در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چرا این حادثه اتفاق افتاد؟
محل حادثه یک مجتمع مسکونی متعلق به من و همسر اولم است و خودمان در نیمطبقه اول زندگی میکردیم.
برخی از واحدها را فروخته بودیم و از 2 سال قبل هم واحد 10 را که در طبقه سوم مجتمع بود، به پسر یکی از همسایهها فروخته بودم. اما از اوایل اردیبهشت امسال با خریدار آپارتمان اختلاف پیدا کرده بودم که این جنایتها به دنبال این اختلافها رقم خورد.
موضوع اختلاف شما چه بود؟
خریدار آپارتمان پسر همسایه آدم خوبی نبود و مدام افراد مختلفی را به خانهاش میآورد و خانهاش را پاتوقی برای افراد مجرد و لاابالی کرده بود. چند بار به وی و پدرش تذکر دادم، اما توجهی به حرفها و اعتراضات من نداشت و بارها با من درگیر شدند. از چند ماه قبل متوجه رفتارهای مشکوک 2 همسرم زهرا (48 ساله) و سکینه (25 ساله) و دختر 20 سالهام (صدیقه) با پسر همسایه صاحب آپارتمان شدم.
به همگی آنها اعتراض کردم و خواستم تا به ادامه ارتباط با این جوان و دوستانش خاتمه دهند که توجهی به حرفهایم نکرده و هرازگاهی با هم صحبت میکردند. دیگر از این وضعیت خسته شده بودم، بنابراین موضوع را به تعدادی از مغازهداران و همسایهها و حتی پدر مرد جوان گفتم، اما بیفایده بود.
حادثه چگونه رقم خورد؟
هنگام عصروقتی به خانه بازگشتم، متوجه شدم پسر همسایه مقابل در ورودی مجتمع به همراه پدر و یکی از دوستانش با یک دستگاه موتورسیکلت ایستاده است. به آنها اعتراض کردم که درست نیست در این محل توقف طولانی داشته باشند و افرادی را به خانه خود راه دهند که شروع به فحاشی به من کردند و من هم عصبانی شدم و از خانهام 3 قبضه سلاح را که همیشه زیر تختخوابم پنهان میکردم، برداشتم و به سوی آنها آتش گشودم که آنها با صدای داد و فریاد فرار کردند، اما من همچنان با کلاشینکف شلیک میکردم و با کلتها تیر هوایی میزدم. تیرها به تعدادی از رهگذران اصابت کرد. تصمیم به کشتن مرد همسایه و پسرش گرفته بودم.
چرا به دیگر همسایهها شلیک کردی؟
از راهپلهها بالا میرفتم که دختر همسایه با گشودن در آپارتمان شروع به فحاشی به من کرد و با مشاهده سلاحها، از من خواست با خانوادهاش کاری نداشته باشم که چند تیر به سوی وی (فاطمه) شلیک کردم که روی پلهها افتاد و تکان نخورد. در همین موقع همسر و دخترم به سراغ من آمدند تا مرا آرام کنند که به طرف آنها نیز شلیک کردم و آنها نیز وحشتزده شروع به دویدن از راهپلهها کردند که آنها را تعقیب کردم و چند طبقه بالاتر، با شلیک 3 تیر به هر یک از آنها، به زندگیشان پایان دادم.
در جریان این تیراندازی چه تعداد گلوله شلیک کردی؟
1920 تیر از 2000 تیری که همراه داشتم، شلیک کردم.
سلاحها را از کجا آورده بودی؟
سال 64، 3 قبضه کلت و کلاشینکف را به همراه فشنگها به سرقت برده و در خانهام نگهداری میکردم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: