در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نصرالله افجهای، در 25 بهمن 1312 در محله قلهک تهران در خانوادهای متوسط به دنیا آمد. هنگام فراگیری خواندن و نوشتن، علاقه و تمایل شدیدی به نوشتن پیدا کرد تا آنجا که با هر وسیله و در هر جایی که میشد، مینوشت. دیوارهای گچی و کاهگلی، تنههای درخت، ظرف و ظروف و حتی لباسهایش یادگاریهایی از دستخط او بر تن دارند. تمایل شدید او به خطاطی و وقت زیادی که برای این هنر اصیل ایرانی میگذاشت، باعث شد خلاف میل خانواده، تحصیل را بیش از مقطع دیپلم ادامه ندهد.
افجهای در کنار خطاطی، نقاشی را هم از علیاکبر صادقی دوست دوران کودکی و از نقاشان برجسته معاصر فرا گرفت.حضور در نقاشیخانه استاد جولایی، کانون آگهی مینیاتور آقای عربزاده و گذراندن دوران سربازی و بعدها دایر کردن آتلیهای به همراه علیاکبر صادقی، همه و همه فرصتهای طلایی و ارزندهای برای او بودهاند که از آنها به نیکی یاد میکند.
افجهای از محضر استاد کیمیاقلم، استاد کاوه و استاد حسین میرخانی در زمینه خوشنویسی بهره جست و در سالهای 40 تا 50، به نقاشیخط هنر مدرن آن سالها روی آورد.
و در سال 1351 اولین نمایشگاه رسمی نقاشیخط خود را در گالری سیحون برپا کرد. بعد از آن نیز نمایشگاههای متعدد زیادی در ایران و خارج از ایران از آثار خطاطی و نقاشیخط او به نمایش درآمد. افجهای علاوه بر دریافت نشان درجه یک هنر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، در همایش چهرههای ماندگار سال 1387 نیز به عنوان چهره برگزیده خوشنویسی تجلیل شد. با هم اولینهای او را میخوانیم:
اولین بار که احساس کردید به خطاطی علاقهمندید؟
یادم نیست و نقطه شروعی برای آن متصور نیستم. از زمانی که به یاد دارم، علاقه زیادی به نوشتن و خوب و زیبا نوشتن داشتم، شاید از همان اوایل دبستان که با قلم آشنا شدم و خواندن و نوشتن را آموختم. ظاهرا این علاقه و تمایل، فطری و ذاتی بود، چون هیچ فرد خوشنویسی در خانواده یا حتی اطراف و همسایگی ما وجود نداشت. با این وجود، من دستم زیاد به نوشتن میرفت و هیچ کار یا سرگرمی یا تفریحی را بیشتر از نوشتن و خطاطی دوست نداشتم.
اولین بار که به نیت زیبا نوشتن قلم به دست گرفتید؟
یادم نیست؛ اما خوب به یاد دارم که یک وقتی با رنگ لاجوردی روی دیوار کاهگلی کوچه نوشتم: «این نیز بگذرد» و مورد تشویق همکلاسیهایم قرار گرفتم. آن موقع 12 سال بیشتر نداشتم.
اولین بار که به خوشخطی معروف شدید؟
از همان اوایل ورود به مدرسه به خوشخطی معروف بودم و به همین خاطر نسبت به دیگران متمایز بودم؛ تا آنجا که وقتی معلمی میخواست عنوانی را پای تخته بنویسد، مرا صدا میکرد تا آن را بنویسم.
اولین جملهای که با قلم نی نوشتید؟
یادم نیست، اما شاید جمله «توانا بود هر که دانا بود» که از قدیمیترین مکنونات ذهنی هر دانشآموز ایرانی است از اولین جملههایی باشد که با قلم نی نوشتهام.
اولین واکنش والدین به خطاطیهای شما؟
وقتی با یک تکه زغال ناب روی دیوار گچی ایوان نوشتم: «ز نیرو بود مرد را راستی»، پدرم از در بالایی رسید و من از در پایین فرار کردم؛ هرچند بالاخره شب به هم رسیدیم و کتک مفصلی نوش جان کردم. هر وقت یک تکه گچ یا یک تکه زغال پیدا میکردم، هر جا که میرسید از روی درخت و دیوار گرفته تا کف خیابان، شروع به نوشتن میکردم؛ حتی روی لباسهایم و بخصوص شلوارهایم و البته از این بابت هم از طرف مادرم تنبیه میشدم.
اولین خوشنویسی که برای کسی یا جایی انجام دادید؟
دبیرستان جم (دبیرستانی که در آن درس میخواندیم)، یک روزنامه دیواری داشت به نام «دانش» که هر هفته مطالبش عوض میشد. تیتر دانش را من بالای صفحه با خط درشت مینوشتم و نوشتن تمام مطالب آن نیز به عهده من بود. معمولا تمام اوقات تعطیلات آخر هفته من به خوشنویسی مطالب روزنامه دیواری میگذاشت و البته آوازه خوشخطی من خیلی زود توی محل هم پیچید و هر کسی هر نوشتنیای داشت، از مغازهدارها گرفته تا شورای فرهنگی مسجد محل، به من مراجعه میکردند.
اولین مشوق؟
همکلاسیها و معلمهایم اولین و بهترین مشوقان من بودند. معلمها و مسوولان مدرسه با سپردن کارهای خطاطی به من و همکلاسیهایم، با تعریف و تمجید و حتی گاهی پز دادن با من و خطم، به نوعی تشویقم میکردند. یادم هست قبل از ورود اولین معلم خوشنویسی به کلاسمان «چهارم دبستان» یکی از بچهها روی تخته سیاه نوشت: «ما معلم خط نمیخواهیم»، یعنی این که معلم خط داریم. ظاهرا در همان عالم بچگی به وجود من فخر میکردند و گمان میکردند با وجود من احتیاجی به معلم خط ندارند.
تشویقی از طرف خانواده در کار نبود؟
نه، به هیچوجه! اوایل حتی مخالف هم بودند. ما خانواده مرفهی نبودیم. پدری کاسب با درآمدی متوسط که دوست نداشت پسرانش هم راه خودش را ادامه بدهند، در نتیجه خیلی دوست داشت درس بخوانم و ادامه تحصیل بدهم و به قولی برای خودم کسی بشوم بخصوص که برادران بزرگترم درس را رها کرده و کاسب شده بودند. پدرم فکر میکرد وقت گذاشتن برای این جور کارها، بیهوده است و فایدهای که ندارد هیچ، مرا از درس و زندگی هم میاندازد، به همین خاطر هیچ وقت این علاقه و تمایل من در خانواده جدی گرفته نشد: «هیچکس زاغچهای را لب مزرعه جدی نگرفت.»
اولین معلم خط شما؟
مرحوم نوبخت، معلم خط دوره دبستانم، اولین کسی بود که برای خطاطی از ایشان سرمشق گرفتم.
اولین دستمزد؟
از حدود 14، 15 سالگی دیگر برای مردم خطاطی میکردم و پول میگرفتم؛ از طریق نوشتن روی شیشه مغازهها یا تابلونویسی. در ضمن از کشیدن نقاشی و فروش آنها هم پولی به جیب میزدم.
با اولین دستمزدتان چه کردید؟
معمولا تمامی دستمزدهای من خرج تحصیلم میشد. تقریبا از سال اول دبیرستان به بعد خرج تحصیلم را خودم درمیآوردم.
اولین احساستان از این که در آن سن کم دستتان توی جیبتان میرفت و البته اولین واکنش خانواده به این مساله؟
از این که دستم توی جیب خودم بود و کمکم خودکفا میشدم، احساس خوبی داشتم و خوشحال بودم؛ بخصوص که این درآمد از بابت حرفهای بود که خیلی به آن علاقه داشتم و به آن عشق میورزیدم. کار کردن و پول درآوردن از این راه آنقدر برایم شیرین و دلچسب شده بود که سالهای آخر دبیرستان معمولا به خاطر کار، اغلب از مدرسه فرار میکردم و سر کلاسهایم حاضر نمیشدم. در نتیجه از بیشتر درسها بخصوص درسهای ریاضی تجدید میشدم و میافتادم.
از طرفی، از مخالفتها و نگرانیهای خانواده هم کاسته شد. وقتی دیدند خیلی زود از نظر اقتصادی خودکفا شدم، یک جورهایی خیالشان راحت شد و قبول کردند به عنوان یک حرفه این راه را ادامه بدهم. به هر حال شاگرد استاد خطاط بودن، خیلی بهتر بود از شاگرد خیاط یا نجار بودن!
اولین استاد خوشنویسی حرفهای شما؟
استاد محمدولی کیمیا قلم زنجانی.
ایشان را در کانون آگهی مینیاتور استاد رسام عربزاده دیدم؛ وقتی بعد از دیپلم، برای کار به آنجا مراجعه کرده بودم. این ملاقات برای من بسیار خوشحالکننده بود، زیرا استاد کیمیا قلم از استادان برجسته هفت قلمی خوشنویسی معاصر و توانمند در خط ناخنی بودند که از هنرهای فراموش شده و مربوط به دوران قاجار بود.
خط ناخنی به خطی گفته میشود که به وسیله ناخن روی کاغذ طراحی میشود و آن را برجسته میکنند.
در مدت یک سال و نیم حضور در کانون، علاوه بر کار برای آقای عربزاده، خطوط نستعلیق، شکسته، ثلث و... را هم به صورت حرفهای نزد استاد کیمیا قلم فرا گرفتم.
در ضمن در دورههایی نیز از محضر مرحوم جولایی، استاد کاوه و استاد حسین میرخانی بهره بردم.
اولین خط زیبایی که دیدید و مسحور آن شدید؟
خط زیبایی بود از استاد کیمیا قلم که با دیدن آن تازه فهمیدم خط یعنی چه؟
یک جمله از مناجات خواجه عبدالله انصاری که با خط زنجیری شکسته پیوسته خوشنویسی شده بود.
استاد کیمیا قلم زمانی که این خط تقریبا فراموش شده بود به آن تسلط کامل داشتند.
اولین بار که نقاشی کشیدید؟
تقریبا همزمان با خطاطی، نقاشی هم میکردم. البته اولین بار نقاشی را از آقای علیاکبر صادقی از نقاشان معتبر و چهرههای ماندگار معاصر فرا گرفتم.
آقای صادقی از من کوچکتر بود اما خوب نقاشی میکشید. ما تقریبا با هم و در یک محله و کوچه بزرگ شدیم. وقتی برای اولین بار نقاشی کشیدن او را دیدم، به هوس افتادم که من هم نقاشی کنم. صادقی نقاشی کشیدن را به من یاد داد.
اولین طرحها یا نقاشیهایی که کشیدید؟
نقاشیهای من اغلب مناظر طبیعی بود. معمولا آخر هفتهها در دوران دبستان و دبیرستان، با آقای صادقی به صحرا و بیابانهای اطراف شهر مثل بیابانهای داوودیه، گلابدره، پس قلعه و... میرفتیم و سهپایههایمان را پهن و شروع به نقاشی از طبیعت میکردیم.
آقای صادقی با نقاشی به نام هایروپتیان آشنا بود و تابلوهای نقاشیمان را که هنوز کاملا خشک نشده بود، به او میداد تا برایمان بفروشد. جالب این که بازار فروش خوبی داشت و معمولا هر کدام به قیمت 10 تا 15 تومان و البته خیلی زود به فروش میرفت و شاید هم پولی که هر هفته از این راه به دست میآوردیم، انگیزهمان را برای بیشتر و بهتر کشیدن بالا میبرد.
اولین نمایشگاه از آثار؟
در دبیرستان جم قلهک به درخواست دبیر نقاشیمان، آقای معین افشار، نمایشگاهی از آثار نقاشی بچهها برگزار شد که البته به حالت مسابقه بود و جایزه هم داشت. من هم با چند تا از تابلوهای نقاشیام در این نمایشگاه شرکت کردم.
اولین جایزه؟
اولین جایزه هنریام را از همین نمایشگاه گرفتم. یک جعبه آبرنگ 12 تایی.
کارهای من رتبه سوم را کسب کرد و رتبههای اول و دوم به ترتیب به علیاکبر صادقی و آیدین آغداشلو تعلق گرفت.
اولین جایزه معتبر و رسمی را نیز در سال 1371 از دوسالانه بینالمللی نقاشی دریافت کردم که یک سفر گروهی خارجی به کشور چین بود.
اولین انگیزه شما برای ورود به عرصه هنر مدرن نقاشیخط؟
بعد از ظهور مکاتب مدرنی مثل طراحیهای کوبیسم، امپرسیونیسم و ... در ایران نیز موجی نو به پا خاست و نقاشان ما به تلفیق نقاشی سنتی و مدرن روی آوردند و یک جور بازگشت به نقاشی سقاخانهای رواج پیدا کرد. این موج جدید، در سالهای 40 تا 50 کمکم خوشنویسها را هم به هوس انداخت تا نقاشی کنند. آنهایی که مثل من بیشتر خطاطی میکردند، مقداری رنگ و نقش وارد کار کردند و نقاشها نیز روی تابلوهایشان خطنویسی میکردند. به این ترتیب کمکم واژه نقاشیخط در سال 1351 بر سر زبانها افتاد. من هم تحتتاثیر محیط و جو پیش آمده از یک طرف و تماشا و لذت بردن از کار استادانی که در این زمینه کار میکردند، مثل آقایان پیلارام، مافی، احصایی، صادق تبریزی و ... به این هنر جدید گرایش پیدا کردم.
اولین نمایشگاه رسمی؟
سال 1351 اولین نمایشگاه نقاشیخطم را که شامل 40 اثر با موضوعات مختلف میشد، در گالری سیحون به نمایش گذاشتم. البته قبل از آن نیز در سال 1349 به اتفاق پرویز کلانتری در اداره سازمان برنامه و بودجه که در آن مشغول به کار بودیم، یک نمایشگاه درون سازمانی به سفارش مسوولان برپا کردیم.
اولین بار که در کسوت معلم خطاطی مشق خط دادید؟
وقتی 15 ساله بودم، آقای علمی، مدیر مدرسهای در محله دروس قلهک، از من خواست به بچههای کلاس پنجم و ششم مدرسهاش در ساعتهای خط، درس خوشنویسی بدهم. اولین سرمشقها را به آن بچهها دادم. کار لذتبخشی بود و این کار را خیلی دوست داشتم. احساس میکردم معلم شدهام، احساس بزرگی میکردم. گاهی به شوق معلمی کردن و مشق خط دادن به آن بچهها، از مدرسه خودم فرار میکردم.
اولین خاطره از دوران خطاطی؟
از اولین خاطرههایی که هنوز به وضوح در ذهنم مانده، قضیه ترور محمدرضا پهلوی است. ساعت 4 بعدازظهر روز جمعه 15 بهمن 1327، مشغول نوشتن کلمهای روی شیشه یک بنگاه باربری بودم که رادیو اعلام کرد محمدرضا پهلوی در یک ترور مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
اولین الگو در خطاطی؟
الگوی من در خطاطی استاد میرزا غلامرضا از خوشنویسان بنام و از نوابغ خطوط نستعلیق و شکسته است که در قرن سیزده هجری میزیسته. در بخش کتابت هم از مکتب کلهر پیروی میکنم. از خوشنویسان معاصر نیز علاوه بر استاد کیمیا قلم، استاد کاوه و استاد میرخانی هم از خوشنویسانی هستند که سرمشقهای زیادی از ایشان گرفتم. مخصوصا استاد میرخانی که عقیده به سرمشق و تکرار و نوشتن زیاد داشتند و به اصطلاح میگفتند آنقدر بنویس تا بشوی خوشنویس.
از اولین نقاشان مورد علاقهتان؟
استاد محمدعلی حیدریان که از شاگردان استاد کمالالملک بود. استاد حیدریان نقاشی را به صورت واقعی، طبیعی و زنده کار میکرد. آب اگر میکشید آب بود، سنگ اگر میکشید واقعا سنگ بود. دیدن این صورت زنده و زیبا در آثارش اشک در چشمان بیننده مینشاند.
از نقاشان معاصر نیز آثار مرتضی کاتوزیان و علیاکبر صادقی مورد عنایت و توجه من هستند؛ هم به علت سبککار و زیبایی آثارشان و هم به خاطر دوستی و نزدیکی و موانستی که با ایشان دارم که باعث شده در موردشان تعصب داشته باشم!
از اولین شانسهای دوران زندگی؟
دوران سربازی، دورانی بود که میتوانست بسیار خستهکننده، ملالتآور و آزاردهنده باشد. اما اینگونه نشد و به خاطر تبحر و تسلطی که به خطاطی داشتم، این دوره به یکی از شیرینترین دورانهای زندگی تبدیل شد. به دلیل تسلط من به خطاطی و نیاز مبرم پادگان به امور خوشنویسی، تمام یکسالونیم سربازی، از کار و خدمت نظامی و غیرنظامی معاف بودم و فقط خطاطی میکردم و به نوعی مشق خط. در واقع دورهای که قبل از ورود بشدت از آن هراس داشتم، به یک فرصت طلایی و ارزنده تبدیل شد.
اولین تعریف از خودتان؟
یک آدم کاملا سنتی و بومی هستم که این سنتگرایی در تمامی مراحل زندگی و انتخابهایم جاری است.
از اولین ویژگیهای مثبت اخلاقی استاد افجهای؟
خیلی ماخوذ به حیا هستم و معمولا در جوامع کاری و هنری به عنوان یک فرد اخلاقی و محجوب شناخته میشوم.
از اولین وظایفی که در محیط کاری و هنری برای خود قائل هستید؟
احترام به استادان و شاگردانم را از اولین وظایفم میدانم و همواره این تکلیف را در خودم زنده نگه داشتهام. در کل خودم را موظف به محترم شمردن همه اقشار مردم میدانم.
از اولین لذتها؟
از شعر خواندن مخصوصا شعر خوب و گوش دادن به موسیقی خیلی لذت میبرم؛ البته در کنار نقاشیخط.
اولین شاعر منتخب شما؟
مولانا، حافظ، سعدی و فردوسی از قدما که نمیشود ترتیبی برای آن قائل شد. از شاعران معاصر هم فریدون مشیری، اخوان ثالث، نیما و سهراب سپهری از شاعران مورد علاقه من هستند.
اولین خواننده منتخب شما؟
استاد محمدرضا شجریان. در حال حاضر هیچ صدا و آوازی را به صدای ایشان ترجیح نمیدهم.
اولین ساز مورد علاقهتان؟
سنتور. من در نوجوانی و جوانی سنتور میزدم و خیلی به آن علاقهمند بودم و هستم، اما بنابر دلایلی مجبور به کنار گذاشتن آن شدم. سنتور، ساز پر خرجی است و هر هفته باید کوک شود. حمل و نقل آن و صرف هزینهای برای فراگیری آن، برای منی که از طبقه متوسط بودم و پول اضافی و استقلال کافی نداشتم، میسر نبود. در نتیجه به اجبار و با ناراحتی آن را کنار گذاشتم.
اولین شیطنتهای دوران کودکی؟
هر چه فکر میکنم از شیطنتهای کودکانه یادم نمیآید؛ مثل اینکه از همان کودکی بزرگ بودم! آرام و بیسر و صدا بودم. اگر شیطنتی هم بود، به قول دیگران، از جنس شیطنتهای سایر کودکان مثل زدن و شکستن و از در و دیوار بالا رفتن نبود. اهل فوتبال و سایر بازیها هم نبودم. تمایل درونی شدیدی فقط و فقط مرا به نوشتن وامیداشت. حالا هر جا که باشد، روی هر چیز و با هر وسیلهای که ممکن باشد. البته همین رفتار هم گاهی برای من دردسرساز میشد، چون خیلی از جاهایی که مینوشتم، جای مناسبی برای نوشتن نبود. مثلا یک بار ته یک دیگ بزرگ را که گوشه حیاط بعد از شستشو برگردانده بودند، با میخ کندم و روی آن نوشتم و مادرم حسابی از خجالتم درآمد. این رفتارها از نظر من شیطنت نبود، اما خانواده نظر دیگری داشتند.
اولین توصیه به جوانان علاقهمند به هنر نقاشیخط؟
سراغ هر کار و هر هنری میروند، در ابتدای راه، درک و شناخت درستی از آن پیدا کنند. هنر مورد علاقه و وسایل و عناصر اولیه آن را خوب بشناسند. در مورد نقاشیخط هم همینطور؛ اول تعریف درست و دقیق آن را بدانند و به دانش آن مجهز بشوند. خوشنویس بودن تنها برای حصول به این هنر کافی نیست. نقاشیخط علم و هنری است مجزا که هنرهای خطاطی، نقاشی، گرافیک به کمک آن میآیند. تجربه و دانش زیباییشناسی هم این هنرها را تحت لوای خود یکجا جمع میکند. در ضمن، جوانان یادشان باشد که اسکناس فریبشان ندهد. این را هم بدانند که برای رسیدن به درجه اعلای هر هنری، باید حوصله و صبوری به خرج دهند و هزینه کنند.
فاطمه مرادزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: