در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این رود که از آن به عنوان شاهرگ حیاتی اصفهان یاد میکنند، از زردکوه بختیاری میان استانهای اصفهان و لرستان سرچشمه میگیرد و پس از همآوایی چشمههای متعدد در مسیر، زاینده و رونده، زایندهرود را میسازد و با جانبخشی به زمینهای کمبارش مرکز ایرانزمین به زندهرود نیز مشهور میشود؛ اما در پی کمبارشی 2 سال گذشته و البته به سبب تاخیر در برخی طرحهای آبرسانی ملی، مدتها بود که زندهرود با کنارههای تبزده و لبان ترکخورده، بستری خشکیده شده بود که علاوه بر زیانهای گسترده برای کشاورزان پاییندست رودخانه و از دست رفتن کشت بهاره و تابستانه آنها، موجی از حسرت و غمگینی را میان مردم طبیعتدوست اصفهان رقم زده بود.
اینک اما با جاری شدن حیات در بستر مشهورترین رود مرکزی ایران، بار دیگر شادیها بالا میگیرد و بر سنگفرشهای حاشیه رودخانه، صدای گامهایی که شاد و امیدوار برای تماشای زندهرود آمدهاند، طنین میاندازد. جدای تاثیرات روانی زایندهرود بر مردم اصفهان و ارتباط مستقیم آن با طبع هنرآفرین مردم این خطه، هرگونه تغییر در بیلان آبی آن، تاثیرات عمیقی بر زیست بوم منطقه مرکزی ایران دارد.
زایندهرود فقط یک رود نیست که 350 کیلومتر بخزد، بالا و پایین رود و سرانجام در باتلاق گاوخونی مرموزانه سر بر خاک فرو برد.
زایندهرود سند یک تمدن است. او راوی تاریخ اصفهان است و برای برآوردن حس نوستالژیک ژورنالیستها ، به اندازه قطرههایش داستانهای تراژیک و ملودرام در دل دارد: از شاهعباس صفوی میگوید که به بسیاری از شخصیتهای معروف آن دوران ماموریت داد تا برای بقای زندهرود، آب کوهرنگ را به سوی این رود جاری سازند؛ اما کوههای ستبر مانع بودند و وقتی شاهعباس همه را در این امر ناتوان دید، خود به سمت سرچشمه شتافت و به سرچشمه نرسیده، اجل مهلتش نداد.
زندهرود سخن بسیار دارد؛ از غمها و شادیها و از عاشقانههای اصفهان. اینک اما دارد؛ پلهای تاریخی را در آغوش میگیرد، این یار قدیمی و چونان تازه از رهرسیدهای مشتمشت سوغات طراوت بر خاک اصفهان میپاشد. فردا شاید وقت باشد کنارش بنشینیم و از او بپرسیم در این مدت بر تو چه گذشت؟
احسان مرادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: