در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زینب خانم گل و گلاب، به میزان تحصیلات ما چه کار داری آبجی؟ شما فکر کن سیکل! در مورد رودکی باید بگویم که بنده هم وقتی شعرهایش را خواندم «مرا بسود و فرو ریخت هر چه دندان بود» یعنی یک چیزهایی در مایههای شوکه شدن و این حرفها. بی خودی بابای شعر فارسی نشده که از این شاعرها در تاریخ ادبیات خیلی زیادند. یکیاش مسعود سعد یا وحشی بافقی. البته شاید به پای رودکی نرسند، ولی در نوع خودشان بینظیرند.... آهان راستی! جناب سردبیر، دستور بده با این سعید پورمحمودی، مجری برنامه رادیویی هفت ترانه مصاحبه کنند. آبروی ما جلوی این خانم کتابخوان رفت.
ققنوس جان، اسمت که حرف ندارد، امیدوارم خداوند به تو صبری جزیل برای زندگی کردن با خواهرزادهها و آنهایی که ذکر خیرشان در نامه ات رفته بود عطا کند؛ از این دیوانهها ما هم داشتیم.
دوستان جان، جواب سارا . م با شما: «هفته پیش که دیدم ستون خانه دوست و صفحه دخترانه پسرانه به دلایل نامعلوم حذف شده، اولش فکرکردم که شوخیه ولی وقتی مطالب شما و همکارتونو خوندم متوجه شدم که این روزا بناست که ما هرروز یه خبر بد بشنویم. نمیدونم مشکل واقعی چی بوده، ولی حقش نبود ستون خانه دوست که شاید ستون برداشت آزاد و هرچه میخواهد دل تنگت بگو بود، حذف شه و صفحه دخترانه پسرانه که بوی پاییز میداد، بوی دلتنگی میداد و همیشه آخرش آفتابی و سپید تموم میشد، بره و تو یه ستون کوچیک جا بگیره. اگه بگم این انصاف نیست، میدونم که انصاف این روزا دیگه معنی نداره. به هرحال اون 2 بخش عزیز دخترانه پسرانه و خانه دوست از دست رفت. تازه اون یه صفحه برای درددلای بچهها و پاسخهای دوستان کم بود حالا موندم نویسنده گرامی چه جوری میخوان این حجم رو اونجا جا بدن. دلم میخواست به کسی که این تصمیمو گرفته بگم: اقدام شما برای تعطیلی صفحاتی که بخش درددل و مصائب و مشکلای جوونا بود یعنی حرف نزنین، جایی واسه حرفای شما نیست. ببخشین این حرفارو میزنم، ولی حذف صفحاتی که حق همه ما بود، سهم همه ما بود، شعرا و شورها و غصهها و قصههای ما بود، اونم ناگهانی و بدون اطلاع قبلی، چه توجیهی میتونه داشته باشه؟؟؟؟ »
اینها را هم نورا گفته؛ البته وقتی که از دست وروجکهای خانهشان فراری بوده: «راستی! خیلی خندهدار بود وقتی دیدم ستون خانه دوست تبدیل شده به شتر گاو پلنگ. غش کردم از خنده! آخه واکنش کافه کاغذی رو در برابر این فاجعه تصور کردم. ولی واقعا فاجعه ایهها. در اینجا جا دارد من نیز به نوبه خویش مراتب همدردی خود را با شما کافه کاغذی مغموم، ابراز دارم (به به! چه ادبیاتی.)! ولی از شوخی گذشته، بین خودمون بمونه، منم از این تغییر خوشم نیومد. به نظرم حرکت ناجوانمردانهای بود. چون بعد از اندیشه فراوان فهمیدم که چقدر کافه کاغذی مظلوم واقع شده (آخِی»...)!
اسکلت جان از مطالب مفیدتان بسیار بسیار مفیدناکیم.
ریحانه قاسمی؛ به نظر من مشکل از دومی است (در مورد کتابخوانی) اما نه به خاطر این که کتابفروشی در پایین شهر نیست و از این حرفها، به خاطر چیزهای دیگر. بگذریم... چرا نسل سوم به نظرت دیگر جالب نیست؟ قشنگ توضیح بده ببینیم کجای کارمان میلنگد، آفرین دخترم!
پاستوریزه جان، من بهت افتخار میکنم. امیدوارم همین جور معدلت را بکشی بالا تا بخورد به سقف. ما که حسرتش به دل مان ماند. بعد هم با این نامه و ایمیلها مگر جایی هم برای حرف زدن از این بنده حقیر باقی میماند؟ البته بهتر! غیر از این بود چنان افسردگی میگرفتیم که نگو و نپرس.
بهناز از اندیمشک؛ انصافا چیز دیگری پیدا نکردی حال ما را بگیری؟ آخر دختر جان، آنفلوآنزای تو به من بدبخت چه؟ البته بهناز در مورد درآمیختگی کافه و شترگاوپلنگ هم نوشته: «سلام کافه من از ته دل این مصیبت الهی رو تسلیت میگم. ایشالا که خدا یه صبر ایوب و عمر دراز نوح بهتون بده تا بتونید همنشینی با یک عدد... را تحمل کنین. من اصلا اصلا این قاعده رو قبول ندارم. مگه ما آدم نیستیم؟ دل نداریم ؟.... این همه به این سردبیر محترمتون هی سفارش کردیم که شما بهش بگی آقا جان این نسل سومیهای بیچاره از این روزگار فقط یه تیکه صفحه دارن که دلشون رو به اون خوش کنن... شما بیا و بزرگی کن و یه تیکه دیگه هم بهش اضافه کن... این که نشد؟...! ما این همه داریم بهت میگیم (رو به سردبیر:) جامون کمه، داریم تو هم میلولیم بلا نسبت... حالا شما اومدی این یه تیکه صفحه رو هم نصفش کردی؟» البته بعدش هم کلی برای شترگاوپلنگ دل سوزانده که نصف شده (خودش نه متاسفانه، صفحهاش) و از این حرفها...
فرشته از اندیشه؛ بالاخره تصمیمی بود که گرفته شد دیگه! حالا شما این قدر حرص نخور. راستی نظرت در مورد چشمهای باز مانده در گور چی بود؟ به نظر من که کتاب خوبی بود. البته در زمان خودش. از آمریکای لاتین دیگر چه خواندی (چی؟ من دارم حواسش رو پرت میکنم؟... نه به جان خودم... این حرفها چیه؟)
پژمان از اراک؛ شعر خوبی بود. اما نتیجه اخلاقیاش خیلی یاه یاه یاه تر بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: