در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
قصه دلنوازان، قصه غریبهای برای مردم نبود. داستانی برگرفته از دل جامعه، قصهای پر از دردهای اجتماعی، به همراه تقابل میان نسلها، کدام ایرانی است که با چنین وضعیتی درگیر نباشد اصولا طبع جامعه چنین است و دلنوازان توانست این فکرهای پر از دغدغه را تصویرسازی کند و چون بیننده ذهن خویش را بر قاب تصویر دید، آن وقت 45/20 هر شب، منتظر سریال بود. «دلنوازان» زندگی عادی مردم بود، همه ماها، شادی و غم و اندوه و تفریح داریم و دلنوازان همه را در کنار هم قرار داد، مثل زندگی. درگیریهای لفظی، اختلاف سلیقه میان نسلها و از همه مهمتر پرداختن به موضوعاتی نظیر ازدواج، کلاهبرداری و... هریک قادرند، به تنهایی، تبدیل به یک داستان مجزا شوند، قطعا برای همه خانوادهها این موارد پیش میآید و این امر اصولا، اصل جدا نشدنی زندگی است.
«سهیلیزاده» در مقام کارگردان، با معرفی چندین خانواده و بیان همه مشکلات و موضوعات در زندگی آنها، توانست، دست به کار بزرگی بزند، کاری که اگر در میان راه با حاشیه و قصهپردازی همراه میشد، واقعیت را به تصنع تبدیل میکرد و مخاطب را از خود دور میکرد، ولی او با تدبیری هدفمند و درایتی پنجاه و چند قسمته، هیچگاه از شخصیتهای پرداخته شده خود جدا نشد و هر بار با به پیش کشیدن، داستانی خاص، همه آنها را درگیر بطن ماجرا کرد. چنین آثاری مثل زندگی، همیشه با تعلیق همراه هستند. تعلیق در دلنوازان به وفور دیده میشد، اما نه از نوع طولانی و غیرعرفیاش؛ همان تعلیق عادی و آنی حاکم در زندگی هرکس. گرچه نوسانات داستانپردازی حکمی به جز پردامنهدار کردن این شیب را ندارد، اما سعی شد تا این شیب غیرمتعارف و خستهکننده نباشد. از همین روی است که بیننده، در تعلیقهای پدیده آمده در «داستان»، خود تحلیل و تصورات ذهنیاش را درگیر میکند. «سهیلیزاده» تجسم دقیقی از محتوا و داستان داشت، چرا که شاخصترین ویژگی دلنوازان شخصیتپردازی بود. همه شخصیتها به جا به کار گرفته شده بودند و هیچ یک بردیگری برتری نداشتند. گرچه در قسمتهایی یکی پررنگتر میشد اما در یک برآیند کلی، همه یکسان به بازی گرفته شده بودند مشخص است که شخصیتها تعریف شده بودند و بنا نبود وارد حاشیه شوند. در چنین سریالهای دامنهداری، رفتن به سمت و سوی قصهها یا آدمهای غیرضروری برای پر کردن زمان کلی برنامه، دور از ذهن نیست، اما مشخص است که «سهیلیزاده» بشدت از این امر پرهیز کرده و موضوع اصلی سریال را فدای فرع نکرده بود. نمیتوان «دلنوازان» را تعقیب کرد و از موسیقی آن حرفی به میان نیاورد. ملودی ویژهای که توانسته بود ملودرامی خاص را پدید آورد و خود فضای ویژهای را به قصه تزریق میکرد. این موسیقی کاملا با حال و هوای هر سکانس فراز و فرود میگرفت و شعر تیتراژ پایانی توانسته بود قصه را در چند دقیقه نقل کند. «دلنوازان» همه چیزش را مرهون قصهپردازی خوب و شخصیت و کارگردان فهیم نیست، بلکه نقش آفرینان این سریال سهم اساسی در تاثیرگذاری قصه برمخاطب داشتند و قطعا چنین کار ارزشمند و بهتر بگوییم فاخری، حاصل تلاش همه عوامل تولید است. انصافا بدون هیچ تنگنظری و صرفنظر از برخی نواقص عادی، باید گفت، «دلنوازان» توانست با دل همه مخاطبان ایرانی همراه شود و قصه زندگی را از قالبهای گوناگون، طرح کند.
سیدعلیاصغر حسینینژاد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: