در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چون هفته پیش وراجی نکرده بودیم طبیعتا این هفته مقادیر معتنابهی عقدهای شدهایم، اما خدا را شکر چون کنکور تمام شده و بر میزان نامهها و ایمیلهای ما همین جور افزوده شده مجبوریم زبان در کام بکشیم و برویم سراغ کار و زندگی خودمان.
اول از همه بگذارید مراتب ارادت خودمان را به هی یولا خانم ابراز کنیم و بگوییم خانم، ما که جواب نامههای شما را میدادیم چرا اینقدر شاکی شدی؟ حالا اگر اهمالی هم شده شما بگذار روی حساب سر به هوایی همیشگی ما. ای بابا! بچه که زدن نداره دخترم! آن هم بچهای مثل ما که کافه کاغذی باشیم.
مارمولک قرمز هم در نامهاش چیزی نوشته که همانا جیگر ما را له فرمود. چیزی در مورد جام جهانی که الهی به زمین گرم بخورد. دیدهاید خنده خنده شوخی شوخی تشریف نبردیم جام جهانی؟ ...« البته اگر دیدی شعرها خیلی سیاه و غمناکند بدان و آگاه باش که تبعات نرفتن به جام جهانی است. حالا موضوعش شاید هیچ ربطی نداشته باشد، ولی باور کن در کل روحیاتم تاثیر گذاشته یه وصیت هم همین جا بکنم. اگه 4 سال دیگه زبانم لال زنده نبودم و تیم ملی به طور معجزهآسایی رفت جام جهانی یه تلویزیون سیاه و سفید فسقلی بالای قبرم بگذارید تا از دنیا عقب نمانیم.» ای الهی که کافه کاغذیات بمیره بچهام این حرفها چیه میزنی؟ هر چند خوب که فکر کنی با این پرسش اساسی مواجه میشوی و آن این که مثلا جام جهانی هم میرفت. چه فایده؟ میخواست توی همون دور مقدماتی حذف بشه دیگه... اینارو نگیم چی بگیم؟
بهبه خانم دیپلمه، همه کاره هیچ کاره، میبینم که دیپلم را استاد کردی و دیگه کسی را تحویل نمیگیری. خب موفق باشی دخترم. امیدوارم این تازه اولین مدرک درسیات باشد و به قول خودت تا فوقدکتری بروی. البته به این شرط که تا اون موقع همین جوری ما را تحویل بگیری.
بهبه شمیم خانم، کلی مشعوف شدیم وقتی نامهات را خواندیم. سالها بود کسی ما را این جوری تحویل نگرفته بود. البته در کمال جوانمردی جاهایی که شترگاو رو تحویل گرفته بودی را هم بهش نشان دادیم تا این بنده خدا هم از افسردگی بیرون بیاید و کمی حالش به شود، اما چشمتان روز بد نبیند آنقدر ذوقزده شد که پیشنهاد داد برای مدتی جایش را با من عوض کند. من هم در کمال آرامش سرش را چنان محکم کوبیدم روی میز که فکر کنم تا سه چهار سالی دیگر هیچ پیشنهادی به ذهنش نرسد. جنبه ندارند بعضیها دست خودشان که نیست. شما ببخش! امیدوارم تنبلی را کنار بگذاری و از این به بعد بیشتر برای ما نامه بنویسی تا حال ما خوب شود. راستی کفشدوزکهایت هم خیلی خوشگل بود. از کجا میدانستی ما به این جانور بسی علاقهمندیم؟
خب این از نامهها حالا برویم سراغ ایمیلها:
پری آسمونی از بروجرد، میخواستیم آن قسمت نامهات را که به لهجه بروجردی نوشته بودی بچاپیم، ولی بخت یار نبود و نشد ، حالا بگذار آن خواهرت برود دانشگاه آنقدر دلت برایش تنگ میشود. ما که این جوری بودیم. به ناگهان بعد از رفتن خواهرمان کپک زدیم. کارمان نزدیک بود به دوا و دکتر هم بکشد، ولی دیدیم خیلی سوسولبازی است مجبور شدیم خودخوری کنیم و به روی خودمان نیاوردیم. بگذریم. ممنون که سراغی از ما گرفتی باز هم ما را گاهی به ایمیلی به نامهای بنواز... .
دوستی که داری عمه میشوی! واقعا این همه هیجانت را درک میکنم چون بنده خودم بعد از شنیدن این خبر سه چهار باری غش کردم و تا 3 ماه بعد از به دنیا آمدن وروجک همچنان مشغول شیرینی دادن به این و آن بودم. تو هم اینقدر هیجانزده بودی که حتی اسمت را هم ننوشته بودی. خب، به هر حال از قول ما به برادر و همسر محترمشان و همچنین اعضای خانواده ورود وروجکشان را تبریک بگو. امیدوارم عمه خوبی بشوی.
زینب خانم کتابهای خوبی برای خواندن پیدا کردهای. باز هم برایم از کتابها بنویس.
مینا از مشهد، به جای این که هی به من بگویی غصه نخور سعی کن خودت یک کمی غم و غصه را برداری بگذاری تو گنجه دردار و اینا... این آقای پدرها هیچی توی دلشان نیست. به دل نگیر. به جای اینها بشین و به روش گرفتن حال داداشت فکر کن. من هم کمکت میکنم. (یاه یاه یاه)
ماجده 17 ساله از بهشهر: سلام کافهجان! چه چی بیه؟ قضیه چیه؟ همه مازندی حرف زندنه؟ لجججه ره حال کندی؟ ای جااااان حیف نیه!ولاااااه رااحححتتت!
گمبه مه ویدوزه ره تازه عوض هاکوردمه فونت فارسی نداشتمه مجبور بیمه بیم مه سایت دله تا فونت فارسی بووعه تا به ته ایمیله فارسی هادم و انگلیش ندم و ته چشم قورتی زنه فوارعی بریم! هه...هه...هه...( !خوب بود؟)!
حنیفجان ایمیل را درج نمودیم. اوامر دیگهای؟
نه... نه... تازه گرم شدم... تازه افتادم روی دور وراجی و شلوغی... چرا این صفحه اینقدر زود تموم میشه؟ نمیخوام... نمیخوام... تا هفته بعد عزت همگی زیاد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: