لطف شاعران جوان ایلام به صفحه شعر جوان باعث شد تا امروز و در این صفحه میزبان صفا و صمیمیت سطرهای آنها باشیم و البته دکتر بهروز یاسمی، شاعر خوش ذوق هم روزگارمان نیز که خود اهل همان صمیمیت و صفای ایلامی‌هاست به خواهش ما و در یادداشتی به معرفی و نقد شعر جوان ایلام و برخی از آثاری که امروز می‌خوانید پرداخته‌اند که این یادداشت را هم در کنار صفحه امروز و در ستون چشمه می‌توانید ملاحظه کنید.اما شعرهای امروز گاه آنقدر ساده و صمیمی هستند که همین سادگی براحتی شما را اسیر خودش می‌کند. به عنوان نمونه می‌توان به شعر «دسته گل» اشاره کرد که در آن شاعر با زبانی ساده و بدون هیچ‌گونه فرم و شکل تصنعی و با استفاده از یک روایت باز هم ساده و عاشقانه به شعری جذاب دست پیدا می‌کند. شعرهای کلاسیک هم تقریبا از این قاعده مستثنا نیستند و تاثیر جریان‌های انحرافی غزل امروز در آثاری که امروز می‌خوانید کمتر به چشم می‌آید، البته این نکته باعث نمی‌شود که محدود بودن دایره واژگانی را به شاعران این شعرها تذکر نداد.
کد خبر: ۲۶۶۸۰۲

اتفاق

هر روز یک اتفاق تازه که از پشت بام

بر کف نمور اتاق ما می‌افتد

تن‌های نمرده در گورمان را می‌لرزاند

و امروز...

قیمت نفت سقوط کرده!

زهرا احمدیان

2 رباعی

یک سال سیاه از دهه هشتاد است

سالی که درآن عشق و وفا بر باد است

شیرین فقط از لنز و عمل می‌گوید

فرهاد فقط یک پسر معتاد است

***

از سیمان، سس، وسوسه، سا می‌گویم

از باران، با، ران، ران، با می‌گویم

من شعر نگفته‌ام، فقط بعد از تو

با سایه خود پرت و پلا می‌گویم

پویا صداقت (م.ح.حیدریان)


دسته گل

این آبادی پایینی

از رابطه‌مان بو برده‌اند

من و تو

کنار رودخانه نشسته بودیم

و هی دسته گل به آب می دادیم!

آیت نامداری


انحصار غزل

من از تبار سکوت و تو از دیار غزل

تو چشم‌های نجیبت: خزانه‌دار غزل

بیا و با مژه‌هایت مرا محاصره کن

مرا دوباره درآور به انحصار غزل

نمی‌روم، نه! همین ایستگاه جای من است

که عاشقانه بیایی تو با قطار غزل

به حرف‌های کسی نمره‌ای نخواهم داد

بجز تو که شده‌ای نمره هزار غزل

چقدر خوب و صمیمی، چقدر پربارند

تمام ثانیه‌ها با تو در کنار غزل

در این خیال قشنگم که ساده بگذارم

تمام زندگی‌ام را در اختیار غزل

آزاده بی‌باک


هوای بی‌خیال

ورق خواهم زد

تمام کتاب‌هایی را که

در شهر وجود ندارند.

تمام لحظه‌هایی که

به بازدید تو نیامده‌ام.

در خود مرور خواهم شد

در تکثیر بی‌وزنی باد

در تصاویری گنگ بر دیوار

با فکرهای مشکوک

با سه‌شنبه‌های تلخ.

تمام دلتنگی‌هایم را

تمام پارادوکس‌های با هم بودن را

سرکشیده‌ام

[کسی نیست، صدایی نیست]

هوا آنقدر بی‌‌خیال است که

نمی‌شود تو را ساده دید

پنجره نفس‌های مرا

به کوچه‌ای بن‌بست می‌کشاند

کوچه‌ای پرت

کوچه‌ای که به فلسفه جغرافیایی خود

سخت معترض است.

به بی‌حوصلگی شهر

باز در خود مرور خواهم شد

در بی‌نهایت رابطه نامتعادل

چیزی پیدا نخواهم کرد

جز هویتی نامعلوم.

زینب بیگی


نمک نشناس

تو مثل بافه‌های یاس بودی

برایم بهترین احساس بودی

تو را ای خوش‌نشین سفره عشق

ندانستم نمک‌نشناس بودی

اسحاق نوری

میعان

خورشید من!

من همان قطره آبم

که با نگاهت

به اوج می‌روم

به تو نمی‌رسم

و آب می‌شوم

طیبه امینی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها