در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای این که بدانید جمشید لایق چقدر عاشق تئاتر بود، کافی است متنی را که یکماه پیش او برای مراسم بزرگداشت سالگرد تاسیس تالار سنگلج نوشته بود، بخوانید: «آنچه مرا وا میدارد که از بستر نقاهت برخیزم و به سختی خودم را به اینجا برسانم، حضور شعفانگیز شما و جاذبه این خانه است که خانه من است و تکهای از وجودم. این مکان مقدس تداعی شور نوجوانی و جوانی من است که همه یا سرصحنه گذشت و یا در اندیشه و دغدغه سرصحنه بودن. زندگی و عمر من با سنگلج عجین شده است من درمحله سنگلج زاده شدم در میان کوچه پس کوچهها و مردمانش رشد کردم، بهدرستی نمیدانم، شاید خانهای که در آن زاده شدم، همینجا باشد که بعدها بنای این تالار برآن ساخته شده پس بیسبب نیست که جاذبه الفت این یار دلنواز بدینجا بخواندم. شکری دارم و شکایت، شکر را بگویم و شکایت را بگذارم که خود بنماید. شکرم این است که بالاخره روزگاری شد که سالگرد تاسیس برای جایی اینچنین برگزار شود. این سبب شاید موجب این فکر گردد که کسانی در ایجاد و رونق -روزهای رونق اینجا را میگویم - این محل کوشیدند، فارغ از اندیشه نام و نان برآنها چه گذشت؟ بهتر که اندر حدیث دیگران گفته آید. اینچنین بود که کسانی آمدند و به کالبد بیروح این بنا روح دمیدند و خود از روح پرجنب و جوش این بنا بالیدند و شگفتساز شدند. از آنها کسانی معدود، هنوز در قید حیاتاند. من به خاطره رفتگان درود میفرستم و برای ماندگان آرزوی سلامت ذهن و جسم دارم.»
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: