2– در جلسهای کاری در دفتر مدیرکل روابط عمومی قرار بود در مورد طراحی گرافیک تمبری مرتبط با یک رخداد ملی، تصمیمگیری شود تا پس از تایید آقای وزیر بهچاپ برسد. نسخهای از طرح نهایی را روی کاغذ 4A چاپ کرده بودند و در مورد کار صحبت میشد. پرسیدم قطع کار نهایی چیست؟ گفتند به اندازه یک تمبر استاندارد! خواهش کردم نمونهای از تمبری با ابعاد مشابه را بیاورند. تمبر را نگاه کردیم و کاغذ چاپ شده را نیز. از دوستان سؤال شد که آیا به نظرشان، همه این جزئیات قابل مشاهده روی کاغذ 4A و نوشتههای ریز روی آن، پس از چاپ در ابعاد تمبر، خوانده میشود؟ اندازه نمایشگرهای تلفن همراه، مشخص است و با نمایشگرهای روی میز برابری نمیکند. نمیشود که کاری را روی مانیتور ببینیم و فقط با تبدیل آن به مثلا gp3 فکر کنیم که مناسب تماشا روی موبایل شد. این رسانه جدید، ویژگیهای متفاوتی دارد که باید قبل از طراحی بدان فکر کرد.
3– روی نیمکتی کنار پیادهروی پارک نیاوران با یکی از هنرپیشههای معروف سینما مشغول گفتگو در مورد داستان سکانس بعدی یک فیلم تلویزیونی بودیم — موضوع محوری آن تفکر خلاق است و هنوز پخش نشده — ناگهان دستش را بالا آورد و با فاصلهای جلوی صورتش گرفت تا مانع آن شود که عابری کنجکاو و ایستاده در کنار دیواره ساختمان روبهرو و در فاصلهای نه چندان نزدیک، با تلفن همراهش عکس یا فیلمی ثبت کند. میگفت کاش مردم میپذیرفتند که ما به همهشان علاقهمندیم و دوستشان داریم و برای همین مردم کار میکنیم، اما این عکس و فیلم گرفتنهای یواشکی وقتی با نارضایتی من همراه است، به دست در جیب دیگران کردن میماند. مگر نه این است که برای ورود به حریم خصوصی دیگران لااقل باید اجازه گرفت. همه یکی از ابزارهای رسانهای را در دست داریم بیآن که بدانیم کجاها مفید و کجاها بُرنده است.
4- «یک لحظه هم این تلفن از دستش نمیافتد و همش چشم به این بازی دارد.» تابستان رسیده و بچهها برای گذرانیدن اوقات فراغتشان، موبایل به دست، PSP در بغل یا چشم به مانیتور هستند. این که چشم از نمایشگرهای امروزی برنداریم و نگاهی به زمین آماده برای بازیهای خاطرهانگیزی مانند گانیه و لیلی و وسطی و خالهبازی نداشته باشیم، حتما خوب نیست. حتی اگر در این زمانه عوض شده، همه چیز نسخه دیجیتالی داشته باشد. این هم خوب نیست که بچهها را از «گیمبازی» باز داریم بیآنکه فکری به حال علاقههاشان کنیم.
کاش شرکتهای بزرگ تولیدکننده تلفن همراه، بازیهایی با محوریت تفکر خلاق و دارای چاشنیهای آموزش غیرمستقیم مهارتهای مختلف زندگی را میآوردند و به قالبهای تلفن همراه میبردند تا اشتیاق بازی با یادگیری همراه شود. هم بزرگترها و هم کوچکترها اهل بازی هستند، اما این وقت طلا حیف است که فقط به سرگرمیهای بیهدف (یا کشت و کشتارهای دیجیتال) بگذرد. اگر مشتری مهم باشد چارهای جز درک همه خواستههای دانشی، فرهنگی و انگیزشی او نیست، چرا که رقبای دیگر برای مشتریان ناراضی ما آغوشی باز دارند.
محمود کریمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم