در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
غیاثی در بازیهای آسیایی 1966 با حدنصاب 2 متر به مدال برنز پرش ارتفاع آسیا دست یافت و چهار سال بعد با 06/2 متر بر سکوی نخست بازیهای آسیایی قرار گرفت. سیر صعودی پرنده ایران ادامه داشت و در مسابقههای قهرمانی آسیا در سال 1973 موفق به کسب مدال طلا و ثبت رکورد 15/2 متر شد. اوج درخشش غیاثی قهرمانی در بازیهای آسیایی 1974 تهران بود که توانست با پیروزی بر رکورددار آسیا به مدال طلا دست یابد و رکورد 21/2 متر را ثبت کند که تا 8 سال پابرجا ماند. آخرین مدال آسیایی غیاثی، مدال طلای پرش ارتفاع مسابقههای قهرمانی آسیا در سال 1975 بود. پس از پایان دوران قهرمانی به آلمان رفت و موفق به دریافت مدرک درجه یک مربیگری بینالمللی شد. پس از پیروزی انقلاب هم به عنوان دبیر فدراسیون، عضو هیات رئیسه، عضو کمیته فنی و مدیر تیمهای ملی سالها در خدمت دوومیدانی ایران بوده است. او هم اکنون مشاور تیم سایپاست.
شما خاطرات شیرین زیادی برای همه ایرانیها رقم زدهاید، شیرینترین اتفاق زندگی تان چیست؟
من 29 سال خاطره شیرین دارم؛ یعنی تمام مدتی که در پرش ارتفاع کار میکردم. شیرینترین خاطرهام برمیگردد به بازیهای آسیایی تهران سال 1353. من توانستم3حادثه مهم را رقم بزنم: اول اینکه مدال طلای آسیا را به دست آوردم. دوم، قهرمان رکورددار این رشته را که قهرمانی از چین بود شکست دادم و سوم اینکه از طرف کنفدراسیون آسیا به عنوان ستاره بازیهای آسیایی انتخاب شدم.
تلخ ترین خاطره تان چیست؟ خاطره یک شکست؟
بله. 2 سال بعد در المپیک 1976 مونترال نماینده ایران در این بازیها بودم. در این بازیها از طرف کمیته جهانی المپیک به عنوان یکی از شانسهای مدال معرفی شده بودم و اگر میتوانستم رکوردم را دوباره تکرار کنم حتما مدال میآوردم. روز مسابقه هوا بارانی بود و من که عادت داشتم با یک کفش بپرم چند بار لیز خوردم و تعادلم را از دست دادم و از مسابقات حذف شدم. این بدترین اتفاق در کل زندگی من است. البته حالا فکر میکنم حتما حکمتی داشته.
یعنی کاروان ایران کفش اضافی نداشت؟
چرا داشت. اما من عادت کرده بودم همیشه با یک کفش میپریدم. تنها پرنده در جهان بودم که با یک کفش میپریدم.
من فکر کردم به دلیل مشکلات مالی کفش در تیم ملی نبوده!
ریشهاش همین بود. در دهه 30 و 40 در ایران کفش تخصصی پرش ارتفاع نبود. یک جفت گیر آورده بودیم. من که چپ پا بودم، لنگه چپ را میپوشیدم و لنگه راست را داده بودم به یکی از هم تیمی ها. با یک لنگه کفش میرفتم سر کار. به مرور زمان از نظر روانی عادت کرده بودم که فقط یک لنگه بپوشم.
یعنی وقتی هم که کفش پیدا شد شما نمیتوانستید بپوشید.
دقیقا. وقتی ما را به اروپا اعزام کردند از آنجا کفش خریدیم. اما من همان یک لنگه را میپوشیدم. در دنیا تک بودم. به من میگفتند پرنده پا برهنه.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: