در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کسی آنطرفتر نفسی آسوده میکشد که خدا را شکر کانون زلزله کیلومترها با ما فاصله داشته است. بیآنکه لحظهای درنگ کند که در کیلومترها آنطرف تر و در عمق کانون زلزله هم آدمها هستند که مانند ما در این سو زندگی میکنند. گویا در ذهنمان مرگ تنها برای دیگران بوده و ما سهمی از مرگ نداریم. یا حتی بیآنکه ثانیهای درنگ کنیم که مرگ به ما نزدیک است. نفس به نفس با ما همراه است. مگر نگفتهاند که مرگ از رگ گردن به ما نزدیکتر است پس دیگر این همه اضطراب از کجا نشات میگیرد.
همه به دنبال فهمیدن علت زلزله هستند بیآنکه بدانند زلزله بیعلت میآید و بیدلیل ویران میکند. همه میدانند که هر آن ممکن است زلزله گوشهای از سرزمینمان را بلرزاند. همه میدانند که هنوز دانشمندان با تمام دانش اندک بشریخود نتوانستهاند که علت آن را درک کنند. پس سر این ماجرا چیست که ما منتظر میمانیم تا زلزله بیاید و آنوقت به وجود خدایی پی ببریم که ما را بشارت داده است به اذا زلزلت الارض زلزالها.
انسان کلمهای است که از فراموشی میآید. نسی یعنی فراموش کاری و ما انسانها فراموش کاریم بیآنکه بدانیم برخی وقتها به یاد آوردن داشته هایمان از فراموش کردن آنها مهمتر است. داشتههایی مانند خدا که تنها در لحظات خطر به یادش نیاوریم. کاش یکبار کانون زلزلهای در ذهن ما آدمها به وقوع میپیوست. همانجایی که نیاز دارد تا فراموش کردن را برای همیشه از بین ببرد.
زلزله آیت است. اصلا برای چه نماز آیت برایش واجب شده است. برای همین امر که نشانهای باشد از وجود خدایی بزرگ تا ما فراموشش نکنیم. خدا ما را دوست دارد که آیتهایی مانند زلزله را به دیدگانمان مینشاند. اصلا زلزله عشق بازی خداست با بندگانش. میخواهد این تعامل عاشقانه کمی کدر نشود. میخواهد زمان به زمان با نشانهای دیگر آینهای که شاید به واسطه غبار زمانه کمی تیره شده جلا بگیرد. یا حتی برای یکبار هم که شده وقتی برای 3 ثانیه زمین زیر پایمان لرزید، برای یک عشقبازی کوچک زیر لب بگوییم: خدایا شکرت.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: