رد می‌کند و به اعتقاد من، این مساله قابل تحسین است.

شما با این تصمیم که کاراکتر ادوارد در قصه فیلم به صورت یک خیال و دید وجود داشته باشد و فقط این طور نباشد که صدای او استفاده شود موافق هستید؟

نسبت به این موضوع خیلی نگران بودم. حتی قبل از این که کار فیلمبرداری شروع شود، خیلی‌ها این سوال را مطرح می‌کردند و می‌گفتند اگر در قصه فیلم به اندازه کافی اثری از حضور ادوارد نباشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ واقعیت این است که کاراکتر ادوارد در قصه کتاب، حضور فیزیکی ندارد. من هم همین نگرانی را داشتم و می‌خواستم ببینم صحنه‌های مربوط به من چگونه فیلمبرداری می‌شود. در آغاز فیلم او صحبت می‌کند و ما قصه قبلی او را در آمریکای جنوبی می‌بینیم. احساس خودم این بود که نبودنم در فیلم، نوعی فاجعه برای خود فیلم نیز هست. دوست نداشتم فقط صدایم در متن فیلم حضور داشته باشد. سعی کردم نقشم را تا حد امکان واقعگرایانه بازی کنم تا کاراکترم حال و هوایی واقعی پیدا کند. این جور نقش بازی کردن برای خودم هم جالب توجه بود.

برای این که چنین اتفاقی بیفتد چقدر تلاش کردید؟

فقط با کریس وتیز صحبت کردم. او نمی‌خواست کارها را فقط به این دلیل که باید انجام شوند، انجام دهد. او همیشه از اصل قصه طرفداری می‌کرد. حتی وقتی این قصه ادیت و بسیاری از سکانس‌های آن حذف شد. بسیاری از این سکانس‌ها را در شرایطی حذف کرد که هیچ چیزی در این باره به من نگفت. ولی خیلی زود متوجه شدم آنچه که او حذف کرده، در خدمت بهتر کردن قصه و حال و هوای آن بوده است، با این کار قصه فیلم روان‌تر و رئالیستی‌تر شده بود. نقش من هم به همین دلیل، وضعیت خیلی بهتری پیدا کرده بود.

در دیدارهایی که با طرفداران این مجموعه فیلم داشته‌اید، هیچ وقت چیزی گفته شده که باعث خنده‌تان بشود!

بله، خیلی زیاد. البته این اواخر تماس ما با طرفدارانمان کمی کمتر شده، زیرا سرصحنه فیلمبرداری مراقبت‌های امنیتی شدیدتر شده است. ولی حرف‌های بامزه را بیشتر از زبان آدم‌های سن و سال‌دارتر می‌شنوم. چند روز پیش یک خانم 90 ساله آمد و گفت از طرفداران فیلم است. این خیلی غیرمعمول و عجیب و غریب بود. ولی او دقیقا همان حرف‌هایی را می‌زدکه یک طرفدار نوجوان این مجموعه فیلم به زبان می‌آورد.

در مصاحبه‌ای گفتید به فیزیک ظاهری تیلور حسادت می‌کنید.

او بسیار خوش اندام و ورزشکار است. وقتی او را سرصحنه فیلمبرداری دیدم، به خودم گفتم من هم باید به باشگاه بدنسازی بروم!

در قصه فیلم نقش یک خون آشام را دارید. فیلم مورد علاقه‌تان در این ژانر سینمایی کدام است؟

واقعا نمی‌دانم. خیلی وقت‌ها به آدم‌هایی اشاره می‌کنم که اصلا مربوط به آن فیلم‌ها نیستند، مثل این که بگویم اتان هاوگ در مصاحبه با خون آشام خیلی خوب است. بعد یک نفر از راه می‌رسد و می‌گوید او در فیلم نقش یک خون آشام را ندارد! اما باید از وزلی اسنایپس در مجموعه فیلم «بلید» اسم ببرم.

مترجم: کیکاووس زیاری / منبع : movieweb

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها