گفت وشنودی با دکتر ناهید بنی اقبال ، کتابدار

بای بسم الله : ناهید بنی اقبال نمی خواست کتابداری بخواند ، اما رشته روش آموزش انگلیسی (به عنوان زبان دوم) در سالی که او قصد ادامه تحصیل داشت
کد خبر: ۲۷۲۷۹
، ایجاد نشده بود. توصیه دوستانش او را تا مقطع دکتری برد، ولی بعدها 10سال از عمرش را صرف همان رشته دلخواهش کرد؛ اگرچه پیوسته در تخصص کتابداری اش گنجیده و با مقاله ها و آثاری پوست انداخته است . درخصوص آموزش زبان انگلیسی به کتابداران دکتر معتقد است همیشه حمایت الهی شامل حالش بوده او اکنون رئیس کتابخانه فرهنگستان زبان و ادب فارسی است .

متولد کجایین؛
بیرجند
یکی از ترانه های محلی؛
از اینجا تا به بیرجند سه گداره / گدار اولی سنگ و سفاله / گدار دومی مخمل بپوشم / گدار سومی دیدار یاره
اگه به جای شیرازه کتاب بودین؛
خیلی حقیر بودم.
مگه شیرازه حقیره؛
بله ؛ درون کتاب خیلی معتبرتره.
تعبیرتان از جلد کتاب؛
ظاهر آدمخود کتاب؛
درون آدم ، مغز - تفکر
واژه ها؛
نگاه ما
عنوان کتاب؛
صورت ما
مهمترین نکته کتاب؛
پیامش
قیمت کتاب؛
چیزی که اگر دولت کمک کنه و ارزون تر بشه ، کتابخون بیشتر می شه
کتاب بی شابک؛
هیچی ؛ فاجعه ای رخ نمی ده
گلدان؛
حیات ، زیبایی
حیاط منزل؛
طبیعت
طبیعت؛
خدا
دریا؛
باز هم خدا
بیابان؛
عمق هستی
مار؛
خیلی موجود زیبایی یه
عقرب چطور؛
اگر راه رفتن عقرب را تماشا کنید، آنقدر زیباست
نیشش؛
از ره کین نیست ، اقتضای طبیعتش این است
آن شکلش؛
لابد فلسفه ای در وجودش بوده که خدا به این شکل آفریدتش
چشم بصیرت؛
خدا به آدم ، لطف داشتن این دیده را بدهد
افرادی بدون چشم بصیرت؛
خیلی آدمهای بیچاره ای هستند
ذهن خلاق؛
فکر می کند و می آفریند
ذهن دربسته؛
هیچ گونه فراورده ای ندارد
توفیق؛
رفیقی است که آسان نتوان یافت
سعادت؛
نسبی است
بهشت؛
برای خیلی از آدمهای خوب دنیا ، همین روی زمینه
فکر می کنین بهشتی باشین؛
خدا کنه ، امیدوارم
چقدر خودتان را می شناسید؛
خیلی کم ، اصلا نمی دونم کی هستم ، چی هستم
به کجا می روید؛
اهدنا الصراط المستقیم
حافظ؛
همیشه در کارهایم باهاش مشورت می کنم و خیلی قشنگ جوابم را می دهد
آخرین فال؛
گفتم که خواجه کی به سر حجله می رود/ گفت آن زمان که مشتری و مه ، قران کنند
در چه زمینه ای بود؛
فلان کار ، کی انجام می شه
مهمترین پرسش زندگی؛
همیشه از خدا سوال می کنم آیا در راه درست هستم؛ اگر نیستم مرا هدایت کن
دیگران را نقد می کنید؛
بله
درصد مثبت گرایی؛
همیشه نیمه پر لیوان را می بینم بندرت قسمتهای خالی را برجسته می بینم
دیگران هم شما را نقد می کنند؛
بله ! بیشتر از همه بچه هام
از دغدغه های نگفته؛
آیا وظیفه ام را انجام داده ام یا نه
از نق زدن های احتمالی بچه هاتون؛
همیشه بچه ها از پدر و مادرها طلبکارند حتی اگر 40-50ساله بشن
طلب شما از پدر و مادر؛
احساس کرده ام هرگز از پدر و مادرم طلب نداشتم
یک سپاس؛
تمام هستی ام را از آنها می دانم
دلمشغولی زندگی مادر؛
دلمشغولی زندگی اش عبادت ، نماز ، یه میز کوچولو جلوش می گذاشت و شروع می کرد به قرآن خواندن
احساس شما در آن لحظه ها؛
انرژی ای که در خانه ما پراکنده می شد ، به ما نیرو می داد
اعتقاد به احضار ارواح؛
اصلا
انرژی کیهانی؛
معتقد نیستم ؛ به انرژی الهی معتقدم
میزان درآمد؛
در کجا؛
دانشگاه آزاد؛
300تومان
شغل پیشین؛
بازنشسته دانشگاه تهران
دغدغه شخصی؛
کمبود وقت
اگر به اندازه یک جوان وقت داشتین؛
کارهایی که در مخیله ام بود ، تمام می کردم .
و بعدش؛
پس از این که 5نوبت به دانشگاه رفتم ، نوبت ششم به دانشگاه می رفتم.
قضاوت بچه هایتان از شما؛
باید از خودشان بپرسید.
دغدغه اجتماعی؛
اخلاق در اجتماع ما
چطور عصبانی می شین؛
با رفتارهای غیراخلاقی
اجازه امتحان به دانشجو با غیبت غیرموجه؛
نه
سابقه اهانت به دانشجو؛
هیچ وقت اتفاق نیفتاده
اگه دانشجو شاغل باشه؛
او را مراعات می کنم
اگه از قبل با شما هماهنگ باشه؛
به شخصیت دانشجو هم بستگی دارد
شخصیت مثبت؛
گاهی آنقدر متعالی است که آدم شرمنده می شه
نشانه اش چیه؛
رفتار دانشجو
دانشجوی نمک نشناس؛
ترم بعد آدم را نمی شناسد
و نمک شناس؛
حتی پس از 10سال تلفن می کند و می گوید دستت درد نکند.
باعث وصلت دانشجوها شدین؛
باعث خیر! ولی خیلی هر دو طرف را نصیحت کردم .
نتیجه نصیحت؛
یاد گرفته اند چه بکنند تا به هم برسند ، بچه 7-8ساله دارند و هنوز با من ارتباط دارند.
محروم کردن دانشجو از امتحان؛
مگر این که شرایطی داشته باشند که محروم بشوند.
20چند درصد نمره هایی است که می دین؛
نیم درصد!
اگر کسی 20بگیرد؛
یعنی خدای درس سازماندهی است
خصوصیت این ورقه؛
ورقه ای که هر استاد سازماندهی صحیح کند ، 20 بدهد
خصوصیت ورقه ای که 15 می گیرد؛
در حد متوسط خوبه
توصیه شب امتحانی؛
به دانشجوها می گم کش را هم اگر بیش از حد بکشین پاره می شه ؛ ورقه هاتون را جوری بنویسین که وقتی من می کشم ، پاره نشه.
تورق یک کتاب 500سال پیش؛
مثل اینه که یک آثار باستانی یک ساختمان ، یک مجسمه را دارم تماشا می کنم.
غرق شدن در یک کتاب؛
به یاد نمی آرم.
فرا رفتن از خود هنگام مطالعه؛
گاهی اوقات که از سر حضور قلب می خونم
چه کتابی؛
قرآنی که سه زبان داره (قرآن حکیم)
مترجمش؛
خانم دکتر طاهره صفارزاده
سابقه همکاری؛
با ایشان برای تالیف کتاب انگلیسی کتابداری کار می کردم.
جمله ای برای ترجمه استاد صفارزاده؛
ترجمه انگلیسی موجز ، بیان کننده و شفاف
دغدغه فرهنگی؛
فقدان نظام آموزشی کارآمد ، نخبه پرور ، پویا و آدمساز
طعم شیرین حیات؛
حضور قلب خیلی عمیق در هنگام عبادت.
از سفرهای زیارتی؛
خیلی دوست دارم برم مشهد.
حس تان از چهره خودتان؛
چهره خودم در ابتدا عبوس و جدی و حتی ترساننده است اکثریت دانشجوها قبل از درس و آشنایی همیشه تذکر می دهند که ما می ترسیدیم ، ولی سپس می گویند خیلی پیشداوری غلطی داشتیم.
گریه آخر؛
هر شب جمعه گریه می کنم.
دعای خوب؛
دعای کمیل.
دعایی برای قنوت «وتر»؛
خدا ، مرا عاقبت به خیر کند و از ظلم و جور باز بدارد.
احساس هنگام نوشتن؛
احساس خیلی خوب و سازنده.
نوشتن در این روزها؛
متاسفانه این روزها بیشتر ترجمه می کنم .
در زمینه؛
کتابداری ، کتابداری ، کتابداری .
نزدیک ترین دوست؛
دوست من و استاد من ، دکتر نوش آفرین انصاری البته ما با هم همسن ایم.
سطح آشپزی تان؛
تعریف می کنن.
کی ها؛
دامادم
روی چه حسابی؛
پس خیلی خوبه یا می ترسه ! نمی دونم .
غذای مورد علاقه محلی؛
گرماست ؛ غذای محلی در بیرجند
ترکیبات؛
شیر و ماست و نان
توصیه کدبانو؛
خیلی رقیق نشه
تفریح زیبا؛
ماهیگیری
حیوانات مورد علاقه؛
پروانه ، اسب ، بره
اهل اسب سواری هستین؛
خیر
دستور اکید؛
در چه خصوص.
نشان دادن قاطعیت؛
با عملکردم.
سکوت؛
گوش بدین.
کانال ارتباط شما با دیگران؛
عزیزم ؛ بچه ها همه با عزیزم منو می شناسن.
علاقه به چایی؛
خیلی ! در مواقع لزوم ، حیاتی یه .
ادویه مورد علاقه؛
زعفران بیرجند.
پدرانتان می کاشته اند؛
در ییلاق خودمون بله .
از چه چیز بیرجند خوشتان می آد؛
عالم پروری اش.
از جمله؛
استاد مشکات ، نزاری قهستانی ، حسام خسفی ، عبدالعلی بیرجندی (ریاضیدان).
خصوصیت بیرجند در ذهن شما؛
هوای خشک بیرجند.
شهری برای زندگی؛
اصفهان به خاطر انرژی های مثبتش.
دیگه؛
رامسر به خاطر مناظر بدیعش.
تلفنی که جواب نمی دین؛
تلفنی نیست که جواب ندهم.
سیستم قهر؛
باهاشون حرف نمی زنم.
چطوری آشتی می کنین؛
به مرور وقتی می بینم یا من یا آنها در محظوریت باشیم .
دروغ مصلحتی؛
اصلا نمی گم برای این که اعتقاد ندارم دروغ ، دروغه.
پنهان کردن سن؛
خیر توی کتابم نوشتم که متولد چه سالی هستم حتی یکی از دوستان همسن گفت : حالا لازم بود بنویسی متولد چه سالی هستی .
چرا؛
چون قبلا گفته بود با فلانی همسن هستم .
مد لباس؛
لباس برای من خیلی بی اهمیته.
این که : هیچ بقالی نمی گوید ماست من ترش است؛
اعتقاد دارم که بستگی به انصاف هر آدم دارد.
آخرین عصبانیت همسر؛
معمولا وقتی به سرحد خودکشی خسته می شم ، می گه بشین دیگه دست از این کار بردار.
تکیه کلام همسر در صحبت با شما؛
تکیه کلام خاصی ندارند.
و شما؛
دقیقا همان عزیزم.
توصیه انجام ندادن کاری؛
می گم غیبت نکنن.
احساس بی مسوولیتی کی می آد؛
وقتی آدم ، ایمان نداشته باشد.
آخرین خواب خیر؛
خواب دیدم به کربلا می رم.
راز نگهدارید؛
یه 90درصدی شاید.
درصدش را خیلی بردین بالا؛
نه 90درصد هستم 10درصدی ممکنه زبونم شل بشه.
کی اتفاق می افته؛
مساله ای را که گفتند نگو ، اگر نگم ممکنه عواقبی پیش بیاد.
تصمیم های جدی زندگی؛
اخیرا یا به طور کلی.
کلا؛
خب معلومه انتخاب همسر آدم.
شما یا ایشان؛
آنچه مسلمه ایشان ولی قبول این انتخاب ، تصمیم مهمی یه.
توصیه به جوانها برای انتخاب همسر؛
اول خودشان را بشناسند ، بدانند چی می خوان ، کی هستن واقعا می دانستم چرا همسرم را انتخاب می کنم .
آیا نظرتان صائب بود؛
همانی را که به خاطرش با همسرم ازدواج کردم ، به من داد.
هنگام اتفاق غیرمترقبه؛
عصبانی می شم ، گیج می شم.
آخرین تکیه گاه؛
توکل الهی.
خاطره تلافی جویی؛
یادم نمی آد.
قضاوت فامیل درباره شما؛
همه می گن تا کی می خوای اینقدر کار کنی.
TV می بینید؛
خیلی کم.
برنامه های مورد علاقه؛
برنامه های فرهنگی شبکه 4 .
دیگه؛
طلوع ماه را دوست دارم نگاه کنم.
بد بدهاش؛
امان از طنز «پاورچین» که اعتقاد دارم «توهین پاورچینه».
بزرگترین افتخار؛
من اصلا چی هستم که افتخاری داشته باشم.
همین 40سال معلمی؛
همیشه تلاش کرده ام که دانشجو را بسازم ، حالا از هر جهتی.
فرق شما با یک بساز بفروش؛
وای .
اصطلاح کرم کتاب؛
خیلی کلمه خوبی یه در همه زبانها ، هست ، تنها در فارسی نیست.
درباره این رفتار؛
ظاهر خیلی زیبایی نداره ، ولی عملا خیلی کار زیبایی یه.
زشت ترین کار برای یک آدم؛
آدم دیگری را اذیت و تحقیر کند.
دانشگاه؛
امکان حرکت.
اگر این حرکت متوقف بشه؛
نباید اصلا متوقف بشه.
اگر بشه؛
یعنی من مردم.
وصیت تون؛
وصیت خاصی ندارم ؛ به عهده آنهایی می گذارم که هر کاری دلشان خواست می کنند!
جوانی از دست رفته؛
جوانی من از کودکی یاد دارم دریغا جوانی ، دریغا جوانی .
وقتهای از دست رفته؛
از تمامی سالهای عمرم استفاده کردم .
نمره تون چنده؛
اگه خیلی خودخواهی نباشه بیست.
کی احساس خستگی می کنین؛
وقتی نمی تونم فکر کنم.
الان می تونین فکر کنین؛
بله .

علی اکبر مظاهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها