در «متولد چهارم ژوئیه» استون به زیبایی صحنهای را تصویر میکند که «ران کویک» عملا بر اثر همین قاعده مرتکب اشتباه میشود و همین اشتباه است که باعث صدمه و یک عمر ازکارافتادگی او میشود؛ چیزی که ران کویک بعد از آن همیشه به آن میاندیشد و از آن رنج میبرد. متعاقب این صحنهها، به صحنه بیمارستان جنگی میرسیم؛ جایی که شفقت و راستی در آن راهی ندارد؛ جایی که یک زخمی در برانکار چوبی افتاده، ولی کسی به او کمک نمیکند. مجروح از خشم و درد به خود میپیچد و مینالد... دکتر به او میگوید که پایش را باید قطع کند؛ ولی او دوست دارد پایش بماند و دکتر قبول میکند. در بازگشت به زندگی روزمره، کویک باید قهرمان چهارم ژوئیه به حساب آید، ولی نوشتههای روی دیوار و انگشتنمایی مردم، این را نمیگوید.»1...
«متولد چهارم ژوئیه» مثل «جوخه» تصویر عیانی از خطای بزرگ آمریکا در تحمیل جنگ ویتنام به مردم ویتنام و نیز مردم آمریکاست؛ جنگی که گویی نه مبارزه در آن افتخار است و نه کشته شدن و جانبازی در آن. با این همه میبینیم که نگرش فیلمساز به این سرباز نادم و پشیمان جنگرفته، نگاهی همراه با تحسین و تقدیر است؛ چراکه اگر عمل به قصد و نیت باشد، ناگزیر میبایست حساب فریبخوردگان را از حساب فریبکاران جدا نمود. سربازان چه گناهی داشتهاند که قربانی اهداف سیاستمداران شدهاند؟ آیا گناهشان اعتماد به مسوولان کشورشان است؟ این واقعیت حاوی نکته ظریفی است در باب ارزش ذاتی ایثار و فداکاری.
در «متولد چهارم ژوئیه» آنچه بر ران کویک میگذرد، شاید تاوان خطای او باشد؛ اما آیا این خطا، دیگران را در بیتوجهی و اعراض از او محق میکند؟
اینها همه در رابطه با جنگی بود که خود آمریکاییان نیز در خطا بودن آن معترفند؛ اما آیا جنگ یا نه بهتر است بگوییم دفاع مقدس ما نیز چنین صورتی دارد؟ آیا دفاع از جان و ناموس و خاک، خطا و اشتباه است و جنگطلبی؟ میدانیم که اینچنین نیست. پس این جهاد هم خودش، هم شهادت و ایثارگری در آن مقدس است و مایه فخر و مباهات. آنها که جاهلانه یا مغرضانه، دست به مقایسه دفاع مقدس ما با این جنگهای سبعانه میزنند و فیلمهایی اینچنین را شایسته کپیبرداری برای تولید آثار سینمایی و تلویزیونی ایرانی با موضوع جانبازی و ایثارگری میپندارند، اینها هستند که خطاکارند و خطایشان نیز بین بندگان ــ و نه در ساحت ربوبی پروردگار ــ بسادگی بخشودنی نیست.
سیمای جانباز در سینما و تلویزیون ایران چگونه است؟ با نگاهی به آثار تولیدی با این مضمون در کارنامه هنر پس از انقلاب، میتوان گفت اگرچه همواره سیاست اصلی در تولید آثار اینچنینی، همین جنبه افتخار ایثارگری و احترام به مقام جانباز بوده؛ اما این مهم بسیاری اوقات از حد همین سیاست کلی فراتر نرفته است. اگرچه هستند آثاری فاخر همچون «از کرخه تا راین» و نیز «آژانس شیشهای» که گل سرسبد فیلمهای مرتبط با موضوع جانبازی و ایثارگری هستند؛ اما بپذیریم که از این قبیل نمونهها در کارنامه فیلمسازی دفاع مقدس ما انگشتشمار است. اندکند فیلمسازانی چون حاتمیکیا که در دفاع مقدس 8 ساله ایران، رشادت و دلیری و حماسه دیده باشند، نه تلخی و درد و رنج بیامان. هر چند انگار جمله زیبای سعید در «از کرخه تا راین» که گفته بود گاهی واژه صلح کثیفتر از جنگ است، گویی دیگر به فراموشی سپرده شده و به موزه تاریخ پیوسته است.
جانباز، شهید زنده است. جانباز همیشه جانباز است و احترام او به خاطر رشادت و ایثارگریاش همیشه لازم. نه میشود به بهانههای پوچ، حرمتش را شکست و نه میشود برای اغراض منفعتطلبانه برایش حرمتی زیاده، بیش از رشادت و ایثارگریاش منظور داشت.
مظلومیت جانباز، نمادی از مظلومیت اسلام است و بزرگیاش نماد عظمت این دین مبین. به گفته سید شهیدان اهل قلم: «ببین! به چشم دل ببین که ملائک، چگونه بالهایشان را فرش قدمهایشان کردهاند. آنان مجاهدان راه خدا هستند و شهدایی که زنده ماندهاند تا نشانههای غربت و مظلومیت اسلام حقیقی را با خود حمل کنند... خوشا به حالتان که گمنامان زمین و نامداران آسمانید و بهشت اعلی علیین ارزانیتان باد که گمنامان زمین و نامداران آخرتید.»
آزاد جعفری
پانوشت:
1- ترجمه شهاب شهرزاد، ضمیمه شماره 4/35 ماهنامه سینما و تئاتر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم