در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
هانای در «سی و نه پله»1
هانای «اشتباهی» است! او را عوضی گرفتهاند، درست مثل شخصیت اول فیلم «مرد عوضی.» بیگناه است اما متهم شده به قتل. تصویرش را در روزنامه چاپ کردهاند و پلیس دربهدر به دنبال اوست. باورتان میشود هانای، همان بچه مثبت کانادایی که در جلسه کذایی اول ماجرا دیدیم، شده است سوژه مهم پلیس انگلستان؛ ارگانی که مثلا باید مدافع حق باشد اما در حال حاضر گویی به دنبال هر چیز و هر کسی هست جز حقیقت و عدالت؟
هانای شاید در ابتدا با خوشخیالی تمام در پی آن است که پلیس را قانع کند بیگناه است اما رفته رفته میفهمد که نه، راهش این نیست. اینجا کسی سرش برای دادخواهی درد نمیکند. میفهمد که تنها شانسش این است که متهمان اصلی خودشان مجبور شوند خودشان را لو بدهند که در آن صورت، دیگر پلیس اگر بخواهد هم نتواند جانب باطل را بگیرد و حکم بر بیگناهی او ندهد.
این جوان خوشقیافه بدبخت در این کشور به هر که اعتماد میکند سرخورده میشود و نارو میبیند. انگار یک مریخی که تازه به کره زمین آمده و تصوری از دروغ و نیرنگ و بیاعتمادی ناشی از آن ندارد و برایش قابل هضم نیست که چرا همه او را میفروشند و هیچ کس به او پناه نمیدهد. شاید برای همین است که وقتی یک زن دهاتی معصوم و بیگناه ولی مظلوم و مورد ستم واقع شده از طرف شوهر، پیدا میشود و بی گناهی او را باور میکند، هانای نمیتواند راحت از او دل بکند و در لحظه آخر نام این زن، این تنها پناه ممکن و این تنها همدرد او در این دیار را میپرسد تا شاید روزی برسد که بتواند لطف او را جبران کند و همانطور که زن که حالا میدانیم نامش مارگارت است او را از چنگال ظلم رهاند، او هم مارگارت را از دست ستم ناعادلانهای که در حق او روا داشته شده نجات بدهد.
اشتباهی شدن هانای اما همیشه هم به ضررش نیست. اگر در ابتدا او را با قاتل عوضی میگیرند، زمانی هم میرسد که دیگران این فراری آواره و مستاصل را با نامزد انتخابات که قرار است برای مردم سخنرانی کرده و برنامههایش را تشریح کند عوضی بگیرند و این همان فرصت طلایی است که هانای خیلی خوب از آن استفاده میکند. او در قالب شعار تبلیغاتی همه حرف دلش را در باب مظلومیت و بیعدالتی حاکم بر جامعه میزند. آن هم با فریاد آزادیخواهانه و آب و تاب عدالتخواهانه، درست مثل یک کاندیدای باتجربه و کارکشته! هانای اما ریاکار نیست و شاید برای همین است که حرفش به دل جماعت مینشیند و همراهی و تشویق آنها را برمیانگیزد. وقتی دست تقدیر که انگار تا اینجای کار با هانای پدرکشتگی داشته است پس از این اتفاق، همسر کاندیدای واقعی را هم به همراهی نزدیک با او وامیدارد تا مجبور شود هانای را باور کند و بیگناهی او را بپذیرد، رفتهرفته میفهمیم راست گفتهاند که هر رنج و مصیبتی حکمتی دارد و خدا جای حق نشسته است. همانی که هانای را در این مخمصه انداخت او را از این مخمصه درمیآورد. خلاصه اینکه ماه پشت ابر نمیماند و بیگناه شاید تا پای دار برود اما بالای دار نمیرود. این درسی است که اگر ما از این ماجرا نگیریم، هانای بیشک از قصه پرحادثه اشتباهی بودنش گرفته است.
پانوشت:
1- محصول 1935 انگلستان، کارگردان: آلفرد هیچکاک، بازیگران: رابرت دونات، مادلین کارول
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: