گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

راز سیاست‌ ژله‌ای روسیه

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «رقابت های سیاسی و مسئله استقلال ایران»،«از پاکدشت تا قیامدشت»،«برون رفت سیاسی با حرکت به سوی بازی برد - برد»،«سنگلاخ؛ حاصلى ندارد»،«راز سیاست‌ ژله‌ای روسیه»،«ماجراجویی جدید صهیونیستها در نوار غزه»و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۹۴۲۷۴

رسالت:رقابت های سیاسی و مسئله استقلال ایران

«رقابت های سیاسی و مسئله استقلال ایران»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن می‌خوانید؛تاریخ صد ساله رقابت سیاسی در ایران مملو از مداخلات خارجی است. قبل از مشروطه فراموش خانه، مجمع آدمیت میرزا ملکم خان و انجمن مخفی و بعد از نهضت مشروطه از احزابی چون اجتماعیون عامیون و اعتدالیون گرفته تا حزب توده و حزب کمونیست ایران و... اغلب پیوندهای مستمر و غیر قابل انکاری با بیگانگان داشته اند.

تاریخ صد ساله رقابت سیاسی در ایران مملو از مداخلات خارجی است. قبل از مشروطه فراموش خانه، مجمع آدمیت میرزا ملکم خان و انجمن مخفی و بعد از نهضت مشروطه از احزابی چون اجتماعیون عامیون و اعتدالیون گرفته تا حزب توده و حزب کمونیست ایران و... اغلب پیوندهای مستمر و غیر قابل انکاری با بیگانگان داشته اند.

در یک قرن گذشته روس ها، انگلیسی ها و در این اواخر آمریکایی ها در تمامی تحولات ایران حضوری جدی و قوی داشته اند و استقلال ایران را به سخره گرفته اند. تنها به عنوان نمونه لرد کرزن وزیر خارجه انگلستان در خصوص اهمیت ایران می گوید: “موقعیت جغرافیایی ایران، عظمت منافع ما در آن کشور و امنیت آتی امپراطوری شرقی ما امروز هم درست مانند50  سال گذشته - به ما اجازه نمی دهد خود را از آنچه در ایران رخ می دهد برکنار نگه داریم.”

بر همین اساس است که اولین شعار انقلاب اسلامی “استقلال” و نفی مداخله خارجی در امور ایران است. دومین شعار “آزادی” است که قبلا زیر چکمه استعمار و استکبار له و منکوب می شد. بعد از این دو شعار موضوع جمهوری اسلامی مطرح شد که نظام واره جریان حکمرانی را در دوران جدید مشخص می کرد.

بدیهی است فرزندان خلف این انقلاب بزرگ نباید در جریان رقابت های سیاسی چشم طمع به پشتیبانی و حمایت عناصر خارجی داشته باشند. استقلال ایران کالای ارزانی نیست که در بازی منافع حزبی و جناحی عده ای به آن چوب حراج بزنند. توسعه دامنه سیاست ورزی احزاب و گروهها در انتخابات مختلف یک واقعیت کاملا طبیعی است که در عین پایبندی به استقلال و قواعد تصمیم گیری در نظام جمهوری اسلامی می تواند مقوم آزادی و مردمسالاری در کشور باشد. وحدت نخبگان سیاسی در موضوع نفی مداخلات خارجی ضمن چارچوب بندی منافع و مصالح ملی مایه اقتدار ملی است.

این مهم بدین معناست که در منطق امام(ره) و انقلاب، اقطاب و اطراف سیاسی کشور برای پیروزی در انتخابات محق نیستند که چشم به حمایت مادی و معنوی بیگانگان بدوزند  و اگر جریانی خواست در نقش جاده صاف کن استعمار ظاهر شود به طور خودکار توسط مردم کنار گذاشته می شود.

در انتخابات22  خرداد یکی از جریانات سیاسی که این روزها موسوم به جریان سبز شده است، بر خلاف قانون اساسی، منشور برادری حضرت امام خمینی(ره)، بر خلاف عقلانیت سیاسی و بر خلاف گفتمان عمومی حاکم بر جامعه زلف خود را با بیگانگان گره زد و سعی کرد نقش اسب تراوای انگلیس و آمریکا را در ایران بازی کند. این جریان عملا به مداخله خارجی در انتخابات ایران  مشروعیت داد و با بی اعتنایی به نهادهای فیصله بخش زمینه آشوب و اغتشاش را در گوشه ای از کشور فراهم کرد. این موضوع تا جایی پیش رفت که جرج بوش در مراسم افتتاح “بنیاد بوش”، اصلاح طلبان را خط مقدم آمریکا خواند و گفت:” چشم امید آنها به ماست.” جریان سبز چه بخواهد و چه نخواهد از چشم ملت ایران افتاده است و حتی بزرگان این گروه نیز چشم انداز روشنی از افق فعالیت های سیاسی خود در دهه آینده ندارند. با این سابقه بی آبرو و ملکوک نیز به نظر نمی رسد نهادهای داوری فرصت مجددی برای رقابت این جریان لحاظ کنند.

در این فضا نوسازی سامان رقابت سیاسی و بازتوزیع قدرت سیاسی متناسب با بایسته های دهه چهارم انقلاب یک امر ضروری است. البته ظرفیت های بالقوه ای از اوایل دهه80  شکل گرفته اما هنوز تا صورت بندی نهایی فاصله زیادی باقی مانده است.

این ظرفیتها مشتمل بر احزاب، گروهها و حتی رجال سیاسی هستند که با پذیرش قواعد بازی و فهم مطالبات مردم و رهبری وارد عرصه جناح بندی های جدید در کشور شده اند. تصمیمات جدید جبهه پیروان خط امام و رهبری، تکاپوی محمدرضا باهنر برای تاسیس یک حزب فراگیر، ائتلاف های جدید حول قالیباف شهردار تهران، تلاشهای حامیان دولت برای یافتن جایگزینی برای احمدی نژاد، فعالیتهای رسانه ای علی لاریجانی، مواضع متفاوت توکلی درباره سیاست های کشور، نقشآفرینی پر فراز و نشیب محسن رضایی و... بخشی از این ظرفیت هاست که لاجرم در یکی دو سال آینده باید به صور سیاسی جدید در معادلات انتخاباتی شوراها و مجلس نهم تبدیل شود.

در مسیر صورتبندی مناسبات سیاسی بازیگران اصلی تا کنون الگوهای مختلفی پیشنهاد شده است. اما به نظر می رسد مدل نظام حزبی تکثرگرای رقابتی انطباق کیفی و کمی بیشتری با واقعیات کشور دارد.
تکثرگرایی سیاسی یکی از مهم ترین مشخصه های مرد مسالاری های کیفی است. به موازات پیشرفت و توسعه جوامع قدرت اجتماعی تمایل به تفرق پیدا میکند و شمار متعددی از گروههای قدرت در جامعه به وجود می آید. در الگوی جامعه شناختی پلورالیسم سیاسی، واقعیت تعدد و تنوع منابع قدرت به رسمیت شناخته می شود.

تکثرگرایی سیاسی امیدوار است که فرآیندهای تعارض و گفتگو در نهایت به مشخص شدن و متعاقب آن به درک بهترین راه برای تک تک افراد جامعه یا همان “مصلحت و خیر عام” بینجامد.
در مردمسالاری دینی تکثر گرایی سیاسی نوع عالی از توزیع حکیمانه قدرت است که مقدمه پیشرفت و تحقق عدالت در کشور قلمداد می شود.

به غیر از انگلیس در اغلب کشورهای اروپایی نظیر آلمان، ایتالیا، فرانسه و... الگوی رقابت دوقطبی با نظام چند قطبی جایگزین شده است. میانه روی جریانات و بازیگران اصلی در این کشورها باعث دور شدن احزاب و گروهها از منتهی الیه راست و چ‘ شده است. به عنوان نمونه در ایتالیا در حد فاصل راست و چ‘ افراطی  احزابی چون جنبش سوسیالیستی ایتالیا، حزب لیبرال، حزب دموکرات مسیحی، حزب جمهوریخواه ایتالیا، حزب سوسیال دموکرات، حزب سوسیالیست و حزب کمونیست حضور دارند.

به اعتقاد اغلب پژوهشگران بالا بودن تعداد احزاب به خودی خود موجب بیثباتی نمی گردد. بلکه این میزان آشتی ناپذیری و قطب بندی میان احزاب است که می تواند مانع آرامش و ثبات سیاسی در یک کشور گردد. خطوط سیاسی متباین و بی اعتمادی به نظام سیاسی در یک سیستم دو قطبی آسیب های جبران ناپذیری می تواند به همراه داشته باشد. در یک نظام متکثر سیاسی به خوبی می توان بین منافع آشتی ناپذیر رای دهندگان پل زد و به یک کاسه کردن منافع عمومی اندیشید.

در ترکیه که قرابت فرهنگی و جغرافیایی بیشتری با ایران دارد حداقل در50  سال گذشته یک نظام رقابتی چند حزبی تجربه شده است. حزب عدالت و توسعه که از شخصیت های برجسته ای نظیر رجب طیب اردوغان و عبدا... گل بهره میبرد،حزب چ‘ دموکرات که در سال1985  میلادی توسط رحسان اجویت همسر بولنت اجویت تاسیس شد،حزب اقدام ملی، حزب فضیلت،حزب سرزمین مادری، حزب راه حق، حزب جمهوری خلق، حزب دموکراسی خلق و حزب جوان نیز از دیگر احزاب مهم ترکیه به شمار می روند که همگی در عرصه سیاسی این کشور نقش ایفا می کنند.

البته نباید دور از نظر داشت که هر کشور با توجه به اقتضائات بومی حاکم بر فرهنگ سیاسی خود با نوع خاصی از مهندسی رقابت سیاسی کنار می آید. و نمیتوان یک الگوی رقابتی را بدون در نظر گرفتن تضییقات و لوازم بومی برای یک کشور دیگر تجویز کرد.

امروز فرهنگ سیاسی ایران با گذار از معادلات دوقطبی (اصولگرا- اصول ستیز) آبستن تغییرات بنیادی است که در صورت مهندسی خردمندانه می تواند مقدمات گردش صحیح نخبگان و بازسازی فرایندهای بالادستی و پایین دستی گزینش کارگزاران سیاسی را فراهم آورد.

بازیگران اصلی در گردونه رقابت سیاسی دهه چهارم و پنجم انقلاب می دانند اگر قواعد بازی را نادیده بگیرند به طور خودکار در نظام اسلامی ایران منزوی میشوند. این طبیعت رقابت سیاسی در اغلب نظام های مردمسالار است. مردم به کسانی که رای آنها را بر نمی تابند، اعتماد نمی کنند. آحاد ملت ارزش استقلال و آزادی را در کشور می دانند و حاضر نیستند برخی با مشروعیت دادن به مداخله خارجی زمینه ساز حضور استبداد و استعمار مجدد ایران شوند.

اعتماد:از پاکدشت تا قیامدشت

«از پاکدشت تا قیامدشت»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی اعتماد به قلم جعفر گلابی است که در آن می‌خوانید؛چند سال پیش وقتی ماجرای تلخ پاکدشت پیش آمد که در آن فردی 28 کودک معصوم را پس از تجاوز به قتل رسانده بود رئیس جمهور وقت آقای خاتمی و رئیس دادگستری استان تهران آقای علیزاده قریب به مضمون گفتند اگر بر اثر این حادثه ما مسوولان استعفا دهیم سزا است. البته با اینکه آن ماجرا وجدان جامعه را جریحه دار کرد و بحث ها و اظهار نظرهای مفصلی را برانگیخت، شنیده نشد که مسوولی استعفا دهد و عاقبت هم سهل انگاران منطقه و مسوولان مستقیم به شماتت عملی و علنی گرفتار نیامدند.

از آن زمان تاکنون که ده ها جنایت مشابه در ابعاد متفاوت رخ داده و تا چندی ذهن جامعه را به خود مشغول داشته است سال ها می گذرد ولی باز هنگامی که در کنار خیابان در قیامدشت شش نفر بی هول و هراس بر زنی آوار می شوند به نظر می رسد در همان نقطه هستیم و تفاوتی نکرده ایم (اگر عده یی معتقد نباشند که بدتر شده ایم).دلیل این توقف آن هم در مقوله مهمی چون جلوگیری از جرم و جنایت چیست؟ چرا حداقل در امنیت آشکار نوامیس مان به نقطه مطلوب و قابل اتکا نرسیده ایم؟

مسلماً عده یی برخورد انتظامی و قضایی شدیدتر را چاره کار می دانند و البته در لزوم این برخوردها شکی نیست اما در کفایت آن بحث و جدل فراوان وجود دارد. از طرف دیگر کم هستند مسوولان و نخبگانی که رفع زمینه های جرم و جنایت را یکی از اصلی ترین راه های مبارزه با این ناهنجاری ها ندانند، پس حالا که از دو نقطه سطح و عمق به موضوع حمله کرده و می کنیم چرا پیشرفتی حاصل نیامده است؟

می خواهم فراتر از بحث های کارشناسانه و درست در این زمینه قدری کلی تر به مشکلات آزاردهنده پیرامون مان بنگرم و نکته مهمی را در این باره مطرح کنم. به نظر می رسد جامعه ما مشکلات خودش را تا حدود زیادی می شناسد و هرازچندی برای حل یکی از آنها که نمود بیشتری پیدا کرده است آستین بالا می زند و همت می کند، اما کثرت این مشکلات مرتباً اولویت ها را بالا و پایین می آورد و از رسیدن به نقطه مطلوب بازمان می دارد. گویا ما در حل هر مشکلی و درمان هر دردی چندان که باید «جدی» نیستیم؛ روزی بر توسعه اقتصادی پای می فشاریم ولی هنوز به جایی نرسیده ایم که توسعه سیاسی را هدف قرار می دهیم، توسعه سیاسی که می توانست به طور طبیعی بعد از توسعه اقتصادی حاصل شود خود حلال بسیاری از مشکلات و ناهنجاری ها و روندساز است ولی حساسیت برانگیز می شود و تیر بلا از هر سو بر سرش می بارد لذا در آسمان رها می شود تا عدالت از راه برسد و همه آلام و دردهایمان را تسکین دهد و به آرزوهایمان جامه عمل بپوشاند... شاید اکنون و پس از این همه سال و صرف این همه انرژی و هزینه اغراق نباشد که بگوییم توسعه اقتصادی حاصل نشده و توسعه سیاسی به جایی نرسیده و عدالت مظلوم تر از آن دو دردمان را چاره نکرده است.

اشکال کار کجا است؟ در مبانی اخلاق اسلامی موضوع بسیار مهمی وجود دارد که در این زمینه چه بسا راهگشا باشد. گفته می شود اکثر منکرها و معروف ها لوازم خاص خود را دارند و چنانچه مورد توجه شایسته قرار گیرند سرایت پیدا می کنند. مثلاً صداقت سرچشمه خوبی ها است و خود هزار معروف را باعث می شود و هزار منکر را جلوگیری می کند. کسی که به راستگویی ملتزم و اصرار داشته باشد مجبور است از بسیاری منکرات دیگر چشم بپوشد. چه اینکه هر منکری لازم می آورد که انسان دروغی بگوید و صداقتی را بشکند.

حسن خلق هم همین طور است. ذات نیکو و آرام و... اگر طبق این قاعده طبیعی ما در یک زمینه جدیت کاملی به خرج دهیم و هر روز به ضرورت و مصلحتی از آن استنکاف نکنیم چه بسا در دیگر زمینه ها هم به رشد و اعتلا برسیم. مثلاً اگر همان توسعه اقتصادی با همه لوازمش را می پذیرفتیم الان در توسعه سیاسی هم به جای مطمئنی رسیده بودیم و پیشرفت در توسعه سیاسی خودبه خود عدالت را هم به صورت اساسی تضمین می کرد.

بالاتر بگوییم اگر ما در موضوع مهمی مثل فقر یا جلوگیری از جرم و جنایت به یک جدیت اصولی برسیم و به همه لوازم آن هم پایبند باشیم قطعاً همین جا سکوی پرشی خواهد بود که در زمینه های دیگر هم پیشرفت های بزرگی حاصل کنیم. مبارزه با فقر خود خشکاندن ریشه های جرم و جنایت را باعث می شود و جامعه آرام و مطمئن و امن در توسعه اقتصادی روان و خلاق عمل خواهد کرد و چه بخواهیم و چه نخواهیم توسعه سیاسی را هم خواهد آورد.

اگرچه هر کسی در اولویت هر مساله یی نظری دارد و احتمالاً یکی از زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باید در اولویت واقع شود ولی همه سخن این مقال این است که شاید مهم نباشد که با کدام اولویت شروع کنیم. مهم جدیت در یک زمینه تا رسیدن به هدف است. اگر برای دولتی مبارزه با فقر و افزایش سطح معیشتی مردم یک اصل اساسی باشد قطعاً لوازم آن را هم خواهد پذیرفت.

همین اراده بر مناسبات خارجی و بین المللی سایه خواهد افکند و رابطه یا عدم رابطه و همه سطوح روابط ما با کشورها بر اساس تحصیل رفاه بیشتر برای مردم و کم کردن فقر استوار خواهد شد. مردمی که به یک رفاه نسبی برسند خود موید توسعه سیاسی خواهند شد و آموزش و فرهنگ را بعد از نان شب واجب خواهند شمرد و... اگر در جامعه ما هر آن مساله یی پیش می آید که نظرها را به خود جلب می کند، اگر مشکلات و آسیب های درونی هر آن از نقطه یی سر باز می کنند و خسارت ساز می شوند و اگر هنوز در موضوعی به سرمنزل مقصود نرسیده ایم، مساله دیگر فشار خود را بر ما شدت می بخشد احتمالاً از آنجا ناشی می شود که در مواجهه با معضلات مان اجماعی عمل نمی کنیم و هر عاملی می تواند ما را از راهی که در پیش گرفته ایم باز دارد.

اگرچه رسیدن به همه مطلوب ها حق ما است و غنای فکری و انسانی و مادی کشورمان ظرفیت پیشرفت های همه جانبه را داراست ولی از این شاخه به آن شاخه پریدن و برنامه دقیق و تعریف شده یی برای تحصیل همه خوبی ها نداشتن سبب می شود همه چیز را بخواهیم و به هیچ چیز نرسیم.

شهریست پرکرشمه و خوبان ز شش جهت

چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم

حادثه تکان دهنده قیامدشت و حوادث گوناگون و در سطوح مختلف و در حوزه های گوناگون نشان می دهد ما نیازمند یک نگاه جامع به مسائل هستیم و تا از جایی و در جایی به اجماع واقعی نرسیم، برخورد با مصادیق جزیی گرهی که نمی گشاید، مسکنی خواهد بود که عیوب و نواقص و بیماری های اصلی مان را مخفی می سازد تا از جایی دوباره فوران کنند و غافلگیرمان سازند. نگاه جزیی، منفصل، روزمره، مقطعی و غیرجدی به مسائل نه تنها هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد که کل سیستم را در معرض آسیب اساسی قرار خواهد داد.

زنگ خطر نه در قیامدشت و نه حتی در پاکدشت که به وسیله خفاش شب به صدا درآمد ولی باری به هر جهت های ما خطر انباشته شدن خطرها را در پی دارد. اولویت در متن جامعه ما است. اساس، رسیدگی به معضلات درونی از راه های تجربه شده بشری است و اقتدار از درون خواهد جوشید و تکیه بر فرد فرد جامعه دارد که احساس هویت کنند و مسوول باشند و بر سرنوشت خویش مسلط.

روزی که جامعه ما در جهتی از جهات به اجماع برسد و بر لوازم آن پایبند بماند روند درمان دردها و رفع معضلات آغازی اساسی پیدا خواهد کرد. مهم این است که همه مردم این نیاز را احساس کنند و بر آن آگاهی یابند. از جایی باید شروع کنیم و تا انتها پیش رویم. رفع فقر و محرومیت، افزایش سطح رفاه جامعه، توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و... هر کدام شان می تواند یک آغاز بزرگ باشد و رفته رفته به حوزه های دیگر سرایت پیدا کند. هیچ کس نباید احساس کند جایش در این اجماع نیست تا نوبت به مقاومتش برسد. در جامعه یی که روی یک نقشه راه توافق حاصل نشود عاقبت همه ضرر خواهند کرد حتی اگر گروهی در ظاهر و در کوتاه مدت منفعتی به دست آورند.

کیهان:نمایش در سالن خالی!

«نمایش در سالن خالی!»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛«فتنه پس از انتخابات یک آزمون برای تمایز حق و باطل بود. بنده نیز از هواداران میرحسین موسوی بودم، چون می پنداشتم که او یک انقلابی و خط امامی است. اما پس از برگزاری انتخابات متوجه شدم که وی طمع قدرت دارد و نسبت به آرمان های انقلاب و خط امام بی تعهد است.»

«13 میلیون رایی که به موسوی دادیم به خاطر شعارهای قانونگرایی و هم چنین به خاطر اعتقادات اسلامی بود. روز به روز و با حذف شعارهای اسلامی و بی اعتنایی به قانون و بلند کردن چماق توسط طرفداران وی، دیدیم که حامیان ایشان در 13 آبان به کمتر از 3 هزار نفر تقلیل یافت. به نظر بنده، مردم ماهیت آنها را درک کرده اند. دیگر خیلی به آنها نپردازید و پیگیر سایر مشکلات مردم باشید.»

آنچه خواندید تنها 2 نمونه از صدها پیام مردمی بود که طی روزهای اخیر در ستون کیهان و خوانندگان روزنامه چاپ شده است.

آنچه این روزها عرصه سیاسی جامعه شاهد آن است از یک سو ریزش شدید حامیان جنبش سبز و از سوی دیگر به در و دیوار زدن آنان برای پررنگ نشان دادن حرکتهای -البته آشوب گرایانه- خود است. وب نوشت ها و اخبار و مطالبی که در سایت های وابسته به آنان منتشر می شود حکایت از تدارک آنان در راه اندازی موج دیگری در آستانه 16 آذر- روز دانشجو- پس از ناکامی و شکست آنان در بلوای خیابانی 13 آبان دارد.

کسانی که در روز دانش آموز و روز ملی مبارزه با استکبار در تجمع عظیم مردمی 13 آبان شرکت داشتند، موج سهمگین و میلیونی فرزندان انقلاب را در مقابل تحرکات چند صدنفری فریب خوردگانی دیدند که تلاش می کردند جبهه استکبارستیزی مردم انقلابی را تحت الشعاع شعارهای خود در حمایت از آمریکا قرار دهند. آنان نهایتاً با شعارهایی علیه انقلاب و ارکان نظام از ماهیت واقعی و اهداف شومی که در سر فتنه انگیزان می گذرد، پرده برداشتند.

بعد از انتخابات ریاست جمهوری و زمانی که موج آشوبهای خیابانی فروکش کرد، میرحسین موسوی ابتدا با طرح تشکیل «حزب» و پس از آن با مطرح کردن «جبهه» و «جنبش» تلاش کرد تا اعتراضاتی که ابتدا علیه مجریان انتخابات با ادعای تقلب در آراء صورت گرفته و بعد از مدت کوتاهی رنگ و بوی مخالفت و تعارض با انقلاب و ارکان نظام به خود گرفت را در قالب کار تشکیلاتی سروسامان بخشد. وی و سایر سران این جریان و کسانی که وظیفه خط دهی به آنان را عهده دار بودند، سعی داشتند تا به مرور زمان اعتراضات خیابانی مردم را به گونه ای نهادینه کرده و پارادایم تفکرات و خطوط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را به طبقه ای که هر وقت سران فتنه اراده کنند، به بهانه های مختلف اعتراض خود را به نمایش بگذارند، سرایت دهند و از آنان یک «طبقه اجتماعی» بسازند.

سوال این است که آیا آنان موفق به این کار شده و یا خواهند شد؟ 5 ماهی است از شروع مخالفت ها و اغتشاشات می گذرد و علیرغم آنکه فتنه گران سعی دارند تا با کار تشکیلاتی به هدف خود نزدیک تر شوند، برون داد این جریان و ریزش های فراوانی که صورت گرفته، نشان می دهد سران جنبش ناکام و تنها مانده و تبدیل به فرماندهان بی لشکر شده اند!

جناح اصلاح طلب ناچار است بخاطر بقای خود هر از گاهی برای اعتراضات مردمی فراخوان بدهد. آنان ورشکسته های سیاسی هستند که به چند شعار و قیل و قال! دل خوش کرده اند تا شاید نامشان از فرهنگ سیاسی کشور حذف نشود.

این روزها دیگرتئوری پردازی و طرح نظریه های پیاپی از سوی روشنفکران و پدرخوانده های فکری و ایدئولوگ آنان، برایشان جذابیتی ندارد. وقتی تئوریسین معروف جریان اصلاح طلب سر خود را به سنگ خورده می بیند و جلوی چشم میلیونها بیننده تلویزیونی به اشتباهات استراتژیک و فکری خود اعتراف می کند، دیگر جایی برای ژست های آنچنانی باقی نمی ماند.

بازیگران تئاتر اساساً حیاتشان بسته به نفس تماشاگر است. آنها قادر نیستند نقش خود را در سالنی که خالی از مردم و تماشاچی است ایفا کنند. اصلاح طلبان و سردمداران فتنه سبز نیز می خواهند وقتی روی سن،نمایش سیاسی-اجتماعی خود را بازی می کنند، چند نفری برایشان دست بزنند و هورا بکشند. شاید به همین دلیل مدتها است سعی در شکل گیری طبقه ای دارند که دنباله روی تفکرات و عقاید آنها باشند.
جامعه شناسان علیرغم تعاریف متعددی که از «طبقه اجتماعی» ارایه می کنند، بر روی چند نکته اشتراک نظر دارند؛ از جمله ریمون آرون که «تشکیل تمامیت واحد» و «وحدت و همبستگی اجتماعی» را از مشخصات اصلی و اجتناب ناپذیر یک طبقه اجتماعی معرفی می کند.

فتنه سبز وابسته به جریان اصلاح طلب، روی دیگر سکه «ماجرای دوم خرداد»ی است که مدتهاست از آخرین ضربه بر میخ تابوت به آن می گذرد. چه در گذشته و چه در حال آنچه عقلای جامعه از افکار و عقاید این جریان دیده اند، دستمایه ای نبوده تا ملاک شکل گیری یک تمامیت واحد قرار گرفته و محوری برای ایجاد همبستگی و وحدت حول آن باشد.

مردم ایران اسلامی در مکتب امام(ره) رشد کرده و دلباخته آرمانهای انقلابند. آنان عدالت و آزادی خود را در نظام اسلامی جستجو می کنند. این مردم هرگز گرد محوری که شعارهایش مخالفت علنی با انقلاب و ضدیت با مبانی و ارکان نظام است جمع نخواهند شد. حساب مردم را باید از آن عده قلیلی که یا مزدوری کرده و یا راه خود را از مردم و انقلاب سوا کرده اند، جدا دانست.

جمهوری اسلامی:مسکو در جایگاه تهدید کننده

«مسکو در جایگاه تهدید کننده»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛در دیدارهای حاشیه ای در اجلاس سالانه سازمان همکاریهای اقتصادی آسیا و اقیانوس آرام (اپک ) در سنگاپور از متن آن اهمیت بیشتری یافته است . دیمتری مدودف و باراک اوباما روسای جمهور روسیه و آمریکا در حاشیه این اجلاس دیدار و مذاکره کرده اند. اگر چه قرار بود محور اصلی مذاکرات فیمابین بر محور تجدید پیمان هسته ای « استارت » استوار باشد اما طرفین در خصوص نحوه تعامل با ایران هم رایزنی داشته اند. پیش از این قرار بود آمریکا در این دیدار سعی کند همکاری روسیه را درباره نحوه تعامل با ایران در خصوص پرونده هسته ای ایران جلب نماید و مواضع مسکو را به واشنگتن بیش از گذشته هماهنگ سازد لکن از روند مذاکرات و انعکاس آن می توان دریافت که تلاش اوباما بیهوده بوده و نه تنها مسکو نیازی به تشویق و تحریک علیه ایران نداشته بلکه خود نیز در این مسیر حرکت می کرده است !

اوباما در پایان این دیدار اعلام کرد : « زمان برای امضای توافقنامه انتقال اورانیوم ایران به خارج از این کشور رو به پایان است . » مدودف نیز ضمن اظهار امیدواری برای انتقال اورانیوم به روسیه خاطرنشان ساخت : « چنانچه این برنامه با شکست روبه رو شود گزینه های دیگر همچنان روی میز باقی خواهند ماند » .

این جمله دقیقا همان عبارتی است که همواره آمریکا و صهیونیستها از آن برای تهدید علیه جمهوری اسلامی ایران استفاده می کرده اند و سعی داشته اند با زبان تهدید با ایران صحبت کنند. آنها البته از آنهمه تهدید هم راه به جائی نبرده اند و لاجرم چنین برخورد شماتت آمیزی را کنار گذاشته اند.

در واقع به نظر می رسد در پرونده هسته ای ایران جای آمریکا با روسیه تغییر کرده و این بار مسکو به زبان تهدید علیه ایران متوسل شده است و طرف آمریکائی سعی کرده سخنان مورد نظر خود را از زبان کرملین بشنود تا بلکه در طرف ایرانی اثر کند و صهیونیستها ماهی مورد نظر خود را بگیرند!

اگر چه جمهوری اسلامی ایران در برپائی اجلاس سنگاپور و دیدارهای حاشیه ای آن کوچکترین نقشی را ایفا نکرده ولی به نظر می رسد در یک تصویر واحد رمز و راز بی اعتمادی ایران به آمریکا و روسیه در برابر چشم جهانیان آشکار شده است . امروز بهتر از هر زمان دیگر می توان به همه فهماند که در قبال پرونده هسته ای ایران تفاوت چندانی میان دیدگاههای آمریکا و روسیه وجود ندارد و اگر تا دیروز به همگان ثابت شده بود که ایران به آمریکا اعتماد ندارد اکنون با توسل مدودف به زبان تهدید برای سخن گفتن با ایران به خوبی می توان علت بی اعتمادی ایران را از زبان رئیس جمهور روسیه شنید و به آن پی برد.

هر چند روسیه و چین بر اساس پیشنهاد ایران در آغاز فعالیت دولت نهم وارد فرایند مذاکرات هسته ای ایران شدند و اکنون به وضوح می بینیم که آتش تهدید روسها اگر از آمریکائی ها بیشتر نباشد کمتر نیست . به نظر می رسد مدودف قدری شتابزده و نابهنگام در این زمینه سخن می گوید. شاید وی مشوق های مورد انتظار خود را از واشنگتن در شرایطی دریافت کرده که برای یکسره کردن تکلیف پرونده هسته ای ایران بیش از آمریکا و صهیونیستها عجله دارد که برای تحقق این امر به شگردهای تکراری آنها متوسل شده و از این واقعیت غافل مانده است که اگر این مسئله با چنان ترفندهای تبلیغاتی به نتیجه می رسید اصولا نوبت به آقای مدودف نمی رسید که اینگونه به تهدید متوسل شود و گزینه های زیر و روی میز را نام ببرد و مورد اشاره قرار دهد.

سیر تحولات پرشتاب این روزها پاسخ این سئوال پرابهام را به خوبی روشن کرد که آیا روس ها قابل اعتماد هستند و تعهداتشان دارای پشتوانه های اطمینان بخش است و عملی خواهد شد البته پیش از این هم دلایل محکمی برای تردید نسبت به رفتار و مواضع مسکو در اختیار داشتیم و دیدیم که مسکو در اجرای تعهداتش در خصوص راه اندازی نیروگاه اتمی بوشهر و ارسال سیستم دفاع موشکی « اس 300 » تعلل کرد و هنوز هم طفره می رود و همه چیز را به فردائی حواله می دهد که می دانیم شاید به این زودیها و چه بسا هرگز فرانرسد. ولی رفتار اخیر آقای مدودف جایگاه مسکو را کاملا دگرگون ساخته و از موضع یک « همسایه و همکار اتمی » به یک « تهدید کننده » تغییر داده است که در چارچوب تحقق خواسته های آمریکا و اسرائیل برای ما خط و نشان می کشد و گزینه های زیر و روی میز از دیدگاه آنها را به ما گوشزد می کند!

شاید نیازی نباشد به آقای مدودف نکات چندانی را خاطرنشان سازیم ولی قطعا لازم است به واشنگتن بفهمانیم که تهدید ایران از زبان مسکو هم نمی تواند در انتخاب مسیر حرکت ایران کمترین تاثیری داشته باشد.

روشن است که آقای مدودف هم از « تکرار خواسته های واشنگتن » سودی نخواهد برد و در عین حال دلایل محکم تری برای اثبات منطقی بودن تردیدی که نسبت به مسکو وجود دارد را ارائه داده و رمز بی اعتمادی ها به مسکو را عملا آشکارتر ساخته است.

تصمیم ایران در خصوص نحوه تعامل با دیگران قطعا در چارچوب مصالح و منافع ملی ما شکل خواهد گرفت و دراین فرایند کوچکترین جایگاهی برای تهدید و فشار دیگران قائل نیستیم . درک این نکته برای رهبران کرملین حائز اهمیت فراوان است که همدستی با آمریکا قطعا در این پرونده به نفع مسکو نخواهد بود.

مردم سالاری:برون رفت سیاسی با حرکت به سوی بازی برد - برد
 
«برون رفت سیاسی با حرکت به سوی بازی برد - برد»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم فروزان آصف نخعی است که در آن می‌خوانید؛تاریخ دارای زوایایی است که همواره برای نسل های بعدی درس آموز بوده، به همین دلیل است که قرآن توصیه اش این است که برای عبرت گیری، مومنان ومسلمانان باید به تاریخ رجوع کنند. اما آن چه برای ما می تواند درس آموز باشد، مسایلی است که درماجرای حکم تحریم تنباکوی میرزای شیرازی درایران به وجود آمد. ازجمله کارهایی که دربرابر حکم تحریم تنباکو انجام شد، حرکت امین السلطان وکمپانی رژی، جعلی وانمود کردن آن و از این طریق خنثی کردن حکم مذکور بود. ابراهیم تیموری درکتاب تحریم تنباکو به این واقعه اشاره می کند ومی نویسد امین السلطان وکمپانی رژی یک عده از روحانی نمایان را اجیر کردند تا درمیان مردم اعلام کنند این حکم جعلی است از این رو حاج محمدکاظم ملک التجار را منشا جعل حکم معرفی و او را به قزوین تبعید کردند.

اکنون ده ها سال از آن ماجرا می گذرد وآن چه درتاریخ به جای مانده روسیاهی برای امین السلطان صدراعظم ناصرالدین شاه است. اما نکته مهم آن است که شمار زیادی از دانشجویان علوم انسانی با مطالعه این وقایع از خود می پرسند چه عاملی باعث شده بود که امین السلطان برای رهایی از مشکلات ناشی از تحریم تنباکو به این روش متوسل شود. به عبارت دیگر امین السلطان به جای آن که به ریشه اعتراضات مردم و حکم تحریم تنباکو توجه کند،  درصدد بود آن را جعلی جلوه داده تا به ضرورت های حفظ سلطنت عمل کرده باشد. این خطا دربرخی تحلیل ها نسبت به جنبش سبز نیز وجود دارد. برخی تحلیل ها معتقدند سبزها با توده های مردم متفاوت هستند ومدیریت آنان در دست دشمن خارجی است.

آیا این تحلیل قادر است ماهیت آن چه حوادث بعد از انتخابات نام گرفته به خوبی شناسایی کند؟ آیا این تحلیل دردام توهمات ساختگی گرفتار نخواهد شد؟ برای روشن شدن موضوع توجه به رویداد شورش مسلمانان درحومه پاریس قابل توجه است. شورش حومه پاریس منجر به آن شد تا تمام رسانه های این کشور به بررسی کارشناسانه موضوع اقدام کنند. این هدف با عث شد تا نظام دانشگاهی، نظام سیاستگذاری و... وارد حوزه ای رسانه ای شده وصدها ساعت درباره آن به بحث و گفت وگو بپردازند. درنهایت یکی از تحلیل های نظام کارشناسی فرانسه به این نتیجه دست یافت که برای تبیین شورش ها نیازمند تبیین عقاید مسلمانان و عناصری از ایدئولوژی آنان است  که منجر به انزوا وعدم ادغام آنان دربافت اجتماعی ودرنهایت شورش می شود. این نتیجه آنان را متقاعد کرد  تا برای فهم بهتر موضوع، با مراجع فکری وسیاسی مسلمانان فرانسه به ویژه درکشورهای خاورمیانه ای ازجمله ایران تماس های جدی بگیرند.

یک تیم تحقیقاتی از فرانسه به ایران آمد وبا روحانیون وسیاستمداران وروزنامه نگاران درتهران وقم مذاکره کردند. تلاش آنان حاکی از آن بود که به دنبال حل مساله هستند تا پناه بردن به ضرورت ها وجبرهایی که ناچار سیاستمداران آنان را به سوی توهم اسلام هراسی سوق می دهد.

آنان می خواستند به جای هراس که ناشی از جهل است ، مسلمانان فرانسه را تبارشناسی کنند تا زمینه مدارا وزندگی مسالمت آمیز فراهم شود.ین نوع نگاه  اگر درامین السلطان بود ، حکم را جعلی تلقی نمی کرد واگر درشرایط کنونی درکشورما گسترش می یافت بی تردید به جنبش سبز که درسلسله جنبش های تاریخ یکصد ساله قرار دارد این گونه با بی مهری برخورد نمی شد.

جالبتر آن که آموزه های قرآنی نیز تاکید دارد تا سند قطعی به دست نیامده دراین حوزه کاملا احتیاط آمیز برخورد شود. گاه آدمی شک می کند که نکند غیرمسلمانان به این آموزه قرآنی به نحوبهتری عمل می کنند که لاتقف مالیس لک به علم ان السمع والبصر والفواد کل اولئک عنه مسوولا. عدم توجه به این آموزه وپیروی از جهل بیشترین مصیبت را به همراه دارد.

اگر سیستم هوشمند جمهوری اسلامی که به ویژه این امر دراصولگرایان میانه رو بیشتر مشاهده می شود، توانایی تبارشناسی جنبش سبز از پس تاریخ یکصد ساله آن را به تحلیل بنشیند وبراساس آن راهبردهای آینده تدوین گردد، بی تردید ، راهبرد برد - برد ونه بردوباخت برای این مرحله حساس وتاریخی ایران زمین مدنظرقرارخواهد گرفت. باور به عدم خشونت، اصراربرمدارا، دموکراسی وآزادی، تاکید براخلاق مداری، وتکیه برظرفیت های قانون اساسی برای تحقق حقوق ملت از بنیان های حوادث پس از انتخابات است. این خواست ها خواهان  راه حل تاریخی وایجاد تعادل میان ساختارسیاسی واجتماعی است.

درصورت پیوستن دو سوی منازعه به این فرآیند، بی تردید، حامیان رادیکالیسم، که جزهرج ومرج واز هم گسیختگی را مد نظرندارند، دچار شکست سنگین خواهند شد ومطالبات براساس قانون اساسی، درچارچوب معقولی چه درحوزه حاکمیتی وچه درحوزه اجتماعی متحقق خواهد شد. اما این درصورتی تحقق خواهد یافت که ما به دنبال ضرورت های بازی بردوباخت نباشیم. ضرورت های بازی بردوباخت، توسل به دشمن سازی جنبش سبز را درسرلوحه کارخود دارد  وشیوه های امین السلطانی را برای پیروزی خود ضامن پیروزی می داند.

حیات نو:سنگلاخ؛ حاصلى ندارد

«سنگلاخ؛ حاصلى ندارد»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی حیات نو به قلم محمد احصایی است که در آن می‌خوانید؛«واگذارى انتخاب ریاست فرهنگستان‌ها به رئیس دولت، چه عواقبى را به دنبال دارد» این پرسشى است که خواه ناخواه دغدغه زیادى را براى هنرمندان به دنبال دارد. به نظرم نمى‌توان درباره عواقب واگذارى این مسئولیت به رئیس جمهور در این مرحله چیزى گفت یا صراحتا اظهارنظر کرد که اساسا این کار درست است یا نه. چراکه عواقب این امر بستگى به آن دارد که چه کسى براى ریاست فرهنگستان انتخاب شود.؟!

آنچه که به طور یقین مى‌توان درباره‌اش سخن گفت این است که نفس این عمل به وسیله دولت کار درستى نیست. فارغ از پیامدها؛ این اقدام از اساس سوءتفاهم برانگیز و آفت‌زاست چراکه براى انتخاب ریاست فرهنگستان همواره نکاتى مورد تاکید است که مجمع عمومى در انتخابشان اتفاقا بر این موارد دقت دارند و باتوجه به این نکات که بر سرلوحه اهدافشان قرار دارد، گام برمى دارند.

1- ریاست هر فرهنگستان باید افرادى باسابقه، باسواد و درمورد فرهنگستان هنر؛ به یقین هنرشناس یا هنرمند، نیک نام، محبوب، صاحب نفوذ – با کاریزماى بالا- و به خصوص مورد احترام اعضاى پیوسته باشد.2-اعضاى پیوسته فرهنگستان غالبا افراد نامى در عرصه‌هاى هنرى هستند. در رشته‌هاى هنرى خودشان تاثیرگذارند و افرادى هستند که شاید بتوان گفت به جد در وادى هنر جزء تراز اول‌ها هستند به این جهت کسى که به عنوان شخص اول فرهنگستان هنر انتخاب شده و ریاست چنین کسانى را تحت عنوان اعضاى پیوسته برعهده دارد, باید به طور متعارف همسنگ این افراد باشد.

نگاه مداوم دولتمردان با عینک سیاسى روز به حوزه فرهنگ موضوعى است که سلامت این حوزه را به خطر مى‌اندازد و به نظر مى‌رسد شکل صحیح نگرش دولت به حوزه‌هاى فرهنگ، هنر، ادبیات و علوم باید جداى از فعالیت‌هاى معمول سیاسى باشد که شبهه سیاسى شدن فرهنگستان درست به همین دلیل و به طور قطع، سوءتفاهم برانگیز است. بنابراین سلامت نهادهایى از این دست باید در شکل کلان و در اندازه‌هاى فرهنگ کشورى دیده شود. وادى هنر و فرهنگ به‌رغم تمام قابلیت‌هایش، سال‌هاى طولانى در انزوا ماندن را به شدیدترین شکل‌هایش تجربه کرده است. هنرمندان کاستى‌هایشان را بارها و بارها با صداى بلند فریاد زده‌اند و هشدار داده‌اند که هنر براى بالندگى نیاز به توجه دولتمردان هم دارد.

درحالیکه هنرمندان بارها و بارها در سخنانشان نیاز جامعه هنرى را به استقرار نگاه «فرهنگ غیردولتى و دولت فرهنگی» مطرح کرده‌اند. اما گویا چیزى به واقع رودرروى آن است: «فرهنگ دولتى و دولت غیرفرهنگی». فریاد زدن‌ها و هشدار دادن‌ها چندان هم که باید به نتیجه نرسید و تنها هنرمندان هر روز با تصمیمى ناگهانى و تکان دهنده ازسوى مسئولان مواجه مى‌شوند.

تصمیماتى که به واقع آرامش را از جامعه هنرى مى‌رباید و حتى دلخوشى‌هایشان به اندک دارایى‌هایشان را هم به سیاهى مى‌کشاند. اگر نگاهى ساده به فعالیت‌هاى فرهنگستان بیندازید و گشتى ساده در فرهنگستان بزنید و تورقى در آثار منتشر شده توسط فرهنگستان بفرمایید. اگر از فعالیت‌هاى تحقیقی، نمایشگاهى و نشست‌هاى علمى فرهنگى آن آگاه باشید آنگاه متوجه مى‌شوید که فرهنگستان _البته با همین ریاستى که دارد_ در سال‌هاى گذشته در چه حجم بالایى براى ساختن و تعالى فرهنگ کوشیده است. تولید کرده و هنرمندان را تامین کرده است. به این جهت بهتر است براى پیشگیرى از همه احتمالات و کاستى‌ها؛ مطابق قوانین و اساسنامه‌اى که انتخاب ریاست فرهنگستان را ازسوى اعضاى پیوسته تایید مى‌کند، عمل شده و این منوال ادامه یابد و به جهت ساختار مملکتى همچنان که در چند دوره قبل بوده است حکم آن احتراما و اعتبارا توسط ریاست جمهور باشد.

آقایان! تجربه در کشورهاى پیشرفته چه در وادى هنر، سیاست یا اقتصاد نشان مى‌دهد که دولتمردان همواره براى تغییر و تحول به سوى راه‌هایى مى‌روند که به یقین مستحکم‌تر از راه پیشین باشد. قدم گذاشتن در راه‌هاى سنگلاخى به جز باخت و عقب ماندگى‌هاى آفت‌زا چیزى به دنبال ندارد.

دنیای اقتصاد:راز سیاست‌ ژله‌ای روسیه

«راز سیاست‌ ژله‌ای روسیه»عنوان سرمقاله ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن می‌خوانید؛سرپیچی روسیه از تعهدات خود به ایران در زمینه ساخت نیروگاه‌ هسته‌ای، دیگر به داستانی کهنه، تکراری و کسالت‌آور تبدیل شده است.

سال‌ها است که رهبران مسکو موعد تحویل نیروگاه را تمدید می‌کنند و مسوولان ایرانی تهدید می‌کنند که این آخرین فرصت است و چند ماه دیگر دوباره داستان از نو نوشته می‌شود. حالا به این داستان موضوع دیگری هم اضافه شده و روسیه از تحویل موشک‌های اس300 برخلاف توافق‌های قبلی خودداری می‌کند.

گره رابطه ایران و روسیه در چیست و چرا رهبران مسکو نمی‌توانند با جمهوری اسلامی صادقانه‌ رفتار کنند؟ روسیه از زمان فروپاشی اتحاد شوروی در سال 1991 تاکنون، دیگر بازیگر درجه اول و دوم جهانی نیست. حتی دیگر نمی‌توان آن را در رتبه‌های سه تا پنج هم قرار داد. رهبران کرملین می‌کوشند از این وضع خلاص شوند و به جایگاهی مشابه یا نزدیک به دوران اتحاد شوروی دست یابند. این تلاش، آنان را به صورت قهری وارد زمینی می‌کند که قواعد بازی آن را ایالات‌متحده و متحدان اروپایی‌اش نوشته‌اند و اجرا می‌کنند.

به همین علت روابط روسیه با همه جای جهان و از جمله ایران، تابعی از استراتژی بزرگ این کشور است و لاجرم از رفتارهای آمریکا تاثیر می‌پذیرد. روسیه در اتخاذ سیاست‌های منطقه‌ای، یا به جلب حمایت آمریکا می‌اندیشد (مانند همکاری با قزاقستان و تحمل جمهوری آذربایجان و ترکیه) و یا در پی مهار قدرت آمریکا است (مانند روابط با ایران و ارمنستان و افغانستان و عراق). این استراتژی که روس‌ها ناگزیر به اتخاذ آن بوده‌اند، سیاست خارجی این کشور را ژله‌ای و به تابعی از تحولات بزرگ جهانی به ویژه مسائل گروه کشورهای صنعتی، ترتیبات امنیتی اروپا و ترتیبات اقتصادی شرق آسیا (اتحادیه اپک با محوریت آمریکا) تبدیل کرده است.

تا چندی پیش که روابط آمریکا با دیگر کشورهای جهان به علت سیاست خارجی تهاجمی جورج بوش دچار تلاطم بود، روسیه از آن فرصت برای بروز پاره‌ای رفتارهای مبتکرانه و مستقل بهره می‌جست و یکی از این حوزه‌ها هم ایران بود.

روسیه در آن زمان امیدوار بود با اهرم ایران، اتحاد منطقه‌ای آمریکا، ترکیه، اسرائیل و جمهوری آذربایجان را زیر فشار بگذارد.

اما دیری است که پیمان امنیتی ترکیه و اسرائیل کمرنگ شده و دیگر ایران دلیلی برای شرکت در ائتلاف ضدترکیه و جمهوری آذربایجان ندارد و روابط تهران و آنکارا از گذشته گرم‌تر شده است. همچنین زمزمه‌های مذاکره احتمالی ایران و آمریکا به روس‌ها این پیام را داده است که تهران دیگر اهرم مطمئنی برای تسویه حساب‌های بین‌المللی مسکو نیست. این تحولات روس‌ها را متقاعد کرده است که به جای بازی با شاخ و برگ‌های سیاست جهانی، به فکر ارتباط با بازیگران اصلی باشند. روی کار آمدن باراک اوباما در آمریکا و تاکید وی بر همکاری‌های بین‌المللی برای حل معضلات جهانی، رهبران کرملین را هم تحت فشار گذاشته و هم اغوا کرده است. فشار از آن ناحیه است که اگر روسیه وارد بازی بین‌المللی با قواعد نوشته شده توسط آمریکا نشود، همچنان بازیگر دست چندم باقی خواهد ماند و احیانا بازی را به چین خواهد باخت.

آنچه موجب اغوای روسیه شده نیز احتمالا این است که در هم‌پیمانی با بازیگران جهانی شاید عایداتی بیش از منافع ساخت نیروگاه و همکاری تسلیحاتی با ایران نصیبش شود. افزون بر اینها، دو رخداد نیز در شرق و غرب روسیه رخ داده که مشوقی برای نزدیک‌تر شدن این کشور به آمریکا است. در روابط چین و آمریکا چندی است پاره‌ای تشنج‌های محدود و مقطعی پیش آمده و روسیه امیدوار است که از این آشفتگی برای خود منافعی دست و پا کند و برای این کار لازم است به آمریکا نزدیک‌تر شود. در این سوی روسیه نیز ترکیه قرار دارد که به ایران نزدیک‌تر شده است و می‌خواهد به عنوان پل ارتباطی تهران با غرب عمل کند. این رفتار نیز روسیه را به غبطه انداخته و چاره کار را در مسابقه با ترکیه برای نزد‌یک‌تر شدن به غرب دیده است.

این تحولات و ملاحظات در کنار مشکلات ریز و درشت روسیه در مرزهای فدراسیون از جمله مسائل چچن و گرفتاری‌های بالکان، مسکو را به احتیاط بیشتر در برابر غرب و فاصله گرفتن تدریجی از ایران وادار کرده است.

البته این رفتار روسیه برای جمهوری اسلامی نگران‌کننده نیست؛ زیرا خاصیت ژله‌ای سیاست خارجی روسیه، همواره این کشور را آماده تغییر نگه‌می‌دارد.

آفرینش:هجرت سرمایه های اقتصادی و انسانی

«هجرت سرمایه های اقتصادی و انسانی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن می‌خوانید؛در دنیای امروزه و با توجه به گسترش ارتباطات و فرایند جهانی شدن ، هر چند پدیده مهاجرت امری عینی به شمار می رود اما زمانی که این امر به صورتی که یک سویه و یک طرفه انجام می شود حاوی آثار و پیامدهای بسیاری بر دو کشور مبدا و مقصد است . در این راستا مراد ما سیل گریزان سرمایه داران و نخبگان فکری ، علمی و اقتصادی از کشور به کشورهای منطقه یا قاره های دیگر است.

مهاجرت زمانی که به شکل حاد در می آید لقب فرار به خود می گیرد چه این حرکت به صورت فرار سرمایه و سرمایه داران و سرمایه گزاران می باشد چه به صورت فرار مغزها ، آنچه مهم است تاثیرات نامطلوب و مضر بر اقتصاد ، جامع ، فرهنگ و سیاست کشور است هر چند به نظر می رسد سالهاست که ایرانیان با چنین پدیده ای خو کرده اند اما تنها نگریستن و تاسف خوردن و ادامه ی این پدیده شوم و ویرانگر نه چاره کار ایرانیان است نه دولت و مقامات آن.

اصولا فرار مغزها و سرمایه و سرمایه های انسانی و اقتصادی زمانی صورت می گیرد که کشور مبدا فاقد زیر ساخت های مختلف ، متنوع و گوناگون برای استفاده و بکارگیری از سرمایه های انسانی و اقتصادی است . در این زمان نخبگان اقتصادی ، علمی با تمام داشته ها یشان گام در راهی می نهند که ارج یابند و احترام چرا که در میهن خویش آنگونه که بایسته و شایسته ارج باشد احترام نمی یابدو ...
چندی پیش صندوق بین المللی پول با اعلام رتبه نخست ایران در زمینه ی فرار مغزها و ضرر هنگفت50 میلیارد دلاری ناشی از پیامدهای آن بسیاری را به این فکر فرو برد چرا مسئولان دولتی و مقامات مسئول با تمام تاکنون نتوانسته اند جلو سیل ویرانگر مهاجرت نخبگان علمی ،نسل جوان و سرمایه های اقتصادی و انسانی کشور را گرفته و با وضع قوانین ویژه و مقررات و ایجاد زیر بناهای مختلف نخبگان علمی ، اقتصادی را با داشته هایشان مجاب به ماندن در مام میهن کنند؟ آیا براستی سرزمین ما فاقد پتانسیل های متعدد برای جلوگیری و کاهش از پدیده ویرانگر فرار مغزها و سرمایه هاست ؟ آیا تنها با برگزاری همایش و اقدامات شماری و تنها در حد حرف می توان امیدی به کاهش روند فوق داشت.

آمارها حکایت از روند روز افزون خروج سرمایه های انسانی و اقتصادی از کشور دارد روندی یکسویه که اکنون به شکل تهدیدی برای اقتصاد ملی و حتی امنیت ملی کشور شده است . آنچه جالب توجه است از دست دادن فرصت ها و حکایت مداوم فرصت سوزی از طرف دستگاه های سیاست گذار و اجرایی کشور است .

اگر تا دو سال گذشته اقتصاد امارات و مشخصا د بی از مهمترین جاذبه های پذیرش سرمایه های میلیارد دلاری و هنگفت ایرانیان بود اکنون و در یک سال گذشته وبویژه پس از وقوع بحران اقتصاد جهانی ظهور پیامدهای آن بر اقتصاد دبی ، سرمایه داران ایرانی در نبود سیاست جامع و شاخص های مناسب برای پذیرایی و تشویق سرمایه های ایرانیان از مالزی ، چین و ...سر بر آورد.

بی شک سرمایه گدار و سرمایه گذار نیازمند بسترسازی و مهیا بودن امکانات مختلف در کنار قوانین ساده و جذاب برای ورود سرمایه است این کنش از روی مقامات اقتصادی ایران در یک سال گذشته به عنوان یک فرصت دیده نشده است لذا بسیاری از سرمایه گذاران ایرانی گریز این از شوک های اقتصاد دبی به مالزی و حتی چین هجوم آورده اند ، آمارها حکایت از سکونت روز افزون ایرانیان و ورود سرمایه های میلیاردی ایران به مالزی است .

آیا براستی ایرانیان خود سزاوار توسعه و پیشرفت نمی یابند که نخبگان اقتصادی ، فکری و علمی آنان ره در دیار ناشناخته ای می گذارند تا در آن ارج یابند؟ در مقابل این روند سیاست خارجی ایران و کادر دیپلماسی و اقتصادی با توجه به نیاز روز افزون ایران به سرمایه گذاری دست به هر کاری می زنند هر چند میزان ورود سرمایه خارجی به کشور در مقابل خروج سرمایه های ایرانیان به رقمی در حدود 85 برابر می رسد.

به نگاه بسیاری از کارشناسان زنگ هشدار برای آینده اقتصاد ایران از سالهاست که به گوش می رسد .آیا مسئولان امرنمی خواهند با فراهم سازی بسترهای سیاسی و اقتصادی راه گریز سرمایه را از کشور کاهش دهند ؟ این پرسشی است که بیش از هر چیز نیازمند تفکر ، تامل و اندیشیدن به فردای ایران می باشد.      
 
جوان:دروغ و دروغگویان

«دروغ و دروغگویان»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی جوان به قلم اباذر آذربون است که در آن می‌خوانید؛شکی نیست که دروغ گفتن امری مذموم و ناپسند است. این نکته نیازی به توضیح و آموزش ندارد زیرا در جامعه ایرانی، نخستین گام آموزش چنین نکاتی به کودکان است تا در بزرگسالی از خصلت خوب راستگویی و صداقت خود و اطرافیانشان بهره‌مند شوند. هر چند در این نوشتار حقوقی درصدد تبیین یک مبحث اخلاقی نیستم اما لازم است تا پشتوانه‌های اخلاقی حکم دروغگویی در قانون مرور شود بلکه برخی از افراد بیشتر به خود بیایند.

در اوضاع و احوال کنونی دروغ گفتن در عالم سیاست جزء لاینفک کلام برخی از اشخاص شده به نحوی که شنونده یا خواننده مطالب مورد نظر شک می‌کند که آیا حکم شرعی دروغ گفتن از حرام به واجب تغییریافته که اینقدر راحت و بدون دغدغه این مطالب ارائه می‌شود یا اینکه قضیه دیگری است و برخی اشخاص اساساً حساب و کتاب عالم آخرت را فراموش کرده‌اند.

به هر ترتیب دروغ گفتن از زمره گناهان کبیره است هر چند که بیان این نکته اخلاقی توسط یک عالم ربانی و استاد اخلاق اثر سازنده‌تری در دروغگویان خواهد داشت اما هم‌اکنون من درصدد بیان مجازات‌های قانونی دروغگویی سیاسی هستم. اگر کسی با جسارت تمام به شخصیت‌های انقلاب (شخصیت‌های حال و گذشته) دروغی را نسبت داد در کجای قانون بدین موضوع پرداخته شده؟ در فصل بیست و هفتم از کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی در مورد این اشخاص یک ماه تا یک سال حبس و حداکثر 74 ضربه شلاق مقرر شده است.

در ماده 697 قانون مجازات اسلامی آمده است که «هر کس به وسیله اوراق چاپی یا خطی یا به وسیله درج در روزنامه و جراید یا نطق در مجامع یا به هر وسیله دیگر، به کسی امری را صریحاً نسبت دهد یا آنها را منتشر کند که مطابق قانون آن امر جرم محسوب می‌شود و نتواند صحت آن اسناد را ثابت کند جز در مواردی که موجب حد است به یک ماه تا یک سال حبس و تا 74 ضربه شلاق یا یکی از آنها حسب مورد محکوم خواهد شد» بنابراین هر کس هر نوع اتهام یا حرفی در مورد شخصی بیان می‌کند باید از عهده اثبات آن برآید، در غیر این صورت طبق قانون موجب مجازاتش خواهد بود، هرچند که این مجازات در مورد کسی است که قصد اضرار به غیر او ثابت نشده است. در صورتی که شخص دارای سوء‌نیت بوده و عالماً و عامداً مرتکب چنین عملی شود طبیعتاً باید مجازات سنگین‌تری را تحمل کند. این مجازات دو ماه تا دو سال حبس یا حداکثر 74 ضربه شلاق است.

مستند به ماده 698 قانون مجازات اسلامی «هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله نامه یا شکوائیه یا مراسلات یا عرایض یا گزارش یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضا یا بدون امضا اکاذیبی را اظهار کند یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت رأساً یا به عنوان نقل قول به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقامات رسمی تصریحاً یا تلویحاً نسبت دهد اعم از اینکه از طریق مزبور به نحوی از انحا ضرر مادی یا معنوی به غیر وارد شود یا نه علاوه بر اعاده حیثیت در صورت امکان، باید به حبس از دو ماه تا دو سال یا تا 74 ضربه شلاق محکوم شود.» همان‌طور که از عموم کلمه هر کس در ابتدای این ماده استنتاج می‌شود شخص دروغ گوینده فرقی ندارد که هم اکنون صاحب منصب است یا در گذشته صاحب منصب بوده است.

طبیعی است که با اضمحلال دروغ بسیاری از مشکلات کنونی حل می‌شود و وحدت ملی حاصل می‌شود و این ممکن نیست مگر با برخورد قضائی و قانونی با دروغگویان، در هر رده و مرتبه‌ای که باشند که البته اگر سهم دانه درشت‌ها بیشتر باشد تأثیر مثبت آن در جو عمومی جامعه قطعاً بیشتر خواهد بود. 

گسترش:جابه‌جایی مدیران صنعت از واقعیت تا دستاویز رسانه‌ای

«جابه‌جایی مدیران صنعت از واقعیت تا دستاویز رسانه‌ای»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی گسترش است که در آن می‌خوانید؛در آغاز این هفته، قرار بود مراسم تودیع و معارفه روسای قدیم و جدید سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران (‌ایدرو‌) برگزار شود‌.

پیش از برگزاری این مراسم‌، فضای رسانه‌ای آکنده از اخبار ضد و نقیض شد. برخی معتقد بودند قلعه‌بانی ماندنی است و کسی نمی‌تواند وی را تغییر دهد و برخی می‌گفتند قلعه‌بانی می‌رود و هدایت نمی‌آید. برخی رسانه‌ها هم شایعه به راه انداختند که درباره جابه‌جایی قلعه‌بانی اختلافی بین مدیران ارشد در کشور وجود دارد و وزیر صنایع تصمیم‌گیرنده اصلی برای این جابه‌جایی نیست. این موضوع از سوی برخی افراد سیاسی فعال در صنعت نیز با طرح موضوعاتی نظیر این که مقام‌های ارشد کشور از این یا آن حمایت می‌کنند، تشدید شد.

انتشار یک خبر ناهماهنگ و نپخته از سوی «ایرنا» خبرگزاری رسمی کشور، درباره عدم برگزاری مراسم معارفه نیز فضای رسانه‌ای کشور را مبهم‌تر کرد. ابهام زمانی به اوج رسید که وزیر صنایع و معادن که از ابتدا اصرار داشت مراسم معارفه و تودیع را خودش برگزار کند، نتوانست به‌موقع به مراسم برسد و برنامه پیش‌بینی شده مراسم پس از ساعتی معطلی مهمانان لغو شد.

چند ساعت پس از لغو مراسم معارفه‌، شبکه‌های خبری و سایت‌های مختلف دوباره دست به‌کار شدند و جنجال گسترده‌ای درباره مسائل پشت پرده لغو مراسم معارفه به راه انداختند و هر کدام از ظن خود و به توصیه حامیانشان، داستان‌های مختلفی را درباره علت عدم برگزاری مراسم تودیع و معارفه روسای قدیم و جدید «ایدرو» ساختند و منتشر کردند. برخی مدعی شدند‌، محرابیان استعفا داده است! برخی گفتند رئیس‌جمهوری با فلانی مخالف بوده است! برخی گفتند داستان عدم جابه‌جایی قلعه‌بانی از مدیر‌عاملی سایپا در سال 85 تکرار شد و قلعه‌بانی این‌بار هم در سازمان گسترش می‌ماند‌، برخی گفتند وزیر صنایع مشکلات صنعت را می‌خواهد بر سر قلعه‌بانی خرد کند! عده‌ای گفتند دیگران «هدایت» را به وزیر تحمیل کرده‌اند و موضوعات دیگری از این دست را مطرح کردند.

صرفنظر از لغو مراسم روز شنبه که جای انتقاد داشت و نباید اتفاق می‌افتاد‌، جنجال‌های رسانه‌‌ای فرصتی به دست داد تا نکاتی را درباره مدیریت وزارت صنایع و معادن با مخاطبان عزیز در میان بگذاریم‌. تجربه چند ساله مدیریت وزیر جوان صنایع و معادن نشان داده که تغییرات در این وزارتخانه رویکرد سیاسی و جناحی ندارد‌، بلکه تحولات منابع انسانی در آن براساس استفاده مطلوب از تخصص‌ها است.

محرابیان از بدو ورود به وزارت صنایع و معادن تاکید داشته است که در همه عرصه‌ها تجربه پیشکسوتان صنعت و معدن را با جوانگرایی پیوند خواهد زد و تنها راه رشد صنعت را جوانگرایی همراه با بهره‌گیری از تجربه گذشتگان می‌داند.

این جابه‌جایی برخلاف ادعاهای مطرح شده نشان داد‌، تصمیم‌گیرنده نهایی در صنعت و معدن، وزیر صنایع و معادن است که پاسخگوی مجلس و دولت در زمینه مسوولیت خود است. از نظر وزیر صنایع و معادن نیروی انسانی با تجربه و کار‌آزموده را نباید در صنعت و معدن از دست داد، بلکه در هر دوره‌ای به تناسب آن دوره باید نیروی انسانی موجود در صنعت و معدن را در جای مناسب خود استفاده کرد. از نظر محرابیان، گاه در یک بخش از صنعت، نیروی میدانی و در صف نیاز داریم و گاه در بخشی دیگر، تامین نیروی استراتژیست مسلط به فناوری‌ های‌تک و نرم‌افزاری اولویت دارد. لذا متناسب با مقتضیات زمان و نیاز صنعت، باید تصمیم گرفت و از نیروها بجا استفاده کرد. با این رویکرد و با حفظ اصل ثبات در مدیریت صنعت، جابه‌جایی مدیران در صنعت و معدن به‌عنوان موتور محرک این بخش از صنعت و اقتصاد کشور یک اقدام ضروری و پیوسته است و تا نیاز به تحول وجود دارد، جابه‌جایی منابع انسانی نیز در صنعت و معدن ادامه خواهد داشت‌. نباید تصور کنیم پشت‌سر هر جابه‌جایی داستان‌های بسیاری با رویکرد سیاسی و... وجود دارد.
 
قدس:ماجراجویی جدید صهیونیستها در نوار غزه

«ماجراجویی جدید صهیونیستها در نوار غزه»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی قدس به قلم مهدی شکیبایی است که در آن می‌خوانید؛در آستانه سالروز تجاوز 22 روزه اسرائیل به نوار غزه ( 27 دسامبر) آهنگ تحولات و اظهارنظرها در حوزه تحولات فلسطین به سمتی سوق داده می شود که بوی جنگی دیگر از آن به مشام می رسد.

اعلام ناگهانی کناره گیری ابومازن رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین از شرکت در انتخابات آینده ریاست این تشکیلات، ادعای صهیونیستها مبنی بر توقیف کشتی حامل سلاح از سوی ایران و سوریه برای حماس و حزب ا... و همچنین اظهارات دوتن از مقامهای ارشد اسرائیل مبنی بر دستیابی جنبش حماس به موشکهایی با برد 75 کیلومتر (با توان هدف قراردادن تل آویو) همگی نشانگر فضایی است که نشان می دهد اسرائیل قصد حرکت به سوی یک ماجراجویی دیگر دارد.

در واکنش به این اخبار «فوزی برهوم» سخنگوی رسمی جنبش حماس در نوارغزه نیز اعلام کرد این رژیم خود را برای تجاوز مجدد به نوار غزه آماده می کند. وی جنگ تبلیغاتی اخیر اسرائیل علیه حماس، بویژه ادعای اخیر آنها مبنی بر آزمایش موشکی با برد 75 کیلومتر از سوی این جنبش را مصداقی براین مدعا دانست که اسرائیل خود را برای حمله جدید به نوارغزه آماده می کند.

به گفته «برهوم» این گونه تهدیدها با عنوان تحریک و خلق بهانه هایی با هدف ارتکاب جنایتهای بیشتری علیه مردم غزه صورت می گیرد. شاخه های نظامی گروه های مقاومت فلسطینی نیز با صدور بیانیه های جداگانه ضمن دعوت از همه جریانهای فلسطینی برای رسیدن به وحدت، با جدی تلقی کردن این گونه تهدیدها آمادگی خود را برای مقابله با هرگونه تهدیدی از سوی رژیم صهیونیستی اعلام داشتند.

تحلیلگرانی که از نزدیک تحولات فلسطین را دنبال می کنند، به سادگی درمی یابند که جنگ علیه نوارغزه دقیقاً در راستای سیاست تجزیه جغرافیایی فلسطین انجام می شود، سیاستی که جریان سازشکار فلسطین به رهبری ابومازن پیشتر با اعلام برگزاری یکجانبه انتخابات در کرانه باختری خواستار آن شده بود. از این روست که گروه های مقاومت فلسطینی تهدیدهای اخیر مقامهای ارشد اسرائیلی را جدی تلقی می کنند، اما آیا اسرائیل درحال حاضر توان راه اندازی جنگی دیگر آن هم در برابر دوربینهای تلویزیونی را دارد؟ بی شک پاسخ به این پرسش پشت پرده اظهارات تند مقامهای صهیونیستی علیه نوارغزه و اعلام کناره گیری ناگهانی ابومازن از شرکت در انتخابات آینده در فلسطین را فاش می کند.

اسرائیل پس از تجاوز 22 روزه به نوار غزه و انتشار جنایتهایش در رسانه های جهان بشدت مورد نفرت افکار عمومی جهان قرار گرفته است. اساساً اسرائیل برای بقا در فلسطین و عرصه بین المللی به دو مؤلفه بسیار مهم اتکا دارد؛ یکی قدرت نظامی و دیگری حمایت بین المللی. این رژیم با تجاوز به نوار غزه پیش چشمان بیدار جهانیان هم به لحاظ نظامی متحمل شکستی سنگین از یک گروه چریکی شد و هم به لحاظ حجم ویرانی و کشتاری که به غیرنظامیان فلسطینی تحمیل کرد، چهره بین المللی اش تخریب گردید. این همه در حالی است که بدانیم اصولاً همین جنگ نیز باعث شد برای نخستین بار درهمه قاره های جهان نسبت به موضوع فلسطین اعلام همبستگی شود، موضوعی که اسرائیل طی 60 سال گذشته همواره سعی کرده بود رخ ندهد، اما این بار با دست خود این مهم را برای فلسطینیان محقق کرد، هرچند تلخ و ناگوار بود.

بنابر این ایده، هرگونه ماجراجویی جدید علیه نوار غزه با نسبت بسیار پایینی دنبال می شود، اما بی گمان اسرائیل با تندترکردن لحن تهدیدهایش قصد دارد گروه های مقاومت را در نوارغزه در فضای رعب و وحشت قرار دهد تا نخست ابومازن درهماهنگی با آمریکا بتواند احتمالاً از طریق انتقال قدرت تشکیلات خودگردان به ساف و برگزاری انتخابات به سامان بخشی وضعیت خود در مقابل جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) بپردازد و از سوی دیگر حماس را در نوارغزه به پذیرش خواسته های جریان سازشکار در فلسطین و طرح مصر وادار کند، بدین ترتیب ابومازن خواهد توانست بازگشتی پیروزمندانه به حیات سیاسی داشته باشد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها