در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
علی هم مثل بسیاری از متهمان دیگر میگوید که نمیخواست سپیده را بکشد و آن حادثه فقط یک اتفاق غیرقابل پیشبینی بود. حتی اگر گفتههای متهم مبنی بر نداشتن قصد قبلی برای آدمکشی درست باشد، اظهارات و توضیحات او بخوبی نشان میدهد رفتار نادرستش او را در مسیر جنایت قرار داد. علی جوانی است که در خانوادهای متوسط بزرگ شده و در یک کارگاه مبلسازی کار میکرد. تمام تلاشش این بود که آیندهاش را بسازد و شرایط را برای ازدواج مهیا کند. او 5 سال قبل، چند روزی به شمال سفر کرد تا خستگی کار را از تنش بیرون کند. در همین سفر بود که با دختری نوجوان آشنا شد. متهم میگوید: «سپیده آن زمان فقط 12 سال داشت اما جثه و رفتارش بزرگتر از سنش بود. با او دوست شدم و شماره تلفنش را گرفتم.»
این دوستی غیرمتعارف در تهران ادامه پیدا کرد و علی تصمیم گرفت با دختر نوجوان ازدواج کند: «من شماره تلفن سپیده را گم کردم اما نشانی خانهاش را داشتم. با خواهرم به آنجا رفتیم و فردای آن روز سپیده به دیدنم آمد و رابطه دوستی ماشروع شد.»
علی در زندگی مشاور خوبی نداشت و همین باعث شد پسر جوان به دوستی با سپیده ادامه بدهد. در این بین خانواده پسر جوان با وجود اطلاع از رابطه او با دختری 12 ساله، بشدت با تصمیم فرزندشان برای ازدواج مخالفت کردند: «تصمیم گرفتم به خواستگاری سپیده بروم، اما به خاطر نوع پوشش سپیده، مادرم با این ازدواج مخالفت کرد. من هم با مادرم درگیر شدم و دستش را زخمی کردم.»
در آن سوی ماجرا وضع به گونه دیگری بود و خانواده سپیده مانع ادامه یافتن این دوستی نمیشدند. البته سعی میکردند به شیوه دیگری از فرزندشان محافظت کنند. متهم توضیح میدهد: «سپیده معمولا با دختر خالهاش سر قرار میآمد و ما اجازه نداشتیم با هم تنها باشیم.»
علی در گرداب یک عشق پوشالی فرو افتاده بود و هر روز اوضاع وخیمتر میشد. او چنان به سپیده دل بسته بود که تمام خواستههای دخترک را برآورده میکرد و توان نه گفتن به او را نداشت: «برای سپیده یک موبایل خریدم تا راحت باشد اما قبض تلفن سپیده آنقدر بالا بود که پولم کفاف آن را نمیداد. به همین خاطر به سپیده تذکر دادم ولی او اعتنایی نکرد. چند بار پرینت تلفن او را گرفتم و فهمیدم با پسری در تماس است و حتی بیشتر از من با او حرف میزد. وقتی به او اعتراض کردم جواب درستی نداد و در عوض مرا وادار کرد سند تلفن را به نام دختر خالهاش بکنم تا دیگر نتوانم تلفنهایش را کنترل کنم.»
علی خواستههای دختر نوجوان را مو به مو اجرا میکرد و همین نشان میدهد او هنوز به سن ازدواج نرسیده و از بلوغ عاطفی برخوردار نشده بود. در واقع عشق علی به سپیده یک هیجان کاذب بود که زندگیاش را به بیراهه کشاند. وقتی متهم درباره این رابطه بیشتر توضیح میدهد، حقایق آشکارتر میشود: «من هرچه داشتم و نداشتم به پای سپیده ریختم. تمام لباس و طلاهایش را من میخریدم و هر وقت میخواست وسایل اتاقش را عوض کند، من پولش را میدادم. تا اینکه یک بار گفت 2 میلیون تومان پول نیاز دارد. من ماشینم را فروختم و پول را به حساب مادرش ریختم و با باقی پول برایش لباس و طلا خریدم و مبلغی هم به خودش هدیه دادم. من او را دوست داشتم و پول برایم اهمیتی نداشت.»
اما از سوی دیگر، داستان رنگ و بوی دیگری داشت و این روند تا آنجا پیش رفت که روز قتل فرا رسید: «آن روز من و سپیده با هم قرار داشتیم. ما در شهر پرسه میزدیم. این تنها زمانی بود که من و سپیده تنها میشدیم و میتوانستیم با هم حرف بزنیم، اما این بار سپیده شروع کرد به اس ام اس بازی و مرا عصبانی کرد. ناگهان دیدم ماشینی ما را تعقیب میکند. دیگر مطمئن شدم کار سپیده است. آن ماشین را گم کردم. به سمت لویزان رفتیم و با سپیده سر پیامکهایش دعوا کردم.»
تزلزل عاطفی علی در این بخش از گفتههایش بخوبی ثابت میشود: «هنگام دعوا، من و سپیده هر دو چند قرص خوردیم. بعد من از ماشین پیاده شدم تا صورتم را بشویم. وقتی برگشتم دیدم سپیده با تلفن حرف میزند. تا من را دید قطع کرد و همین باعث عصبانیت بیشتر من شد. ضربهای به سینه سپیده زدم و او دستم را گاز گرفت. دستم را روی گلویش گذاشتم. اصلا در حال خودم نبودم. خوابم برد و وقتی بیدار شدم، سپیده مرده بود.»
بعد از آن بود که علی دستگیر و مشخص شد دخترک از مرد دیگری خواسته بود روز حادثه آنها را تعقیب کند و حدس علی در زمان حادثه درست بود. علی اکنون به حکم قضات شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به مرگ محکوم شده است.
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: