نظر به این که فردی سابقهدار به نام نادر با افراد مفقود شده رفت و آمد داشته مورد ظن کارآگاهان واقع شد، اما متواری بودن وی و کشف خودرو و چند راس احشام سرقتی در منزل وی، شک کارآگاهان را به یقین تبدیل کرد. در کنار تحقیقات، گزارشهای مردمی حاکی از این بود که یکی از دوستان صمیمی نادر به نام محمود به طور مشکوکی قصد انتقال اثاثیه منزلش به نقطهای نامعلوم را دارد. لذا سریعا محمود دستگیر شد و طی بازجویی، به سرقت احشام و قتل هر سه نفر مالک احشام با همدستی نادر اعتراف کرد.
در پی اعترافات محمود و به کارگیری شگردهای علمی پلیسی، نادر نیز در حالی که در یکی از روستاها مخفی شده بود به دام افتاد که ضمن قبول اظهارات همدستش عنوان کرد: با پدر (محمد)، عمو و برادر سعید که به تنهایی در چادر زندگی میکردند مدتی بود رفت و آمد داشتم و اطمینان آنها را جلب کرده بودم. لذا با سوءاستفاده ازاین اعتماد یک شب نزد آنها ماندم و با پدر خانواده بیرون از چادر خوابیدم. نیمههای شب وقتی همه در خواب بودند، وی را خفه کردم و پس از برداشتن چند میلیون تومانی که در جیبش بود، جسد وی را در یکی از چاههای کشاورزی اطراف انداختم. صبح روز بعد پیش برادر و عموی سعید بازگشتم و گفتم دیشب حال محمد بد شد و مجبور شدم او را به بیمارستان ببرم و هماکنون در بیمارستان بستری است. آنان هم با توجه به اطمینانی که به من داشتند موضوع را پذیرفتند. بعدا سراغ محمود رفتم و وی را از موضوع مطلع کردم و نقشه سرقت احشام و خودرو و وسایل زندگی مالکان احشام را با هم طراحی کردیم. محمود هم سلاح کمریاش را برداشت و با هم سراغ عمو و برادر سعید رفتیم و با قتل آنها احشام و پولهایشان را سرقت کردیم و جسدشان را در چاه انداختیم.
وی افزود: تعدادی از گوسفندان را برای فروش به یکی از روستاهای اطراف بردیم که وقتی برگشتیم متوجه شدیم گوسفندان رها شده و مردم به پاسگاه اطلاع دادهاند و ما نیز سعی کردیم خود را مخفی کنیم که موفق نشدیم و به دام افتادیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم