در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
از یک سو به دلیل بیماریش که ظاهرا سرطان است در چند قدمی مرگ قرار گرفته است و از سوی دیگر اولین فرزندش نیز در آستانه تولد است. این وضعیت متضاد همچنین به واسطه اختلاف او با خانواده و به خصوص پدرش از یک سو و تعارضی که وی با ارزشهای سنتی جامعهاش دارد از سوی دیگر به این تضاد عمق بیشتری میبخشد و آن را در سویههای گوناگون زندگی پیام (یحیی) برجستهتر میسازد. همین دوگانگی در اسم که یکی را نماد سنت و دیگری را نشانه تجدد میداند خود گواه دیگری بر کشمکشهای درونی و بیرونی قهرمان داستان در زندگی است که گویا قرار است ستیز سنت و مدرنیته را در جامعه امروز ما بازنمایی کند و در نهایت همان نتیجهای را بگیرد که مادر زن پیام به او گفته است و تهنشین هر دو گروه سنتی و مدرن را همچون زرده و سفیده تخممرغ به یک پدیده نسبت داده است، اما کریمی این وضعیت تاریخی ــ اجتماعی را به سطحیترین و شعاریترین نوع روایت تقلیل میدهد که هم به لحاظ ساختار دراماتیکی و هم از منظر محتوی و مضامین مطرح شده در داستان بسیار شتابزده و آشفته است و میان فرم و محتوای آن گسست عمیقی وجود دارد.
امشب شب مهتابه در یک سوم ابتدایی خود با تمرکز بر دو شخصیت اصلی داستان یعنی پیام و سحر و نماهای شیک و کلوزآپ از صورت، خانه و اشیای پیرامونی آنها قصد دارد به دنیای درونی یک زوج مدرن وارد شود که اینک در مرحله فروپاشی روانی قرار دارند و میان مرگ و تولد دست و پا میزنند گرچه روابط آنها با پیش زمینههای عاشقانهای که از آن ارائه میشود هیچ نسبت منطقی با عشق و ایثار ندارد و حتی به درستی تعریف نمیشود. در واقع مخاطب شاهد نوعی تزلزل، دوگانگی و تصنعی بودن روابط آنهاست که با ریتم کند و کشداری که در آن وجود دارد موجب خستگی تماشاگر میشود. اساسا اختلاف و درگیریهای پیام با سحر و مثلا اعتراض به حس ترحمی که نسبت به خود احساس میکند در کنشها و رفتار سحر چندان به چشم نمیخورد یا خیلی سطحی و قابل اغماض است. این مساله بویژه در بازی دانیال عبادی بسیار ملموس است. گویا او هنوز در غالب مانکن «غیرمنتظره» جا مانده است و در طول فیلم مدام خوشتیپی خود را به رخ مخاطب میکشد. آن هم در شرایطی که او به دلیل بیماری سخت در معرض مرگ قرار دارد و بالطبع باید نشانههای این بیماری سخت در ظاهر او نیز قابل تشخیص و رویت باشد. این مساله با توجه به پزشک بودن کارگردان، عجیبتر به نظر میرسد. در واقع قهرمان داستان درباره مسائل و مشکلات خود حرف میزند و آن را برای مخاطب تعریف میکند به جای اینکه آن را بازی کند.
پیام یک خواننده مشهور پاپ است که اختلاف او با خانوادهاش نیز ریشه در همین موضوع دارد. او در یک خانواده مذهبی در شیراز به دنیا آمده که پدرش به دلیل مخالفت با علاقه و گرایش او به موسیقی طردش میکند. داستانی که به تقلید از سنتوری و اختلاف علی با خانوادهاش شکل میگیرد، اما در اینجا کارگردان اختلاف ایدئولوژیک و تضاد نسلی را تا دیالکتیک سنت و مدرنیته پیش میبرد و فراتر از تفاوتهای نسلی به این قضیه نگاه میکند، بدون اینکه به آن صورت و شـکـلـی درامـاتـیـک داده یـا دسـت کـم بـه منطق روانشناختی، مجهز کند. در واقع شیوه و علت قهر کردن پیام با پدرش خیلی کودکانه تصویر شده که دارای عمق نیست و نوعی لجاجت بچگانه را ترسیم میکند. نحوه مواجهه پیام با پدرش پس از این همه سال به بدترین شکل ترسیم میشود و هیچ نشانهای از فرهنگ ایرانی و حواشی عاطفی آن در این سکانسها نمیتوان سراغ گرفت و به اصطلاح خیلی اروپایی با هم برخورد میکنند. اساسا تصویری که کارگردان از قهرمان داستانش ارائه میکند یک فرد از خودراضی، مغرور و تازه به دوران رسیدهای است که عقدههای کودکیاش، عقاید او را راجع به زندگی شکل میدهند و شخصیتی پر از تناقص و تضاد دارد. او از یک سو برای پسرش که قرار است به دنیا بیاید با دوربین هندیکم سخن میگوید و تصورات و عقاید خود را درباره زندگی و آدمها به او گوشزد میکند و از سوی دیگر خودش با پیشداوری درباره اطرافیان بویژه پدرش رفتار میکند و بیش از آنکه نگاهی عقلانی و منطقی به آن داشته باشد براساس احساسات و عقدههای سرکوب شده خود عمل میکند. پیام اصلی امشب شب مهتابه نیز در همین نکته نهفته است که باید از پیش داوری در زندگی پرهیز کرد و درباره زندگی و آدمهایش به سادگی دست به قضاوت نزند. او در پایان همه فیلمهایی را که با در آن پسرش سخن گفته، پاک میکند تا او با پیش داوری به انسانها نگاه نکند و لذت کشف دنیا را از او نگیرد. غافل از اینکه پیش داوری در ساختار فرهنگ سنتی ما نهادینه شده است و صرفا با پاک کردن یک فیلم نمیتوان شرایط آن را از بین برد.
اساسا در امشب شب مهتابه کارگردان قصد دارد به نقد فرهنگ عامه و اخلاق سنتی جامعه ایرانی بپردازد که از یک سو با دنیای مدرن و مولفههای آن در تضاد و تعارض قرار دارد و از سوی دیگر نیز در درون خود دچار پارادوکس و نارساییهایی است که در عمل به نقض خود منجر شده و کارایی خود را از دست داده است، اما همچنان دارای کارکردهای مثبتی است که اگر به دور از پیشداوریها به آن نگریسته شود میتواند در بهبود زندگی انسان ایرانی موثر باشد. در واقع کارگردان درصدد آشتی میان دنیای سنتی و مدرن است که به دلیل همین پیشفرضها و موانع ذهنی میان آنها شکاف زیادی صورت گرفته است و اگر منصفانه و دور از ذهنیت ایدئولوژیک به آن نگاه شود در بسیاری از موارد قابل جمع است. کریمی نماد این آشتی و تعامل نسلی را موسیقی انتخاب کرده است که هم میتوان نشانه موسیقی سنتی را در آن جست و هم موسیقی پاپ و مدرن را. اصلا نام فیلم نیز برگرفته از همین منطق است. پیام زمانی با پدرش آشتی میکند که به مناسبت تولد او یک گروه موسیقی سنتی ترانه امشب شب مهتابه را میخوانند. ترانهای قدیمی که هنوز هم میان جوانان امروزی طرفدار دارد و اصلا کارگردان فیلم خود را به سراینده این ترانه علیاکبرخان شیدا تقدیم میکند.
یکی از مهمترین مشکلات فیلم در به تصویر کـشـیــدن روابــط آدمهــاســت؛ چـه در ارتـبـاط بـا شخصیتهای اصلی داستان یعنی پیام و سحر که حجم عمدهای از داستان را به خود اختصاص میدهد و چه در ارتباط پیام با خانوادهاش که نه منطق دراماتیکی دارد و نه حال و هوای ایرانی. مثلا هیچ دلیل منطقی وجود ندارد که برادرش یوسف او را آقا صدا کند و مدام نیز این واژه را تکرار کند یا هیچ نشانه و رفتاری در پیام دیده نمیشود که ثابت کند او در چنین خانواده و فرهنگی بزرگ شده است. هر چقدر هم که یک انسان تغییر کند باز هم به طور طبیعی، نشانههایی از فرهنگ گذشتهاش را با خود دارد، حتی اگر در کشوری بیگانه زندگی کند، اما پیام هیچ سنخیتی با خانواده و فرهنگی که در آن بزرگ شده ندارد و مثلا نمیداند که در خانه پدریاش نباید با کفش وارد اتاق شود! این تصاویر اغراق شده و غیر منطقی از قهرمان داستان هم در ساختار دراماتیکی فیلم قابل مشاهده است و هم در بازی دانیال عبادی که بیش از آنکه یک بازیگر باشد به مانکنی شباهت دارد که در طول فیلم مدام خود را به رخ مخاطب میکشاند. از آن طرف دیگر کارگردان تصویر اغراق شدهای از پدر پیام نمایش میدهد که وقتی میفهمد پسرش در آستانه مرگ قرار دارد بیش از آنکه نگران جانش باشد، دلواپس ایمانش است! این رویکرد حتی در مذهبیترین افراد نیز قابل باور نیست. امشب شب مهتابه علاوه بر داستان پرتناقص و اغراق شدهاش به لحاظ فرمی نیز دارای کشش و جذابیت یک ملودرام خانوادگی نیست و با کندی ضرباهنگ خود، خستگی مخاطب را مضاعف میسازد.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: