مجموعهای که توانست در سالهای دور که کمتر کسی دغدغه کشف استعدادهای شعری و پرورش آنها را به صورت جدی داشت، پا بگیرد و با رصدکردن جوانان علاقهمند به ادبیات و دعوت و به عضویت پذیرفتن آنها و همچنین آموزش و برگزاری کارگاهها، نشستها و کلاسهای مختلف و منظم شعری که با حضور بزرگانی چون سیدحسن حسینی و قیصر امینپور همراه بود، نقشی پررنگ و انکارناپذیر در ادبیات پس از انقلاب اسلامی ایفا کند.اما در طول سالهای اخیر و بویژه پس از درگذشت قیصر امینپور، جدایی محمدرضا محمدینیکو، گرفتاریهای فرهنگی سیاسی فاطمه راکعی، کهولت سن استاد یگانه و نازنین مشفق کاشانی، تقریبا خانواده مهندس عبدالملکیان دست تنها سعی در اداره و سامان بخشیدن این مجموعه داشته و دارند که به نظر کاری دشوار میرسد.
از سوی دیگر، در طول سالهای اخیر به دلایل مختلف، تعامل این مجموعه با وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز همانند گذشته پر رونق نبوده است و شاید مهمترین حمایتهای ارشاد از این دفتر در 2 محور اصلی یعنی برگزاری جایزه کتاب سال شعر جوان و فعالیت انتشارات دفتر شعر جوان بوده است که همزمان با نمایشگاه، تعدادی کتاب از آثار شاعران جوان هم به کوشش این مجموعه روانه بازار کتاب شد.
یکی از این مجموعهها که توسط دفتر شعر جوان منتشر شده است «مراحل» سروده رضا صفریان است که هفته گذشته هم جلسه نقدی برای آن در محل دفتر شعر جوان برگزار شد.
رضا صفریان به شهادت شناسنامه کتابش، متولد 1334 است، یعنی حدود 54 بهار را تا امروز تجربه کرده و امیدواریم تعداد این بهارهای سبز بسیار بیش از اینها نیز بشود، اما تنها نکتهای که در این میان وجود دارد تعریف دوران طلایی عمر یعنی جوانی است که بنده به هر شکلی و با هر تعریف علمی و غیرعلمی که محاسبه کردم نتوانستم حکمت و ضرورت انتشار کتابی از شاعری 54 ساله را توسط انتشارات دفتر شعر جوان دریابم. بیشتر سطرهایی که رضا صفریان در سومین مجموعهاش با عنوان شعر گردآوری و منتشر کرده است به دلایل متعدد بویژه برخورد با زبان، تقریبا از ورود به حیطه و تعریف شعر درمیمانند، چراکه به قول دکتر شفیعی کدکنی، درنهایت شعر اتفاقی است که در زبان رخ میدهد یا حتی اگر این تعریف را هم به طور کامل نپذیریم در ارتباط مستقیم زبان و شعریت کمتر کسی تردید دارد.
زبانی که صفریان در بیشتر سطرهایش به کار میگیرد بسیار سطحی و از همه مهمتر بر منطق نثر استوار است تا منطق شعر:
«از اول میدانستم. ازهمان روز اول عمر، از همان صدهزاران سال پیش از همان زمانها میدانستم که آمدن به اینجا موجب پشیمانی است.»
صفریان نه تنها در این مجموعه بسادگی از کارکردهای زبان صرف نظر میکند، بلکه تخیل را هم به عنوان دیگر بال پرواز سطرها و ورود به آسمان شعر چندان جدی نمیگیرد و در معدود سطرهایی از او، تخیل و ذهنی یله و رها میبینیم، سطرهایی که تا حدودی جنون و تخیل شاعرانه در آن وجود داشته باشد مانند این سطرها: سه بار در روز/ هربار چند حبه جوهر شعر/ و در صورت نیاز/ چند قطره اعتقاد به آسمان/ در دو لیوان شراب حل کرده میل فرمایید/ روزهای تعطیل به دیدن درختهای سیب بروید/ و روزهای کار/ از بال آلوهای ضد اضطراب تمایل فرمایید/ و اگر فرق بال آلو با آلبالو را نمیدانید/ بگویید تا کمی از آنها به سویتان پرواز کنند/ اینها اگر مفید نبود نسخه را پس بیاورید/ تا خود بدان عمل کنم/ خداحافظ/ ویزیت لازم نیست/ شما بیمار نیستید آقای دکتر/ فقط بر مرزهای جنون در حرکت هستید.
شعر بالا نشان میدهد که صفریان هم زبان و هم تخیل و جنون شاعرانه را خوب میشناسد پس چگونه است که اغلب سطرهای کتاب او از این دو مولفه تقریبا تهی شده است؟
تنها نکتهای که در برابر این پرسش به عنوان پاسخ به ذهن میرسد پرداختن به فلسفه و تا حدودی شاید عرفان مدرن (نه آن عرفان شرقی و شناخته شده و برگرفته از متون کهن اسلامی و ایرانی) باشد که بشدت صفریان را در این مجموعه درگیر خودش کرده است تا آنجا که وجه شاعری صفریان را به طورکامل تحت تاثیر و سیطره خودش قرار میدهد. به نظر میرسد باید به رضا صفریان این نکته را تذکر داد که اگر امروز حتی حضرت مولانای بزرگ را شاعر مینامیم و میدانیم، نه برای اثر فاخر و گرانقدرش، مثنوی معنوی است که برای غزلهای ناب و سرشار از جنون و شاعرانگی اوست که حتی مدرنترین و پست مدرنترین برخوردهای زبانی را هم در خود دارد.
همچنین صفریان از سوی دیگر باید بداند بسیاری از اندیشمندان، فیلسوفان و متفکران در طول تاریخ گذشته و امروز جهان حضور داشته و دارند که بسیار روانتر و بهتر از او همین مباحث و مراحل را به زبان و بیانی غیر از شعر، عنوان و مخاطبان نیز آسانتر با آن ارتباط برقرار کردهاند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم