در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شهرام شاهحسینی، کارگردان این فیلم که پیش از این فیلمهای «کلاغ پر» و «زنها فرشتهاند» را ساخته است تاکنون نشان داده به ساخت فیلمهایی که بتوان آنها را در زیر مجموعه سینمای بدنه قرار داد، علاقهمند است.
چنین فیلمهایی چگونه ساخته میشوند؟ کارگردان جوانی مانند او چه آیندهای را در این حرفه برای خود در نظر گرفته؟ نقاط ضعف و قوت فیلم همه اینها و چند موضوع دیگر، حرفهایی است که در یک بعد از ظهر بارانی در ایوان کلانتری 101 تجریش یعنی جایی که شاهحسینی در حال ساخت سریال جدید خود است میان من و او رد و بدل میشود و حاصل آن در قالب این مصاحبه پیش روی شما قرار میگیرد.
فیلم آقای هفت رنگ فیلم ساده و جمع و جوری است. صحنههای شلوغ و پروداکشن بزرگ در فیلم دیده نمیشود. این ساختار خلوت و ریتم درونی و جریان درونی آرامی که در فیلم وجود دارد چطور شکل گرفت؟
جریان آرام از نظر شما یعنی چی؟
اینکه قصهای خیلی آرامآرام شکل میگیرد و به مسیری میافتد و به نتیجه مشخصی میرسد. در طول فیلم اتفاقهای عجیب و غریب رخ نمیدهد.
ظرفیت قصه از ابتدا همین بود. این فیلم داستان آدمی را روایت میکند که مجبور میشود برای حل کردن ماجرای عاطفیاش و رسیدن به نامزدش بالاخره بعد از این دست آن دست کردن دست به سرقت بزند و پولی که سرقت میکند را در جیب فردی میگذارد که رئیس شورای محله است. وقتی برای گرفتن پولش به سراغ این فرد میرود متوجه میشود او همسری صیغهای دارد که همسر اولش از این موضوع بیخبر است و به همین دلیل او شروع به سوءاستفاده از این فرد میکند تا مشکل مالیاش را حل کند. من نمیتوانستم از این حد فراتر بروم و ماجرا را از یک واقعگرایی معمول خارج کنم و چیزهایی به تماشاگر بدهم که در روند قصه نیست. این قصه همینقدر میطلبید، یعنی سکانسهای خلوت، دو نفره و نتیجهگیری. به همین دلیل از سکانسهای شلوغ در فیلم خبری نیست. حالا این مساله به فیلم کمک کرده یا باعث شده فیلم خستهکننده شود؟
به نظرم این ویژگی تا حدود زیادی ارتباط مخاطب با فیلم را ساده کرده است.
اگر این طور باشد خیلی خوب است.
شما برای روایت داستان 2 شخصیت سیاسی را انتخاب کردید. آیا منظور شما دقیقا اتفاقی است که میتواند در یک شورای شهر رخ دهد یا اینکه منظور دیگری داشتید؟
دوست داشتم قصه را اجتماعی کنم. به هر حال هر مساله و هنجار اجتماعی یک پسزمینه سیاسی دارد. خیلی دوست داشتم به ماجراهای روز اشاره کنم.
نمیخواستید شخصیت اکبر کامران شخصیت مهمتری باشد؟ البته به نظر میرسد در این داستان محله به نوعی نمادی از یک جامعه کوچک است.
دقیقا منظورم همین است. میخواستم بگویم برخی آدمها وقتی رئیس میشوند، پسزمینه خود را پشت میز میآورند و اینطور نیست که خانه، زندگی و گذشته خود را فراموش کنند.
چرا این شخصیت، رئیس یک شورایاری است؟ این پست جنبهای تشریفاتی دارد و چیزی نیست که افراد به واسطه به دست آوردن آن به موقعیت خاصی برسند. اکبر کامران نمیتوانست پست مهمتری داشته باشد؟
اگر میشد خیلی دوست داشتم یک مقام انتخابی مهمتر را به او بدهم؛ البته نمیشد مثلا رئیس مجلس را در نظر گرفت، چون قصه خیلی کم میآمد. اکبر کامران میتوانست یک دیپلمات هم باشد، اما تا همین جا هم برای رساندن فیلم به نمایش خیلی درگیری و ماجرا داشتیم.
محلهای که در فیلم به تصویر کشیده شده هویت چندان مشخصی ندارد. در این محله خانه ویلایی در کنار آپارتمان دوبلکس و خانههای قدیمی حضور دارد. چرا محله هویت درستی پیدا نکرده است؟
حالا که فیلم را نگاه میکنم احساس میکنم کمی فضای کار شلخته است. این محله باید معرفی و کمی تکلیف آن مشخص میشد. این مساله یکی از ضعفهای فیلم است.
2 شخصیتی که در این داستان به دنبال قدرت هستند هم هر دو آدمهای طماع و کلاهبرداری هستند. ملکزاده هم دست کمی از اکبر کامران ندارد. حالا وقتی شخصیت تازهای مانند رضا عطاران به داستان اضافه میشود تصور میکنیم فیلم یک پایان طنز آمیز دارد. در صحنه پایانی فیلم عطاران کراوات و لباسش را درمیآورد و آستینهایش را هم بالا میزند، اما بر خلاف تصور مخاطب، او به شکلی جدی وارد این رقابت میشود. آیا میتوان از این صحنه چنین تعبیر کرد که در پایان طبقه پابرهنه صاحب قدرت میشود؟
شما به موضوع خیلی نزدیک شدی، اما به هدف نزدی! نکته مهم داستان چنین است که این آدمهایی در ساختار قدرت هستند، ولی برایشان مهم نیست که برای مردم چه اتفاقی میافتد و فقط به دنبال آسفالت و سرویس هستند. ملکزاده در جایی از فیلم به اکبر کامران اشاره میکند که من بعید میدونم شما بتونی کاری برای مردم انجام بدی. در فیلم یک نمایش خدمت به مردم در جریان است، ولی شوخی است. شوخی از این منظر که اصلا مردم را جدی نمیگیرند و کمترین کاری که میکنند نرسیدن به مردم است. ما هر بار که به شورای شهر میرسیم، میبینیم بیرون شورا تعداد زیادی آدم علاف ایستادهاند، اما فیروزه براحتی میتواند وارد اتاق اکبر کامران شود. از وقتی رضا عطاران وارد میشود، او برای انجام کارهای دیگری میآید، اما از آنجا که اغلب مردم متوهم هستند و تیپ و قیافه برایشان خیلی مهم است، شروع میکنند به تحویل گرفتن عطاران و پس از اینکه میبینند او خوب صحبت میکند، شیفته او میشوند و خیلی کورکورانه به او رای میدهند و حتی به این توجه نمیکنند که او دکتر نیست. حتی وقتی هم که اعلام میکند من دکتر سامان نیستم و یکی از خود شما هستم و بچه پاچنار، باز هم به او رای میدهند. آنها هم گول دروغ بزرگ دکتر نبودن را خوردهاند و هم گول صداقت را میخورند. این نشان میدهد مردم همیشه آمادگی گول خوردن و فریب خوردن را دارند.
حالا همین مساله نمیتوانست نقطه آغاز فیلم باشد؟ یا این مساله میتواند ادامه داستان دیگری باشد؟
بله. اما ما به طرحی وفادار بودیم که میخواستیم آن را بسازیم. چیزی که برای من مهم بود این که آدمی با یک چنین وضعیتی میآید و رئیس شورای محله میشود، اما هدفهایش را فراموش میکند. این اتفاقی است که برای خیلی از ما در جامعه رخ داده است. او تلاش کرد به عشق خود برسد، اما حتی وقتی اکبر کامران 2 میلیون به او میدهد، حاضر نمیشود آن را به نامزدش بدهد تا او را از دست قادر پیره نجات دهد. حتی وقتی نامزد او در شورای محله حضور پیدا میکند، او نامزدش را هم نمیبیند. در جامعه ما امروز اتفاقهایی که رخ میدهد احساس و عاطفه را از ما گرفته و این فیلم نمونهای ساده از چنین ماجرایی است.
احساس و عاطفه شما هم دستخوش چنین ماجرایی شده؟
خیلی زیاد. بارها و بارها وقتی دارم کارگردانی میکنم چیزهایی یادم میرود، اما وقتی شب میخواهم بخوابم با خودم میگویم «چه خبرت بود؟ چته؟ این فیلم هم تموم میشه میره.»
فیلم گروه خوبی از بازیگران را به کار گرفته است. به هر کدام از این بازیگران چطور رسیدید؟
رضا عطاران برای این فیلم انتخاب اول و آخرم بود. برای این فیلم حتما او را میخواستم. خوشبختانه موفق شدیم با او قرارداد ببندیم و صرف نظر از حاصل فیلم، خیلی خوشحالم او در این فیلم بازی کرد، چون از او خیلی انرژی گرفتم و حتی میتوانم به او جایزه اخلاق بدهم. من در این فیلم جنبهای از شخصیت رضا عطاران را میخواستم که کمدی نیست. در یک سوم و یکچهارم پایانی فیلم عطاران اصلا طناز و لوده نیست؛ البته ابتدای فیلم نیز چنین نیست و طنز موقعیت است، اما در یک چهارم نهایی او به جدیتی میرسد و جوری دیالوگ ادا میکند که من آن را خیلی دوست دارم.
خودم یکی از منتقدان سرسخت فیلم خودم هستم. همیشه بعد از اکران خصوصی هر فیلمی دچار حیرت میشوم
در خصوص نقش نیکی کریمی ما بازیگری را میخواستیم که طرف مقابل او یعنی حسن پورشیرازی مجذوب ویژگیهای خاص او مانند تیپ، کمی ظواهر و جور دیگر حرف زدنش شود. نیکی کریمی هنوز روی فرم است و خوش تیپ. به همین دلیل این بازیگر انتخاب اولم بود و به همین دلیل باز هم با ما یا علی گفت و در کنار ما بود.
فیروزه در فیلم در لحن خود یک لاتی خاصی دارد که البته تیپ نمیشود و این ویژگی را همسر اکبر ندارد.
افسانه بایگان هم انتخاب اول ما بود و همکاری خیلی خوبی در این فیلم با هم داشتیم. از نتیجه این کار هم خیلی راضیام. در مورد نقش اکبر کامران به آدمهای دیگری فکر کرده بودیم، اما به حسن پورشیرازی رسیدیم، هرچند به نظرم الان جنس بازی او جوری شده که مخاطب او را دوست دارد.
حضور خانم امیرجلالی خیلی در فیلم کوتاه است.
بله. نقش او به همین میزان بود و این حضور هم افتخاری بود که از او بابت این کار تشکر میکنم.
فیلم از عوامل پشت صحنه خوبی هم بهره برده است.
از اصغر رفیعی جم خیلی سپاسگزارم. از زمان سگکشی او را میشناختم، اما همیشه تصور آدمی بداخلاق و درونگرا را از او داشتم. در این فیلم هم خیلی تلاش کردم او حضور نداشته باشد، اما حسین فرح بخش میگفت خوب است. روزی هم که آمد مثل دو تا دوست نشستیم و با هم صحبت کردیم.
معتقدم اصغر رفیعی جم یک اتفاق برای سینمای ایران است. او پلانهای خیلی ساده را بدون هیچ بکگراندی جوری نورپردازی و کادربندی میکرد که وقتی از پشت ویزور نگاه میکردم لذت میبردم. آرزو دارم دوباره اتفاق بیفتد که با او همکاری کنم.
در برخی صحنههای فیلم سهل انگاریهای خاصی دیده میشود. مثلا در صحنه مهمانی ملکزاده در حیاط شورای شهر، مهمانها در ظرف یکبار مصرف غذا میخورند. شما این مساله را برای فیلم ضعف نمیدانید؟
این صحنه اشکال بزرگتری دارد. کاش به این مساله اشاره میکردید.
منظورتان صحنهای است که عطاران روی سن میرود و آواز میخواند، اما جماعت مطربهایی که با او آمدهاند واکنشی نشان نمیدهند.
اشاره شما درست است، اما نکته این است که خانواده نباید واکنش نشان دهند؛ البته ظرف یکبار مصرف در این صحنه اصلا مهم نیست. به هرحال این آدمها به عروسی که نیامدهاند، بلکه آمدهاند غذایی بخورند و رای آنها جمعآوری شود و چنین مسالهای مرسوم است که این آدمها در ظرف یکبار مصرف غذا بخورند. نکته صحنه در این است که رضا قرار بود با آواز خواندن حال ملکزاده را بگیرد و رایها به سمت اکبر جمع شود، اما این اتفاق نمیافتد.
چرا؟
من اشتباه زیاد دارم. این هم یکیاش. خیلی چیزها در این صحنه دخیل است.
وقتی صحنههای آواز خواندن در فیلمی سینمایی میآید اولین نکتهای که به ذهن مخاطب خاصتر میرسد این است که فیلم تبدیل به فیلمفارسی شد. نگرانی و دغدغهای بابت این تصور نداشتید؟
البته مرسوم است که در چنین صحنههایی شعر و آوازی خوانده شود. ما بهانه آن را هم پیدا کردیم، اما این صحنه هم شکل یکدستی ندارد، چون وسط آن فیروزه زنگ میزند و بعد از صحبت با اکبر، خبر اصلی فیلم یعنی بارداری خود را به اکبر میدهد. اکبر تلفن را هم قطع میکند و بعد ماجرای خودرو خواستن پسرش پیش میآید. این طور نبوده که کل این بخش تبدیل به یک کلیپ شود، بلکه این رفت و آمدها وجود داشته تا چنین تصوری درباره فیلم پیش نیاید.
نکته جالب دیگر فیلم حاشیههای شخصیتهای فیلم است. ورود داستان به زندگی اکبر نشان میدهد او خود با مشکلات فراوانی مواجه است. از مخالفت با خواستگار دخترش تا داشتن پسری معتاد. این مساله نشان میدهد فیلم خیلی در سطح باقی نمانده و چیزی از گذشته و آینده این شخصیتها را در فیلم میبینیم.
این موضوع ناشی از فشاری بود که من به فیلمنامهنویسها میآوردم و میگفتم این شخصیتها وقتی وارد قصه میشوند باید تمام شوند و این طور نباشد که فقط قصه را هُل دهند. اگر حالا این شخصیت دختری دارد، چنین نباشد که او با حضور بر سر میز شام با رضا عطاران فقط هر و کر کند و بعد پدر به دخترش بگوید خفه شو تا قصه پیش برود. دختر باید خودش دارای قصه باشد که قصه او هم این است که برخلاف تصور مخاطب او و عطاران با هم آشنا میشوند، دختر دارای خواستگاری است که پدر مخالف است و حالا آدم شارلاتان قصه عطاران به او کمک میکند. یا پسر اکبر معتاد است و رضا با وجود سفارشی که برای آوردن مواد مخدر میدهد، با او درددل میکند. وقتی از پسر میشنود: «پدرم و مادرم به فکر من نیستند و تو هم نباش»، خطاب به او میگوید: «اگه به فکر تو باشن خودت رو جمع و جور میکنی؟» و بعد در ادامه داستان میبینیم که پسر اکبر با او به مهمانی میرود. میخواستم این مساله را نشان دهم که وقتی فردی وارد داستان میشود، این خانواده را کمی سر و سامان میدهد.
ملاقات 2 هوو هم خیلی اتفاقی از آب درآمده است.
این بخش از فیلم مشکلی دارد که به من مربوط است. از اول تماشاگر باید این حرص و جوش را میخورد که نکند این زن پیش فیروزه برود. مثلا باید از ابتدا این صحنه در فیلم قرار میگرفت که خواهر افسانه بایگان به او بگوید: «خواهر بیا بریم آرایشگاه فیروزه» و او هم امتناع میکرد تا مخاطب با خودش بگوید: «نکنه این زن بره آرایشگاه فیروزه؟.»! اما این اتفاق نیفتاد و این صحنه تصادفی به نظر میرسد. باید برای این صحنهها ترجیعبند میگذاشتیم و اگر صحنههای قبلی بود، این دلهره برای مخاطب به وجود میآمد.
فیلم چند روزه ساخته شد؟
21 روزه.
فیلم شما تا حدودی کار گردن کلفتی هم بود و فیلم دیگری را در اکران کنار گذاشت و نوبت اکران گرفت.
من از این دعواها بی خبرم و ماجراهایی مانند تعداد کپی، تعداد سینماها و... به من به عنوان کارگردان مربوط نمیشود. اگر منظور شما فیلم صداهاست، باید بگویم به همان اندازه که حسین فرح بخش تهیهکننده آقای هفترنگ دوست من است، مژگان حکمت تهیهکننده فیلم صداها نیز از دوستان قدیمی من است. حالا منظور شما از گردن کلفت چیست؟
یعنی فیلمی که کارگردان و پخشکنندهاش از آن حمایت میکنند.
بدون هیچ حب و بغضی باید بگویم وقتی فیلمی ساخته میشود، یک سرگروه در سینماها برایش انتخاب میشود. بقیه سینماها هم فیلم را میبینند و برای نمایش یا عدم نمایش آن تصمیم میگیرند. در چنین شرایطی دیگر قدرت تهیهکننده به زبان و زورش نیست، بلکه به فیلمش است.
در کارنامه کاری شما به عنوان دستیار کارگردان و برنامهریز، سابقه همکاری با فیلمسازانی مانند بهمن قبادی، بهرام بیضایی، مرحوم رسول ملاقلیپور، محمدعلی طالبی و سیامک شایقی و... دیده میشود. چه عاملی باعث شد با حضور در سینما به سمت سینمای تجاری تمایل بیشتری پیدا کنید؟
من دستیاری کارگردانی و برنامهریزی بسیاری از فیلمها را انجام دادهام. وقتی تصمیم گرفتم وارد عرصه فیلمسازی بشوم، این تصمیم را با ساخت 3 فیلم کوتاه عملی کردم. فیلم دوم و سوم جوایز زیادی گرفت و مورد لطف و توجه منتقدان قرار گرفت. اولین بار در ماهنامه فیلم صفحهای برای نقد فیلم باز شد و خانم صابره محمد کاشی برای فیلم «با چراغهای خاموش» مطلب نوشت. آن سال هوشنگ گلمکانی جایزه بهترین فیلم سینمای اندیشه را به این فیلم داد. فیلم دوم و سوم من با نام «چند کیلومتر جلوتر» و «به طعم خاک» هم به همین سرنوشت دچار شد و خیلی آن را تحویل گرفتند. من در آن فیلمهای کوتاه نیز برخلاف جریان رایج فیلمهای کوتاه سینمای ایران که خیلی ریتم کند و حال و هوایی روشنفکرانه دارد عمل کردم و جور دیگری فیلم ساختم و کار خودم را میکردم و فیلمهایم به نظر دوستان و منتقدان خیلی پر ریتم و پر قصه بودند. در حال حاضر هم خودم شخصا یکی از منتقدان جریان فیلم کوتاه هستم و معتقدم هر فیلمی که داوران از آن سر درنیاورند را انتخاب و به آن جایزه میدهند و به همین دلیل از این فضا دوری کردم و به سراغ ساخت فیلم اولم رفتم.
من برای ساخت فیلم اولم خیلی دورخیز کردم. دو سه سال خانهنشین شدم و دستیاری نکردم تا فیلم اولم را بسازم، اما تهیهکنندهای که بتوانم با او فیلمنامهای که دوست داشتم را مقابل دوربین ببرم پیدا نکردم. در نتیجه فیلم «کلاغپر» را برای پویا فیلم ساختم.
البته این وضعیت هم خیلی خوب است که شما به عنوان کارگردان از همان ابتدا تکلیف روشنی با سینما داشته باشید. برخی کارگردانها با سینمای روشنفکرانه و هنری آغاز میکنند و بعد به سینمای تجاری میرسند. حالا شما در این مسیری که پیش گرفتهاید آینده خاصی را در نظر دارید؟
من اصلا از 3 فیلمی که ساختهام پشیمان نیستم. نکته این است که من راه خوبی را پیدا کردم. فیلم اولی که میخواستم بسازم با نام «هیچ کجا هیچ کس» نوشته احمد رفیع زاده بود. خیلی خوشحالم که آن فیلمنامه ساخته نشد. امروز که نگاه میکنم میبینم در توانم نبود که آن فیلم را بسازم. البته آن قصه را خیلی دوست داشتم و به من خیلی نزدیک بود. به نظرم شاید دچار ناپختگی بودم و آن ماجرا فقط یک حس دوست داشتن بود و من از پس آن فیلم برنمیآمدم؛ اما حالا به واسطه ساخت 3فیلم، احساس میکنم صاحب تجربهای شدهام که فیلم چهارم خودم را با قوت بیشتری بسازم.
از نتیجه کار راضی هستید؟
هنوز خیلی به فیلم نزدیک هستم. باید کمی فاصله بگیرم تا بتوانم دقیقتر قضاوت کنم. هنوز هم وقتی کسی میآید و میگوید فیلم را دیده است، نگرانی دارم و از او میپرسم نظرش درباره فیلم چه بوده.
پس همچنان این دغدغه را دارید که نگران کیفیت کار خودتان باشید؟
بله. خودم یکی از منتقدان سرسخت فیلم خودم هستم. همیشه بعد از اکران خصوصی هر فیلمی دچار حیرت میشوم و به خودم میگویم: «شهرام این دفعه چی میشه؟» با اینکه دوستانم به من میگویند نباید نگران باشم و این فیلم سوم من است، اما نمیخواهم چنین فرصتی را به خودم بدهم که احساس کنم تثبیت شدهام.
مهمترین نقطه ضعف فیلم از نظر خودتان چیست؟
قصه خیلی ایراد دارد. این مساله که دروغ سراسر جامعه را گرفته و همه داریم به هم دروغ میگوییم در فیلم در نیامده است.
و مهمترین نقطه قوت؟
شما بگید.
به نظرم درونمایه خیلی خوب است و فیلم سوژه خوبی را انتخاب کرده است.
چند سال قبل فیلمی ساختم به نام «سه کیلومتر جلوتر» تا با آن مجوز کارگردانی بگیرم. آن سال کیومرث پوراحمد در خانه سینما مسوول بررسی پرونده فیلم اولیها بود. او بیشترین امتیاز را به این فیلم داد. چند سال بعد وقتی او را دیدم و از او خواستم تا نقاط ضعف فیلم را بگوید، جواب داد: «وقتی فیلمی خوبه، خوبه دیگه.» اما واقعیت این است مگر میشود فیلمی ضعف نداشته باشد. الان برایم خیلی مهم است که مخاطب راضی از سینما بیرون بیاد. حالا چه یک تماشاگر چه هزار تا.
شما در این حرفه چه آیندهای را برای خودتان در نظر گرفتهاید؟
تا دهه 40 زندگیام همین طور دست و پا میزنم. از دهه 40 تا 50 سعی میکنم چند فیلمی که علاقهمند هستم را بسازم و خیلی دوست دارم این فیلمها در سینمای ایران ماندگار شود.
الان چند سال دارید؟
36 سال دارم.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: