در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جام جم:آزمون رئیسجمهور
«آزمون رئیسجمهور» عنوان سرمقاله ی روزنامه ی جام جم به قلم بیژن مقدم است که در آن میخوانید؛غالب مردم احمدینژاد را به عنوان رئیسجمهوری پرکار، جدی، شجاع و خدمتگزار میشناسند. رای 24 میلیونی مردم نشانگر این اعتبار و نگرش به اوست. بیتردید این سرمایه ملی و مشارکت 40 میلیونی مردم، عظیمترین دستمایه دولت برای دور جدید به شمار میرود.
تصمیم دیروز رئیسجمهور در برکناری وزیر اطلاعات و وزیر ارشاد و براساس اخبار فعلا تایید نشده وزیران بهداشت و کار و ... نگرانیهای نیروهای دلسوز و همراهان و حامیان رئیسجمهور را دوچندان کرد.
این نگرانیها از نوع مواجهه رئیسجمهور با موضوع مشایی از چند سال گذشته آغاز و امروز به اوج خود رسیده است.
سوال اساسی این است دولتی که تنها 7 روز تا پایان عمر خود فاصله دارد چرا باید با تصمیمی اینچنینی از سوی رئیسجمهور با شبهه عدم اعتبار قانونی مواجه شود. طبیعی است مردم از خود بپرسند چه اتفاق مهمی و یا چه خطای بزرگی در این وزارتخانهها رخ داده که رئیسجمهور را مجبور به تصمیمی آنی برای برکناری وزرای شناخته شده و خوشنام نموده است؟ آیا در صورت بیاعتباری دولت از نظر قانونی براساس اصل 136 قانون اساسی کابینه راهی جز درخواست رای اعتبار مجدد از مجلس دارد؟
قطعا افکار عمومی بزودی پاسخهای رئیسجمهور را نیز دریافت خواهد کرد، در آن صورت دستیابی به قضاوتی دقیقتر و همهجانبه میسر خواهد شد.
وقتی مقام معظم رهبری روز بعثت پیامبر اکرم (ص)، اعلام کردند: «نخبگان مراقب باشند زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفتهاند و موفق نشدن در این امتحان تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد.» باید بنا را بر این بگذاریم آقای احمدینژاد نیز از جمله این نخبگان است و به دلیل جایگاه و قدرتش بیش از دیگران مورد توجه است و امتحان او سختتر و آثار حاصل از اعمال و گفتار و افعال او بیشتر است.
رئیسجمهور حتما میداند مردم و نیروهای متدین و معتقد به ولایت، بزرگترین منبع حمایتی برای دولت تلقی میشوند که باید آن را پاس داشت و از هر تصمیم و رفتاری که به این سرمایه ملی آسیب وارد کند، حذر کرد.
کیهان:تمنای مذاکره به سبک آمریکایی
«تمنای مذاکره به سبک آمریکایی» یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛ آمریکایی ها اکنون می گویند با توجه به وقایع پس از انتخابات ایران در حال بازنگری استراتژی خود در مقابل ایران هستند. این نکته ای است که رسانه های آمریکایی مکرراً و صراحتاً و مقام های آمریکایی تلویحاً طی هفته های گذشته گفته اند. ظاهر این حرف چنان است که گویی آمریکایی ها- به نمایندگی از جمیع دشمنان ایران- استراتژی مشخص و معینی در مقابل ایران داشته اند و حالا می خواهند آن را تغییر بدهند. این در حالی است که به شهادت قرائن فراوان چنین استراتژی هرگز وجود نداشته است. آمریکایی ها چندماه تمام تلاش کردند تا به یک دیدگاه واحد که شامل تمام گزینه ها در مقابل ایران باشد، دست پیدا کنند اما به تدریج معلوم شد تنها چیزی که می توانند با اطمینان در مورد ایران طمع کنند همین است که «باید با ایران حرف زد» و تا زمانی که چنین گفت وگویی رخ نداده باشد امکان تدوین هیچ استراتژی جامع و کلانی وجود ندارد. مذاکرات آنها با روس ها، چینی ها، اروپایی ها، اعراب و صهیونیست ها هم نتیجه ای جز این نداشت. همه اتفاق نظر داشتند که باید زمانی درخور به ایده مذاکره با ایران اختصاص داد اما درباره این نکته کلیدی که اگر این مذاکرات نتیجه نداد، آن وقت چه باید کرد هیچ اتفاق نظری وجود ندارد.
اظهارات چند روز قبل هیلاری کلینتون نشان داد البته ته ذهن مقام های آمریکایی درباره این موضوع چندان هم خالی نیست. اسرائیلی ها مدت هاست با ایده گفت وگو با ایران موافقت کرده اند و همه تلاش آنها در مذاکرات فشرده ای که چندماهی است با مقام های آمریکایی دارند این است که، رضایت آمریکا را برای اعمال تحریم های- به قول خودشان- فلج کننده علیه ایران و بعد روی میز گذاشتن گزینه نظامی در صورت شکست مذاکرات جلب کنند. ظاهر رفتار آمریکایی ها خصوصاً مانورهای کنگره در حیطه تصویب قوانینی در تحریم ایران، این بود که این استراتژی را پذیرفته اند و به محض اینکه احساس کنند ایران زیربار درخواست های آنها درباره برنامه هسته ای و فعالیت های منطقه ای خود نمی رود، وارد حیطه تحریم ها خواهند شد. سخنان کلینتون اما از حقیقت دیگری پرده برداشت که صهیونیست ها مدت ها نگران آن بودند و گوشه و کنار درباره آن سخن می گفتند اما هرگز اینطور به صراحت جلوی صحنه نیامده بود.
کلینتون در نطق هفته گذشته خود فرض وجود یک ایران هسته ای را پذیرفت و تنها تلاش کرد نشان دهد درباره خطر یک ایران هسته ای غلو شده و دکترین کلاسیک بازدارندگی هسته ای (نابودی متقابل) در مقابل ایران هم مانند هر قدرت هسته ای دیگری کاربرد خواهد داشت.
او مجموعه این ایده را در قالب این جمله بیان کرد که آمریکا در صورت هسته ای شدن ایران چتر هسته ای خود را به سراسر منطقه گسترش خواهد داد. اسرائیلی ها خیلی زود نکته را گرفتند و گفتند این حرف یعنی آمریکا ظهور ایران هسته ای را پذیرفته منتها به متحدان خود اطمینان می دهد در مقابل خطرات احتمالی این پدیده از آنها دفاع خواهد کرد.
نکته کلیدی این است که سخنان وزیر خارجه آمریکا را باید عمیق تر از دلالت آن بر پذیرش ایران هسته ای توسط آمریکا فهمید. یک درک عمومی در تهران اکنون این است که آمریکا در حال ارسال این پیام به سراسر جهان است که «نیاز استراتژیک» آن به ایران چنان حاد شده که حاضر نیست امکان مذاکره با ایران را حتی به قیمت ظهور یک ایران هسته ای از دست بدهد. نیازهای استراتژیک آمریکا در منطقه اکنون چنان حاد شده که دورنمای ظهور ایران هسته ای در مقابل آن چندان مهم به نظر نمی رسد. همانطور که مقام های اطلاعاتی آمریکا طی ماه های گذشته بارها گفته اند «خطرات امنیت ملی بالفعل» برای آنها متعلق به مکان های دیگری مانند پاکستان و افغانستان است و لذا ترجیح می دهند به جای هدر دادن انرژی خود در تقابل بی حاصل با ایران همکاری آن را برای علاج دردهای حادتر خود جلب کنند.
مجموعه تحرکات اخیر صهیونیست ها و کنگره آمریکا اولی در حوزه تهدید به درگیری نظامی و دومی در حیطه اعمال تحریم های اقتصادی هیچ یک به تصمیم استراتژیک آمریکا برای تنبیه ایران پس از شکست مذاکرات مربوط نیست و جالب این است که خود مقام های آمریکایی هم بر این موضوع تاکیدی نمی کنند، بلکه همه اصرار آنها بر مهلت چندماهه گروه 8 به ایران (تا سپتامبر) برای «ورود به گفت وگو»هاست. به عبارت دیگر فعلاً آمریکایی ها اساساً به مرحله ما بعد مذاکرات فکر نمی کنند و عمده نگرانی آنها این است که ایران اصل ورود به گفت وگوها را نپذیرد. اقدامات به اصطلاح تنبیهی هم که روی آن مانور می کنند برای کشاندن ایران سر میز مذاکره است نه برای تنبیه ایران پس از شکست مذاکرات که خود می دانند نه امکانپذیر است و نه موثر.
وضع فعلاً اینگونه است که آمریکایی ها به زبانی بسیار غیر محترمانه به سان نمونه های واقعی کابوی های فاقد تمدن برای گفت وگو به ایران التماس می کنند. خوی استکباری آنها اما هنوز به آنها نیاموخته است که درخواست گفت وگو با کسی که به او نیاز دارید، آدابی دارد و سر و صدا و جیغ و فریاد را در حال اضطرار کسی علامت قدرت نخواهد پنداشت.
نکته آخر اما بازگشتی است به آنچه در ابتدای این نوشته آمد یعنی تجدیدنظر در استراتژی مذاکراتی آمریکا پس از انتخابات ایران. تا اینجا گفتیم که به واقع استراتژی وجود ندارد و هرچه هست تمنای مذاکره است. پس از انتخابات البته آمریکایی ها برای چند روز به طمع افتادند که «چیزی» در ایران تغییر کرده و باید روش دیگری در پیش بگیرند اما زمانی نگذشت که دریافتند تا آنجا که به امور مرتبط با آنها برمی گردد، دولت ها در ایران مجری تصمیمات رهبری هستند- این تحلیل طی روزهای گذشته مجدداً مسجل شد- و لذا دل به رفت و آمد این و آن در دولت ایران نباید ببندند. همین مقدار خردمندی هم از کسانی که تمام حیاتشان بی خردی است، مغتنم است.
اعتماد ملی:محکوم یا اخراج؟
«محکوم یا اخراج؟»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد ملی به قلم عباس عبدی است که در آن میخوانید؛اتفاقات عجیب و منحصر به فرد رخ داده در هیات دولت را چگونه میتوان تحلیل کرد و فهمید؟ چرا رئیس دولت در چهار سال گذشته با این حد از بحران مواجه نشده بود؟ چرا وقتی که با 6 میلیون رای دوم شد، قدرتمندتر از زمانی است که مدعیاند 24 میلیون رای آورده است؟ این اختلافات تا چه حد مهم و ریشهای است؟ این یادداشت درصدد است که بخشی از دلایل بروز این مساله را بیان کند، اما پیش از آن باید اذعان کرد که ممکن است با روشنتر شدن ابعاد مساله بتوان دلایل دیگری را هم در توضیح این واقعه برشمرد.
1ـ اگر فرض حکومت را بپذیریم که رئیس دولت در 22 خرداد، 24 میلیون رأی آورده است، به طور طبیعی باید چنین رأیی ناشی از وجود حمایتی جدی در بطن جامعه از رئیس دولت و سیاستهای وی باشد، اگر این گزاره را بپذیریم، قطعا رئیس دولت به واسطه این رای و حمایت پس از انتخابات باید قویتر و مقتدرتر شود و این قدرت در انتخاب همکاران و در تبعیت آنان از وی و در اجرای جدیتر سیاستهایش نمود خواهد یافت. اما ملاحظه میشود که نه تنها چنین نتیجهای از این ادعا حاصل نشده است، بلکه برعکس قدرت رئیس دولت در انتخاب همکارانش و نیز در هماهنگی آنان با وی به شدت کاهش یافته است، به نحوی که در30 سال گذشته هیچگاه شاهد این حد از بیانضباطی در برخوردها نبودهایم.
ممکن است گفته شود که برخوردکنندگان با رئیس دولت یا به آن گزاره اولیه اعتقاد ندارند، یا اتفاقات پس از انتخابات اعتقاد آنان را به این گزاره تغییر داده است. اما در هر حال باید این پرسش عادی از سوی حکومت پاسخ داده شود که اگر مردم چنین رأیی دادهاند، چرا انعکاس آن را در ساخت سیاسی از طریق قدرتمندتر شدن فرد منتخب نمیبینند؟ اگر معترضان به نتیجه اعلام از یک سو به شرکت در انتخابات بیاعتماد شدهاند، آیا باقیمانده افراد هم باید به نحو دیگری اعتماد خود را نسبت به مشارکت در انتخابات از دست دهند؟ در این صورت چه کسی برای شرکت درانتخابات میماند؟
2ـ در تغییر معاون اول یک نکته از چشم ناظران مغفول ماند. معاون اول شخصیت سیاسی مهمی است، اما فردی که تغییر کرد، گویی که آب شد و رفت زیر زمین، و هیچ کس احوالش را نپرسید و خودش هم جایگاه سیاسی مناسبی نداشت که ابراز وجود کند، این واقعیت نشان داد که افراد حاضر در دولت فعلی، عمدتا فاقد بنیانهای سیاسی لازم برای حضور پررنگ سیاسی هستند، در نتیجه تجربه کافی از تعاملات سیاسی ندارند و به همین دلیل یا تابع محض و بیچون و چرای رئیس دولت بودهاند، یا در اولین فرصت با رئیس دولت دچار مجادله و برخورد میشده و در نهایت هم کنارگذاشته شدهاند، نمونه روشن آن وزیر کشور اسبق است که نتوانست همکاری خود را با رئیس دولت ادامه دهد؟ چون تبعیت محض را نپذیرفت، مجبور به کشمکش بود که آن را هم نپذیرفت و عزل را پذیرفت.
خلاف گذشته شکافی عمیق میان سطح سیاسی هیات دولت فعلی و اعضای آن با سطح سیاسی بالای جامعه به وجود آمده که در سی سال گذشته سابقه نداشته است، منظور من این نیست که این افراد نسبت به قبلیها بدترند با بهتر، اما یکی از مهمترین ویژگیهای یک عنصر سیاسی، مدیریت اختلافات است که ظاهراً رئیس دولت و دوستانش هیچ تجربهای در این زمینه ندارند. مشخصهای که دولتهای قبلی بهتر داشتند.
محکوم یا اخراج؟
3ـ نکته دیگری که نباید فراموش کرد، این است که تحقیر و توهین به دیگران ممکن است بلافاصله با پاسخی مواجه نشود، اما تحقیر همیشه اثر خود را در ذهن و روان فرد میگذارد و در موقع مناسب به بدترین شکل واکنش خود را نشان میدهد. طی این چهار سال همیشه اخباری از برخوردهای تحقیرآمیز با برخی از اعضای اجرایی شنیده و حتی دیده بودیم، که متأسفانه در همان موقع به هر دلیل پاسخ نمیدادند، اما در شرایط خاص کنونی تمامی این عقدهها و کینهها یکجا گشوده شده و بحران میآفرینند. به مساله اخیر آمریکا و حملهای که اوباما به پلیس آمریکا کرد توجه کنید که پلیس آمریکا بلافاصله خواهان عذرخواهی شد، و در هر حال قضیه همین جا ختم خواهد شد، اما اگر پلیس جرأت آن را نداشت که درخواست عذرخواهی کند و این اظهارات ادامه مییافت، در جای مناسب واکنش بسیار تندی از خود نشان میداد.
4ـ برای اولین بار بود که رئیس دولت این طور صریح در نقد همکارانش سخنگفت که میخواهد تعدادی از آنان را عوض کند، طبیعی است که دیگران هم ساکت ننشینند، بویژه آنکه آنان هم در این سالها دل پرخونی دارند و اکنون که پست و مقامها به خطر میافتد، بهترین وقت برای واکنش نشان دادن است. اما یک چیز را در این میان نباید فراموش کرد، اتفاقات 45 روز گذشته تأثیر بسیار عمیقی در جناحبندیهای داخلی ساختار سیاسی و تصور و ذهنیت آنان از قدرت داشته است و این تحولات آثار خود را به مرور نشان میدهد و اختلافات پیش آمده در هیات دولت اثرات ظاهری و اولیه این اختلافات است و آثار پنهان و عمیق آن به مرور روشن و بیان خواهد شد. نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که چه کسی، چه کسی را مردود میکند، رئیس دولت، وزرا را از کابینه اخراج میکند، یا وزرا وی را به حضور در این کابینه محکوم یا تبعید میکنند؟
رسالت:رجال ایام فتح!
رجال ایام فتح!»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛آقای مهدی کروبی درگردهمایی روسای حزب اعتماد ملی نکات مهمی را مطرح کرده که چکیده آن به شرح زیر است:
- «علیرغم شکست در انتخابات به تغییر در تفکر جامعه دست یافتیم.»
- «در هر کار سیاسی ممکن است که شکست با پیروزی و نابودی باشد ولی نباید عرصه را ترک کرد»
- « من از همان روزها میدانستم وضعمان خوب نیست.»
- «به هر حال ما در این انتخابات شکست خوردیم برای یک رفوزه تفاوت ندارد نمره زیر 7 یا 9 باشد.»
- «در آینده درباره اینکه چرا شکست خوردیم صحبت خواهم کرد.»
- «می خواهیم به کار حزبی ادامه دهیم.»
نزدیک به 50 روز از اعلام نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری میگذرد . این اولین بار است که آقای مهدی کروبی دبیرکل محترم حزب اعتماد ملی رسما شکست را پذیرفته است.
رجال سیاسی ما معمولا رجال ایام فتح هستند . کمترکسی را سراغ داریم که رجال ایام شکست و ناکامی هم باشند و رسما شکست را بپذیرند و به دنبال جبران آن و ادامه راهی که درست میدانند باشند. یک رجل سیاسی جوهره شجاعت ، تدبیر و مدیریت و صلاحیت اخلاقی خود را در ایام شکست نشان میدهد. یک رجل سیاسی قدرت روحی و فکری و سلامت قلبی خود را در ایام ناکامی بروز میدهد بهگونهای که درمدت کوتاهی از یک شکست، یک پیروزی و از یک ناکامی یک بهروزی و موفقیت میسازد.
متاسفانه رقبای ما در این انتخابات دو شکست را پذیرا شدند .
-1 ناکامی در کسب آرای اکثریت
-2 اعلام جنگ با مردم و بیمهری با نظام و یا بهتر بگوییم انتقام گرفتن از مردمی که حاضر نشدند به هر دلیلی به آنها رای اعتماد دهند.
کسی که کمترین بهره هوشی داشته باشد میداند جابهجایی 15 -10 میلیون رای در انتخابات یک شوخی مشمئز کننده و یک تهمت نابخشودنی است به بیش از 500 هزار نفر از معتمدین مردم که جزء اصلیترین برگزار کنندگان انتخابات هستند . اما رقبا برای جبران شکست با طرح موضوع «تقلب» در انتخابات در اندیشه «تغلب» در این رفراندوم عظیم مردمی بودند. ادعای تقلب را میشود از راههای قانونی و با ارائه اسناد مثبته آنها در فضایی آرام و اخلاقی پیگیری کرد . اما ادعای «تغلب» را در اردوکشی خیابانی در سایه یک جنبش مخملی پیگیری میکنند. رقبا مدام تعداد طرفدارانشان را در خیابان به رخ طرف پیروز انتخابات میکشیدند. طرفداران چون متوجه شدند که آلت دست مشتی سیاست باز بودهاند که امنیت و رفاه و عزت کل ملت را نشانه گرفتهاند به تدریج از تعداد آنها کاسته شد و به کمترین حد ممکن رسید، لذا به اردوکشی خیابانی پایان دادند و جز سرافکندگی نصیبی نبردند. اکنون به اعلامیه پراکنی و جلب نظر بیگانگان روی آوردهاند که از آن هم طرفی نخواهند بست.
آنها به تدریج با غلبه عقلانیت در رفتار سیاسی خود متوجه خواهند شد گام اول، پذیرش اصل ناکامی در انتخابات در جلب آرای اکثریت مردم است .آقای کروبی در دیدار با روسای حزب اعتماد ملی این گام را برداشته است اما برای التیام و فرو بردن خشم و عصبانیت هنوز از نامه پراکنی و اعلامیه دادن ناامید نیست. نامه به وزیر اطلاعات که سراسر توهین و بیمهری به مردم و دولت برخاسته از رای ملت است از این دست میباشد. ارائه تصویری سیاه از نظام، روسپیدی برای او وحزب ناکامش نخواهد داشت . او به یک آسیبشناسی نیاز دارد و اولین سوالی که باید از خود و یارانش بکند این است که چرا وقتی انتخابات دو قطبی شد یاران او بی آنکه کسی بداند از خیمهاش بیرون شدند و درروز 22 خرداد در پای صندوقهای رای به دستور فرماندهان خیمه آقای موسوی عمل کردند.این دستور به قدری دقیق و ماهرانه طراحی شده بود که خود وی هم پس ازاعلام نتایج درون همین خیمه عمل کرد. اگر آقای کروبی متوجه این شعبده بازی و تردستی سیاسی نشود، احیای سازمان حزب اعتماد ملی و سرمایهگذاری در این وادی، گام نهادن در راه طی شده است که قطعا به ناکامی دیگر منجر میشود.
دومین آسیبی که او را باید از غفلت در ارزیابی دقیق درآورد این است که نمیشود برخی سران حمایت کننده از وی در داخل و خارج حزب یک مشت روشنفکر سکولار باشند و بعد از مردم بخواهند به یک روحانی رای دهند. این یک پارادوکس است که حتی محرومترین اقشار ملت ما در دورافتادهترین روستاهای کشور آن را متوجه میشوند. چطور آقای کروبی آن را متوجه نشدند و میخواستند با ارائه سهام نفت آن را لاپوشانی کنند!به عبارت دیگر چطور میشود بخش عظیمی از اپوزیسیون داخلی و خارجی و مخالفان نظام را آقای کروبی نمایندگی کنند و سپس از مردمی که شعار « خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست» میدهند بخواهند به او رای دهند!و نکته آخر اینکه مردم تشنه محبت و صداقت هستند . استفاده از ادبیات خشن علیه مسئولان نظام چه قبل و چه بعد از انتخابات و نیز بیصداقتی را تاب نمیآورند . بویژه آنکه کسی بخواهد به فهم و شعور آنها اهانت کند واکنش نشان میدهند.
ایجاد یک شبکه رسانهای وسیع در داخل و همصدا با بوقهای خارجی برای پیروزی در انتخابات و راهاندازی یک تبلیغات کر کننده، اهانت به شعور مردم است و گاهی مردم را مجبور میکند انتقام از این رویکرد بگیرند و «اعتماد» خود را از یک رجل سیاسی و مذهبی که خدماتی به انقلاب داشته دریغ کنند و جالب اینجاست نه تنها مردم اعتماد نکردند بلکه گروهی از اعضای حزب اعتماد ملی هم در این عدم اعتماد با مردم به نوعی همدردی نشان دادند.
اعتراف تلویحی آقای کروبی در این دیدار به هنگامی که فرمودند:
-«اسنادی دارم که ثابت میکند برخی دوستان حزبی متزلزل بودند.» شنیدنی است.
گردوغبار فتنه هنوز به خوبی فرو ننشسته است، اگر قدری جلو برویم
آقای کروبی طرفداران واقعی و مخالفان حقیقی خود را بیشتر تشخیص میدهند.
اعتماد:شهروندان تاریخ مصرف دار
«شهروندان تاریخ مصرف دار»عنوان سرمقالهی روزنامهی اعتماد به قلم فرزانه روستایی است که در آن میخوانید؛شش هفته پیش که آن دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران پای صندوق رای می رفت تا از رای او حماسه 40 میلیونی درست کنند حتی تصورش را نمی کرد سه هفته بعد در 18 تیر دستگیر و ده دوازده روز بعد جواز دفن او به علت حادثه یی در سر یا مننژیت صادر شود و در فرم مربوطه، محل مرگ او لاک گرفته شود. سی مسافر ایرانی هواپیمای ایلیوشین پرواز تهران - مشهد نیز که بی تردید جزیی از آن حماسه چهل میلیونی بودند، هیچ گاه تصور نمی کردند هواپیمایشان با مدیریت فاجعه بار سازمان هواپیمایی کشوری هنگام فرود دچار حادثه شود ولی هیچ مقام رسمی اعم از وزارت راه یا هواپیمایی کشوری پاسخگوی کشته شدن این همه ایرانی بی پناه نباشد.
140 مسافر ایرانی هواپیمای توپولف مسیر تهران - ارمنستان نیز که حتی اینقدر خوش شانس نبودند تا جنازه یی از آنان باقی بماند، هرگز تصور نمی کردند 30روز پس از آنکه شرکت شان در انتخابات حماسه 40 میلیونی نامیده شد، ایرانی بودن شان چنان کم اهمیت و بی مقدار و خوار و خفیف باشد که ظرف یک هفته فاجعه کشته شدن شان یکجا به فراموشی سپرده شود و هیچ مقام مسوولی برای پاسخگویی به هیچ جایی فراخوانده نشود، و استعفا ندهد و حتی همچون ارمنستان که برای 20 هموطن کشته شده خود اعلام عزا کرد، برای آنان عزای عمومی اعلام نشود. اکنون که کشته شدن فوج فوج شهروندان برای هیچ نهاد، اداره، سازمان، وزارتخانه و مقامی، مسوولیتی به بار نمی آورد جا دارد پرسیده شود؛ چگونه است که براساس مصلحت در آستانه یک انتخابات پرماجرا مردم این مرز و بوم، شهروندان قهرمان و دلاور و شهیدپرور خوانده می شوند و رای و شناسنامه آنان حماسه 40 میلیونی می آفریند و اراده سیاسی آنان، تایید تفسیر خاصی از حکومت و حاکمیت و انکار مخالفان مورد ارزیابی قرار می گیرد. اما همین شهروندان وقتی به هر علت به اسارت نهادهای رسمی و غیررسمی درمی آیند، به یکباره یا همچون بازداشتی های اخیر اوباش، یا همچون مسافران دو سانحه هوایی اخیر «هیچ کس» محسوب می شوند.
چندی پیش در یادداشتی به این نکته اشاره داشتم که ظاهراً مردمان این خاک و بوم به شهروندان درجه یک، درجه دو و به شهروندان درجه هیچ تقسیم شده اند. اما اکنون به نظر می رسد در توزیع یا خلع حق شهروندی بی عدالتی حتی از این نیز فراتر رفته است زیرا بسیاری از کسانی که تا چندی پیش خود را شهروند و دارنده سهمی از درآمدها و منابع و اراده سیاسی این کشور می دانستند دریافتند حق شهروندی آنان تاریخ مصرف داشته و اعتبار آن صرفاً محدود به دورانی می شده که حادثه یی مهم یا یک انتخابات در راه بوده است و بس.اگر مردمانی که در این کشور زاده و بالغ شده اند، همانانی هستند که شالوده سیاست و حکومت و دین و دنیای حاکمان وابسته به اراده آنان است و میزان، رای ملت است پس ایرانی بودن و حق و حقوق داشتن شان حتی پس از مرگ، قتل، یا کشته شدن شان نیز زائل نمی شود. چگونه است وقتی کسی به هر علتی دیگر در قید حیات نیست، صدها و بلکه هزاران بند و ماده قانون روابط مالی، حقوقی و اداری او را پس از مرگ و نسبت این روابط را با بازماندگان وی تعریف و تبیین می کند، اما به یکباره همه سیستم قضایی و امنیتی و همه دوایر پیرامون چگونگی و چرایی زائل شدن حق حیات و حق نفس کشیدن شهروندان سکوت می کند و هیچ اداره، نهاد، سازمان و وزارتخانه یی نسبت به علل سلب حیات از این همه شهروندان ایرانی توضیحی ارائه نمی دهد.
اعمال چنین شیوه هایی منجر به هرچه عمیق تر شدن شکاف ها و غیرقابل درمان تر شدن اختلاف ها می شود. تجزیه اداره امور جوامع بر اساس چنین مدلی بنیادهای «امنیت ملی» کشورها را می خورد و سست می کند. اگر مسوولان نسبت به اداره امور تکنیک های «باری به هر جهت» و بی مسوولیتی مطلق را پیشه کنند، اداره کشور بر اساس مدل اردوگاهی به «مدل اداره پاکستانی» تغییر ماهیت می دهد که هر گوشه یی از کشور ساز جداگانه یی را می نوازد. اگر وزیر بهداشت و درمان گفته است آنتی بیوتیک های بسیار قوی برای درمان مننژیت به بازداشتگاه ها ارسال شده، با تاسف ممکن است شاهد کشته شدن آنهای دیگری باشیم. آنها را آزاد کنیم یا حداقل با اطلاع خانواده ها به مراکز درمانی مجهز اعزام کنیم. ممکن است پروازی که تا لحظات دیگر یا طی چند روز آتی فرودگاه مهرآباد یا امام خمینی را ترک می کند، بار دیگر دچار سانحه فاجعه باری شود. با اعلام وضعیت فوق العاده در بررسی شرایط فنی فرودگاه ها و هواپیماها و بازگرداندن تابوت های پرنده این روس های لعنتی مانع ادامه وضعیت «شرمندگی ملی» ایرانیان در سطح جهان شویم. ارزان مردن شهروندان یک کشور اعتبار جهانی آن واحد سیاسی را به تاراج می برد. هیچ گاه برای اصلاح دیر نیست، هیچ گاه وفاق سیاسی و کوتاه آمدن در برابر رای و اراده مردم دیر نیست. اما هرگاه وزیر راه و ترابری و اداره کنندگان سیستم ناوبری کشوری به پای میز مسوولیت پذیری محاکمه گونه کشیده شوند دیر دیر است.
جمهوری اسلامی:آمریکا عامل ناآرامی های عراق
«آمریکا عامل ناآرامی های عراق»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن می خوانید؛افشای مذاکرات محرمانه آمریکا با گروههای شورشی عراق در خاک ترکیه ضمن اینکه خشم مقامات عراقی و شخصیتها و گروههای سیاسی و مذهبی این کشور را برانگیخته تحولات سیاسی عراق و مناسبات واشنگتن ـ بغداد را وارد مرحله جدیدی کرده است . این اقدام آمریکا ارتباط تنگاتنگ کاخ سفید با گروههای تروریست عراقی را برملا ساخته و براین واقعیت تاکید دارد که واشنگتن همچنان برای عراق برنامه دارد و در ادعایش درباره خروج از این کشور و سپردن مقدرات آن به خود عراقی ها صداقت ندارد. افشای گفتگوی مقامات واشنگتن با سرکردگان گروههایی که دستشان به خون ملت عراق آغشته است مشخص ساخت که آمریکایی ها پشت سر ناآرامی ها و خشونت های عراق قرار دارند و هر زمان که برای تامین اهداف خود ضروری بدانند از این گروهها به عنوان ابزار سیاسی برای وارد کردن فشار بر دولت عراق استفاده می کنند.
مذاکرات آمریکا و گروههای تروریستی عراق هنگامی افشا شد که « شیخ علی الجبوری » یکی از سران مرتبط با گروههای شورشی در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد که گروه اهل تسنن وی تاکنون دو دور گفتگو با مقام های آمریکایی یکی در اسفند ماه و دیگری در اردیبهشت گذشته در اسلامبول ترکیه برگزار کرده است که مقامات آنکارا نیز نقش میانجیگری در این مذاکرات را داشته اند. این رهبر نزدیک به شورشیان در تشریح جزئیات گفتگو عنوان کرده است که گروه وی در آن جلسه خواستار عذرخواهی رسمی آمریکا از حمله به عراق پرداخت غرامت و آزادی تمامی زندانیان شورشی عراقی شده است تا در ازای آن در مورد همکاری نزدیکتر با آمریکا اقدام کند.
مقامات دولت نوری مالکی با وجود ملاحظاتی که با آمریکا دارند به این اقدام آمریکا واکنش نشان داده و آن را « دور زدن » و تحقیر دولت و ملت عراق خوانده اند. ضربه و شوک ناشی از این حرکت آمریکا به دولت عراق به حدی بود که نوری مالکی که هم اکنون در آمریکا به سر می برد به دلیل فشارهای داخلی در عراق نتوانست شرایط میهمان و میزبانی را رعایت کند و این اقدام آمریکا را تقبیح کرد.
در مورد اهداف آمریکائیها از لابی با گروههای تروریست عراقی در مقطع فعلی باید گفت که کاخ سفید هرگز نمی خواهد بپذیرد مسئولیت اداره عراق را به دولتی که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می دهند بسپارد. برای آمریکائیها قبول این موضوع بسیار دشوار است که پس از صرف هزینه های سنگین مالی نظامی و جانی دولتی شیعه که برخی از گروههای حاضر در این دولت گرایشات ضد آمریکایی و استقلال طلبانه داشته و با مراجع مذهبی مناسبات نزدیک دارند در عراق بر سر کار باشد.
قطعا زمانیکه آمریکا به عراق لشکرکشی کرد اهداف دراز مدتی را برای خود ترسیم کرده بود و در این چارچوب ایجاد پایگاه مطمئن منطقه ای و به روی کار آوردن دولتی که حافظ منافع منطقه ای و بین المللی واشنگتن باشد از اصلی ترین هدفهای آمریکا بوده است . از اینرو بسیار بعید است که آمریکا بدون دستیابی به این اهدافش دست از سر ملت و دولت عراق بردارد.
این استراتژی را آمریکا از 4 سال قبل که دولت عراق به دنبال برگزاری انتخابات تشکیل شد تشدید کرده است از همان زمان آمریکائی ها با اقدامات مداخله جویانه و زیاده خواهانه حتی در ترکیب کابینه دولت عراق نیز اعمال نفوذ کرده و گستاخانه در تعیین وزرای وزارت خانه های حساس عراق از جمله وزارت دفاع وزارت کشور و وزارت نفت خود را صاحب حق دانسته اند. آمریکائیها به دلیل گرفتار شدن در باتلاق عراق و شکست های پی در پی و مفتضحانه در این کشور مجبور شده اند در سیاست های دولت قبلی تجدیدنظر نموده و سخن از عقب نشینی و خروج به میان آورده اند درصدد هستند با طرح مسئله آشتی ملی جریانات وابسته خود از جمله گروههای شورشی و عناصر رژیم سابق و حزب بعث را در دولت عراق نفوذ دهند تا اگر روزی مجبور شدند این کشور را ترک کنند منافع نامشروع و اهداف سلطه جویانه خود را از طریق این گروهها پیگیری نمایند.
آنچه تا اینجا مشخص است اینست که آمریکائیها به دنبال بهانه ای برای حفظ حضور مستقیم خود در عراق هستند و ادعای آغاز خروج نظامیان آمریکایی از عراق نیز فریبی بیش نیست چرا که تاکنون هیچگونه خروجی صورت نگرفته بلکه نیروهای آمریکایی از سطح شهرها به پادگان هایی در خارج از شهر منتقل شده اند . هم اکنون بالغ بر 130 هزار نظامی آمریکایی در عراق حضور دارند و دولت اوباما نیز که تا قبل از روی کار آمدن شعار تغییر سیاست آمریکا در عراق و خارج کردن ارتش آمریکا از عراق را می داد اکنون در یک تغییر رفتار آشکار با بهانه تراشی از جمله طرح این مسئله که دولت عراق در تامین امنیت توان و کفایت لازم را از خود نشان نداده است زمینه های ادامه حضور و عدم پایبندی به مفاد توافقنامه بغداد ـ واشنگتن که خروج همه نظامیان آمریکا از عراق تا زمستان سال آینده را خواستار است هموار می سازد.
این مسائل و واقعیت ها نشان می دهد با ادامه وضع فعلی و با وجود اشغالگران عراق روی آرامش و امنیت را نخواهد دید و تا بیگانگان به عنوان منشا بحران در عراق این کشور را ترک نکنند بحران ناامنی و التهاب در این کشور ادامه خواهد داشت .
ابتکار:درهم تنیدگی تحولات ایران با آنچه در منطقه می گذرد
«درهم تنیدگی تحولات ایران با آنچه در منطقه می گذرد»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار است که در آن می خوانید؛ به جرات می توان گفت انتخابات ایران با تمام اتفاقاتی که پس از آن رخ داد و تمام وقایعی که در خود داشت، تعریف دیگری از ایران در سطح منطقه و جهان ارائه داد. به فاصله کمتر از 24 ساعت آنچنان مهم شدیم که تمام رسانه های جهان اخبار ما را در صدر اخبار خود قرار دادند و تمام دیدگاه های منطقه ای و جهانی نسبت به ما تغییر کرد. آنچه در این روزها اتفاق افتاد فارغ از هر صفت و نسبتی که به آن دادند یک چیز را به خوبی نشان داد و آن این که ما چقدر مهم و اثرگذار هستیم. در این مطلب قصد نداریم به این موضوع اشاره کنیم که آیا واقعا حرف ها، صفت ها و نسبت هایی که پس از انتخابات افراد و جریان های مختلف سیاسی به یکدیگر دادند یا آنچه گذشت را آن گونه توصیف کردند، واقعا صحیح بودند یا خیر؟ بلکه می خواهیم این نکته را بگوییم که ایران پس از انتخابات با تمام ظرفیت ها و صفت هایی که در خود داشت تا چه اندازه به چشم جهانیان مهم آمد و تا چه عمقی بر اتفاقات دیگر کشورها و حرکت های سیاسی اثر گذاشت. به مثال های قابل مشاهده اشاره می کنم; از انتخابات 22 خرداد تا کنون در حدود 40 روز می گذرد. در این مدت در کشورهای افغانستان، موریتانی، یمن، قرقیزستان و اخیرا کردستان عراق انتخابات، مناظره های سیاسی میان نامزدها تا قبل از انتخابات یا درگیری های نظامی (در یمن) به وقوع پیوست.
در افغانستان احزاب سیاسی نگرانی خود را از وقوع حوادث مشابه ایران اعلام کردند. حتی مناظره های سیاسی نامزدها با وجود این که الگوبرداری از نوع امریکایی آن بود و تلاش شده بود دکوراسیون و فضایی شبیه انتخابات ایالات متحده برگزار شود، نمی توان کتمان کرد که ایده و محرک اصلی آن از ایران گرفته شده بود. در خاورمیانه و کلا غرب آسیا، برای نخستین بار در ایران بود که نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری رو در روی هم به مناظره می پرداختند و رسما یکدیگر را نقد می کردند. مناظره هایی چالشی و کاملا سیاسی که نامزدها بدون ملاحظه از یکدیگر شدیدترین انتقادها را از یکدیگر می کردند. به گزارش صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران این مناظره بسته به نامزدهای مورد مناظره از 150 میلیون تا 300 میلیون بازدیدکننده در سراسر جهان داشته است.
شبکه های غیر ایرانی همچون شبکه ان اچ کی ژاپن و الجزیره از صدا و سیما تقاضا کردند، به آنها اجازه پخش مستقیم هم زمان مناظره ها را بدهد. حال پس از ایران این مناظره ها در افغانستان تکرار شد تا این کشور نیز در کنار ایران یکی دیگر از ابزارهای مهم دموکراسی را در روزهای قبل از انتخابات تجربه کرده باشد. علاوه بر آن نامزدهای سیاسی حامد کرزای رئیس جمهوری افغانستان را متهم می کنند که قصد تقلب در انتخابات را دارد و مدعی هستند که وی تلاش می کند نتیجه انتخابات را شبیه ایران رقم بزند. شاید این ادعا واهی باشد و تشبیه به چیز خلاف واقع و ثابت نشده ای کرده باشند اما این خود نشان از اثرگذاری عمیق ایران در افکار عمومی و حرکت های سیاسی افغانستان بدون استفاده از ابزارهای سیاسی یا ابزارهای نظامی ایران در آن کشور دارد.
در موریتانی که یکی از معدود کشورهای عربی است که از حداقل های دموکراسی بهره مند است نیز مشابه چنین اتفاقی رخ داد. در آن کشور مناظره سیاسی انتخاباتی برگزار نشد اما جریان های سیاسی آن کشور نیز تلاش کرده اند از الگوهای سیاسی ایرانی تقلید کنند و حرکت های مشابهی انجام دهند. آنها هم حزب حاکم را متهم کردند که قصد دارد در انتخابات تقلب کند و ادعا کردند، در صورتی که ولد عبدالعزیز رئیس دولت کودتایی این کشور در نتیجه انتخابات تقلب کرده و آرا را به نفع خود تغییر دهد مشابه آنچه در ایران افتاد در موریتانی هم اتفاق خواهد افتاد.
کشوری که طی تقریبا دو دهه گذشته 10 کودتا را پشت سر گذاشته، در روابط دیپلماتیک ایران هیچ ردیفی در اولویت های تهران ندارد و کیلومترها آن طرف تر در غرب آفریقا واقع شده دوست دارد خود را با ایران مقایسه کرده و از الگوی ایرانی برای حرکت سیاسی خود بهره ببرد. در یمن هم زمان با ناآرامی های پس از انتخابات تهران که مردم تجربه تازه ای را در خیابان های شهرهای کشور آزمودند، این بار شبه نظامیان الحوثی حرکتی ضد دولت مرکزی علی عبدالله صالح رئیس جمهوری مستبد یمن انجام دادند و رسما دو استان از استان های کشور را از کنترل دولت خارج کردند. آنجا هم اندیشه های ایرانی بر معترضان ضد دولت مرکزی یمن اثر گذاشت.
به ویژه این که حوثی ها با ایرانی ها هم مذهب هستند و هر دو از عقاید شیعه اثنی عشری تبعیت می کنند. در قرقیزستان که دولت فعلی آن با حمایت ایالات متحده و در یک انقلاب مخملین بر سر کار آمد، اکنون احزاب سیاسی دولت مرکزی فعلی را متهم می کنند که در نتیجه انتخابات دست کاری کرده و مجددا خود را برنده معرفی کرده است. این در حالی است که همین مردم علیه همین دولت در سال 2005 قیام کرده بودند و با حمایت ایالات متحده و به راه افتادن یک انقلاب مخملین علیه جریان وقت حاکم که مورد حمایت روسیه بود، خود را به هسته قدرت رساندند.
اکنون با موجی که ایران در سطح منطقه ایجاد کرد همان حزب مورد اتهام رقیبان خود قرار گرفته است. تفاوتی که این کشور با دیگر جاها دارد این است که ناظران بین المللی نیز تقلب در آن را تایید کردند. در کردستان عراق که انتخابات آن روز شنبه 25 ژوئیه برگزار شد جریان های سیاسی رقیب حزب دموکراتیک کردستان که فعلا در راس امور کردستان است و ریاست آن بر عهده مسعود بارزانی است، را متهم می کنند که در انتخابات تقلب کرده است. این در حالی است که در دور پیش همین حزب به واسطه نفوذی که در میان کردها داشت، با همین شیوه انتخابات برنده شد و به قدرت رسید و کسی هم به پیروزیش اعتراض نکرد. این نشان می دهد که فضای ایران هر چند هم بگوییم کاذب است تا چه اندازه بر فضای این منطقه اثر گذاشته است.
به وضوح می بینیم تا چه اندازه حرکت های سیاسی ما در منطقه اثرگذار است. این نکته زمانی برای ما بیشتر قابل درک می شود که می بینیم ایران یکی از معدود کشورهای غرب آسیا است که از حداقل های یک دموکراسی مردمی برخوردار است و نزدیک به 30 سال است که تجربه انتخابات را گذرانده است. بنابر این هر کاری کنیم بر منطقه اثر گذاریم. همان طور که 30 سال پیش، انقلاب ایران بر تحولات منطقه به طور کامل اثر گذاشت و به همان ترتیب در انتخابات 76 پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری معادلات بسیاری از کشورهای منطقه را تغییر داد، اکنون نیز اتفاقات ایران بر تحولات منطقه اثر مستقیم گذاشته است.
دنیای اقتصاد:پیشنهادهایی برای اصلاح نظام تصمیمسازی اقتصادی
«پیشنهادهایی برای اصلاح نظام تصمیمسازی اقتصادی»عنوان سرمقاله ی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم علی سرزعیم است که در آن می خوانید؛بیش از ده سال پیش، مطالعات منسجمی در زمینه اصلاح نظام تصمیمگیری صورت گرفت؛ اما همانگونه که انتظار میرفت دولت وقت و اراده لازم را برای انجام این تغییرات مهم و بزرگ نداشت و تداوم وضع موجود را ترجیح داد. خوشبختانه دولت فعلی از حیث اراده معطوف به تغییر مشکلی ندارد؛ اما همه نگرانیها از جهتگیری تغییرات است. شرایط فعلی برای دولت آینده توجه به اصلاح نظام تصمیمگیری را بیش از پیش ضروری ساخته است. چرا که درآمد نفت به شدت کاهش یافته و دولت نمیتواند به سان قبل در نقش توزیعکننده درآمد نفت ایفای نقش کند و نقش خود را پاسخگویی به بودجه مورد نیاز استانها و دستگاههای مختلف تعریف کند. کاهش درآمد نفت و شروع حجم بالایی از پروژههای عمرانی در استانهای مختلف در گذشته، موجب خواهد شد تا دولت از نقش سخاوتمندی به خست کشیده شود و مساله اصلیاش تامین مالی خود شود. بنابراین نگاه دولت باید معطوف به انضباط داخلی و بهبود فرآیندها شود. این نکته متاسفانه در چهارسال گذشته به کلی مغفول واقع شد. در زمان مدیریت آقای احمدینژاد بر شهرداری، توجه زیادی به کاهش بوروکراسی در شهرداریها صورت گرفت و انتظار میرفت که همین توجه در دولت فعلی ادامه یابد؛ اما به کلی مغفول ماند. بنابراین شرایط مالی دولت و شرایط بینالمللی، دست به دست هم داده و دولت را به نگاه به ساختار خود سوق خواهند داد و این فرصت مبارکی است؛ اگر با عقلانیت و هوشمندی همراه شود و اصلاحات در جهت مطلوب صورت پذیرد.
در این راستا، پیشنهادهایی عرضه میشود که قطعا مبتنی بر مطالعات عمیق و تفصیلی نیست و بودجهای برای چنین کاری در اختیار نداشته، بلکه از نگاه روزنامهنگار، دانشجویی است که مدتها دغدغه اصلاح امور اقتصادی را داشته و میتواند حاوی نکات درستی باشد.
سال قبل در تاریخ 5 خرداد 1387 نگارنده ضمن سرمقالهای تحت عنوان «ضرورت بازنگری در ماموریت وزارت بازرگانی و صنایع» پیشنهادی را مطرح کرد که شاید زمینه تغییرات فعلی را به وجود آورده باشد. همین امر این امید را بر میانگیزد که برخی پیشنهادهای دیگر نیز بتواند موثر واقع شود.
از گذشته، طرح ادغام وزارت نیرو و وزارت نفت، ذیل یک وزارتخانه واحد به نام وزارت انرژی مطرح بوده است. این ادغام ضمن اینکه میتواند به کاهش هزینههای ناشی از دوباره کاری بیانجامد، از آن مهمتر میتواند سازگاری بیشتری در سیاستگذاری انرژی کشور ایجاد کند و برخی اختلافات موجود میان این دو وزارتخانه را ریشه کن کند، علاوه بر آن در حال حاضر یک مشکل ساختاری در وزارت نفت وجود دارد و آن این است که شان وزیر نفت خیلی مشخص نیست، زیرا تقریبا همه کاره این وزارتخانه مدیرعامل شرکت نفت است. با تاسیس وزارت انرژی شان وزیر انرژی مشخص خواهد شد و آن تنظیم روابط مختلف میان اجزای مختلف وزارتخانه نظیر برق، آب، گاز و نفت است.
نکته دیگری که نیاز به تامل فراوان دارد، نقش وزارت اقتصاد است. وزارت اقتصاد اصولا باید تعیینکننده سیاست مالی یا بودجه دولت باشد؛ در حالی که این امر از پیش از انقلاب به سازمان برنامه منتقل شده است و شان وزارت اقتصاد به جمعآوری مالیات، تداخل در وظایف بانک مرکزی در نظارت بر بانکها و مداخله در سیاست پولی و امور جزئی دیگر تقلیل یافته است.
حال که مشخص است احیای سازمان برنامه منتفی است، باید در مورد یکی کردن وظایف مذکور، تعیینتکلیف کرد. مناقشه در تفکیک وظایف سازمان برنامه سابق و وزارت اقتصاد سابقهای طولانی دارد و اینک با منتفی شدن سازمان نخست، باید وظایف مذکور در یک سازمان متمرکز شود.
نکته دیگر، مربوط به وزارت تعاون است. این نکته نیز بارها گفته شده که این وزارتخانه بهرغم گذشت سالها هنوز ماموریت اصلی خویش را تعریف نکرده و نمیتواند بکند. رودربایستی ناشی از اصرار بر شکلدهی ماهیت سومی، غیر از بخش خصوصی و دولتی موجب شده تا چنین وزارتخانهای تشکیل و تداوم یابد. قاطعیت در تعیینتکلیف مذکور در نهایت راهگشا خواهد بود.
نگارنده اذعان دارد که شناخت دقیقی از ماهیت وظایف و اختیارات وزارتخانههای کار و امور اجتماعی و وزارت مسکن ندارد و در این دو حوزه ادعای مشخصی نمیکند؛ اما طرح این سوال و ایده که آیا ضروری است که برای دو حوزه مذکور، وزارتخانه مستقلی وجود داشته باشد یا میتوان آن کارکردها را در قالب یک شورا یا یک سازمان خلاصه کرد، میتواند مفید باشد.
روشن است که هدف نهایی از این تغییرات، کوچک کردن بدنه هیات دولت و کاهش تعداد وزارتخانههای کشور است.
سرمایه:تکرار رویه
«تکرار رویه»عنوان سرمقاله ی روزنامهی سرمایه به قلم کاظم دلخوش اباتری است که در آن میخوانید؛ بانک مرکزی اعلام کرد نرخ سود تسهیلات بانکی تا پایان سال جاری تغییر نخواهد کرد و همان 12 درصد است. بر این مبنا پرسشی برای برخی کارشناسان مطرح شده که با وجود احیای دوباره شورای پول و اعتبار چرا کار بررسی و ارائه پیشنهاد نرخ سود بانکی از سوی این شورا به عنوان یکی از ارکان اساسی بانک مرکزی اعلام نشده و رئیس کل بانک مرکزی این خبر را منتشر کرده و همان رویه نرخ سود تکرار شده است.در پاسخ به این پرسش باید گفت شورای پول و اعتبار بر اساس تصویب بسته سیاستی پولی و مالی در ماه های گذشته، سیاست های بانکی و پولی را برای یک سال آینده مشخص و برای ابلاغ نهایی اعلام کرده است.
در این بسته سیاستی، نرخ سود تسهیلات بانکی اعم از مشارکتی، مبادله ای، نوع وام ها و درصد سود آنها تعیین شده است. بر این اساس، نرخ سود عقود مبادله ای در حول و حوش 12 درصد و نرخ سود عقود مشارکتی بالاتر از 12 درصد است و تلاش شده تا بر اساس انتظارات سیستم بانکی و واقعیت های موجود، نرخ سود تسهیلات بانکی با سیاست های پولی و بانکی مطابقت داشته باشد. به نظر می رسد با کاهش نرخ تورم نقطه ای یا ماهانه به زیر 15 درصد، عدم تغییر نرخ سود تسهیلات بانکی بتواند تا حدود زیادی انتظار شبکه بانکی را برآورده و نیازهای صنایع و بخش تولید را تامین کند.
مردم سالاری:برای جان مردم ارزش بیشتری قائل شوید
«برای جان مردم ارزش بیشتری قائل شوید»عنوان یادداشت روز روزنامهی مردم سالاری به قلم حمیدرضا شکوهی است که در آن می خوانید؛طی ده روز، دو هواپیمای مسافربری در کشور ما دچار سانحه شدند و بیش از 180 نفر از هموطنان ما بر اثر این حوادث کشته یا زخمی شدند. درباره فرسودگی هواپیماهای روسی که عامل اصلی وقوع سوانح هوایی در کشور ماست یا ضعف ساختاری صنعت هوایی در ایران که موجب شده ایران در صف اول کشورهای مواجه با سوانح هوایی قرار گیرد، که این ده روز- و البته در زمان وقوع رخدادهای مشابه در سالهای اخیر که تعداد آن کم نبوده- مطالب متعددی در رسانه ها منتشر شده است. اما صرف نظر از دلایل افزایش وقوع سوانح هوایی در ایران، یک نکته دیگر قابل ذکر به نظر می رسد و آن اینکه جان مردم چقدر ارزش دارد؟ در این نکته تردیدی نیست که عدم توجه به ضعف های صنعت هوایی کشور و عدم تلا ش برای رفع معایب آن، خود مصداق بارزی از این ادعا است.
طرح این ادعا هم که تعداد کشته شدگان تصادفات رانندگی بسیار بیشتر از سوانح هوایی است و نباید سوانح هوایی را بزرگنمایی کرد عذر بدتر از گناه است. چرا که اولا وقوع تصادفات رانندگی هم، خود معضلی است که باید برای رفع آن چاره ای اندیشید و ثانیا اثرات روانی وقوع سوانح هوایی بسیار بیشتر از تصادفات رانندگی است و به طور گسترده ای مورد توجه قرار می گیرد. چرا که مثلا تصادفات رانندگی موجب نمی شود شما از مسافرت زمینی صرف نظر کنید اما وقوع سوانح هوایی، نوعی وحشت عمومی از سفربا هواپیما ایجاد می کند.
اما نکته دیگری که در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد، نوع برخورد رسانه ها با این موضوع است. چندی پیش یکی از دوستانم که به یکی از کشورهای نه چندان نزدیک سفر کرده بود برایم تعریف می کرد که یک روز با تعجب دیده تمامی شبکه های تلویزیونی در حال پخش تصاویر زنده ای از یک سانحه بوده اند و عصر همان روز هم روزنامه ها، این حادثه را تیتر اول خود کرده و به تشریح واکاوی زوایای مختلف آن پرداخته اند.
کنجکاو شده که چه حادثه مهم و عجیبی رخ داده و بعد فهمیده که فقط یک اتومبیل با یک کودک تصادف کرده است! آنها این حادثه را که برای ما کوچک به نظر می رسد به طور گسترده ای بازتاب می دهند اما وقوع سانحه هوایی در کشور ما وقتی برای دومین بار طی 10 روز تکرار می شود،گویا چنان بی اهمیت جلوه می کند که حتی در اولویت اول و دوم خبرهای رادیو و تلویزیون هم قرار نمی گیرد و اغلب رسانه ها هم نسبت به بررسی زوایای مختلف این حادثه و مجموع حوادث هوایی در کشور، چندان توجهی نمی کنند.
وزیر راه و ترابری که در زمان انتصاب، بی خبر و ناگهانی به بازدید از فرودگاه امام (ره) یا پروژه آزاد راه تهران شمال می رفت - البته با حضور خبرنگاران - پس از سقوط هواپیمای کاسپین حتی زحمت رفتن به قزوین و بازدید از محل سقوط هواپیما را که فقط یک ساعت و نیم با محل کار وزیر محترم فاصله داشت به خود نداد و طبیعتا پس از سانحه در مشهد نیز که هواپیمای ایران نبود و تعداد کشته شدگان آن به مراتب کمتر از حادثه قزوین بود و فاصله محل وقوع آن با تهران بیشتر، چنین انتظاری از وزیر راه نداشتیم.
اما وزیر راه و ترابری حتی بابت بروز این سانحه از مردم عذرخواهی هم نکرد و پیام تسلیتی هم برای مصیبت دیدگان صادر نکرد. این حداقل کارهایی بود که وزیر راه و ترابری می توانست انجام دهد. البته انتظاری برای استعفای وزیر راه هم نداریم، چرا که این در کشورهای دیگر است که مسوولان پس از وقوع حوادثی به مراتب کوچکتر از این، به نشانه عذرخواهی استعفا می دهند; نه در کشور ما.
امید است همه دست اندرکاران ارزش بیشتری برای جان مردم قائل باشند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: