آزادی بعد از 7 سال

یکی از بهترین خاطراتم مربوط به پرونده افسانه نوروزی است. او به جرم قتل مردی بازداشت شده بود. زمانی که من به عنوان وکیل وارد پرونده شدم، حکم قصاص صادر شده بود. افسانه تاکید داشت که این قتل را در دفاع از ناموس خود انجام داده است، اما حرف‌هایش مورد قبول دادگاه قرار نگرفته بود. به هر حال، من وارد پرونده شدم و به رای صادره اعتراض کردم. متاسفانه افسانه مرا خیلی دیر به عنوان وکیل خود معرفی کرده بود. در آن زمان، تقریبا همه راه‌های قانونی بسته شده بود و تنها راه مرحله استیذان بود. من مدارکی را در پرونده پیدا کردم که ثابت می‌کرد افسانه در دفاع از ناموسش مرتکب قتل شده است. این مدارک گفته‌های 2 متخصص پزشکی قانونی و 3 افسر پلیس بود که در زمینه قتل کار می‌کردند.
کد خبر: ۲۹۵۲۵۳

پرونده افسانه مورد توجه روزنامه‌ها و افکار عمومی قرار گرفت. این توجه آنقدر زیاد شد که حتی مطبوعات خارجی هم به آن پرداختند.

من کارهای قانونی ممکن را انجام داده بودم. لایحهای برای رئیس قوه‌قضاییه وقت نوشته و فرستاده بودم و مدارکی که نشان می‌داد افسانه دروغ نمی‌گوید را در آن لایحه یادآور شدم. لحظات برای من به کندی می‌گذشت. نمی‌دانستم تصمیم آیت‌الله شاهرودی چه خواهد بود. نظر ایشان می‌توانست سرنوشت افسانه را دگرگون کند. تا این‌که رئیس قوه‌قضاییه به هند سفر کرد. در مصاحبه مطبوعاتی، یکی از خبرنگاران از آیت‌آلله شاهرودی در مورد پرونده افسانه نوروزی سوال کرد و ایشان گفت ما هم بر این باوریم که افسانه از ناموس خود دفاع کرده است و نباید قصاص شود.

این جملات، نویدبخش آینده‌ای خوب برای پرونده افسانه بود. مدتی بعد رای صادره نقض شد و با توجه به این‌که این واقعه در کیش اتفاق افتاده بود، پرونده برای رسیدگی دوباره به آنجا فرستاده شد. 7 سال بود که افسانه زندان را تجربه می‌کرد. تجربه‌های تلخی داشت. ما خیلی امیدوار بودیم که بتوانیم ایرادات پرونده را در دادگاه مطرح کنیم. روز دادگاه فرا رسید. قرار بود دادگاه علنی باشد و خبرنگاران زیادی آمده بودند. اما قاضی اعلام کرد تصمیم دارد جلسه را غیرعلنی برگزار کند. مادر مقتول هم در دادگاه حاضر شد و تقاضای قصاص کرد. افسانه و من حرف‌هایمان را زدیم و دفاع کردیم. محاکمه تا دیروقت طول کشید. همه منتظر بودیم. فردای آن روز اعلام شد افسانه از اتهام قتل عمد تبرئه شده است. آنقدر خوشحال بودیم که نمی‌دانستیم چه باید بکنیم. کارهای قانونی باید انجام می‌شد تا افسانه آزاد شود. من با قاضی صحبت کردم و از او خواستم در صورت امکان افسانه را به زندان رجایی‌شهر بازنگرداند و با توجه به این‌که او مدتی طولانی در زندان بوده همان روز آزادش کند. قاضی نیز همکاری کرد و در نهایت افسانه آزاد شد.

روزی که افسانه از دادگاه بیرون آمد و دستبند به دستانش نبود، باور نمی‌کرد. خنده و گریه‌اش با هم قاطی شده بود و نمی‌توانست باور کند. این احساس زیبا به من هم منتقل شده بود و انگار دستبند از دستان خودم باز شده بود. افسانه باور نمی‌کرد سایه طنابدار از او دور شده است و فکر می‌کرد خواب دیده است. خوشحالی افسانه و خانواده‌اش و پریدن دخترش به آغوش مادر، آنقدر زیبا بود که این پرونده را به یکی از بهترین خاطرات من تبدیل کرد.

عبدالصمد خرمشاهی - وکیل دادگستری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها