در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:شفافسازی و پاسخگویی
«شفافسازی و پاسخگویی»عنوان یادداشت روز روزنامهی جام جم به قلم دکتر علی دارابی است که در آن میخوانید؛اینکه احزاب، گروههای سیاسی، فعالان و کوشندگان عرصه سیاست باید همواره دارای مواضع شفاف و روشن و در برابر عملکرد خود پاسخگو باشند دو اصل پذیرفتنی در ادبیات سیاسی در همه جای جهان است.
اگر احزاب سیاسی به نمایندگی از افکار عمومی تقاضاها، درخواستها و مطالبات متعدد، متنوع و متضاد آنها دستهبندی، تجمیع و فرموله میکنند و سپس آنها را به حاکمیت منتقل میکنند، پس احزاب در جای خود نیز باید پاسخگوی افکارعمومی باشند و این موضوع بخصوص در حوادث و رخدادهای پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری بیش از گذشته ضروری است.
اگر احزاب سیاسی که مجوز فعالیت از کمیسیون ماده 10 قانون احزاب در وزارت کشور اخذ میکنند و به تناسب همین مجوز از حمایتهای متعدد حاکمیت چون اخذ یارانه، برخوردار از امنیت برای فعالیت و مهمتر به رسمیت شناختن و دارای شناسنامه و هویت مشخص سیاسی میشوند، طبیعی است این احزاب در مواقع مقتضی باید پاسخگوی حاکمیت و نیز مردم باشند.
نمیشود حزبی سیاسی در جمهوری اسلامی که برآمده از آرای مردم میباشد و بیش از 98 درصد مردم به قانون اساسی رای دادهاند که بنابه فرموده امام خمینی (ره) مترقیترین اصل آن ولایت فقیه است، فعالیت کند و خود در ساختارشکنی، نادیده انگاشتن فصلالخطابها پیشگام باشد و نسبت به شکستن حریمها واکنشی نشان ندهد. آیا میتوان پذیرفت تشکل سیاسی در کشور فعالیت کند، اما مواضع سیاسی آن نسبت به آمریکا و مداخلات پایانناپذیر آن در امور داخلی ایران مملو از ابهام و ایهام باشد و چشم خود را بر تحریمها، تهدیدها، مداخلات و حتی تحقیرهایی که آمریکا نسبت به ملت ایران و ارزشهای مسلط آن نشان میدهد، فروگذارد؟ این که امام خمینی(ره) فرمودند: آمریکا دشمن شماره یک ملت ایران است.
این احزاب و فعالان سیاسی نسبت به این موضع امام (ره) چه وضعی دارند؟
آیا حزب سیاسی که رقابت سیاسی و قاعده بازی را سرلوحه خود علیالقاعده باید بداند، میتواند ادعا کند که رای اکثریت زمانی معنادار است که به نفع آنان رقم خورد و اگر رقیبان سیاسی آنها با اقبال مردمی روبهرو شدند، در انتخابات تقلب صورت گرفته است؟
پاسخگوی زیر سوال بردن ارزشهای جامعه، باورهای دینی، شکستن حریمها و قداستها، ساختارشکنیها و اعتماد عمومی نسبت به نظام که به نام فعالیت سیاسی و حزبی و حضور در تظاهرات و میتینگهای مختلف صورت میگیرد، چه فرد، حزب یا مرجعی است؟
آیا میتوان پذیرفت افراد یا کسانی به نام خط امام (ره) بر میراثهای ماندگار امام خمینی (ره) مثل «نظام جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» هجوم ببرند و نام خود را احیاگران نام و راه معمار کبیر انقلاب اسلامی بنامند؟
بیشک از جمله پیامدهای انتخابات دهم لزوم شفافسازی مواضع و دیدگاهها و پاسخگویی احزاب و فعالان سیاسی در حوزه مسوولیت خود میباشد. آیا میتوان پذیرفت که به نام اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری گروهی و احزابی بدتر از دشمنان قسمخورده انقلاب اسلامی بر ارزشهای دینی و پایهها و بنیادهای نظام جمهوری اسلامی ضربه وارد کنند؟
ناصحانه و مشفقانه از بازندگان انتخابات و برخی حامیان کژاندیش آنان میخواهیم تا دیرتر نشده است، با عذرخواهی از عملکرد و مواضع ناصواب دست بردارند. هیچ انسان منصف و دلسوزی مایل نیست که برخی دوستان دیروز انقلاب در بند باشند، اما آیا میتوان پذیرفت که روز 13 آبان که در دولت موسوی و ریاست کروبی بر مجلس سوم به نام روز ملی مبارزه با استکبار جهانی نامگذاری شد و اینان تلاش کردند که در آن روزها افتخار سکه استکبارستیزی را به نام خود ضرب کنند و در پرتو مبارزه با آمریکا در انتخاباتهای متعدد از مردم رای گرفتند و بر مسندهای مهم کشور تکیه زدند، امروز نه تنها پشیمان از آن مبارزات بلکه آمریکا را دوست بدانند و دوستان خود را دشمن معرفی کنند.
دانشجویان و جوانان عزیز، مطبوعات و رسانهها بخصوص رسانه ملی، احزاب و تشکلهای سیاسی، نهادهای قانونی چون خانه احزاب، کمیسیون ماده 10 و دستگاههای مسوول چون دولت، مجلس و قوه قضاییه نیز وظایف و ماموریتهایی در این خصوص دارند که باید بموقع و درست انجام دهند. حرف بر سر این است که مواضع احزاب و فعالان سیاسی درباره مسائل باید روشن و شفاف باشد و به تناسب مسوولیتهایی که دارند، در نزد افکار عمومی پاسخگو باشند. نهضت پرسشگری و درخواست پاسخ باید راه بیفتد.
آفتاب یزد:شما هم لرزیدید یا نه؟
«شما هم لرزیدید یا نه؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفتاب یزد است که در آن میخوانید؛دیروز خبری بر روی خروجی خبرگزاریها قرار گرفت که قطعا هر کس آن را بخواند بر خود خواهد لرزید. نگارنده با پوزش از همه کسانی که این یادداشت را ملاحظه خواهند کرد بخشی از خبر را – که تاریخ مخابره آن، روز 16 آبان ماه میباشد – عینا نقل میکند.
«سه روز قبل زمانی که گشت انتظامی قیام دشت، حین گشتزنی در منطقه استحفاظی خود بود به سه خودرو که در کنار جاده توقف کرده بود مظنون شد و با ورود ماموران به صحنه مشخص شد که6 نفر در حال تجاوز به یک زن در داخل خودرو هستند. به دنبال بازداشت هر 6 متهم، پروندهای در دادسرای امور جنایی تهران به جریان افتاد... شاکی پرونده که زنی 32 ساله و خانهدار است به قاضی گفت: ساعت 7 شب در حال رفتن به سمت خانه بودم که در حوالی خیابان خاوران، راننده یک خودروی پراید برای من ایجاد مزاحمت کرد، به او توجه نکردم اما در یک لحظه، راننده از خودرو پیاده شد و با تهدید چاقو، من را سوار کرد. پس از طی مسیری، یک جوان دیگر نیز سوار خودرو شد و من را به نقطهای متروکه در حوالی قیام دشت بردند. در آنجا دو نفر دیگر نیز به آنها ملحق شدند و در کنار جاده خاکی در داخل ماشین، اقدام به تجاوز به من کردند. وی ادامه داد: در همین حین سرنشینان یک ماشین نیز که در حال عبور از جاده بودند متوقف شدند و با معرفی خود به عنوان مامور قصد داشتند از چهار جوان اخاذی کنند که بعد از چند دقیقه، آنان نیز به 4 نفر پیوستند و من را مورد تجاوز قرار دادند.» اگر خبرگزاری نیمه دولتی ایسنا، در مخابره خبر اشتباه نکرده باشد این حادثه روز سیزدهم آبان ماه اتفاق افتاده است (سه روز قبل از 16 آبان.) 13 آبان ماه یک روز است از روزهای سال و تنها تفاوت سیزدهم آبان ماه 88 نسبت به سایر روزها، توصیف یک نماینده اصولگرای تهران نسبت به آن است. این نماینده مجلس در پاسخ به کسانی که گفته بودند چرا در آستانه سیزدهم آبان ماه فضای شهر، امنیتی شده اظهار داشته بود: «امنیتی شدن فضای شهر تهران، به خاطر حفظ جان مردم است .» با این توصیف، هر کس حق دارد سوال کند کدام غفلت مسئولان ، عدهای از اراذل و اوباش را مطمئن ساخته که میتوانند از کنار خیابانی در شهر، بانویی را بربایند و برای انجام اقدام حیوانی یعنی تجاوز دسته جمعی، از فرصت کافی برخوردار باشند؟
ممکن است مسئولان ، به دستگیری این «حیوان صفت» ها اشاره کنند. اما مروری بر این خبر نشان میدهد که از زمان ربایش این بانوی هموطن تا زمان دستگیری متهمان، زمان زیادی طی شده و آنها نه در مخفیگاه بلکه در کنار جاده، این فرصت را داشتهاند که دوستان خویش را نیز برای همراهی در این تجاوز دعوت نمایند. حتی زمان کافی برای چهار متهم اول و متهمان پنجم و ششم وجود داشته که با هم به جر و بحث بپردازند و بر سر تجاوز به یک بانوی مظلوم، به توافق برسند! اما این دوره زمانی طولانی، مانع آنها نشده و نهایتاً نیز نحوه توقف خودروها در کنار جاده، موجب جلب توجه تعدادی از ماموران زحمتکش شده و متهمان در پایان اقدامات حیوانی خود – انجام تجاوز توسط همه آنها – دستگیر شدهاند.
در این خبر، یک نکته دیگر نیز وجود دارد که بایستی مورد توجه مسئولان نیروی انتظامی و متولیان امور اطلاعاتی قرار گیرد. در حادثه اخیر، دو نفر خود را به عنوان «مامور» معرفی کردهاند و نهایتا با کسب امتیاز تجاوز به یک بیگناه، با مجرمان اولیه به توافق رسیدهاند! مسئولانی که تغییر چهره شهر به یک فضای امنیتی را یک الزام برای حفظ جان مردم تهران میدانند بایستی به ارزیابی این موضوع بپردازند که چه عواملی، سوء استفاده و سرقت عناوین انتظامی و اطلاعاتی را تا این حد تسهیل کرده است؟ چند ماه قبل فرمانده وقت نیروی بسیج، اعلام کرده بود در جریان ناآرامیهای بعد از انتخابات، عدهای با سرقت لباس ماموران انتظامی و بسیج، مبادرت به ضرب و شتم معترضان کرده بودند تا چهره نیروهای نظامی و انتظامی ایران را تخریب نمایند. آیا واقعا کسی نباید به فکر افزایش سوءاستفادههای اینچنینی از لباسهایی باشد که برای مردم، محترم است و مشاهده آنها بایستی آرامش را به جامعه تزریق کند؟
نگارنده مطمئن است بسیاری از مردم و مسئولان از خواندن و شنیدن خبر تجاوز 6 نفره به یک بانوی ایرانی، بر خود لرزیدهاند. البته از مردم و رسانهها، کاری ساخته نیست جز لرزیدن و هشدار دادن، در حالی که مسئولان، بایستی برای جلوگیری از تکرار این موضوعات فکری نمایند.
رسالت:چون خانه بسوزانی به هیمه درنمانی
«چون خانه بسوزانی به هیمه درنمانی»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم صالح اسکندری است که در آن میخوانید؛اشاره: در دهه چهارم انقلاب به خصوص پس از انتخابات22 خرداد فرهنگ سیاسی کشور آبستن تغییر و تحولات بنیادینی گشته که مانع از بروز قطبیت های کاذب است. اگر چه هنوز در بین گروههای دوم خردادی برخی فشارها برای ممانعت از پلورالیسم سیاسی وجود دارد اما حداقل اصولگرایان خود را به تمام بایسته های تکثر سیاسی ملتزم می دانند و شاقول توزیع قدرت را به دست مردم سپرده اند.
اشاره: در دهه چهارم انقلاب به خصوص پس از انتخابات22 خرداد فرهنگ سیاسی کشور آبستن تغییر و تحولات بنیادینی گشته که مانع از بروز قطبیت های کاذب است. اگر چه هنوز در بین گروههای دوم خردادی برخی فشارها برای ممانعت از پلورالیسم سیاسی وجود دارد اما حداقل اصولگرایان خود را به تمام بایسته های تکثر سیاسی ملتزم می دانند و شاقول توزیع قدرت را به دست مردم سپرده اند. این واقعیت برخی جریانات رو به زوال را که در دو دهه گذشته از قطبیت کاذب حداکثر استفاده را برده اند به واکنش واداشته است که آخرین موضع گیری مربوط به سید محمد خاتمی است.
جناب سید محمد خاتمی در سالروز صدور پیام مهم حضرت امام خمینی(س) مشهور به” منشور برادری “ نسبت به حذف جریان دوم خرداد هشدار داد و شرایط ویژه خود را برای وحدت ملی بیان کرد. در این وجیزه می کوشیم با یادآوری و تذکار بخشهایی از منشور برادری حضرت امام خمینی(ره) از سر نصح صحبتی با جناب خاتمی پیش بکشیم.جناب خاتمی! ادعای تلاش برای حذف جریان دوم خرداد از صحنه سیاسی کشور را در حالی مطرح میکنید که مجموعه نیروهای معتقد به انقلاب چه قبل و چه بعد از انتخابات بارها بر ضرورت چند صدایی در کشور و پلورالیزه شدن فضای سیاسی تاکید کرده اند.
اما چند صدایی در تمام جوامع مسبوق به پایبندی و التزام به قواعد تصمیم گیری است.قواعد تصمیم گیری، تعیین کننده ضوابط و شرایط رقابت سیاسی هستند. لاجرم جریان های سیاسی در چارچوب همین قواعد و مجاری مشروع به اعمال نفوذ بر سیاست ها می پردازند. قانون اساسی به عنوان یکی از بالادستی ترین قواعد تصمیم گیری در هر کشور به فعالیت های سیاسی و سیاست ورزی احزاب شکل می دهد.جریان دوم خرداد در انتخابات22 خرداد نه تنها قانون اساسی کشور را زیر پا گذاشت بلکه حتی همسو با دشمن خارجی بر علیه قانون اساسی به اردوکشی خیابانی دست زد.
موسوی نامزد شکست خورده این جریان قبل از اینکه به حداقل های قانونی در اعتراض به نتیجه انتخابات اکتفا کند در عین سرگشتگی به شکاف های طبقاتی دامن زد و بخشی از مجموعه ای را که با نیت خیر به وی رای داده بودند مقابل نظام قرار داد.
جناب خاتمی! موسوی و جریان شما خانه را آتش زد شما امروز در پی آنید که چه کسانی هیمه و هیزم برای حذف جریان اصلاحات می کشند!
( چون خانه بسوزانی به هیمه درنمانی)
بنیانگذار کبیر انقلاب (ره) در منشور برادری اختلاف سلیقه را مثبت دانستند اما به شرط حفظ اصول و پاسداری از قانون اساسی. جریان دوم خرداد که این روزها موسوم به جریان سبز شده است منطبق با دستورالعمل های شورای روابط خارجی آمریکا اصل انتخابات در ایران را زیر سوال برد. آیا این جرم کمی است؟!
حضرت امام(ره) در منشور برادری به شیوایی این مسئله که نقش حیاتی در آینده سیاسی نظام جمهوری اسلامی داشت اینگونه تبیین فرمودند:” در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد و طبیعت انقلاب و نظام همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهادی - فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف بایکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد ولی مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که براساس آن نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است...
باید توجه داشته باشید تا زمانی که اختلاف و موضع گیریها در حریم مسائل مذکور است، تهدیدی متوجه انقلاب نیست . اختلاف اگر زیربنایی و اصولی شد، موجب سستی نظام می شود.”
جناب خاتمی! نادیده انگاشتن حق اکثریت و توهین به انتخاب مردم در کدام یک از دموکراسی ها اختلاف سلیقه ترجمه می شود. وفاق ملی حول التزام به قانون اساسی معنا پیدا می کند نه با لشکرکشی علیه نظام و خط زدن شعارهای اصولی نظیر مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل.
امام خمینی(ره) در منشور برادری به صراحت می فرمایند:” هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره ای از سیاست “نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی “ عدول نشود که اگر ذره ای از آن عدول شود، آن را با شمشیر عدالت اسلامی راست کنند.”
امروز اگر نگرانی از حذف جریان دوم خرداد وجود دارد از آن روست که شمشیر عدالت اسلامی در دست مردم است. و الا جناب خاتمی بهتر از هر کسی می داند که اگر اختیار در دست برخی از سیاسیون بود وضع دوم خردادی ها بهتر از این می شد.
از سویی پدیده دوم خرداد از ابتدای پیدایش با مسئله شفافسازی و تصریح منافع مشکل داشت. حتی در قبال مفاهیم فلسفی و بنیادی چون جامعه مدنی ، دموکراسی،تساهل و تسامح و... نیز نمی شد برونداد مشخصی را از این جریان فهمید.
تنها راه پیش روی جریان دوم خرداد بازگشت به قانون اساسی، احترام به جمهوریت و پاسداری مومنانه از اسلامیت نظام است. مضاف بر اینکه استاندارد سازی رفتار سیاسی ضرورت غیر قابل اجتنابی است که در بین دوم خردادی ها احساس می شود. به خصوص که شکستها ی پی در پی در چند انتخابات اخیر این جریان را تا سر حد زوال سوق داده است و نگرانی های جدی را درباره سرخوردگی سیاسی بین نیروهای دوم خردادی موجب شده است.
ابتکار:«مردمی نمایی» یا «مردمی ماندن» مسئله این است
«مردمی نمایی یا مردمی ماندن مسئله این است»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛یکی از ویژگی های مسئولین در جمهوری اسلامی ایران، میزان مردمی بودن آنهاست به گونه ای که مردمی بودن به عنوان ملاک اصلی در صلاحیت خدمتگذاری و عامل مقبولیت بحساب می آید در نظام های مردم سالار "مردمی نمایی " دلیل مهم در جلب رای مردم می باشد" مردمی نمایی " یعنی تلقی به "مردمی بودن " با ابزارهای مختلف بخصوص ابزارهای تبلیغی و نقد سنت گذشته و نمایش های متفاوت حاصل می شود."مردمی نمایی " نقش شاه کلید در رقابت های انتخابات ایفا می کند و امروزه علوم مختلفی شامل روانشناسی اجتماعی،جنگ روانی،مردم شناسی و... عهده دار چنین مسئولیتی است.
نامزدها با استفاده از مشاورین خبره، کارشناسان نخبه و توجه به شاخصه های شکلی و مطالبات مردم سعی در بهره گیری هرچه بیشتر به منظور "مردمی نمایی " می نمایند میزان موفقیت آنها تابع این مسئله است هر چه در "مردمی نمایی " موفقتر، در نتیجه گیری کامیاب تر خواهند بود.به همین دلیل هم همواره آنها که در تبلیغات قادر به "مردمی نمایی " هستند در عمل کمتر دارای این خصلت می باشند به تعبیر دیگر آنهاکه از دالان رقابت "مردمی نمایی " می گذرند در جاده "مردمی ماندن "در جا می زنند با این توصیف در اسلام "مردمی نمایی " مهم نیست "مردمی بودن " و" مردمی ماندن "مهم است وقتی کسی از فیلتر رای مردم گذشت و همچنان بر شعارهای زمان انتخابات اصرار ورزید و پایبندی خود به آن شعارها را به نمایش گذاشت نشان "مردمی ماندن" است.
به عبارتی بر اساس آموزه های اسلام "مردمی نمایی " و قدرت نمایش "مردمی بودن " اصل نیست احساس مشترک بین حاکم و رعیت مهم است اگر حاکم و رعیت به احساس مشترک برسند، قدرت نه فقط ناقض محبوبیت و مقبولیت حاکم نیست که برعکس فرصت بروز احساس مشترک را فراهم می آورد.
"احساس مشترک" رمز محبوبیت آفرینی بین مردم و حاکمان است حاکمانی به محبوبیت پایدار می رسند که هنر احساس مشترک با مردم خود را داشته باشند "احساس مشترک" یعنی تشخیص مطالبات و درک همدیگر بدون تحمیل باور هر کدام بر دیگری، حاکمی که از متن مردم برخواسته است و از مردم نبریده باشد درد آنها را درد خود می داند و مردم هم محذورات حاکم را به خوبی درک می کنند و مشکلات را بدون نیاز به تمسک و توسل به توجیهات عجیب و غریب در می یابند این مقدمه مطول را به این جهت به رشته تحریر آوردم تا از این طریق نکته ای را در ابتدای دور سوم سفرهای استانی دولت دکتر احمدی نژاد یادآور شوم،مطابق آنچه از سیره حکومت علوی (که سرمشق حکومت جمهوری اسلامی است) بر می آید، نمایش محبوبیت مردمی مسئولان نباید ناقض کرامت انسانی مردم باشد.
به نظر نگارنده سفرهای استانی مسئولین که از قبل با تدارک و تبلیغات همراه است و در نتیجه مردم از روی علاقه کیلومترها به استقبال مسئولین خود می آیند و در نهایت هم کیلومترها خود روی رئیس جمهور را همراهی می کنند و گاهی این استقبال با تلفات جانی همراه است با این اصل ناسازگار می باشد.
در سیره حکومت علوی می خوانیم که حضرتش به یکی از همراهان خود که پیاده در رکاب آن حضرت حرکت می کرد فرمود برگرد،چرا که راه رفتن مثل تو با مثل من فتنه برای حاکم و ذلت برای مومن است.درست است که استقبال خودجوش مردم از مسئولین نمایش مردمی بودن آنهاست اما لزوما این تنها راه و اساسی ترین راه بحساب نمی آید.راههای مختلف و روش های بسیاری برای نمایش این محبوبیت و ابراز علاقه وجود دارد.درک درست مطالبات مردم و اهتمام صادقانه به حل مطالبات آنها به مرور احساس مشترک را فراهم می آورد. رضایتمندی عمومی در نتیجه تلاش و سخت کوشی های شبانه روزی به منظور خدمت بی منت، بستر اصلی رضایتمندی می باشد.
در این سفرها حضور در اجتماعات بزرگ مردمی اقدام خوبی است،اما مردم را کیلومترها دورتر از محل اجتماع به طرف خودکشاندن با کرامت آنها ناسازگار است.افتخار رئیس جمهور اینستکه در این سفرها او خدمت مردم می رسد صحنه نباید برعکس شود بر این اساس پیشنهاد نگارنده این ا ست که آقای احمدی نژاد همچنانکه در بسیاری موارد دیگر بانی حذف سنت ها و رویه های غلط بوده اند در این مورد هم خود پیشگام شوند و اجازه ندهند مردم در صف های طولانی و با کیلومترها فاصله به دنبال خودروی او بدوند تا از اینطریق ابراز علاقه نمایند یا نامه ای را به دست ایشان برسانند.
مردم در همان مکان ثابتی که پیش بینی می شود اجتماع نمایند و آقای رئیس جمهور از مسیری که کسی اطلاع ندارد برای عرض ارادت و ابراز احساس و احیانا شنیدن بخشی از خواسته های مردم حاضر شوند. طبیعی است در این صورت بخشی از رفتارهای شکلی و ظاهری اصلاح خواهد شد.احساس مشترک را باید از طریق طراحی سیستم های خدمت رسانی صادقانه و بدون منت بدست آورد.
کیهان: دایره قرمز
«دایره قرمز»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛ ناآرامی های چند ساعته در چند خیابان تهران اکنون ظاهرا تنها هنری است که جناح بازنده در انتخابات از آن برخوردار است. پرسش از ماهیت این پدیده البته در شرایط فعلی چندان حیاتی نیست چرا که همه ناظران از جناح ها و با دیدگاه های مختلف، درباره بی نتیجه بودن آن اتفاق نظر دارند. با این وجود، جا دارد پرسیده شود کدام انگیزه ها و عوامل در پس این نمایش های خیابانی خفته است و هدف از آن چیست؟ مهم تر از این، نتیجه ای که از این پروژه ها حاصل می شود آیا همان است که طراحان آن توقع دارند؟
اولین قدم، به دست آوردن یک توصیف دقیق از پدیده ای است که از آن صحبت می کنیم یا به عبارت بهتر فهم اینکه اساسا با چه چیزی مواجهیم. آنچه در برخی خیابان های تهران رخ داده است قابل توصیف در چارچوب هیچ یک از الگوهایی که جامعه شناسان برای تبیین این قبیل پدیده ها عرضه کرده اند نیست. این ناآرامی ها، بسیار سبک وزن تر از آن است که حرکت انقلابی یا پیشا انقلابی نامیده شود. هم طراحان و هم عوامل خیابانی این پروژه اتفاق نظر دارند که حتی اگر بخواهند هم توان به وجود آوردن هیچ نوع تغییر سیستمی را ندارند و لذا سخن گفتن از انقلاب تنها باعث خواهد شد به تعبیر یکی از آقایان «کل کار مسخره بازی جلوه کند». این ناآرامی ها را حتی شورش شهری هم نمی توان دانست. شورش های شهری که عموما در کلان شهرهای بزرگ رخ می دهد و از عوارض زندگی صنعتی است، اغلب ماهیتی اجتماعی دارد و بر انواعی از مطالبات مربوط به زندگی شهری تمرکز می کند. هر کسی که فقط یک بار ناآرامی های اخیر در تهران را از نزدیک دیده باشد تصدیق خواهد کرد که داستان هیچ شباهتی به یک پدیده اجتماعی ندارد و همه چیز به اراده سیاسی «گروهی بسیار خاص» برمی گردد.
آنچه هر از گاه از برخی خیابان های تهران سر در می آورد، در واقع فقط نوعی اعتراض کور و فاقد حمایت اجتماعی است که نه اهداف اجتماعی دارد و نه اهداف سیاسی و اساسا در حد و اندازه ای نیست که بتوان تعقیب چنین اهدافی را به آن نسبت داد.
از چند هفته قبل از انتخابات که قشون کشی خیابانی هواداران میرحسین موسوی آغاز شد، یک تئوری برای فهم آن وجود داشت که می گفت حضور در خیابان برای اصلاح طلبان موضوعیت دارد نه طریقیت، یا به عبارت دیگر اصلاح طلبان حضور در خیابان را لزوما برای هدف خاصی نمی خواهند بلکه نفس کارناوالیسم خیابانی برای آنها موضوعیت دارد.
گذشته از همه اهداف دیگر که نمایش قدرت در مقابل نظام در راس آن بود، تحرکات خیابانی قبل از انتخابات تمرینی بود برای آنچه باید بعد از انتخابات رخ می داد. دسته بزرگی از اصلاح طلبان خصوصا آنها که مطمئن بودند موسوی انتخابات را خواهد باخت معتقد بودند حضور در خیابان را در هر حال باید حفظ کرد چرا که بدون آن امکان پیش بردن هیچ پروژه ای در سطح سیاسی وجود ندارد.
همین عده با وجود آنکه می دانستند نظام زیر بار هیچ نوعی از زورگویی نخواهد رفت، به بهانه تقلب -که حالا دیگر مدافعی هم ندارد- قشون کشی خیابانی را پس از انتخابات هم ادامه دادند تا با استفاده از این فرصت منحصر بفرد آرزوی دیرینه خود در گرفتن امتیازهای بزرگ از نظام را محقق کنند؛ منتها اواسط کار اشتباهی رخ داد و کار از دست در رفت. دستور العمل کلاسیک انقلاب های رنگین که آقایان اصلاح طلب مو به مو از آن پیروی کرده اند می گوید وقتی جناح هوادار غرب موفق به کشاندن بخشی از مردم به خیابان شد باید مواظبت کند هیچ خشونتی رخ ندهد چرا که فقط در این صورت است که انگیزه ها برای تداوم این حضور حفظ خواهد شد. جریان اصلاح طلب اما از همان تجمع اول بعد از انتخابات -25 خرداد 1388- اختیار کار را خواسته یا ناخواسته به هسته رادیکال شورش یعنی کسانی که فقط برای خشونت به خیابان آمده بودند واگذار کرد و خود با بسنده کردن به کارهایی چون صدور بیانیه های تحریک آمیز به همکار و مباشر آن بدل شد.
غلبه خشونت در تجمعات اصلاح طلبان اولا باعث شد که طبقه متوسط شهری احساس کند این جماعت هدفی جز خسارت زدن به جان و مال خلایق ندارند و لذا آرام آرام شکافی میان این طبقه و «خیابانی ها» بوجود آمد و رشد کرد و ثانیا توجیه کافی برای برخورد با بانیان این غائله را نیز برای نظام بوجود آورد.
امثال موسوی بارها سعی کرده اند بگویند به دنبال تجمعات آرام هستند و خشونت ها به آنها ربطی ندارد اما واضح است که همه خشونت ها در بطن فتنه ای رخ می دهد که آنها به راه انداخته اند و الا در شرایط عادی در تهران نه کسی به اتوبوس حمله می کند و نه قادر به آتش زدن مسجد و پایگاه بسیج است. همین پدیده یعنی «غلبه خشونت» - به اضافه دروغ از آب درآمدن همه ادعاها- موجب ریزش وسیع بدنه اجتماعی شد که پای صندوق ها در تهران به موسوی رای داده بود.
تعداد افرادی که روز 25 خرداد به خیابان آمدند مضربی از هزار بود، این تعداد در روز قدس به مضربی از صد کاهش یافت و عدد حاضران در روز 13 آبان را فقط می توان به شکل مضربی از ده محاسبه کرد. بوجود آمدن این تصاعد هندسی هیچ دلیلی ندارد الا اینکه تحرکات خیابانی موسوی و دوستان آن طرف آبش با سرعتی بسیار بالا «بدنه مردمی و غیر سازماندهی شده» خود را از دست داده و به همان «هسته آشوبگر سازمان یافته» روزهای نخست تقلیل پیدا کرده است. اگر توجه کنیم که موسوی در تهران 5/2 میلیون رای داشته است، به آسانی می توان نتیجه گرفت در ناآرامی های اخیر خبری از مردم نیست، آنها که این روزها به خیابان می آیند یک اقلیت بسیار کوچکند که پس از انقلاب همواره وجود داشته اند اما مجال عرض اندام نمی یافتند.
حالا وقت آن است که بپرسیم این عده در خیابان چه می خواهند و چه چیز فرصت حضور خیابانی را برای آنها فراهم کرده است؟ درباره اهداف این تحرکات اختلاف نظر چندانی وجود ندارد. هدف اول ظاهرا ارسال علائم حیاتی است برای همه آنها که هر لحظه ممکن است تصور کنند جنبش به اصطلاح سبز، مرده است؛ بویژه امریکایی ها که در جدی گرفتن شوخی های دوستانشان در داخل ایران سابقه ای طویل دارند. اصلاح طلبان مایلند به هر آبروریزی شده ثابت کنند «اعتراضات» همچنان ادامه دارد چرا که می دانند آن روز که خبری از این سر و صداها نباشد روز آخر آنهاست و دیگرهیچ کس حتی غربی هایی که تا به حال برای آنها سینه چاک می کردند به آنها اعتنایی نخواهند کرد. بنابر این می توان نتیجه گرفت شعبان بی مخ بازی در خیابان، نه یکی از گزینه ها بلکه تنها گزینه باقی مانده برای اصلاح طلبان است و طبعا تا جایی که بتوانند از آن دست نخواهند کشید.
علت دوم البته دل خوش نگه داشتن غربی هاست. غربگرایان خوب می دانند اگر امریکایی ها به این نتیجه برسند که همه چیز در داخل ایران تمام شده آن وقت ممکن است کمک های مالی و رسانه ای شان را قطع کنند یا حتی بخواهند از بعضی مواضع خود در مقابل ایران کوتاه بیایند. موسوی با به دوش کشیدن کوزه شکسته آشوب خیابانی می خواهد به غربی ها بگوید همچنان می توانند به او امیدوار باشند و اینطور نیست که او ظرف حدود 5 ماه خود و مجموعه جریان اصلاحات به عنوان تنها نقطه امید غرب در ایران را دود کرده و به هوا فرستاده است.
«علت ها» اما مهم تر از«اهداف» است. سخن گفتن از«هدف» برای جریانی که فقط 4 ساعت در 4 خیابان «زنده» است شوخی ای است که خود غربی ها هم فهمیده اند نباید به آن دل خوش کنند. مهم این است که ببینیم این پدیده چرا تداوم پیدا می کند؟ یک دلیل بسیار مهم که تا امروز به آن توجه نشده این است که ناآرامی هایی از آن دست که مثلا روز 13 آبان در تهران دیدیم، درست است که یک پدیده خیابانی و به این معنا اجتماعی است اما به واقع ریشه های سیاسی دارد. بنا بر یک اصل تجربه شده، در وضعیت آشوب عموما کسانی فعال می شوند که اصلا رای نداده اند و کل سیستم را قبول ندارند، اما عدم تعلق این افراد به سیستم سیاسی نباید ما را به این اشتباه بیندازد که آنها به آنچه درون سیستم و خصوصا در تعاملات سیاسیون رخ می دهد هم بی توجهند. اتفاقا مسئله کاملا بر عکس است.
این افراد در عین بی علاقگی به نظام از اختلافات سیاسی درون نظام تغذیه می کنند و از آن روحیه می گیرند و اساسا اصلی ترین علت حضور آنها در خیابان این است که تصور می کنند درون حکومت دعواهای جدی جریان دارد و به طور خاص «کسی هست که از آنها حمایت می کند». دقیقا به همین دلیل، راه حل آسان این آشوب های مقطعی و کم رمق این است که مسئله در سطح سیاسی حل شود و در سطح سیاسی هم راه حلی مفیدتر و کم مفسده تر از برخورد قاطع با همه کسانی که مسببان فتنه اخیر بوده اند و امروز نظام از ریز برنامه های آنها اطلاع کافی دارد، وجود ندارد. تنها در شرایطی که با سر فتنه برخورد شده باشد دنباله های میکروسکوپیک در خیابان ها حساب کار خودشان را خواهند کرد.
این بار بر خلاف همیشه که سیاسیون به کف خیابان امید می بستند، در شرایطی قرار داریم که«خیابانی» ها به سیاسیون درون سیستم امید بسته اند. وضع و حال طرف غربی هم همینطور است. سرویس های اطلاعاتی غربی تا همین چند هفته قبل تصور می کردند بالاخره از ناآرامی های خیابانی طرفی خواهند بست ، اما اخیرا در برخی گزارش ها و مقالات مرتبط با این محافل تحلیل هایی می توان دید با این مضمون که شکاف درون حکومت از شکاف درون خیابان مهم تر است و باید روی آن سرمایه گذاری کرد. ملاحظه می کنید که این بحث هم به کلیدی بودن نقش خواص و سیاسیون منتج می شود. خواص در معرض آزمونی تاریخی قرار گرفته اند چرا که پس از انقلاب هیچ وقت دشمن به این صراحت دور آنها دایره قرمز نکشیده و آنها را هدف خود نخوانده است.
جمهوری اسلامی:طعمه گذاری شگرد جدید واشنگتن
«طعمه گذاری شگرد جدید واشنگتن»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛باراک اوباما رئیس جمهور تازه کار آمریکا که هنوز شمع یکسالگی حضورش در کاخ سفید را فوت نکرده باکاهش محبوبیت خود در آمریکا مواجه شده به مناسبت سی امین سالگرد تسخیر لانه جاسوسی این کشور در ایران ضمن تکرار برخی مواضع ریاکارانه با صدور بیانیه ای دم خروس را در موضعگیریهای عوامفریبانه خود نمایان کرد.
وی که همین هفته گذشته بودجه 55 میلیون دلاری پنتاگون برای براندازی نرم نظام جمهوری اسلامی ایران را امضا کرده و هم حزبی هایش هم در سنا و مجلس نمایندگان دو طرح ضد ایرانی را پخت و پز نموده اند در ژستی صلح طلبانه طی بیانیه ای درحالیکه سعی داشت حافظه تاریخی ملت ایران درباره جنایات آمریکا در ایران را به بازی بگیرد گفت « هرچه در روابط آمریکا و ایران وجود داشته مربوط به گذشته است و باید چشم ها را به روی گذشته بست و آنرا به فراموشی سپرد! »
اوباما که هنگام تسخیر لانه جاسوسی در ایران یک شاگرد مدرسه بود و صرفنظر از خوی برتری جویانه آمریکائیها در رابطه با دیگر ملتها که در همه آنها موج می زند در آن زمان فاقد درک سیاسی بود گفت : « روابط دیپلماتیک میان واشنگتن و تهران پس از واقعه 13 آبان قطع شد اما به وضوح می گویم که آمریکا به دنبال روابط با جمهوری اسلامی ایران براساس منافع دوجانبه و احترام متقابل و در مسیر حرکت ماورای رویدادهای گذشته است . هم اکنون زمان ایجاد روابط جدید میان تهران و واشنگتن فرا رسیده است . »
وی در بیانیه خود افزود : هم اکنون زمان آن فرا رسیده که دولت ایران انتخاب کند آیا درهای خود را با فرصت های بیشتر (مذاکره و رابطه با آمریکا) که کامیابی و عدالت است را به روی مردم ایران باز خواهد کرد یا نه !
این بیانیه به لحاظ شکل و محتوا از چند جهت قابل ارزیابی است .
1 آقای اوباما در این بیانیه نشان داد که اولین مشکل او همچون بوش کوچک در اینست که وی هنوز به درستی درک نکرده که در ایران با یک نظام مردمی و ریشه دار طرف است و دشمنان انقلاب هرگز نمی توانند از طریق بازی با کلمات و ایجاد شکاف میان مردم و نظام به اهداف براندازانه خود برسند.
اوباما و دستیاران سیاسی اش پس از شکست پیاپی توطئه های نظامی آمریکا علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اکنون به دنبال ایجاد عملیات روانی و اغوای افکار عمومی ملت ایران و مرعوب ساختن مقامات ایرانی و تغییر نگرش مردم نسبت به نظام هستند. آنها تلاش دارند با استفاده از شگردهای چند وجهی در وهله اول مردم را نسبت به نظام بدبین کرده و در گام های بعدی بین نظام و مسئولان فاصله بیندازند شیطنتی که در روح این بیانیه موج می زند.
2 بیانیه هیات حاکمه آمریکا تلاش کرده با نادیده گرفتن تاریخ فعالیتهای جنایت بار و توطئه آمیز استکبار در ایران پرونده قطور و سیاه مداخلات آمریکا در کشورمان را مختومه کند و در حقیقت مردم ایران را به سوی فراموشی سوق دهد. شاید برای برخی از مردم آمریکا که از پرونده سیاه دخالتهای آمریکا در ایران در گذشته و حال بی خبرند این قبیل سخن گفتن و ظاهرسازی کردن مقامات کاخ سفید تازگی داشته باشد اما مردم ایران که از این کارنامه پرننگ آگاهند و آنرا با پوست و گوشت شان درک کرده اند نمی توانند نسبت به آن بی تفاوت بوده و آنرا به فراموشی بسپارند.
مردم ایران چگونه می توانند باور کنند آمریکا به عنوان عامل کودتای ننگین 28 مرداد32 که باعث باز گرداندن مجدد شاه خائن به ایران شد و تعزیه گردان جنگ تحمیلی و محرک کودتاها و توطئه های مختلف وصف بندیهای سیاسی علیه ایران بوده ناگهان عاشق سینه چاک ملت ایران شده باشد و حتی برای آینده آنها اشک تمساح بریزد و اظهار نگرانی کند.
ناگفته پیداست که در این موضع جدید مقامات آمریکایی در قبال ایران ذره ای صداقت وجود ندارد و صرفا از جهت سرپوش گذاشتن بر کارنامه سیاه و مطلقا غیرقابل دفاع آمریکا در ایران است که مردم ایران را دعوت به چشم پوشی می کند.
3 بررسی عملکرد آشکار و پنهان دولتمردان آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران نشان می دهد که آنها براساس خصلت رو در رویی استکبار با ملتها دشمن مستمر ملت ایران بوده و این دشمنی مستمر آنان با ایران به یک شخص و یا یک گروه و حزب داخل آمریکا باز نمی گردد بلکه خصومت استکبار علیه اسلام و ملت مسلمان و انقلابی ایران یک راهبرد دائمی است که صرفا در شرایط کنونی دچار تغییرات فریبکارانه تاکتیکی شده است .
اوباما و جناحی که در آمریکا به عنوان « کبوتر » ها از آنها نام برده می شود در اصل مقابله با انقلاب اسلامی ایران با جناح « بازها » هم مرام و هم اندیشه هستند و فقط تفاوت آنها در اینست که دمکراتها به این نتیجه رسیده اند که هیچکس از ابراز علنی دشمنی با ملت ایران و انقلاب اسلامی سود نبرده و نخواهد برد. تنها وجه تمایزی که آنها با جمهوریخواهان دارند در اینست که آنها به این نتیجه رسیده اند که راهکارهای اعمال شده علیه ایران از سوی واشنگتن و تمام سرمایه گذاریهای استکبار جهانی برای حمله نظامی و سخت افزاری علیه انقلاب اسلامی ایران نقش برآب شده و پوزه دشمنان انقلاب و ایادی آنها به خاک مالیده شده است .
آنها دریافته اند که اکنون زمان اجرای سیاست « همه چیز بدون ایران » و حذف جمهوری اسلامی ایران از معادلات منطقه ای و جهانی سپری شده و ایران از آنچنان قدرتی در صحنه سیاسی برخوردار گشته که باید به عنوان یک واقعیت با آن مواجه شد و به مرور زمان نسبت به تضعیف و استحاله آن مبادرت کرد.
4 دستیاران آقای اوباما و تیم تهیه کننده سیاستهای هیات حاکمه جدید آمریکا اگرچه با ظاهری عوامفریبانه و چهره ای آشتی جویانه سخن از آمادگی برای بهبود در روابط تهران واشنگتن می گویند ولی این اقدام صرفا به جهت تنگ آمدن قافیه و ناکارآمد شدن سیاستهای جنگ افروزانه و نظامیگرانه علیه جمهوری اسلامی ایران است والا آنها نیز مانند اسلاف خود هرگز مایل به پذیرش انقلاب اسلامی ایران نیستند و آنچه آنها را وادار به تغییر تاکتیک کرده مقاومت و ایستادگی ملت ایران در برابر نظام سلطه است . با درک چنین ماهیتی از سیاستهای آمریکاست که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای در سخنان هفته گذشته در دیدار دانش آموزان و دانشجویان تاکید کردند « دولتمردان آمریکا خواستار ریشه کنی ملت ایران هستند و اگر اکنون به ظاهر لبخند بر چهره دارند و اعلام آمادگی می کنند در حقیقت خنجری را در پشت سر خود مخفی کرده اند. »
بدین ترتیب برخلاف برخی ساده لوحی ها که ممکن است در تفسیر و تحلیل حرکتهای جدید کاخ سفید ارائه شود الگوی رفتاری و عملکرد مقامات آمریکایی در مقابل ایران و ادامه تهدیدات آنها علیه جمهوری اسلامی ایران آمریکائیها را به شدت در معرض تهدید و ناکارآمدی قرار داده و ادامه حرکت پرشتاب جمهوری اسلامی ایران در عرصه های مختلف خط بطلانی بر سیاستهای جنگ طلبانه آنها کشیده و نشان داده که با اثرات معکوس مواجه شده اند. از سیاستهای عوامفریبانه کاخ سفید چنین بر می آید که دستیاران اوباما از ادامه سیاست نظامیگری و چنگ و دندان نشان دادن مدام علیه ملت ایران سودی نخواهند برد و تنها نتیجه ای که سیاستهای گذشته عاید آنها کرده این است که به جای ایجاد تغییر در ایران بی اعتباری آمریکا در جهان افزایش یافته است .
5 بیانیه جدید کاخ سفید قصد دارد بخشهایی از بدنه دولت و برخی جناح ها و گروههای سیاسی در ایران را به موضعگیری مثبت و خوشبینانه در قبال آمریکا و ایجاد گرایش به سمت مذاکره و برقراری رابطه بکشاند. این بیانیه به طور حساب شده ای خط وسوسه کردن افراد و گروهها در ایران برای رسیدن به تعامل با آمریکا و طعمه گذاری برای بدام انداختن و گرفتار کردن افراد ساده لوح را دنبال می کند و قصد ایجاد یک طبقه سیاسی جدید متمایل به آمریکا و حذف انسجام ملی را دارد. براین اساس آمریکائیها در این بیانیه یارگیری از افراد مستعد و وابسته به جریانات قدرت را در ایران در دستور کار تلاش های خود قرار داده و با کارت بازی این افراد قصد به راه انداختن بازی جدید سیاسی دارند. از این رو همه افراد و گروهها بویژه آنها که دو دور مذاکره رسمی با هیاتهای آمریکایی را تجربه کرده اند باید بدانند که آمریکائیهای دغلکار به دنبال تکمیل کردن حلقه های یک زنجیره توطئه جدید ایران هستند و بیانیه اوباما نیز یکی از این حلقه ها و اجزای این حرکت است . مبادا پس از مواضع قاطع رهبری علیه فریبکاریهای هیات حاکمه جدید آمریکا عده ای مجذوب طعمه جدید واشنگتن شوند.
حیات نو:عهد آن سوگند کو
«عهد آن سوگند کو»عنوان یادداشت روزنامهی حیات نو به قلم محمدتقى فاضل میبدی است که در آن میخوانید؛به نظر مىرسد واکنش مراجع بزرگوار تقلید بویژه آیتالله جوادى آملى در برابر مشکلات اقتصادى مردم از دو جهت بسیار معقول ، منطقى و بجاست.
نخستاینکه مهمترین وظیفهاى که دین بر دوش عالمان گذاشته آن است که جلوى انحرافات، خرافات و بدعتها را بگیرند و به آن اعتراض کنند.
دوم اینکه انحراف و بدعت فقط در مسائلى چون نماز و روزه اتفاق نمىافتد. امروز اگر یک عالم دینى احساس کند که کسى بدون حکم و بى گناه در زندان است باید براى نجات او سخن بگوید به تعبیر آیتالله مکارم شیرازى قضات نباید افراد را به راحتى و بلاتکلیف در زندان نگه دارند چرا که حفظ کرامت انسانها واجب است. اما از انحرافات خطرناک دیگر که جامعه را تهدید مىکند، انحراف در جریان اقتصادى کشور است. آیتالله جوادى آملى بسیار دقیق روىاین نکته انگشت گذاشتهاند.این سخن چه دقیق و بجاست که «اگر اقتصاد آسیب ببیند دین هم آسیب مىبیند و نگهبان اعتقاد مردم اقتصاد آنان است.»این دقیقااشاره به سخن پیامبر (ص) است که فرمودند «فقر چیزى است که به دنبال آن کفر است.» آیتالله جوادى به درستى گفتهاند که با فقر نمىشود مملکتدارى کرد.
انحراف دیگرى که ممکن است جامعه و فرهنگ دینى مردم را آسیبپذیر کند وجود افراد نالایق و ناکارآمد در رأس پستهاى کلیدى است.
اینکهآیتالله آملى مىگوید: «فقط مشروبخوار به جهنم نمىرود بى عرضه هم جهنمى است.»اشاره به سخن امام صادق(ع) است که فرمود« براى من فرقى نمىکند کسى که در رأس کار قرار گرفت چه خائن باشد و چه بى عرضه.»
آقاى جوادى آملى مىخواهند بگویند دینى کردن جامعه فقط با شعائر مذهبى به دست نمىآید. چرا که مهمترین مبناى حکومت امام علی(ع) عدالت اجتماعى است. دولت فعلى وعدههاى بسیارى براىاین عدالت اجتماعى داده است. ولى به قول مولوی: هان عجب آن عهد آن سوگند کو وعدههاى آن لب چون قند کو؛ این تورمى که جامعه را فراگرفته کارشناسان اقتصادى بارها اخطار کردهاند با وعدههاى دولت چه مطابقتى دارد؟ به نظر مناشکالاین است که برخى افراد مىخواهند دین را به ابزار قدرت تبدیل کنند. هر سخنى را وهر خبرى را با اسم محمد(ص) و امام زمان(ع) شروع کردن کافى نیست. خلف وعده کردن به حساب دین گذاشته مىشود ما همواره آرزوها و آمال و توقعات را در سخنرانىها زیاد گفتهایم ولى به قولآیتالله جوادى آملى با آرزو و توهم نمىتوان کشور را اداره کرد.
دنیای اقتصاد:ترکیه، مشکل ایران را حل نمیکند
«ترکیه، مشکل ایران را حل نمیکند»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛محمد البرادعی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی که هفتههای آخر ریاستش را بر این نهاد بینالمللی میگذراند، اصرار دارد حتما پرونده هستهای ایران را به فرجام برساند.
به همین علت، مدام میکوشد با ارائه طرحهای تازه، جمهوری اسلامی را به پذیرش یکی از آنها متقاعد کند. تازهترین پیشنهاد البرادعی این است که ایران، اورانیوم 5/3درصد خود را به ترکیه بفرستد و اورانیوم غنیشده مناسب برای فعالیتهای صنعتی را از این کشور پس بگیرد.
طبیعی است که غنیسازی مورد نظر نه در خاک ترکیه، بلکه در جایی مانند روسیه یا یکی از کشورهای اروپایی انجام میشود. پیشنهاد البرادعی روز جمعه توسط خبرگزاری آمریکایی بلومبرگ اعلام شد و دیروز خبرگزاری ایرانی ایسنا، خبر داد که این پیشنهاد مربوط به مدتها پیش است و در همان زمان ایران آن را رد کرده است.
این دو خبر هنوز توسط مقامهای رسمی ایران تایید نشده است، اما قراین و سوابق پرونده هستهای نشان میدهند که این خبرها میتواند درست باشد، البته از این دو خبر هنوز نمیتوان استنباط کرد که ایران رسما چنین پیشنهادی را خواهد پذیرفت یا نه.اما این موضوع کاملا روشن است که تغییر کشوری که قرار است واسطه داد و ستد اورانیوم با غنای پایین و اورانیوم با غنای بالا شود، نمیتواند در استراتژی جمهوری اسلامی تغییری ایجاد کند. نکته مهم از نظر منافع ایران، این نیست که روسیه و فرانسه واسطه کار باشند یا ترکیه؛ بلکه نکته مهم و اصلی این است که ایران در گذشته هم پیشنهادهای مشابهی دریافت کرده و هیچ یک از آنها را تامینکننده منافع خود نیافته است. یک دهه پیش که ایران با تعلیق موقت غنیسازی اورانیوم موافقت کرد، مابهازایی که میتوانست دریافت کند، همین تحویل گرفتن اورانیوم غنیشده بود؛ اما دولت وقت ایران استدلال کرد که ایران برای خرید اورانیوم از کشورهای دیگر، به موافقت کشورهای غربی و حتی مجوز آژانس نیازی ندارد و میتواند با استناد به بند 4 معاهده ان پی تی، اورانیوم مورد نیاز خود را تامین کند.
در آن زمان استدلال ایران این بود که حاضر است در خلال مذاکرات با کشورهای اروپایی، غنیسازی را تعلیق کند و پس از کسب نتیجه و اعتمادسازی، بار دیگر کار خود را از سر بگیرد.
دولت کنونی، یک گام از دولت قبلی جلوتر گذاشت و اعلام کرد حتی در خلال مذاکرات برای اعتمادسازی، نیازی به توقف یا تعلیق غنیسازی نیست، این تصمیم دولت که خود دولتمردان آن را رفتاری عزتمندانه توصیف کردهاند،راهی تازه گشوده است که دیگر هرگونه انعطافی حتی در حد انعطاف مشروط دولت قبلی را هم بر نمیتابد. در چنین فضایی، هرگونه طرحی که متضمن توقف، تعلیق و حتی کند شدن سرعت غنیسازی در ایران باشد، عقبنشینی و عدول از مواضع اصولی جمهوری اسلامی تلقی خواهد شد. همین ملاحظه است که طرحهای آقای البرادعی و طرحهای مشابه آن را عقیم خواهد گذاشت، زیرا دولت آقای احمدینژاد، احتمالا نمیتواند آن بخش از کارها و روشها و مواضع دولت پیش از خود را که بارها در نکوهش آن سخن گفته است، اخذ کند. به همین دلیل میتوان گفت به لحاظ منطقی، طرحهای اخیر آقای البرادعی، بسیار دیرهنگام ارائه شدهاند و بعید مینماید که برگی درخشان به کارنامه مدیریت وی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی بیفزاید.
شاید تصور آقای مدیرکل این بوده است که روابط حسنه تهران و آنکارا، محمل نیرومندی است که حس اعتماد را در جمهوری اسلامی تقویت خواهد کرد. اما پیشینه روابط خارجی ایران نشان میدهد که به جز دشمنی پایدار با ایالات متحده و اسرائیل، در سیاست خارجی تهران هیچ دوست و دشمن دائمی دیگری وجود ندارد و لبخندهای اخیر رجب طیب اردوغان برای اعتماد کامل دولت ایران و سپردن عنان مهمترین پرونده سیاست خارجیاش به ترکیه، کفایت نمیکند. در چنین معاملهای آنچه ترکیه به کف میآورد، بازیگری شماره یک در منطقه خاورمیانه و جنوب آسیا و آنچه ایران به دست میآورد؛ سپردن داوری پروندهای که طرف آن بازیگران بزرگ جهانی هستند، به همسایهای هم قد خود است. در روابط بینالملل، این بازی محترمانهای نیست.
مردم سالاری:لزوم شفافیت در بازداشت معترضان
«لزوم شفافیت در بازداشت معترضان»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم عماد برقعی است که در آن میخوانید؛خبر اول: عزیز الله رجب زاده فرمانده انتظامی تهران درباره تعداد دستگیرشدگان در راهپیمایی 13 آبان گفت: باید جمع بندی از تعداد دستگیرشدگان در «بخش های مختلف» داشته باشیم و تعداد دستگیرشدگان فردا اعلام می شود. (خبرگزاری ایسنا - 15آبان)
خبر دوم: عباس جعفری دولت آبادی دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: ادعای خبرگزاری فرانسه مبنی بر بازداشت یکی از خبرنگاران این خبرگزاری در دست بررسی است. (ایسنا-15آبان)
خبر سوم: فرمانده انتظامی تهران ضمن اعلا م بازداشت 109 نفر در تجمعات در پاسخ به این سوال که آیا نیروهای بسیج تامین امنیت روز 13آبان را بر عهده داشته و دستگیری هایی در این زمینه داشته اند؟ گفت: یک بخشی از این دستگیری ها هم توسط نیروی بسیج بوده که پلیس آماری در این زمینه ندارد. (ایسنا-16آبان)
دستگیری مردم در خیابان ها در روزهای پس از انتخابات چندین بار اتفاق افتاده است. از دستگیری های بیش از 4500 نفره در روزهای اول پس از انتخابات تا دستگیری های چندین صد نفری در تجمع های اعتراضی ماه های بعد.
اما چیزی که در این سه خبر هم مشهود است این است که گویا هیچ نهاد مشخصی متولی این دستگیری ها نیست و هیچ تمرکزی درباره این برخوردها وجود ندارد. باید دید که چگونه است که 48 ساعت پس از دستگیری عده ای، فرمانده انتظامی و دادستان تهران که به لحاظ رسمی مسوولین اصلی در امور بازداشت شدگان هستند از تعداد و ماهیت افراد بازداشت شده خبر ندارند.
این سخن سردار رجب زاده که باید اطلا عات بازداشتی ها را از بخش های مختلف جمع آوری کند این سوال را مطرح می کند که این بخش های مختلف کجا هستند چگونه عمل می کنند؟ افراد بازداشت شده را در کجا نگهداری می کنند و چگونه با آنها برخورد می شود؟
اتفاقاتی نظیر بی خبری خانواده های بازداشت شدگان از وابستگانشان و مشخص نبودن محل بازداشت عده ای از افراد دستگیر شده لزوم توجه به نحوه بازداشت ها و نهادهای بازداشت کننده را هر چه بیشتر می کند.
اگر به قول فرمانده انتظامی تهران بسیج هم در مراسم های مختلف افراد را بازداشت می کند چرا هیچ گونه اطلا عی از تعداد بازداشت شدگان در اختیار مقامات رسمی قرار نمی گیرد؟
قانون حکم می کند که تکلیف افراد بازداشت شده تا 24 ساعت پس از بازداشت مشخص شود و پرونده آن ها تحویل مراجع قضایی گردد. اما می بینیم که با گذشت 72 ساعت حتی فرمانده نیروی انتظامی تهران هم خبری از این بازداشت شدگان ندارد.
اگر وظایف نیروی انتظامی در حراست از نظم به گروه های دیگری واگذار شده است دست کم نباید وظیفه دستگیری و تشکیل پرونده در اختیار نیروی دیگر و مقامات غیر قضایی باقی بماند.
هر چند بنای مسوولا ن کشور بر اقناع به جای حفظ فضای امنیتی وبرخورد انتظامی با معترضان است با این حال باید وضعیت نهادهای بازداشت کننده کاملا شفاف باشد و این حداقل خواسته دلسوزان مردم است.
قدس: رویکردهای میلیتاریستی با توهم « ایران هراسی »
«رویکردهای میلیتاریستی با توهم ایران هراسی »عنوان سرمقالهی روزنامهی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن میخوانید؛کمیته نیروهای مسلح مجلس نمایندگان آمریکا در لایحه بودجه سال 2010 پنتاگون، وزیر دفاع این کشور را موظف کرد تا شرح و برآوردی از استراتژی بزرگ، استراتژی امنیتی و استراتژی نظامی ایران را به کنگره ارائه و راه های مقابله با دکترین نظامی جمهوری اسلامی ایران بویژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را طراحی کند.
بر کسی پوشیده نیست، واشنگتن همواره گامهای خصمانه ای را علیه ایران برداشته است و هیچ گاه از این اقدام عقب نشینی نکرده و همواره تلاش می کند در هر فرصتی به تناسب مقتضیات، مواضع خصمانه خویش را با هدف انفعال و یا تسلیم ایران پیگیری نماید.
تدوین بودجه های متفاوت با هدف براندازی و یا مقابله با تهران سخنی جدید نیست، بلکه زمانی این اقدامها تعجب صاحب نظران را برمی انگیزد که با شعارهای جدید تلاش می کنند گذشته این کشور را در ارتباط با جمهوری اسلامی مورد بازنگری قرار دهند.
طرح شعارها و اظهارات متفاوت اوباما برای برخی تحلیلگران به منزله رویکرد بدیع از سوی مقامهای واشنگتن ارزیابی می گردد، زیرا به باور آنها موقعیت پیش آمده فرصتی مغتنم است که ایران با تجزیه و تحلیل سیگنالهای ارسالی از سوی مستاجر جدید کاخ سفید پاسخهای مورد انتظار را ارسال نماید، به نحوی که «یوشکا فیشر» وزیر خارجه سابق آلمان در مقاله ای تحت عنوان «شاخه زیتون اوباما برای ایران» در روزنامه انگلیسی گاردین به ایران یادآوری می کند از فرصت پیش آمده برای مذاکره با آمریکا بر سر برنامه هسته ای اش استفاده کند.
اما گذشت زمان و آشکار شدن رفتارهای رئیس جمهور آمریکا به تردیدها پایان بخشید و بصراحت این واقعیت را به شکل ملموس به افکار عمومی نمایاند که اوباما مرد تغییر نمی باشد، بلکه تنها لحن وی متفاوت بوده است تا از این منظر هدفهای ایالات متحده را با هزینه کمتری پیگیری کند.
اکنون آنچه با عنوان مقابله با دکترین نظامی ایران عنوان گردیده است، سناریویی از راهبرد کلان «ایران هراسی» می باشد که پیش از راهیابی اوباما به کاخ سفید شروع شده و در مقطع کنونی تسریع و تسهیل می گردد.
از سوی دیگر تأملی در واقعیتهای موجود آمریکا و رژیم اشغالگر قدس به درستی آشکار می کند که سرمایه گذاری در صنایع نظامی با رویکردهای سلطه طلبانه و تهدیدآمیز، بخشی از مدیریت کلان آنهاست.
تاکنون بارها صهیونیستها مدعی شده اند که ایران به دنبال تولید سلاح اتمی است، ادعایی که هیچ گاه ثابت نشد، زیرا رژیم نژادپرست صهیونیستی همیشه سیاست «نه بپرس، نه پاسخگو باش» را به کار برده است. ایران با بیش از 70 میلیون نفرجمعیت در سال تنها 7 میلیارد دلار صرف امور نظامی خود می کند، این در حالی است که رژیم صهیونیستی با یک دهم جمعیت ایران، دو برابر کشورمان صرف امور نظامی و تسلیحاتی می کند. آمریکا نیز سالانه بیش از 600 میلیارد دلار یعنی بیش از 85 برابر ایران برای امور نظامی خود هزینه می کند و در عین حال همیشه فریاد می زند که رژیم صهیونیستی و آمریکا صلح طلب هستند و ایران جنگ طلب!
این گونه اقدامها نشان می دهد آمریکا در راهبرد جدید صداقت ندارد و رئیس جمهور جدید آمریکا نیز همچون اسلافش در حصارهای امنیتی و توهم «ایران هراسی»، گرفتار است. استمرار دشمنی با انقلاب اسلامی موضوعی است که زمامداران کاخ سفید را ناگزیر از رویارویی دیپلماتیک، سخت و نیمه سخت با ایران ساخته است که این مهم در هر مقطعی به فراخور تأثیرگذاری راهبردها پیگیری می شود، به نحوی که پنتاگون در لایحه ای با عنوان «قانون قربانیان سانسور در ایران» برای جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی و براندازی آن، عبور از فیلترینگ و شبکه سازی اغتشاشگران بودجه 55 میلیون دلاری در سال 2010 اختصاص داد.
موضع اخیر، بیانگر اتخاذ مشی میلیتاریستی این کشور می باشد که برای فرار از اتهام نظامی گری که ناگزیر گمان سلطه طلبی را در اذهان تقویت می کند، پوششی را برای توجیه افزایش بودجه نظامی نیاز دارند که موضوع ایران می تواند بدون هزینه رفتارهای آنها را قابل دفاع جلوه دهد.
از سوی دیگر ذکر این نکته خالی از لطف نیست که برنده صلح نوبل -اوباما- پیش از حضور در کاخ سفید سیاستهای ماجراجویانه جمهوریخواهان را تقبیح می کرد و ملامت رفتارهای رقبا را ابزار برتری و نجات بخش بودن برنامه هایش عنوان می نمود، اما اکنون منافع ملی و امنیت ملی کشورش را به همان افق ترسیم شده گذشته گره می زند.
این واقعیت نشان می دهد که مقامهای کاخ سفید در برخوردها همواره دوگانگی را وجهه همت خویش ساخته اند، بدین معنا که برخی دولتهای سرکش و ناقض قوانین بین المللی، بویژه رژیم نامشروع صهیونیستی به دلیل همسویی با منافع آنها هیچ گاه مورد ملامت واقع نمی شوند، اما بازیگران مستقل به جرم اطاعت نکردن از سیاستهای کاخ سفید متهم و مجرم تلقی می شوند.
اکنون در نقاط مختلف جهان کسی تردیدی ندارد که نظام سلطه با ادبیات عوام فریب تلاش می کند ملتها را شیفته ایده های خویش نماید، اما دوگانگی در رفتار آنها به افشاگری علیه شان منجر گردیده است، به عبارت دیگر، تغییر در ادبیات گفتاری لزوماً به تغییر در رفتار منجر نمی گردد.
بنابراین اختصاص بودجه و دیگر اقدامهای ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی تهدیدی نیست که دولتمردان و ملت هوشیار ایران را با تردید مواجه نماید، زیرا تاکنون انواع گفتمانهای امنیتی، سیاسی، اقتصادی و رسانه ای با هدف انفعال و یا تسلیم به کار گرفته شده است، ولی هیچ گاه مقامهای واشنگتن نتوانسته اند تلاشهای معطوف به نتیجه را نظاره گر باشند.
جوان:بازخوانی بیانیهها و اظهارنظرهای موسوی
«بازخوانی بیانیهها و اظهارنظرهای موسوی»عنوان یادداشت روز روزنامهی جوان به قلم عباس بخشی استوار است که در آن میخوانید؛حماسه 22 خرداد یک نقطه قوت برای نظام جمهوری اسلامی ایران بود؛ ولی اغتشاشات و حوادث پس از آن موجب شکلگیری یک جبهه نفاق در مقابل نظام ولایت بود.
بر این اساس، برخی از سران کودتای مخملی با صدور بیانیهها و برخی اظهار نظرهای گوناگون موجب وهن نظام مقدس اسلامی شدند؛ در این میان میتوان از موسوی به عنوان چهرهای یاد کرد که با صدور بیانیههای مختلف، جامعه را به سوی آشوب سوق داد و با برنامهریزی جامع و همسو با غرب به دنبال کودتای مخملی در ایران بود. در اینجا سعی شده است بیانیهها و اظهار نظرهای بیمورد میرحسین موسوی مورد بررسی قرار گیرد و نقاط ضعف سخنان آقای موسوی نمایان شود.
اولین نکتهای که درباره بیانیههای مکرر آقای موسوی به چشم میخورد، پذیرش شکست در انتخابات و پروژه آشوب بود. میرحسین موسوی با عوام فریبی، مردم را تشویق به آرامش میکند و توصیه و تشویق به آرامش یک روش از قواعد بازی وی برای به آشوب کشیدن جامعه بود. جنبش سبز به رهبری میرحسین مجبور شد برای ادامه روند کودتای مخملی، برنامهای دراز مدت را طراحی کند.
آنها ابتدا فکر میکردند در برههای بعد از انتخابات میتوانند به سرعت به اهدافشان برسند، ولی با توجه به هوشیاری مردم، برنامهریزی اولیه آنها شکست خورد و در نتیجه مجبور شدند استراتژی طولانی مدت را پیگیری کنند. این حرکتهای منافقانه در گذشته هم بارها و بارها اتفاق افتاده بود؛ بهعنوان مثال در 18 تیر تصور میکردند که بتوانند ماجرا را تمام کرده و ضربه نهایی را به نظام وارد کنند؛ ولی با تدبیر مقام معظم رهبری ماجرا خاتمه یافت و این نیروها مجبور به عقبنشینی شدند.
تاکتیکی که بر مبنای براندازی نرم به وجود آمده بود، بعد از شکست در انتخابات در قالب التهاب و آَشوب شکل گرفت؛ ولی جنبش رادیکالی سبز از تجربیات شکست در پروژه اغتشاشات درسی نگرفت و این مسأله موجب شد عده قلیلی از طرفداران جنبش سبز در روز 13 آبان در مقابل مردم در خیابانها دست به آشوب بزنند و به اموال عمومی مردم صدمه وارد کنند. موسوی در بیانیههای خود چندین بار اشاره میکند که جبهه سبز امید راهی است که خداوند پیش روی قرار داده و ما آن را با نماد سبز نشان میدهیم؛ البته باید این مسأله روشن شود که راهی که خداوند برای شما مقدرکرده است، به خدا منتهی میشود یا به شیطان بزرگ، آمریکا؟!
در واقع موسوی در راستای اهداف آمریکا و غربیها حرکت کرد و در ایام انتخابات بیشترین حمایت از موسوی در رسانههای غربی دیده شد. در ایام انتخابات رسانههای بیگانه رسماً برای ایشان تبلیغ میکردند و به تریبون رسمی موسوی تبدیل شده بودند.
سؤالی که در اینجا مطرح میشود آن است که چرا طرح شبکه خودجوشی که توسط آقای موسوی ایجاد شده است، در سایت مؤسسه آمریکایی مطالعات خاورمیانه دیده میشود؛ مؤسسهای که زیر نظر جورج سورس صهیونیست فعالیت میکند و در تلاش است یک طرح آمریکایی را با همراهی عناصر خود در ایران بومی سازی کند و بدین طریق در مقابل آموزههای واقعی اسلام بایستد. نکته قابل تأمل این است که اصلاحطلبان که سالهای متمادی در مقابل قرآن و آموزههای قرآنی و ارزشهای الهی ایستادهاند و بدترین اهانتها را به خدا و پیامبر روا داشتهاند، چگونه دلشان برای هیأتهای مذهبی و جلسات قرآنی تنگ شده است و بر همین اساس تلاش میکنند که شبکه خودجوش خود را بر مبنای مذهب شکلدهند؟
نکته دیگری که در اظهار نظرهای اخیر موسوی مورد توجه قرار میگیرد، تأکید وی بر اصل 27 قانون اساسی است و ادعای اینکه آزادی اجتماعات در ایام انتخابات تعطیل شده است. بر اساس اصل 27 قانون اساسی، اجتماعات مردمی آزاد است، مادامی که مخل آسایش مردم و نظم جامعه نباشد. این موضوع در انتخابات هم اتفاق افتاد. موسوی هر کجا که میخواست برای تبلیغ در جمع مردم حضور مییافت و آزادانه به بیان دیدگاههای خود میپرداخت؛ حتی رئیس جمهور رسماً دستور دادند که تمامی مراکز فرهنگی و دانشگاهی برای برگزاری تجمعات تبلیغاتی در اختیار ایشان قرار بگیرد.
در این تجمعات آقای موسوی علیه رئیس جمهور موضعگیری کرد و به سیاهنمایی چهره دکتر احمدینژاد پرداخت؛ ولی هماکنون وی میخواهد ماده 27 قانون اساسی برایش اجرا شود و هر روز یک جمعیت را در گوشهای جمع کند و از آن به نفع خود و همفکرانش بهرهبرداری کند. در پایان باید به تأکید بر قانونگرایی توسط میرحسین توجه کرد؛ اینکه وی قبل از انتخابات بر قانونگرایی تأکید داشت، اما بعد از شکست در حماسه 22 خرداد با اقدامات تند و خشن و اردوکشیهای خیابانی و با بیانیههای مکرر، فضای جامعه را به آَشوب کشید و در مقابل قانون اساسی ایستاد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: