در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روزها گاهی ترجیح میدهم این جور خبرها را نبینم. این جور خبرها را نخوانم. این جور خبرها را نشنوم؛ اما ممکن نیست. ناچارم ببینمشان؛ بخوانمشان؛ بشنومشان و چه سخت است وقتی میان آن خبرها، اسم یک همکار را میبینم یا عکسش را؛ عکسی با لبخند؛ عکسی که حتی خیال این که صاحبش حالا با سر و صورتی خونین توی یکی از آن کشوهای سرد فلزی دراز کشیده باشد، به گریهام میاندازد تا چه رسد به این که بخواهم تصور کنم همسرش هم.... دخترکشان هم..... نه ممکن نیست! مرگ همیشه ناروا و ناگهان. مرگ همیشه ناخوانده و غمانگیز است.
حالا چه آنها که دبیر سرویس عکس خبرگزاری مهر را میشناختهاند و چه آنها که نمیشناختهاندش، غمگین و کم حرف شدهاند. کسی در گروه جامعه روزنامه که دبیرش روزگاری همکار مجتبی تکین بود دستش به نوشتن نمیرود. دو سه تا از همکارانم که پیشتر در خبرگزاری مهر با تکین همکار بودهاند، از خاطرههایشان با او حرف میزنند. یکی از آنها میگوید: «هیچ وقت عصبانیتش را ندیدیم. صبور و آرام بود.» دبیر گروه بغض میکند: «لبخند از لبش نمیافتاد، نگاهش کن توی این عکس... عکسش را ببین...» همکاری سر تکان میدهد، او باز آه میکشد و من فکر میکنم که آیا همه آدمهایی که مردهاند خوبند یا این خاصیت مرگ است که با آمدنش وادارمان میکند یاد خاطرههای خوبمان با یک دوست بیفتیم که وادارمان میکند دلخوریهای کوچک را از یاد ببریم که وادارمان میکند مهربان شویم و خصایص خوب دیگری را ببینیم که وادارمان میکند دلتنگ کسی شویم که تا دیروز هر روز جلوی چشممان بودند که وادارمان میکند از خاطرهای شیرین با یک عزیز، برای دیگران حرف بزنیم، که وادارمان میکند سراغ عکسهای قدیمی برویم که وادارمان میکند.... همکارم تکرار میکند: «آدم خوبی بود...» و من آرزو میکنم کاش پیش از مرگ، یاد خوبی آدمها میافتادیم.
مریم یوشیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: