در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است که در زندان هستی؟
2 سال پیش زندانی شدم، یک ماه بعد از این که مرتکب قتل شدم.
سابقهدار هستی؟
نه قبل از این که این اتفاق بیفتد هیچ سابقهای نداشتم. سرم به کار خودم بود و با کسی هم کاری نداشتم.
شغلت چه بود؟
در همان آموزشگاهی که این اتفاق افتاد مربیگری میکردم.
مقتولان را میشناختی؟
بله، هر دوی آنها همکار من بودند و سالها بود که همدیگر را میشناختیم. هیچ اختلافی هم تا مدتی قبل از قتل نداشتیم. اما رفتارهای بدی که با من شد و کجفکری خودم باعث این ماجرا شد.
توضیح بده اختلاف شما بر سر چه مسالهای بود؟
سعید (یکی از مقتولان) شریک من بود. او میخواست که از من جدا شود و سود آموزشگاه فقط به خودش تعلق داشته باشد. من فکر میکردم حسین (مقتول دوم) در این مساله نقش دارد. اختلاف ما این طور شروع شد و بعد هم من کاری کردم که در آتش آن میسوزم.
چرا در مورد اختلافتان با هم صحبت نمیکردید؟
سعید راضی نمیشد. به من میگفت ما دیگر نمیتوانیم با هم همکاری کنیم و باید از هم جدا شویم اما از آنجایی که من تمام زندگیام را در این کار گذاشته بودم نمیتوانستم آن را از دست بدهم.
چطور شد که با هم شریک شدید؟
من سعید را از مدتها قبل میشناختم. او سالها دوست من بود تا این که من تصمیم گرفتم یک آموزشگاه رانندگی تاسیس کنم. همه کارهایی که باید انجام میدادم را یک به یک انجام دادم اما در آخرین مرحله به من گفتند که تو نمیتوانی مجوز بگیری چون شرایط آن را نداری. من هم از آنجایی که کلی هزینه کرده بودم و کار اولم را به خاطر این کار رها کرده بودم به سعید پیشنهاد کردم که او مجوز بگیرد و با هم این کار را شروع کنیم. سعید هم استقبال کرد. اما بعد نمیدانم چرا همه چیز عوض شد.
توضیح بده چه اتفاقی افتاد؟
سعید مجوز گرفت و ما کارمان را شروع کردیم. من در آن آموزشگاه سرمایهگذاری کردم. همه چیز خیلی خوب پیش رفت. 2 سالی هم گذشته بود و من و سعید داشتیم خیلی راحت با هم کار میکردیم تا این که حسین به عنوان مربی در آموزشگاه ما استخدام شد. رابطه حسین و سعید روز به روز بیشتر شد و کمکم سعید با من لج افتاد و مرتب به من میگفت این شراکت دیگر فایدهای ندارد و ما نمیتوانیم با هم کار کنیم.
مشکل سعید بر سر چه مسالهای بود؟
من دقیقا نمیدانم مشکل چه بود و او برای چه با من بدرفتاری میکرد. من به او میگفتم هر چه بگوید میپذیرم اما قبول نمیکرد و با بیتوجهی رفتار میکرد.
موضوع حسین چه بود. با او چرا درگیر شدی؟
درگیری من و حسین به خاطر این بود که در روابط من و سعید دخالت میکرد و به من گفت دست از سر سعید بردار.
تو کسی بودی که این کار را به سعید پیشنهاد کرده بودی و بلد بودی برای این که یک آموزشگاه دیگر تاسیس کنی چه باید بکنی، چرا این کار را نکردی؟
من شرایط دریافت مجوز را نداشتم به همین دلیل هم به سعید پیشنهاد کردم که او مجوز بگیرد و با هم کار کنیم، از طرفی این آموزشگاه سالها بود که کار میکرد و نیازی نبود که کسی آن را تبلیغ کند و دوباره کار را از اول شروع کنیم اما اگر قرار بود من موسسه دیگری تاسیس کنم باید حتما فرد دیگری را برای دریافت مجوز پیدا میکردم و کار را از ابتدا شروع میکردیم. من برای آموزشگاه تلاش زیادی کرده بودم و نمیخواستم براحتی آن را از دست بدهم.
ماجرای قتل را توضیح بده.
من و سعید هر چه صحبت کردیم فایدهای نداشت و حسین هم مرتب دخالت میکرد و نمیگذاشت که ما به توافق برسیم، تا این که سعید دیگر با من حرف نزد و از من خواست که آموزشگاه را ترک کنم. همه چیز را باخته میدیدم. ناراحتی و عصبانیت تمام وجودم را گرفته بود، نمیتوانستم خشم و ناراحتیام را کنترل کنم.
از روز حادثه بگو.
به سراغ سعید رفتم تا برای آخرین بار با او حرف بزنم. حسین هم آنجا بود. درگیری شدیدی بین ما اتفاق افتاد. من هم سلاحی که در ماشین داشتم بیرون آوردم و به سعید شلیک کردم. حسین داشت سوار ماشین میشد تا فرار کند. چون فکر میکردم او مسبب این ماجرا است به او هم شلیک کردم و بعد متواری شدم.
چطور دستگیر شدی؟
یک ماه بعد از این ماجرا بود که شناسایی و دستگیر شدم. همان زمان هم به هر دو فقره قتل اعتراف کردم و همه چیز را به ماموران گفتم.
در دادگاه گفتی که دفاعی نداری و فقط میخواهی هر چه سریعتر اعدام شوی.
من عذاب وجدان شدیدی دارم و روزهای بسیار سختی در زندان را تحمل میکنم. آنها همسر و فرزند داشتند و من با کشتنشان خانوادهشان را از هم پاشیدم. لیاقت من چیزی بجز مرگ نیست. خودم این را میدانم و از خانوادهام خواستهام که تلاشی برای جلب رضایت انجام ندهند و بگذارند حکم اجرا شود.
خانوادهات چه نظری دارند؟
آنها بیشتر از من عذاب میکشند و به خاطر علاقهای که به من دارند تلاش میکنند رضایت بگیرند اما من فقط میخواهم اعدام شوم تا این عذاب رهایم کند.
چه توصیهای برای جوانهایی مثل خودت داری؟
از آنها میخواهم تا خود را مثل من درگیر عصبانیت و کینهتوزی نکنند. اگر کسی به آنها بدی کرد او را ببخشند تا گناهانشان بخشیده شود. من هرگز فکر نمیکردم سلاحی که برای محافظت از خودم حمل میکردم روزی باعث شود تا با آن قاتل شوم و خانواده خودم و دو همکارم را به روز سیاه بنشانم. من میخواستم پیشرفت کنم اما راه را اشتباه رفتم. از جوانانی مثل خودم میخواهم که این کار را نکنند و اگر هم داراییشان را از دست دادند دوباره از صفر شروع کنند اما زندگی خود را تباه نکنند.
داوودابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: