شهرها و چهره ها

از جنس مردم

اصفهان - سیده ریحانه‌سادات سجادی: جمالزاده را پیشوای نوول نویسی فارسی لقب داده‌اند. اصفهانی مردی که آبان، فصل دوباره شکفتن‌اش شد. سید محمدعلی جمالزاده در سال 1276 شمسی در اصفهان و در خانواده‌ای که پدر پدرش، سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی، از آزادیخواهان و رهبران مشروطه بود به دنیا آمد. جمالزاده در 16 سالگی به گفته پدر برای ادامه تحصیلات متوسطه به لبنان رفت و همان جا از مسموم شدن پدرش به دست محمدعلی شاه خبردار شد. این حادثه، اعتقادات سیاسی و اخلاقی او را که از پدر به ارث برده بود استوارتر کرد. 2 سال بعد به فرانسه رفت و با تحصیل در دانشگاه‌های لوزان و دیژون، در رشته حقوق فارغ التحصیل شد.
کد خبر: ۲۹۲۶۲۸

سال 1300 خورشیدی، مقاله «تاریخ روابط ایران و روس» به صورت جزوه‌هایی به ضمیمه روزنامه «کاوه» منتشر شد. همان سال نخستین مجموعه داستانش به نام«یکی بود، یکی نبود» شامل 6 داستان کوتاه با طنزی تلخ و نقد جهل و خرافه به چاپ رسید.

این مجموعه به عنوان نخستین کتابی که بسیاری از سنت‌های قلمی را چه در «محتوا» و چه در «قالب» فروریخت و بر خلاف معمول، به زبان محاوره معمولی نگاشته شده بود در سطح جامعه، بازتاب‌های متفاوتی برانگیخت. خوانندگانی بودند که دریافتند این داستان‌ها آغازی جدی و مهم‌ برای پی‌ریزی بنیانی نو است که امکان طرح اوضاع و احوال و حوادث جامعه را دارد.

جمالزاده در مقدمه این کتاب گفته است: ...« در مملکت ما هنوزهم، ارباب قلم عموما در موقع نوشتن، دور عوام را قلم گرفته و پیرامون انشا‌های غامض و عوام نفهم می‌گردند...»

یک استادیار ادبیات دانشگاه اصفهان در مورد این بزرگ شخصیت ادبی می‌گوید: جمالزاده به عنوان اولین نفراتی که به غرب رفته و با فرهنگ داستان نویسی این دیار آشنا بود توانست در ادبیات فارسی نیز داستان کوتاه را پایه‌گذاری کند.

دکتر غلامحسین شریفی می‌گوید به حق که جمال زاده توانست در ادبیات معاصر پایه داستان کوتاه با جنبه‌های اجتماعی را به زبانی ساده و عامیانه بیان کرده و در ادامه راه او، نویسندگان بزرگ توانستند داستان ایرانی را به جایی برسانند که امروز ایران در دنیا حرفی برای گفتن دارد.وی تصریح می‌کند: از مهم‌ترین خصوصیت داستان‌های جمال زاده استفاده از زبان بومی و به‌کارگیری لهجه اصفهانی بوده که امروز نویسندگان بسیاری زبان داستان‌های خود را بر اساس زبان بومی خود قرار داده‌اند.

وی 53 سال پیش از مرگش در پایان کتاب «سر و ته یک کرباس» نوشت: در این آخر عمری تنها آرزویی که دارم این است که در همان‌جایی‌ که نیم قرن پیش به خشت و خاک افتاده‌ام همان‌جا نیز به خاک بروم و پس از طی دوره‌ پرنشیب و فراز، خواب واپسین را در جوار زاینده رود دلنواز، سر به دامان تخت فولاد مهمان ‌نواز نهاده، دیده از هستی پررنج و پرملال بربندم.

شمع وجودش در 17 آبان 1378 خورشیدی در خانه سالمندان ژنو خاموش شد. وی آثاری همچون یکی بود، یکی نبود، سرگذشت عمو حسینعلی، قلتش دیوان، سر وته یک کرباس، تصحیح سرگذشت حاجی بابا، قصه ما به سر رسید و... را خلق کرد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها