در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستی؟
2 سال پیش بازداشت شدم، البته ماجرای پرونده به سالها قبل باز میگردد اما من و همدستانم دو سال پیش بود که دستگیر شدیم.
مقتول را میشناختی؟
بله او صاحبخانه ما بود و معمولا در خارج از ایران زندگی میکرد و هر چند وقت یکبار به ایران میآمد. من زیرزمین خانهاش را اجاره کرده بودم و به اتفاق همسرم ژاله در آنجا زندگی میکردم. مقتول، مرد ثروتمندی بود. او به پول اجارهای که از ما میگرفت احتیاج نداشت. فقط میخواست که ما در خانه او باشیم و از آنجا مراقبت کنیم.
چه خصومتی با مقتول داشتی؟
ما هیچ خصومتی با او نداشتیم او مرد خوبی بود.
پس چرا او را به قتل رساندی؟
همسرم گفته بود که مقتول به او نظر دارد.
اما تو از خانه مقتول سرقت کردی ضمن اینکه چند ماه کرایه به او بدهکار بودی. در این باره چه میگویی؟
قبول دارم که من به او بدهکاربودم اما سرقت کار من نبود. همسر و دوستم که در آن قتل همراه ما بود سرقتها را انجام دادند.
نقشه قتل را چه کسی طراحی کرد؟
همسرم این کار را کرد. او همه فتنهها را به پا کرد. ما اصلا قصد قتل نداشتیم. او بود که گفت به بهانه تمدید قرارداد به خانه مقتول برویم و بعد هم او را بکشیم و اموالش را به سرقت ببریم.
از روز حادثه بگو چطور اتفاق افتاد؟
دوستم در خانه ما بود. قرارداد ما هم تمام شده بود. مطابق نقشه، من و ژاله به سراغ مقتول رفتیم تا تمدید قرارداد را بهانهای برای صحبت با او و ورود به خانهاش قرار دهیم. مقتول با گشادهرویی ما را پذیرفت. سر صحبت را باز کردیم. فرصت مناسب که پیدا شد به او حمله کردیم و دوستم هم به ما پیوست و بعد او را به قتل رساندیم و همسر و دوستم اموالش را به سرقت بردند.
میگویی مرتکب قتل نشدی در حالی که مدارک موجود در پرونده علیه توست؟
هنوز هم میگویم من مقتول را خفه نکردم. این دوستم بود که او را خفه کرد. نقشه قتل را هم ژاله کشید.
چرا تا این حد با ژاله بدی و مرتب سعی داری او را مقصر نشان دهی؟
او مرا اغفال کرد. کاری کرد که من مجبور شوم همسر و فرزندانم را ترک کنم و مرتکب چنین کاری شوم. او مرا معتاد کرد و هنوز هم در این اعتیاد میسوزم.
در مورد ژاله بیشتر توضیح بده. با او چطور آشنا شدی؟
در خیابان با هم آشنا شدیم. آنقدر موذیانه در من نفوذ کرد که شده بودم بردهاش. نمیتوانستم ترکش کنم. شب و روزم را با او میگذراندم. عاشقش شده بودم. بجز ژاله هیچ چیز و هیچکس برایم اهمیتی نداشت. دیوانه وار دوستش داشتم. به خاطر او همسر اولم را طلاق دادم و فرزندانم را هم به همسرم سپردم. کاری با آنها نداشتم اصلا به آنها فکر نمیکردم. همه زندگیام ژاله بود. حتی من را به سمت مواد کشاند و معتاد شدم. بیشتر ساعات روز را با هم مواد میکشیدیم. بساط تریاک همیشه در خانه ما پهن بود. برادر ژاله و دوستانش هم که تریاکی بودند به خانه ما میآمدند و ساعتها با هم تریاک میکشیدیم.
چه زمانی ژاله این نقشه را کشید؟
یک روز سر بساط تریاک بودیم. نقشهاش را به من گفت من هم قبول کردم. قرار شد که روز قبل از آن حادثه برای مقتول قبر هم بکنیم. گودالی حوالی ملارد شهریار کندیم و بعد هم که مقتول را به قتل رساندیم، جسدش را در آنجا دفن کردیم.
چطور شد که لو رفتید؟
مدتها از این مساله گذشته بود ما هم خانه را تخلیه کرده و رفته بودیم. یک روز ژاله این موضوع را برای برادرش نقل کرده و برادرش هم بعد از چندین سال برای یکی از دوستانش نقل کرده بود و او هم ما را به پلیس لو داد.
به هر حال تو به عنوان متهم ردیف اول شناخته شدهای و محکوم به قصاص هستی. اگر این حکم در دیوان عالی کشور تایید شود تو قصاص خواهی شد. برای جلب رضایت اولیای دم کاری کردهای؟
متاسفانه خانواده مقتول در ایران نیستند و من نمیتوانم از آنها طلب بخشش کنم. آنها در جلسه دادگاه هم شرکت نکرده بودند و نتوانستم از آنها بخواهم من را ببخشند. خانوادهام تلاش دارند که آنها را پیدا کنند و از طریق اقوامشان برای رضایت اقدام کنند.
از کاری که کردهای پشیمان نیستی؟
خیلی پشیمان هستم. انحراف من زمانی شروع شد که با ژاله دوستیام را آغاز کردم و بعد هم با او ازدواج کردم و زندگیام را به طور کامل از دست دادم. فرزندانم را ترک کردم در حالی که آنها را خیلی دوست داشتم و عاشقشان بودم. تا مدتها متوجه نبودم چه اتفاقاتی در زندگیام افتاده است. فقط پای بساط تریاک بودم و به ژاله فکر میکردم. این زن از من سوءاستفاده کرد و بعد هم باعث شد تا مردی در این میان کشته شود و من متهم به قتل شوم. از این اتفاقات خیلی پشیمان و ناراحت هستم ولی دیگر راه بازگشتی ندارم.
حرفی با اولیای دم داری؟
به آنها میگویماز اتفاقی که رخ داده بشدت پشیمان هستم. من نمیخواستم به عزیز آنها آسیبی وارد شود. من گول زنی را خوردم که در واقع اصلا نمیشناختمش. او آمده بود تا زندگی مرا تباه کند و موفق هم شد. من از آنها میخواهم تا فرصت دوبارهای به من بدهند تا بتوانم زندگیام را از نوبسازم.
کلام آخر؟
خیلی پشیمان هستم به مردم التماس میکنم زندگی خود را در اختیار هر کسی قرار ندهند. سرنوشت من را ببینند و عبرت بگیرند و به همسر و فرزندان خود وفادار بمانند. هیچکس مانند خانواده خود فرد از او حمایت نمیکند. اسیر وسوسههای یک زن شدن ارزش آن را ندارد که خانوادهات را از دست بدهی. به خدا ایمان داشته باشند و هرگز او را فراموش نکنند.
داوودابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: