آرش شکوهی از طرفی درگیر توطئههای شریکی میشود که همه هدفش آرام کردن عقدههای روانیاش از طریق متلاشی کردن زندگی خانوادگی و اقتصادی وی است و از سویی به علت بچهدار نشدن همسرش، با مشکلات گوناگونی روبهرو میشود.
در سکانس پیدا کردن دختربچه و نگهداری از او در منزل از سوی همسر، دروغ گفتن به شکوهی و مخالفتش با دادن فرزند به خانواده اصلیاش، باز هم نمایشی است از همان تکاثرطلبی و روانپریشیهایی که اشاره کردیم.
در «شب مهتاب» دو داستان به موازات هم پیش میروند؛ چالشهای آرش با همسر در ارتباط با بچهدار نشدن او و مقابله با سنگاندازیهای شریکش اردلان. این تمهید، از نظر فرم به قصد ریتمیکتر کردن روایت انجام گرفته، اما به موازات آن، محتوا را آمیخته با تضادها و ابهاماتی میکند.
از میان این دو ماجرا، رویارویی آرش و اردلان فرجام آنها شاکله اصلی روایت است. اگر این موضوع را بپذیریم، برای ماجرای دیگر که همان درگیری آرش با همسرش پیرامون نازایی اوست چه ربط منطقی و عقلانی میتوان یافت؟!
آیا دیدن این سکانس به نمایش لایههای دیگری از شـخـصـیـت مـحـوری روایت خواهد انجامید و یا گنجانیدنش در ساختار درام به گونهای خلاق و هنرمندانه صورت پذیرفته است؟
چنین نیست و همین میتواند علتی محسوب گردد برای آن که شخصیت شکوهی و وقایع داستان، شفافیت و انسجامیافتگیای که باید داشته باشند پیدا نکنند.
وقتی قرار است مبناییترین مفاهیم درام، با شتاب و تکیه بر کلام و نه نمایش انجام گیرد، اثر صورت و سیرت جذابی از نظر دراماتیکی نخواهد یافت. به بیانی دیـگر، هنگامی که اثری نمایشی را برای تماشا برمیگزینیم با وجود اهمیت محتوا، بیشتر دوست داریم با روایتی روبهرو شویم که از جنبه داستانی و بصری برایمان دلنشین و پرکشش باشد.
تکراری بودن غالب مضامینی که به محتوا شکل میدهند، عامل دیگری است که آثاری همچون «شب مهتاب» را ناگزیر میکند برای آن که همراهانی داشته باشند و دیده شوند، عناصر دراماتیکی و شیوههای رواییشان را پرجلوه و اثرگذارتر نمایند.
در این سریال، با سبک روایی متفاوتی مواجه نیستیم و در این میان، پردازش شخصیت که از مهمترین اصول ساختار هر درامی بوده، از زوایای گوناگون تاملبرانگیز است.
شکوهی را با رفتارهای معقولانهای میبینیم. آنسوتر، اردلان و همسرش کنش و واکنشهای غریبی دارند. تقابل این دو میتوانست زایشگر اندیشه و جلوههای دراماتیکی جذابتری باشد. از دلایلی که باعث میشود این اتفاق نیفتد، عدم نمایاندن دراماتیکی انگیزه اعمال آن دو است. اردلان در صحنه گفتگو با دختری که طعمه شکوهی قرارش داده بود ریشه حرکات مجرمانه و غیراخلاقیاش را عقدههای دوران کودکی و کنونیاش بیان میدارد. دلتنگی و ناراحتیهای همسر از نازاییاش نیز از طریق دیالوگ است که اظهار میشود و نه تصویری و از منظری دراماتیکی.
شوکت و غنای شخصیت، ارتباط عمیقی با پرداخت جزیی و نمایشیتر رفتار و اعمال وی دارد. در «شب مهتاب» از نظر معنایی، چرایی رفتارهای خشن و عنادورزانه اردلان با شکوهی را درمییابیم و یا نگهداری دختر گمشده از سوی همسر شکوهی را، اما آن مضامین، صورت نمایشی جذابی ندارند و از همینرو است که در نگاه ما چندان باورپذیر به نظر نمیآیند. این وضعیت قابل تعمیم به صحنه و سکانسهای دیگری هم هست، مثل تحت تاثیر قرار گرفتن سریع همسر شکوهی در مورد این که وی میخواهد زن دیگری بگیرد و بعد با توضیحات شکوهی در همان صحنه، از این موضعش پشیمان میشود.
آرش شکوهی، محوریترین شخصیت است. اگر او خاکستری نمایانده میشد میتوانستیم امیدوار باشیم وی در ساختار روایت موقعیت تاثیرگذاری پیدا کند. به نظر میآید اینگونه نیست. متن سعی دارد او را مثبت و به اصطلاح سفید مطلق نشان دهد. اگر این احتمال رنگ واقعیت بگیرد، نباید منتظر تغییر و تحولات بنیادین شکوهی باشیم، انجام نگرفتن چنین دگرگونگی معنایش آن است که این شخصیت را با همه تنشهای ظاهری که دارد در جایگاه فردی پرکشش، عمیق و درونی و تاثیرگذار نخواهیم دید.
گذشته از متن، ابعاد دیگری از ساختار هنری «شب مهتاب»، بحث و تاملبرانگیز است. یکی از آنها، بازی بازیگران است. در این اثر، بازیهایی را میبینیم که ضعیف و یا آمیخته به اغراق و تئاتریاند. از اجرای نقش شکوهی که از این جهت تا حدودی قابل تحملتر است بگذریم، درباره دیگران نظیر اردلان و دختر همراهش یا همسر شکوهی با کاستی و افراطهایی در بازیگری روبهروییم.
«شب مهتاب» کاری است از سیمای استانها. در ماههای اخیر به آثار نمایشی گوناگون و متفاوتی در قالب سریال، تلهفیلم، انیمیشن و نمایش عروسکی برمیخوریم که در مراکز محلی تهیه و تولید شدهاند. هماکنون در کنار «شب مهتاب»، سریالهای دیگری نظیر «ترمه»، «داستانهای امیرعلی» و «بچههای بندر» از مراکز یزد، سمنان و خوزستان روی آنتن شبکههای سراسری تلویزیونی قرار دارند.
این آثار با همه کاستیهای احتمالی، ماه به ماه و سال به سال از جهت مضمون و هنری متنوع و باکیفیتتر میشوند.
سریالهایی که در این ایام میبینیم از نظر رعایت اسـتـانـداردهـای کـلـی، قـابـل قـبـولند. با این حال کاستیهایی دارند که بیشتر در فیلمنامه، کارگردانی، بازی برخی از بازیگران و بهره نگرفتن از ظرفیت متنوع بومی به چشم میآیند. «شب مهتاب» در مرکز چهارمحال و بختیاری تهیه شده است. همین عامل توقعاتی ایجاد میکند. انتظار داشتیم اگر سوژه و پرداخت محتوایی آن در محدوده مشکلات و مسائلی خاص منطقه نیست، حداقل تلاش میشد از چنین مجالی به گونهای برای بیان باور، فرهنگ و یا نمایاندن توانمندیهای توریستی، طبیعی، اقتصادی، هنری و فرهنگی منطقه بهره میگرفت. استفاده از لهجه، پوشش و یا باورهای محلی در ساختار درام نمایش را جذابتر میکرد.
محمدرضا کریمی