سلسله مباحث جام‌جم درباره بازنگری در علوم انسانی - 1

بازنگری در علوم انسانی؛ حذفی در کار نیست

‌پس از این که مقام معظم رهبری، لزوم بازنگری بر مبانی علوم انسانی و برنامه‌های درسی دانشگاهی در زمینه این علوم را مطرح کردند، صحبت‌های بسیاری در زمینه چگونگی عملی شدن این هدف در میان مسوولان صورت گرفته است. به همین مناسبت صفحه اندیشه روزنامه جام‌جم قصد دارد در سلسله مباحثی، بحث از چگونگی راهکارهای این حرکت جدید را طی گفتگو با برخی مسوولان و صاحب‌نظران پیگیری ‌کند. نخستین بخش از این گفتگو‌ها را با دکتر خرمشاد، معاون وزیر علوم و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی انجام دادیم. با توجه به این که وی در ایام انجام این گفتگو، دغدغه برگزاری جشنواره فارابی را داشت فرصت را غنیمت شمرده و درباره جشنواره فارابی که موضوع محوری آن علوم انسانی است نیز از وی سوال کردیم. دکتر خرمشاد بازنگری در علوم انسانی را به معنای حذف نظریات غربی نمی‌داند ولی معتقد است نظریات غربی در حوزه علوم انسانی، نرم‌افزار غربیان برای تحکیم سلطه بر سایر تمدن‌ها بوده است. وی معتقد است جشنواره‌هایی نظیر جشنواره فارابی، در جهت‌دهی به حرکت بازنگری در علوم انسانی بسیار موثر است. آنچه می‌خوانید مشروح گفتگو با او است.
کد خبر: ۲۸۹۴۱۰

با توجه به فرمایشات رهبر معظم انقلاب درباره لزوم بازنگری در مبانی و برنامه‌‌های درسی دانشگاهی در رشته‌های علوم انسانی و برنامه‌هایی که از طرف وزارتخانه‌های مربوطه در زمینه اعمال این فرمایشات انجام گرفته، جشنواره فارابی، امسال چه اهداف ویژه‌ای را دنبال می‌کند؟

جشنواره فارابی 4 سال پیش راه‌اندازی شد و همان زمان مسوولان برگزاری جشنواره بعد از جلساتی که با کارشناسان و مو سفیدکرده‌های علوم انسانی کشور داشتند، اهدافی را برای جشنواره ترسیم کردند که آن اهداف، طبیعتا اهداف ثابتی است و اگر بخواهیم برخی از آن اهداف را فهرست کنیم می‌توانیم به این موارد اشاره کنیم: زمینه‌سازی و ایجاد فرصت برای تولید و توسعه در زمینه علوم انسانی، کمک به تبیین اهمیت، کارکرد و نقش علوم انسانی در فرآیندهای برنامه‌ریزی و سیاستگذاری، عمق‌بخشی به نقش علوم انسانی در حوزه فرهنگ و تمدن‌سازی و تولید علم، شناسایی و معرفی آثار و دیدگاه‌های برتر در زمینه علوم انسانی، تشویق به تولید و خلق دانش بومی در حوزه علوم انسانی، تکریم نوآوری‌ها و هدایت استعدادهای جوان به انجام پژوهش‌های عمیق و بنیادی و کاربردی در علوم انسانی، اهتمام و تشویق به مطالعات کاربردی با هدف کاربردی‌سازی تدریجی علوم انسانی. اینها همگی اهدافی بوده که از پیش برای جشنواره در نظر گرفته شده بود. توجه به اینها نشان می‌دهد بسیاری از موضوعات و مطالبی که در ایام اخیر مطرح شده، نزدیک به اهدافی است که 4 سال پیش برای جشنواره تعیین شده است و جشنواره از 4‌‌سال قبل اهتمام داشته که هر سال این اهداف را بهتر و با عمق و ظرافت بیشتری از سال قبل محقق کند و الحمدلله شواهد و قرائن هم نشان می‌دهد که توفیقاتی همراه بوده است و جشنواره توانسته به تعدادی از این اهداف در گام‌های نخستین نایل شود و می‌دانید جشنواره در واقع ایستگاهی است که تزریق روحیه می‌کند و همچنین موجب بازسازی فضا و تشویق می‌شود و خود تولید نمی‌کند بلکه تولیدات را جهت می‌دهد و جشنواره فارابی در این باره تاکنون توفیق داشته است.

با توجه به این‌که اهدافی که از 4 سال پیش برای جشنواره فارابی تعیین شده، به طور کلی اهدافی درباره علوم انسانی بوده است بفرمایید چرا جشنواره‌ای که بناست به علوم انسانی اختصاص یابد به نام «فارابی» نامیده شده و شخصیت فارابی چه خصوصیت ویژه‌ای داشته که مدنظر مسوولان و بانیان جشنواره قرار گرفته است؟

تمدن اسلامی همواره نسبت به علوم، با روی باز استقبال کرده است و بنابراین بازنگری مدنظر ما درباره علوم انسانی، به معنای حذف نظریات غربی نیست

برای جشنواره‌ای که خاص علوم انسانی تعیین شده است، باید نامی اختصاص می‌یافت که نماینده هویت ریشه‌دار تمدن ایرانی و اسلامی باشد. نام جشنواره باید به نام بزرگواری باشد که تعداد قابل توجهی از این خصوصیت‌هایی که مدنظر جشنواره است، در او وجود داشته باشد، و نوع عملکرد او در تاریخ بتواند الهام‌بخش نسل جوان و جدید ما برای پیشرفت در علوم انسانی باشد. البته بین‌المللی بودن جشنواره هم در انتخاب عنوان آن موثر بود. با توجه به این‌که حوزه تمدنی ایرانی اسلامی در چند صد سال گذشته به کشورهای مستقل متفاوت و به تعبیری دولت ملت‌های مختلف تقسیم شده است بنابراین شایسته بود نام فردی انتخاب می‌شد که می‌توانست هم نماینده تمدن اسلامی ایرانی باشد و هم در حوزه‌های مختلف علوم انسانی صاحب آثار باشد. به نظر رسید از میان اسامی مطرح شده فارابی این جامعیت را بهتر از دیگران واجد است و تجربه این 3 دوره گذشته و استقبالی که از سوی سایر کشورها نسبت به جشنواره صورت گرفت، صحت این تصمیم‌گیری را ثابت کرد.

گهگاه به نظر می‌رسد برخی نگرانی‌هایی از سوی برخی از اصحاب علوم انسانی نسبت به مساله بازنگری در مبانی علوم انسانی وجود دارد و آن این‌که آیا این حرکت به معنای حذف تمام نظریات غربی و رشته‌هایی است که اساتید آنها عمدتا از تحصیلکردگان کشورهای غربی هستند؟ البته رئیس پژوهشگاه علوم انسانی در نشست خبری‌ای که بتازگی برگزار شد، این مساله را نفی کرد و گفت این حرکت به معنای نفی کامل نظریات غربی نیست. به نظر می‌رسد اگر نخواهیم برخورد حذفی انجام دهیم، می‌توانیم نظریات غربی را در کنار نظریات بومی در دانشگاه‌ها مطرح کنیم و دیالوگی را بین نظریات مختلف ممکن کنیم. نام جشنواره فارابی تداعی‌کننده شخصیتی است که چنین ویژگی‌ای داشته است. او فردی است که از فلاسفه غربی یعنی افلاطون و ارسطو و افلوطین تاثیر بسیاری پذیرفته بود، ولی در عین حال نظریاتی اصیل را در فلسفه ارائه می‌دهد تا جایی که اکنون او را مسلما پایه‌گذار فلسفه اسلامی می‌دانند. آیا شما در حرکتی که برای بازنگری علوم انسانی صورت گرفته چنین دیدگاهی را به نظریات غیر بومی دارید؟

مراجعه به تاریخ علم در تمدن ایرانی و اسلامی یک چیز را کاملا آشکار می‌کند و به جرات می‌توان گفت اجماع در این زمینه وجود داشته است و آن این‌که یک سنتی به لحاظ علمی، در تمدن ایرانی و اسلامی (وقتی می‌گویم ایرانی و اسلامی منظورم شامل کردن ایران قبل از اسلام و ایران بعد از اسلام است) وجود داشته که از نقاط قوت هم ایرانیان و هم اسلام بوده است که بشدت نسبت به نظریات علمی با روی باز استقبال نشان می‌‌‌دادند. ایرانی‌ها توانستند در دو مقطع مهم تاریخ بشر، نقش عمده‌ای در دو تمدن شکوفا و مهم داشته باشند و تمدن اسلامی توانسته در تاریخ بشری نقشی تعیین‌کننده ایفا کند. دیدگاه پیامبر اسلام به علم به این نحو بوده که می‌فرمودند «اطلب العلم ولو بالصین» یا «اطلب العلم من المهد الی اللحد» و شرط این پیامبر برای آزاد سازی اسرا در جنگ بدر این بوده که اسیر چند مسلمان را باسواد کند. بنابراین اسلام برای علم حد و مرزی قائل نیست.

البته ایرانی‌ها از علم استقبال می‌کردند ولی رنگ خود را به علم می‌زدند یعنی علم را بومی‌سازی می‌کردند. بنابراین این تمدن اینقدر غنا داشته که می‌توانسته علوم مختلف را در خدمت اهداف تمدنی خود قرار دهد. کما این‌که مراکز علمی ایران از اصفهان گرفته تا شیراز و قم و خراسان و تبریز و جندی شاپور و غیره همیشه از علم استقبال می‌کردند. وقتی الان از تاریخ کتابخانه‌ها و مراکز علمی و پژوهشی ایران تحقیقاتی ارائه می‌شود، انسان تعجب می‌کند که ایران آن زمان آنچنان بوده و امروز اینقدر از حرکت علمی جا مانده است. ایران زمانی واجد بهترین مراکز آموزشی جهان بوده است.

فارابی نیز که از او به عنوان معلم ثانی یاد کردند، در همین سنت رشد یافته است و بزرگان دیگر تمدن اسلامی نیز تربیت‌یافتگان همین سنت بوده‌اند.

اما دو نکته را باید در اینجا افزود: یک این که علوم انسانی بخصوص با شکل‌گیری رشته‌های بین‌رشته‌ای که یکی از دغدغه‌‌های مهم معاونت فرهنگی وزارت علوم در 4‌‌سال گذشته بوده است قلمرو بسیار گسترده‌ای را شامل می‌شود. ما وقتی امروز فهرست رشته‌های علوم انسانی را در کنکور می‌آوریم، از حسابداری و مدیریت و آمار تا رشته‌های متنوع دیگری در این سبک و سیاق وجود دارند. علاوه بر این در تحقیقاتی که درباره رشته‌های بین‌رشته‌ای انجام دادیم و به معاونت آموزشی تقدیم کردیم، مدیریت نانوفناوری و مدیریت نوآوری، مدیریت منابع آب، مدیریت تکنولوژی، مدیریت سیاستگذاری اجتماعی و مدیریت دانش و علم‌سنجی و حتی مدیریت انرژی یا اقتصاد زمین پیش‌بینی شده است.

اینها رشته‌هایی است که با زندگی روزمره و گره‌های زندگی روزمره چه در مناسبات فردی و چه مناسبات اجتماعی و چه مناسبات سیاسی در ارتباط است و ما در این زمینه‌ها نیازمند متخصص هستیم، ما دچار کمبود منابع آب هستیم و نیازمند مدیری هستیم که به شکل علمی منابع آب را مدیریت کند. ما اگر مساله انرژی داریم باید متخصص اقتصاد انرژی تربیت کنیم، همه این موارد باید به شکل علمی دنبال شود تا بتوان کشور را اداره کرد. بخصوص حکومت اسلامی باید بتواند زندگی روزمره شهروندان خود را مدیریت کند و به سمت رشد و ترقی و پیشرفت ببرد. بنابراین گستره علوم انسانی بسیار گسترده است و نمی‌توان برای آن مرزی را تعیین کرد و باید در حال شدن حرکت را ادامه داد و ترقی و پیشرفت را از آن خود کرد.

منتهی مشکلی وجود دارد که همین مشکل باعث شده آن نکته‌ای که شما مطرح کردید به برخی از اذهان متبادر شود (یعنی همان سوءتفاهم در مورد این که آیا این حرکت به معنای حذف نظریات غربی است؟)‌، راه‌حل ما هیچ گاه حذف نیست چرا که همان طور که عرض کردم هیچ گاه سنت ایرانی و اسلامی ما در عرصه علوم، گزینه حذف را انتخاب نکرده است، اما مشکلی که می‌خواهم به آن اشاره کنم این است که در دنیای جدید از زمانی که یک تمدن تمدن غربی غالب شد و سایر تمدن‌ها به شکل تمدن فرودست درآمدند و تمدن غالب با دسترسی به تکنولوژی شتاب بیشتری گرفت و فاصله خود را از سایر تمدن‌ها بیشتر کرد، این تمدن غالب جنبه‌های استعماری پیدا کرد و از ظلم و ستم علمی گرفته تا اقتصادی و فرهنگی و سیاسی بر سایر تمدن‌ها روا داشت و شاید در تاریخ بشریت این پدیده بی‌نظیر بود، چراکه در این زمان تکنولوژی به عنوان یک ابزار در دست آنها قرار گرفته بود و آن هم به شکل انحصاری، نتیجه این شد که تمدن غالب ابزارهای علمی را به شکلی گسترده برای ادامه سلطه خود به کار گرفت، تمدن غربی علاوه بر به‌کارگیری تکنولوژی که یک سخت‌افزار است، ابزارهای نرم‌افزاری را هم از طریق علوم انسانی در اختیار گرفت و این همان چیزی است که اندیشمندان مختلف آن را به عنوان ایدئولوژی غرب محسوب می‌کنند. غرب بعضی از رشته‌های علوم انسانی مثل جامعه‌شناسی و فلسفه و علوم سیاسی و حتی روان‌شناسی را به نحوی در خدمت خود قرار داد، تا بتواند به تعبیر گرامشی ایدئولوژی خود را هژمون بکند و آن را در اذهان کشورهای فرودست مسلط کند و به گونه‌ای سلطه سخت‌افزاری و سیاسی و فرهنگی غرب را تضمین نماید.

یک مساله دیگر نیز در اینجا وجود دارد و آن این‌ که محور نظریات علوم انسانی که در غرب شکل می‌گیرد، مسائل انسان غربی است و انسان غربی به دلیل طی کردن روند علم و تکنولوژی به شکل مدرن آن در کشورهای غربی، مسائلش با مسائل انسان غیرغربی متفاوت است. مثلا در حوزه جامعه‌شناسی نظریاتی که از سوی غربی‌ها ارائه می‌شود متعلق به انسان‌های دوره صنعتی و فراصنعتی است در حالی که بسیاری از انسان‌ها در کشورهای در حال توسعه هنوز صنعتی نشدند تا چه رسد به این‌ که بخواهند فراصنعتی شوند و گاهی این نظریات غربی در کشورهای در حال توسعه مطرح می‌شود تا مشکل انسان‌هایی که دوره صنعتی را تجربه نکردند را حل کند و این ایجاد مشکل می‌کند.

اما با تمام این اوصاف باز هم تاکید می‌کنم راه‌حل این مشکل، حذف نظریات غربی نیست.

بحث از روان‌شناسی و جامعه‌شناسی را مطرح کردید و من به یاد فرمایشات رهبر معظم انقلاب افتادم که برخی از رشته‌های علوم انسانی مثل فلسفه در تمدن اسلامی دارای سابقه بود، ولی برخی از این رشته‌ها مثل روان‌شناسی و جامعه‌شناسی دارای سابقه نبود و ناآشنایی مسلمین با مبانی اینها مشکلاتی را ایجاد کرد. ما برای این‌ که این رشته‌ها را با توجه به مسائل بومی خود در دانشگاه‌ها مطرح کنیم، باید چه راه‌حلی را به کار گیریم.

ببینید این روند طولانی‌ای است. این روند نیازمند آغازی بود که به نظر می‌رسد با انقلاب اسلامی بنیادهای محکمی پیدا کرد. به عمده رشته‌هایی که اشاره کردید در ادبیات جدید می‌توان گفت علوم اجتماعی. بخش بزرگی از خانواده علوم انسانی، علوم اجتماعی نامیده می‌شود.

و چون این علوم به نحوی در حوزه تمدن اسلامی ایران گذشته، مورد توجه خاصی نبوده است و در دوران افول تمدن ما، تمدن غرب رشته‌های علوم اجتماعی را تاسیس می‌کند و یافته‌های خود را عرضه می‌کند. این باعث می‌شود که ما در زمینه این علوم دستمان خالی تر از سایر رشته‌های علوم انسانی باشد، اما برای تغییر این روند شروعی داشتیم و خود انقلاب اسلامی این باور را ایجاد کرد که ما هم می‌توانیم و ما هم حرفی برای گفتن داریم و ما باید دست روی زانوهای خود گذاشته و برخیزیم و نه‌تنها مشکلات خود را حل کنیم بلکه برای ضعف‌ها و خلا‡های دیگران نیز اگر حرفی داریم فرمولیزه کرده و مطرح کنیم.

البته این نگرش مخالفانی نیز دارد و طبق همان تفکر هژمونی که عرض کردم، برخی قائلند که اصلا بومی‌سازی بی‌معناست. ما اصلا حرفی برای گفتن نداریم. این نگرش را برخی سیاسیون قبل از انقلاب اسلامی ما نیز داشته‌اند. مثلا رزم آرا گفته بود ما کجا و ملی کردن صنعت نفت کجا. یا ناصرالدین شاه در بازگشت از یکی از سفرهای خود به فرنگ به صدراعظم خود گفته بود ما به پای غرب نمی‌رسیم فقط تا من زنده‌ام کاری کنید که صدا از کسی بلند نشود. این نگاه با آغاز انقلاب اسلامی ایران تغییر می‌کند و این نقطه آغاز بسیار مهمی است و اقدامات خوبی هم طی این 30 سال انجام می‌شود ولی فاصله و عقب‌ماندگی ما زیاد است و نه رقیب آرام و ساکن نشسته و نه ما را رها کرده تا به او برسیم. بنابراین این روند یک معادله چندمجهولی است که دائما متغیرهایش در حال تغییر و تحول است و باید دم به دم راه‌حل متناسب با شرایط جدید برای آن ارائه کرد و جشنواره فارابی به این سمت حرکت می‌کند.

این روندی است که شروع شده و درازمدت است.

رسانه‌ها در این مسیر چه نقشی می‌توانند ایفا کنند؟

امیدوارم این جشنواره با کمک رسانه‌ها غنای بیشتری پیدا کند و طرح این مباحث نباید عجولانه و مغرضانه و در فضای غبارآلود صورت گیرد و این فرصت که می‌تواند حلال بسیاری از مشکلات باشد، تحت تاثیر برخی غرض ورزی‌ها و فضاسازی‌های مصنوعی تبدیل به تهدید نشود.

در مورد نظریات غربی در حوزه علوم انسانی یک مشکل خاص وجود دارد و آن این که غربیان معمولا پس از دوره تجدد این نظریات را همچون نرم‌افزاری برای تحکیم سلطه خود بر تمدن‌های غیرغربی به کار گرفتند

به هر حال با هر نگاهی که بخواهیم به وضعیت علوم انسانی در کشورمان نظر کنیم چه نگاه دینی و چه نگاه غیردینی باید بدانیم که علوم انسانی در وضعیت ضعیفی به سر می‌برد که باید این ضعف‌ها جبران شود تا نقش خود را در جامعه ایفا کند.

فارابی، معلمی برای تجدید نظر در علوم انسانی

مهم‌ترین جشنواره مربوط به علوم انسانی کشور را، به نام فارابی نامیدند. به نظر می‌رسد، گذشته از اهداف، نحوه اجرا، نتایج این جشنواره، انتخاب نام آن، بسیار شایسته صورت گرفته است. فارابی را کمتر می‌شناسیم و حتی در بین علاقه‌مندان مطالعات فلسفی، کمتر شناخته شده است. در مطالعات فلسفه اسلامی هم نزد بسیاری در خشش نام‌هایی چون ابن‌سینا، سهروردی و ملاصدرا مانع از این می‌شود که صاحب کتاب «اغراض مابعدالطبیعه ارسطو» به چشم آید.

فارابی فیلسوفی است که می‌باید دوباره او را شناخت. او نماینده اصالت و هویت فلسفه اسلامی و ایرانی است. بسیاری از شرق‌شناسان غربی، فارابی را چنان معرفی کردند که گویی او صرفا یک علاقه‌مند ساده به مباحث مابعدالطبیعی یونان بوده است، علاقه‌مندی که سخن متفکران یونانی را بدرستی فهم نکرده است. شرق شناسان می‌گویند فارابی فلسفه افلاطون و ارسطو و افلوطین را خواند و از آنجا که بدرستی آنها را درک نکرد، اندیشه‌های آنها را با هم اشتباه گرفت و اندیشه‌ای التقاطی و تطبیقی اما نادرست را مطرح کرد و به متفکران یونانی نسبت داد. آنها این ادعا را بخصوص با توجه به «جمع بین رای دو حکیم» (اثر فارابی) مطرح کردند که در آن فارابی کوشیده آرا افلاطون و ارسطو را با یکدیگر مشابه دانسته و اختلافات آنها را رفع کند و در برخی موارد، برای اشاره به آرای ارسطو به اثولوجیا استناد کرده است فارابی از این واقعیت اطلاع نداشته که اثواوجیا متعلق به ارسطو نیست بلکه از آثار افلوطین است.

اما شاید این ادعای برخی از شرق‌شناسان، بیش از آن‌که متاثر از عدم اطلاع فارابی از نویسنده واقعی اثولوجیا باشد، ناشی از این واقعیت است که بسیاری از غربیان، هر فکر و فلسفه اصیلی را صرفا متعلق به جهان غرب می‌دانند و اگر در جهان غیر غربی شاهد اندیشه‌ای متفاوت باشند، آن‌را غیر اصیل و ناشی از بدفهمی تفسیر می‌کنند.

اما فارابی بدنبال چه بود؟ و چرا اندیشه او را اصیل دانستند و وی را پایه‌گذار فلسفه اسلامی می‌دانند. اگر به مشی فارابی نظر کنیم، رهیافت بسیار مناسبی برای حرکتی که امروز تحت عنوان بازنگری در مبانی و برنامه‌های علوم انسانی صورت گرفته، به ما ارائه خواهد کرد. فارابی به ما پاسخ خواهد داد که در عرصه علوم انسانی چه باید کرد. او به ما خواهد گفت که چه برخوردی با اندیشه‌های مهم و تاثیرگذار غیربومی و غریبه داشته باشیم. او به ما خواهد گفت که چه کنیم تا در عرصه علوم انسانی صاحب اندیشه‌های اصیل و بومی باشیم.

همان‌گونه که می‌دانیم، فارابی بسیار زیاد متاثر از اندیشه‌های سه حکیم یونانی یعنی افلاطون و ارسطو و افلوطین بوده است. فارابی مسلمان و به احتمال بسیار زیاد شیعه در مقابل متفکران مهم غربی این موضع را اختیار نکرد که چون آنها غریبه‌اند و بیگانه و غربی، می‌باید نظریات آنها را کنار گذاشته و به آنها بی‌توجه بود. بلکه به دقت نظریات این اندیشمندان را مطالعه کرد و از آنجا که آثار آنها را بسیار غنی دید، احترام بسیار زیادی نیز برای افلاطون و ارسطو قائل بود. او شان این متفکران را تا حدی بالا برد که اظهار داشت چنین فلاسفه‌ای همانند پیامبران به حقیقت نائل شدند، ولی با تفاوت‌هایی خاص. از جمله این‌که فلاسفه حقیقت را به شکل کلی دریافت کرده و بازگو می‌کنند ولی پیامبران درکی جزئی نیز از حقیقت دارند و بنابراین در بیان وحی، از جزئیات خبر داده می‌شود و نسبت به مسائل جزئی احکامی صادر می‌شود.

بنابراین برخورد فارابی با اندیشه‌های اصیل غیر بومی، همچون یک تشنه علم بوده است. اما این بدان معنا نیست که او اندیشه‌های آنها را تمام و کمال تایید و تکرار کند. فارابی از اندیشه‌های یونانی استفاده کرد و لی فلسفه او در عین بهره‌مندی از منابع یونانی دارای اصالت بومی خاصی است.

فارابی تحت تاثیر محیط خود و منابع اسلامی، نگرش خاصی به مسائل فلسفه دارد. مسائل فلسفه او همانند مسائل فلسفه افلاطون و ارسطو نیست. بلکه مسائلی متعلق به زادبوم اوست. مساله وحی که اصلا نزد متفکرانی همچون افلاطون و ارسطو مطرح نبوده، به جدیت نزد فارابی مهم است. او تبیینی فلسفی از چگونگی وحی ارائه می‌دهد. در این تبیین از ظرفیت‌های فلسفه یونانی استفاده می‌کند، ولی سخن یونانیان را تکرار نمی‌کند، چرا که اصلا برای یونانیان چنین مسائلی وجود نداشته است.

او به عنوان یک متفکری دغدغه‌های اصیلی نسبت به جامعه خود دارد، می‌بیند که در روزگار خود با دو نوع حقیقت اصیل مواجه است. یکی حقیقت دین که بسیار بدان دلبسته است و ایرانیان و از جمله خود او، دین پیامبر خاتم را با دل و جان پذیرفته‌اند، دیگری اندیشه‌های فلسفی یونانی که به نظر می‌رسد واجد حقایقی است، ولی این حقایق از طریق وحی حاصل نشده و صاحبان آنها نه پیامبر و نه مسلمانند، بلکه فیلسوفان یونان هستند.

بنابراین این مساله پیدا می‌شود که اگر دین اسلام، که متعلق به فرهنگ خودی است، یگانه راه نجات است، پس فلسفه بیگانه و غیرخودی در این میان چه حرفی برای گفتن دارد. فارابی به زیبایی در این میان تبیینی از چگونگی امکان فلسفه ارائه می‌دهد و جایگاه فلسفه را مشخص می‌کند و تبیین می‌دارد که فلسفه بناست کدام دسته از حقایق را بر ما مشخص کند. اینها اندیشه‌هایی است که نه متعلق به اندیشمندان یونانی بلکه متعلق به فارابی است. او مسائل جامعه خود را به درستی دید و برای آنها راه حل ارائه داد. او هم از اصالت دین و فرهنگ خود به نحو عالی دفاع کرد و هم راه استفاده از اندیشه‌های اصیل غیربومی را برخود نبست. بنابراین در راه تجدیدنظر در برنامه‌های علوم انسانی، فارابی بهترین معلم ما خواهد بود، اگر بدرستی او را بفهمیم.

سلیمان اوسطی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها