تاریخ برای مرفاوی تکرار شد؟!

تنها ستون صمد لرزید!

به نظر می‌رسد تاریخ بار دیگر برای صمد مرفاوی تکرار می‌شود. مردی که گویی طالع نحس به گردن آویخته و درست در روزهایی که تصور می‌کند در نقطه آغازین مرحله رشد و ترقی خود ایستاده، مانعی بزرگ را پیش‌روی خود می‌بیند. مانع، اما شکل و شمایل جدیدی ندارد.
کد خبر: ۲۸۹۷۴۰

مرفاوی که برای چشیدن آرامش و طعم برخورداری از اهرم اعتماد از سوی مقام بالاتر در اولین مرتبه سرمربیگری‌اش در استقلال ناکام ماند، این بار با این تصور که عمر مربیگری‌اش بازیچه تحولات در مدیریت باشگاه نخواهد شد، روی نیمکت سرمربیگری نشست.

***‌

«روزی روی این نیمکت می‌نشینم که بدانم در اتاق هیات مدیره همه مرا قبول دارند.»

این چکیده گفتگویی بود که پس از پذیرش عنوان دستیاری ناصر حجازی پس از یک سال سرمربیگری در استقلال با مرفاوی داشتیم. مرفاوی مانند تمام روزهایی که خود را آرام نشان می‌داد و می‌کوشید تمامی انرژی درونی‌اش را صرفا در حرکات دست و شانه‌هایش خلاصه کند، می‌خواست توجیهی مناسب برای قبول دستیاری در استقلال بیاورد. او شعارگرا نبود به همین دلیل وقتی می‌گفت «یک استقلالی باید در هر شرایطی به استقلال کمک کند...» معلوم بود تمامی حرف دلش را بیرون نمی‌ریزد! او سعی داشت از نیمکت استقلال دور نماند و فضا را برای حضور دوباره‌اش به عنوان سرمربی هموار نگه دارد. حتی وقتی با حجازی و بعد فیروز کریمی به بن‌بست رسید برای بازگشت به نیمکت استقلال از امیر قلعه‌نویی سود برد.

مرفاوی، بی‌ثباتی هیات‌مدیره و بی‌تفاوتی مقامات بالاتر را احساس می‌کرد. امیر قلعه‌نویی در روزهایی که صمد در ردیف مرد اول کادر فنی بود، نقش اول شخص را در ابعاد فنی بازی می‌کرد. امیر با حفظ سمت سرمربیگری تیم ملی، پستی خودساخته و تشریفاتی را برای خود تعریف کرد و به عنوان رئیس سازمان فوتبال باشگاه استقلال، آقای مرفاوی شد. حتی قصور مشهود قلعه‌نویی در ارسال فهرست به کنفدراسیون و حذف این تیم هم نتوانست او را از استقلال دور نگهدارد.

وقایع‌نگاری دوباره اتفاقاتی که بر مرفاوی طی یک فصل سرمربیگری گذشت، برای او دردناک خواهد بود. او فصل را با حمایت‌های دکتر قریب آغاز کرد، اما با مقداد نجف نژاد ادامه داد. او زمانی شکست که صندلی مدیریت این باشگاه هر روز دست به دست شد و او در میان بی‌اعتمادی و خطر عزل، روزها را سپری کرد.

آیا امروز همان تراژدی تلخ برای صمد مرفاوی تکرار نمی‌شود؟ مرفاوی اگر ویژگی‌های مدیری قابل اتکا را در رفتار و گویش امیر واعظ آشتیانی نمی‌دید، هرگز پیشنهاد سرمربیگری استقلال را نمی‌پذیرفت. گواه این ادعا، همان جملاتی است که او پس از آغاز دومین دوران کمک مربیگری‌اش در استقلال کنار ناصر حجازی به زبان آورد. اما انگار قرار است داستان برای صمد از نو تکرار شود... مو به مو... واو به واو... کپی برابر اصل!

***

نشستن واعظ آشتیانی بر مسند قائم‌مقامی سازمان تربیت بدنی، اولین شوک را به مرفاوی وارد کرد. مردی که حامی اصلی صمد به عنوان تام‌الاختیار تیم شناخته می‌شد، حالا بر سر دو راهی ماندن و رفتن مردد است. او هرچند تلاش می‌کرد با پلتیک‌های مدیریتی‌اش، جدایی خود از استقلال را با استفاده از بندها و تبصره‌های مختلف کتاب قانون پیش چشم مرفاوی، بازیکنان و هوادارانش به تعویق بیندازد، اما بهتر از هر کس دیگری می‌دانست فشار احتمالی سازمان بازرسی کل کشور برای عزل دوشغله‌ها، جدی‌تر از آن است که بتوان مقاومتی نشان داد.

خبر استعفای واعظ و بعد مخالفت هیات مدیره چندان برای سرمربی نگران‌کننده نبود. او می‌توانست با این توجیه که این رفتار فقط برای ساکت نگه‌داشتن مخالفت‌ها برای دو شغله بودن واعظ است، شبی دیگر را روز کند و هفته‌ای را پشت سر بگذارد. اعلام خبر ناگهانی سفر مدیرعامل برای حج، معنی ناآگاهی مرفاوی از اتفاقات جدید را در برداشت.

مرفاوی حالا خود را برای زندگی کوتاه مدت با مدیرعامل موقت آماده می‌کند. نفریه که قرار بود بزودی از ساختمان باشگاه استقلال بیرون برود و جای خود را به عضوی جدید در هیات‌مدیره بدهد، یک ماه جانشین آشتیانی خواهد شد و این، برای مرفاوی عین بازخوانی تاریخ است؛ تاریخی که یک بار مقداد نجف‌نژاد را به صورت موقت جای قریب نشاند و بعد او را صاحب این اختیار کرد که شرح وظایف سرمربی را محدودتر کند. حالا مرفاوی که شاید میان تمامی مربیان لیگ برتر، آرامشی بیشتر داشت، معادلات را در فکر خود شکل می‌دهد. آیا رابطه نزدیک و حسنه مدیرعامل موقت با امیر قلعه‌نویی برای صمد خطرناک نیست؟ آیا او نباید طی تمامی روزهای باقیمانده گوشه‌ای از فکر خود را با این دغدغه همراه کند که بعد از یک شکست چه کسانی به اتاق مدیرعامل رفت و آمد خواهند کرد؟ این دغدغه‌های خیالی زمانی شکل جدی‌تری می‌گیرد که از باشگاه استقلال خبر می‌رسد شاید واعظ پس از بازگشت از حج، دیگر از باشگاه استقلال خارج شود.

***‌

صمد مرفاوی سال‌ها قبل وقتی به خاطر جنگ از جنوب کوچ کرد و به تهران آمد، فوتبال را تنها دلخوشی زندگی‌اش دید. وقتی مادرش رفت، او باز هم زندگی را در یک توپ گرد خلاصه کرد. همان روزها، یکی از سازنده‌ترین مربیان فوتبال پایه ایرانپسر‌ترکه‌ای و قدبلند را دید و او را پرورش داد. ماه‌ها بعد، روزی زیرگوش او گفت: «تو بچه جنگی! ولی روحیه‌ات برای جنگیدن نیست! یا یاد بگیر بجنگی یا از این فوتبال برو...» او ماند و البته بارها و بارها به خاطر همین روحیه نجنگیدن در خارج از زمین فوتبال (مثل بازی‌های آسیایی 90 پکن) باخت!

این بار هم شاید قرار است جنگی بیرون از زمین فوتبال آغاز شود! اما او مرد چنین جنگ‌هایی نیست!

پیام یونسی‌پور

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها