با حشمت‌الله فلاحت‌پیشه ، عضو کمیسیون‌امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلا‌می

منگنه دیپلماتیک اروپا

تحولات اخیر در حوزه سیاست خارجی ایران و برخی موضعگیری‌های خصمانه بخصوص در زمینه پرونده هسته‌ای ایران باعث شده تحلیل‌های متفاوتی در زمینه طرح برخی تحریم‌ها علیه ایران مطرح شود.
کد خبر: ۲۸۱۲۷۰

اقدام اخیر ایران در ارسال بسته پیشنهادی برای حل پرونده هسته‌ای اقدامی است که از سوی سیاستمداران داخلی صورت گرفته است تا بحث و گفتگو به جای هرگونه گزینه دیگر مورد توجه قرار گیرد.

حشمت‌الله فلاحت‌‌پیشه، نماینده اسلام‌آباد غرب و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی و یکی از تحلیلگران سیاست خارجی عقیده دارد که دیپلماسی کشور ما در قبال کشورهای غربی نتوانسته است در جهت منافع کشور حرکت و بن‌بست‌ها را حل کند.

با وی درخصوص مباحث هسته‌ای، وضعیت مذاکره با آمریکا و روابط آینده مجلس و دولت و کابینه دهم به گفتگو نشستیم.

اجلاس‌های زیادی در خصوص پرونده هسته‌ای ایران تشکیل شد و هنوز هم در راه است، فکر می‌کنید چه نتیجه‌ای از این همه تلاش برای محکوم کردن ایران به دست خواهد آمد؟

به اعتقاد من، در قبال بحث هسته‌‌ای ایران، دو گرایش در جامعه بین‌المللی وجود دارد، اولین گرایش، قدرت محور است که ایالات متحده آمریکا و برخی کشورهای اروپایی به دنبال آن هستند. این کشورها به دنبال حل موضوع هسته‌ای ایران نیستند، بلکه به دنبال این هستند که فضای تازه‌ای برای تداوم دوران خود در خاورمیانه ایجاد کنند.

آنها اصالتا استراتژی مبتنی بر ثبات ندارند و تمام سیاست آنها مبتنی بر ایجاد بحران در خاورمیانه است که این استراتژی از سال 1940 میلادی ادامه یافته و به واسطه آن جنگ‌های اعراب و اسرائیل و پس از آن هم جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و بعد حمله عراق به کویت و سپس حتی افغانستان به وجود آمده است.

اگر نگاهی به این مجموعه داشته باشیم، متوجه می‌شویم که این کشورها، خاورمیانه توام با ثبات را مدنظر ندارند و ترجیح آنها خاورمیانه توام با بحران است. در بدترین حالت اینها به دنبال بحران تازه‌ای هستند که در کانون آن ایران قرار بگیرد. گروه دیگری هم هستند که استراتژی آنها مبتنی بر قدرت نیست، بلکه سیاست مبتنی بر ثبات در منطقه خاورمیانه را دنبال می‌کنند.

کشورهای غیرمتعهد و برخی کشورهای شرقی و اروپایی که البته نه بخاطر ایران بلکه به دلیل ثبات در دنیا نگران هستند، به دنبال حل مساله هسته‌ای ایران بوده و معتقدند که اگر ایران پایبندی خود را اعلام کند، می‌‌تواند در قالب آژانس و اساسنامه آن به حقوق هسته‌ای خود برسد. راهی که ما انتخاب کردیم، آن است که مسیر اول را اصلا صحیح نمی‌دانیم و در مقابل آن هم می‌ایستیم و ایران نشان داده که در مقابل استراتژی مبتنی بر قدرت ایستاده و همواره هم پیروز شده به گونه‌ای که روز به روز قدرت ایران نسبت به گذشته بیشتر شده است.

در استراتژی دوم که مبتنی بر حل مشکلات است ایران اعلام کرده که برای حل مشکلات آماده است، ضمن این که معتقدم بسته پیشنهادی که ایران ارائه کرده، علاوه بر این که بر حقوق خودش و اعلام پایبندی تاکید می‌کند به دنبال این موضوع هم هست که در حل دیگر مسائل با دنیا کار کند.

چند فرضیه و مفروض هم وجود دارد و آن این است که ایران ، عراق و افغانستان نیست و نمی‌شود براحتی اقدامی علیه ایران انجام داد. ایران کشوری است که گسل‌هایش با کل منطقه ارتباط دارد و اگر این گسل‌ها فعال شود، کل منطقه دچار ریزش و مشکل می‌شود، لذا دغدغه نسبت به اقدام علیه ایران خیلی جدی‌تر از دغدغه نسبت به برخی کشورهاست. به طوری که در قضایای اخیر دیدیم، کشوری مثل امارات از ثبات در ایران و عدم دخالت در امور داخلی ایران صحبت کرد.

ایران دارای توان بازدارندگی متقابل است و یک اصطلاح جنگ سردی وجود دارد که می‌گوید اگر به یک کشور حمله شود و آن کشور بتواند بازدارندگی و انهدام متقابل داشته باشد، عملا دیگر حمله‌ای صورت نمی‌گیرد.

اعتقاد ما از نظر استراتژی نظامی و تحلیل ژئوپلتیک یا جغرافیای سیاسی این است که در بسیاری از شرایط خاص، این عدم تمایل کشورهای غربی نبوده که باعث انجام نشدن حمله به ایران شده بلکه ناتوانی آنها و مقابله با توان متقابل ایران بوده است. البته در بعد از جنگ تحمیلی به سمت استراتژی تدافعی رفتند که این دفاع فقط منطقه‌ای نیست و از آن به عنوان دفاع فرامنطقه‌ای هم یاد می‌شود.

ما معتقدیم که در منطقه هیچ دشمنی نداریم و 14 تا 15 کشور همسایه ما دشمن نیستند، شاید از لحاظ سیاسی اختلاف نظرات جدی و پرنوسانی میان ایران و کشورهای حاشیه وجود داشته، اما آنها دشمن ما نیستند.

دشمنان ما فراتر از منطقه هستند که نزدیک‌ترین آنها رژیم صهیونیستی و دورتر از آن برخی از قدرت‌ها هستند که ما استراتژی دفاعی خود را در مقابل آنها چیده‌ایم و همین امر هم باعث شده آن تحلیلی که گفته می‌شود براحتی می‌توان یک کشور را دچار بحران کرد، شامل حال ایران نشود.

در بحث هسته‌ای و پرونده ایران، کشورمان از ارائه بسته جدیدی صحبت کرده است. آیا این بسته می‌تواند به منفعت ایران و بازدارنده برای تحریم‌های احتمالی باشد؟

فصل هفتم منشور ملل متحد گفته است که اگر کشوری تهدید برای صلح بین‌المللی به حساب بیاید و شورای امنیت آن را تشخیص دهد، پرونده این کشور مربوط به این فصل می‌شود.

ایران در یک تصمیم سیاسی از نظر شورای امنیت ذیل فصل هفتم قرار گرفته است، در این فصل، البته 3 ماده مهم 40، 41 و 42 وجود دارد. در ماده 40 که مربوط به صدور بیانیه است، در مورد ایران این اقدام صورت گرفته است.

ماده 41، دارای مفاد 15 گانه‌ای است که تحریم‌هایی را دارد و ماده 42 که سیاست‌های تنبیهی است و برای اقدامات نظامی علیه یک کشور مجوز می‌دهد؛ مثل مجوزی که به آمریکا برای حمله به عراق داده شد.

پرونده ایران در حال حاضر ذیل ماده 41 فصل هفتم است و معنی آن یعنی تحریم. مفاد 15 گانه ماده 41 و چند قطعنامه‌ای که علیه ایران صادر کردند، مربوط به تحریم موشکی و هسته‌ای و برخی تحریم‌های بانکی است که در مورد ایران اعمال شده است. ولی برای اجرای مفاد دیگر برای ایران، این کشورها خودشان هم با مشکل مواجهند چون اولا امکان قانونی لازم مبنی بر تخطی ایران وجود ندارد، در ثانی بحث اعمال تحریم‌ها یک بحث جدی است که البته هنوز به نتیجه اجرای آن نرسیده‌اند.

معتقدم الان اجماع در دنیا صورت نپذیرفته است که تحریم‌ها اعمال شود؛ چون قطعنامه‌ای که صادر می‌شود در دنیا نباید اجرا شود و کشورها ایران را مانند عراق نمی‌دانند که بخواهند گزینه تحریم را در مورد کشورمان قابل اجرا بدانند.

در حال حاضر کشورهای انگلیس، فرانسه و سوئد (به عنوان رئیس دوره‌ای اتحادیه اروپا)‌ اعلام کردند اگر ایران غنی‌سازی را متوقف نکند، تحریم‌ها جدی است. آیا این حرف با توجه به این که آمریکا در تلاش برای مذاکره با ایران است، عملیاتی خواهد بود؟

تناقضی که بین این کشورها شکل گرفته این است که ایران را به عنوان یک کشور هدف کماکان در دستور کار داشته باشند.

در ثانی ایران را به عنوان کشوری تاثیرگذار در تحولات منطقه نمی‌توانند کنار بگذارند. عراق کشوری بود که جایگاهی مثل ایران نداشت و عمق استراتژیک عراق فقط محدود به بغداد و بصره بود ولی عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران از مرز رژیم صهیونیستی تا شبه قاره هند است و به عبارتی یک شاهراه استراتژیک است که دارای اهمیت جغرافیایی، اقتصادی و ژئوپلتیک است که بر این اساس نمی‌توان ایران را نادیده گرفت. بنابراین چنین کشورهایی با در نظر گرفتن این شرایط نمی‌دانند چه سیاستی را اتخاذ کنند که همین امر موجب اختلاف آنها شده است.

بنابراین می‌توان گفت براحتی نمی‌توان ایران را تحریم کرد ضمن این که بسته‌های پیشنهادی و سیاست‌های اعلامی ایران برای دیپلماسی هم برای آن دسته از کشورهایی که به دنبال حل مشکلات و مسائل دنیا هستند، سیاست‌های اغواکننده‌ای است.

آیا بسته پیشنهادی اخیری که از سوی دبیر شورای عالی امنیت ملی خبر آن داده شده می‌تواند شرایط مساعد را برای ایران به همراه داشته باشد؟

در دنیای امروز کشورهایی وجود دارند که علاقه‌مند به حل مسالمت‌آمیز مسائل هستند (مثل روسیه، چین و ...) این کشورها انتظار دارند که ما راهکار عملی برای پیشبرد و حل مسائل ارائه کنیم و معمولا هم زمانی که راهکار عملی و عملیاتی ارائه شده، غرب را دچار غافلگیری کردیم.

معتقدم تنش‌ها در سیاست خارجی ایران به گونه‌ای مصنوعی افزایش یافته است. ما باید راهبردی برای کاهش تنش داشته باشیم، اما متاسفانه آقای متکی در بحث تنش‌زدایی نتوانست راهبرد بهتری را ارائه کند و شاید یکی از دلایل ریزش آرای وزیر امور خارجه نسبت به رای اعتماد اول مجلس به ایشان هم، عدم شفافیت و مقبولیت سیاست تنش‌زدایی ایشان بود.

در عرصه بین‌الملل وزارت امور خارجه مسوول تنش‌زدایی است و سیاست خارجی هر کشوری آن بخش از دیپلماسی است که باید به «مو» برسد، اما اجازه پاره شدن آن را ندهد.

متاسفانه ما در تنش‌زدایی کارنامه موفقی نداشتیم و در حال حاضر شماری از کشورهای همسایه ما که با ایران رابطه خوبی داشتند طی دورانی که سیاست تنش‌زدایی از سوی آقای هاشمی اعلام و در زمان دولت خاتمی پیگیری شد، دچار تنش‌های فزاینده با ایران شده‌اند و درخصوص برخی کشورهای غربی هم نمی‌توانیم به گونه‌ای عمل کنیم که کل کشورها را کنار بگذاریم.

در همین اتحادیه اروپا که تلاش زیادی بر داشتن راهبرد واحد دارد و مسوول سیاست خارجی در آنها تعریف شده، ما باید تلاش می‌کردیم سیاست خارجی خود را با تک‌تک اعضای اتحادیه اروپا پیش ببریم. چون اعتقاد داریم نوساناتی بین کشورهای شمال، مرکز و جنوب اروپا وجود دارد، در جنوب اروپا کشورهایی هستند که درک بهتری از منافع ملی خودشان در رابطه با ایران داشتند و در مقابل کشوری مثل انگلیس بیشتر سعی می‌کردند که خود را با آمریکا همراه کنند. درخصوص آمریکا هم اعتقاد دارم آقای اوباما بخشی از سیاست تغییری را که مطرح کرده براساس فشاری است که از داخل این کشور وارد شده است.

سیاست خارجی ما نیازمند ظرافت‌هایی برای برخورد با این شرایط است و نمی‌تواند با طرح چند شعار تند آنها را نادیده بگیرد. چون اصولا وظیفه سیاست خارجی ما شعار دادن نیست و وظیفه‌اش این است که برای هر بخشی در دنیا راهبرد خاص خود را داشته باشد و سعی کند حتی‌الامکان در قالب تنش‌زدایی پیش برود.

البته در سیاست خارجی با توجه به سابقه تاریخی موجود ما بخصوص در زمان امام(ره)‌ و در ایامی که بحث سلمان رشدی یا کشتار زائران ایرانی در عربستان پیش آمد، ایشان به سیاست خارجی کشور توصیه‌های دیپلماتیک کردند. ضمن این که توصیه‌هایی که به مردم و دیگر مقامات می‌کردند، توصیه‌های دیگری بود. بر این اساس عقیده دارم در زمینه تنش‌زدایی باید بازنگری جدی صورت گیرد.

اگر بسته پیشنهادی نتواند نظرات را به سوی خودش جلب کند، سیاست دولت و مجلس در قبال آینده چه خواهد بود؟

ما در بسته پیشنهادی الزاما به دنبال این نیستیم که نظر اتحادیه اروپا و غرب را با خود همراه کنیم، در این بسته پیشنهادی معتقدیم که باید کشورهای غربی را در منگنه دیپلماتیک قرار دهیم؛ منگنه‌ای که حقوق و تکالیف خودمان را در آن یادآور شویم و جهانیان هم احساس کنند این غرب است که از وظایف خود طفره می‌رود.

ما می‌توانیم براساس یک سری اسناد بالادستی که بر روابط بین‌الملل حاکم است مثل منشور ملل متحد و اساسنامه آژانس و ان.‌پی.‌تی حقوق خودمان را مشخص کنیم و در عین حال آمادگی خود را به صورت مصداقی برای حل مسائل در دنیا و بویژه خاورمیانه اعلام کنیم و در قالب تهدیدهایی که علیه ایران صورت می‌گیرد، افشاگری کنیم.

احساس می‌کنم ماحصل این بحث‌ها این است زمانی که یک کشور راهکار برای حل مسائل در دنیا ارائه می‌کند، دست برتر دیپلماتیک پیدا می‌کند.

به عنوان مثال آذر سال 1376 زمانی که اجلاس سران کنفرانس اسلامی در تهران برگزار شد، رهبر معظم انقلاب طرحی را مبنی بر اجرای طرح رفراندوم در فلسطین اشغالی مطرح کردند. براساس این رفراندوم برای حل قطعی موضوع فلسطین باید همه اعم از مسیحی، مسلمان و یهودی در مورد خودشان نظر می‌دادند.

این طرح یک راهکار دیپلماتیک بود که جهان را منفعل کرد و هیچ حرفی نداشتند اما در ابتدای دولت نهم از این بحث عدول شد و این اتفاق باعث گردید بهانه‌هایی به دست کشورهای غربی بیفتد.

اعلام کردید مذاکره راهکار مناسبی است. ظاهرا آمریکایی‌ها علاقه‌مند به مذاکره با ایران هستند، ولی آقای احمدی‌نژاد اعلام کرده که آماده مناظره است. آیا گفتگو بهتر است یا مناظره؟

در سیاست خارجی باید به دنبال راهکارهای واقعی برویم. در دنیای امروز بین حقیقت و واقعیت تفاوت وجود دارد چون عرصه بین‌الملل عرصه معادلات قدرت است و ما بیشتر با واقعیت‌ها مواجهیم، مثلا سازمان ملل متحد یا شورای امنیت که پرونده به آنجا ارجاع شده حقیقت نیست، اما یک واقعیت است. لذا مناظره آقای احمدی‌نژاد امکان دارد کمک به حل یک سری حقایق در دنیا کند که بر این اساس قطعا مورد پذیرش آقای اوباما قرار نمی‌گیرد، ولی آن چیزی که به حل سیاست خارجی ما کمک می‌کند، مذاکره است که می‌تواند با حفظ احترام متقابل و با حفظ 3 اصل عزت، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی راهگشا باشد.

باید قبول کنیم که در شرایط کنونی آمریکایی‌ها حق دارند که بیش از اروپاییان عملگرا باشند چون نوک پیکان شکست در تحولات خاورمیانه به سوی اروپا نیست بلکه به سوی آمریکاست. این کشور از ابتدای سال 2000 بیشترین هزینه‌های سیاسی، اقتصادی و مالی و حتی حیثیتی را در خاورمیانه متقبل شده است.

وقتی استراتژیست‌های آمریکایی در موسسه اینترپرایز و تیم مشاوران رامسفلد برای حل منطقه اذعان کردند که ایران حلقه مفقوده است، هیچ‌وقت اروپاییان به این سمت حرکت نمی‌کنند که در تحولات امنیتی، ایران را حلقه مفقوده بدانند، چون دغدغه آنها دغدغه اقتصادی است نه امنیتی. اما آمریکایی‌ها دغدغه امنیتی دارند و ما باید از آن استفاده کنیم و اگر درخواست مذاکره در چارچوب 3 اصل عزت، حکمت و مصلحت مطرح شد آن را بپذیریم.

ظاهرا اوباما 2 نامه برای طرف ایرانی خود نوشته است، آیا این مکاتبات شرایط را برای مذاکره مهیا می‌کند؟

من از متن نامه اوباما خبر ندارم، اما انتقاد اصلی من زمانی بود که آقای احمدی‌نژاد نامه‌تبریکی به اوباما برای انتخابش نوشت، ولی طرف آمریکایی پاسخی نداد. البته اگر پاسخی داده می‌شد، بنای خوبی برای مذاکره بود، اما وقتی اوباما پاسخ نامه را نداد طبیعتا در ایران هر مقامی اعم از رهبری و رئیس‌جمهور، قطعا برای پاسخ به نامه دیگری عجله‌ای به خرج نخواهند داد. البته معتقدم اگر در کل استراتژی نامه‌ها یا دیپلماسی نامه‌ها در رابطه ایران و آمریکا مطرح شود، زمانی این موضوع می‌تواند باب مذاکره را باز کند که در آن مصداق و راهکار به طور مشخص برای مذاکره گفته شود، در غیر این صورت حالت مناظره کتبی به خودش می‌گیرد البته گیر عمده کار طرف آمریکایی است چون آنان در تحولات خاص ایران دچار شتابزدگی شدند.

البته چون ایران لابی خاصی را در آمریکا ندارد و لابی قوی در این کشور مربوط به رژیم صهیونیستی و آیپک است، به همین دلیل متاسفانه در آنجا تصمیمات شتابزده‌ای درباره ایران صورت می‌گیرد که مذاکره را به لحاظ زمانی، بلندمدت‌تر و پرهزینه می‌کند. در ابتدای حضور اوباما، فضای نسبتا مناسب برای شروع مذاکره بین ایران و آمریکا شکل گرفته بود، (که البته فرآیند آن از اواخر دوران بوش آغاز شده بود)‌ اما آمریکایی‌ها در بحث‌های خاص مثل شرایط انتخابات و شرایط بعد از آن تصمیم‌گیری و موضعگیری شتابزده کردند که منجر به نشان دادن حساسیت از سوی طرف ایران شد.

مداخله خارجی در امور ایران امری است که ریشه در تاریخ ایرانیان دارد و نمی‌دانم چرا آمریکایی‌ها از تاریخ درس نمی‌گیرند.

البته معتقدم آمریکایی‌ها در جریان شرایط اخیر ایران اشتباه کردند و باعث شدند که هزینه مذاکره بیشتر شود.

اخیرا نامه معرفی 2 تن از گزینه‌های جدید رئیس دولت برای وزارتخانه آموزش و پرورش و نیرو ارائه شد، اما ناگهان این نامه پس گرفته شد. نظر مجلس درباره این گزینه‌ها چیست؟

به اعتقاد من، فضای مجلس نسبت به گزینه‌های معرفی شده از سوی رئیس‌جمهور، مثبت نیست و حتی برخی اعضای کابینه هم به صورت مصلحتی رای آوردند، البته این موضوع نشان می‌دهد رئیس‌جمهور باید دقت بیشتری داشته باشد، چون مصلحت چیزی نیست که خواست مجلس باشد. انتظار داشتیم رئیس‌جمهور نظرات مجلس را مدنظر قرار می‌داد که البته مدنظر قرار نداد.

از نظر سوابق تحصیلی و کاری و سطح مدیریتی افراد، در استمزاج کلی که از مجلس داشتم، این گونه به نظر می‌رسید که افراد معرفی شده را در حد وزارت نمی‌دیدند.

بحث دیگر این است که در انتخاب اعضای کابینه، مجلس نگاه جنسیتی نداشت و نگاه خود را به صورت عرفی قرار داد. اما اعتقاد ما این است که چیزی فراتر از عدالت جنسیتی در کابینه در حال شکل‌گیری است.

معتقدم زمانی که حساسیت‌های خاصی نزد مراجع نسبت به انتخاب کابینه وجود دارد و رهبر انقلاب هم بر آن تاکید دارند، باید این حساسیت‌ها مدنظر باشد.

به هر حال، یکی از گزینه‌های خانم در کابینه رای آورد؛ اما اصرار بر این که گزینه زن دیگری نیز معرفی شود، نشان می‌دهد دعوایی قرار است شکل بگیرد که در آینده ممکن است ادامه یابد و این خیلی خطرناک است. مراجع فارغ از تحول سیاسی در ایران، از زمانی که ایرانیان محوریت شیعه را در دنیای اسلام پذیرفتند، محترم بودند و باید به دغدغه‌های خاص آنها بیشتر توجه شود. البته بحث کارآمدی هم برای مجلس مهم است و معتقدم اگر وزیری ضعیف باشد، حتی اگر رئیس‌جمهور او را تحمل کند، مجلس نمی‌تواند او را تحمل کند. چون قوانین مهمی چون اصل 44، قانون برنامه و چشم‌انداز و طرح تحول اقتصادی در راه است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

آیا کابینه ضعیفی را شاهد خواهیم بود؟

در کل نمره کابینه را متوسط می‌دانم و قبل از رای اعتماد هم گفتم، قرار بود مجلس به خوب‌ها رای بدهد، اما مجبور شد به متوسطها و حتی متوسط های رو به پایین هم رای دهد.

در انتخاب اعضای کابینه دیدیم که تعدادی از اصولگرایان در یک طرف و مخالفت با برنامه دولت و تعدادی دیگر در جناح دولت و در حمایت از گزینه‌ها صف‌بندی کردند؛ آیا این اختلافات زمینه شکل‌گیری شکاف بین اصولگرایان نیست؟

در برخی مسائل، اختلافات جدی است، چون این مساله، خود را بویژه در زمان رای به کابینه نشان داد؛ البته این اختلاف قطعا ترمیم‌پذیر است، چونبه‌هر‌حال اختلاف بین 2 جریان راست و چپ اختلاف ترمیم‌ناپذیری است، چون ریشه اعتقادات از اساس با هم تفاوت دارد، اما درون جریان اصولگرایی، اختلافات راهبردی و ترمیم‌پذیری است.

در حال حاضر، اتفاقاتی که از طرف دولت رخ داده، باعث ایجاد و حتی عمیق‌تر شدن اختلافات شده است که فکر می‌کنم در دولت، گروهی از راهبردنویسان به سمتی حرکت می‌کنند که در انتخابات آینده بویژه انتخابات مجلس، قطب جدیدی را به صورت کامل از خودشان سرکار بیاورند. یعنی به دنبال حاکمیت برمجلسی هستند که در آن مسائلی که قبلا با این مجلس وجود داشت، دیگر به وجود نیاید. وقتی آقای ثمره هاشمی‌ در جمع ستادهای انتخاباتی، صحبت از راهبردهای جدید برای آینده می‌کند، معتقدم که قرار است در این جهت حرکت کند. به نظر می‌رسد عمدی وجود دارد که این جدایی را به عنوان استراتژی مطرح کند که اگر این اتفاق رخ دهد، خودش را در انتخابات آینده نشان خواهد داد. فضایی که در حال حاضر در دولت وجود دارد فضایی نیست که در آینده و انتخابات مجلس آینده، لیست مشترک از آن بیرون بیاید.

آیا تحریم کارساز است؟

طرح تحریم بر فرآیند مذاکره در عالم دیپلماسی 2 نوع است، یکی با هدف وادار کردن طرف مقابل به عقب‌نشینی و دیگری با هدف رسیدن به یک توافق متقابل است. طبیعتا اگر مذاکره‌ای که با ما صورت می‌گیرد با نامه‌ها و چراغ سبزهایی که صورت گرفته از نوع اول باشد، پاسخی وجود نخواهد داشت. ولی اگر مذاکره از نوع دوم باشد و با هدف حل برخی از مسائل خاورمیانه و رابطه آمریکا با ایران باشد، قطعا با پاسخ مثبت روبه‌رو می‌شود. در این شرایط تحریم‌ها، از نوع مذاکره اول است و اگر کشوری را تهدید به اعمال ضرب‌الاجل و دادن اولتیماتوم کنند، قطعا دیگر مذاکره نیست. ما در مذاکره با آمریکا نه خواهان مشوق هستیم و نه تحریم و تهدید را می‌پذیریم بلکه معتقدیم باید به صورت شفاف درباره مسائل اختلافی صحبت کرد.

زمانی که ملی شدن صنعت نفت ایران، انگلیس را از امتیاز نفت کشورمان محروم کرد و به یکباره تبدیل به یک کشور دسته چندم شد، همواره در آرزوی به شکست کشاندن ایران بوده است.

یکی از دلایلی که همواره انگلیسی‌ها با ایران مشکل دارند، این بوده که خطوط گسل بحران‌ها در خاورمیانه را انگلیسی‌ها سامان دادند و الان هم اگر نقشه خاورمیانه جدید را نگاه کنید، متوجه می‌شوید که خطوط گسل خود را مجددا افشا کرده‌اند و در این نقشه بخش‌هایی از خاک ایران جدا می‌شود و نقشه دیگری شکل می‌گیرد. همه این اتفاقات نشان می‌دهد که انگلیسی‌ها به دنبال رویای قدیم خودشان مبنی بر ایجاد خاورمیانه موزائیکی هستند یعنی تبدیل خاورمیانه به سلسله کشورهای کوچکی که به علت عدم توانمندی مجبورند به دیگران باج دهند.

انگلیس بر اساس منافع خود هرازچندگاهی با کشورهایی ائتلاف می‌کند و در حال حاضر این ائتلاف با آمریکاست. ما حتما باید در قبال این سیاست انگلیس در سیاست خارجی به گونه‌ای عمل کنیم که شکاف ایجاد کنیم و با ظرافت خاصی، اختلافاتی را که ممکن است بین انگلیس و آمریکا وجود داشته باشد، آن را در نظر بگیریم.

فاطمه امیری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها