ساسان تبسمی متولد 1325 است این مترجم توانا ، تاکنون چندین کتاب در حوزه ادبیات داستانی منتشر کرده است.
«زندگینامه یک عشق» اثر الکساندر ژادن ، نشر ابتکار نو - «زندگی از نو» اثر کریستین بوبن
کد خبر: ۲۶۴۳۱
، نشر باغ نو - «موسیقی یک زندگی» اثر آندره مکین ، انتشارات مروارید- «فاتح انفارکتوس» اثر روژه فورمن که با همکاری انتشارات سالمی به چاپ رسیده است و آخرین اثر بوبن «فروغ هستی» که از همین قلم به ترجمه رسیده است . تبسمی به عنوان یک مترجم پرکار و علاقه مند به ادبیات امروز ایران و جهان کتابهای «وصیت نامه فرانسوی» اثر آندره مکین - «نامه های عاشقانه مشاهیر ادبیات جهان» اثر آنتونیا فریزر - «چهره های استفانی» اثر رومن گاری و آخرین اثر میلان کوندرا ، که بتازگی در فرانسه چاپ شده است ، به نام «خستگی» را در دست ترجمه دارد. با ساسان تبسمی در یک بعدازظهر تابستانی به گفتگو نشستیم که با هم می خوانیم :
با توجه به این امر که کمک ساز یک مترجم در علم ترجمه ، دانش زبان شناسی است ، تعریفی که زبان و علم زبان شناسی در ذهن شما دارد ، چیست؛ در علم ترجمه و کار مترجم ، زبان و شناخت زبان کار بسیار بسیار مهمی است . بارها این پرسش از من شده است که زبان یک فن است یا یک هنر. تنها جوابی که برای این پرسش دارم ، این است که زبان نه علم است و نه هنر؛ زیرا این پرسش با وجود جالب بودن ، گویایی چندانی ندارد. زبان نه وسواس شدید برای رسیدن به مقصود زبان مبدا و نه صرفا زیبایی بخشیدن به متن زبان مقصد است ؛ بلکه تنها موقعیت شناختی زبان مبدا و مقصد است . همین موقعیت شناختی زبان مبدا و مقصد در بحث نسبیت زبان گویای اندیشه و فرهنگ هر ملت هستند مثلا در زبان فرانسه برای اشیا جنسیت قائل هستند اشیای مونث ، مذکر و خنثی دیده می شوند وقتی از زبان فرانسه - با این ویژگی ها- ترجمه می کنید ، این غنای زبان را چگونه به فارسی برمی گردانید؛ در ترجمه از زبان مبدا ، ترجمه این گونه حالات زبانی باید به گونه ای باشد که فهم آن برای همه طبقات زبان مقصد آسان باشد تا همه قشر کتابخوان از مطالعه کتاب لذت ببرد و هم طبقه ای که تنها فحوای کتاب برایش مهم است . ترفندی که در این گونه جملات به کار می رود، این است که در ابتدای جمله شکستگی می گذاریم که با وسط جمله ارتباط داشته باشد. با توجه به کوتاهی جملات فارسی ، این کار اندکی سخت به نظر می رسد؛ اما با گذاشتن یک کلمه توضیحی معنایی در شکستگی وسط جمله می توان جملاتی از این دست را ترجمه کرد و مشکلی هم پیش نمی آید. تنها اشکال کار این است که کتابهای فرانسه زبان اختلاف چند صفحه ای با کتابهای ترجمه شده دارند و این نکته را با همه وسواسی که در ترجمه به کار می گیرم تا کلمه ای حذف و اضافه نشود، غیرقابل اجتناب می بینم. در ترجمه هایتان چقدر از ترجمه ارتباطی استفاده می کنید تا به مقصود نظر نویسنده برسید؛ ترجمه ، خود آفریدن دوباره یک اثر است . تولد یک اثر فارسی مثلا از دل یک متن فرانسوی . نقل قولی می کنم از مترجم فرهیخته و بسیار دانشمند رضا سیدحسینی : ما ترجمان باغبان هایی هستیم که حراست و حفاظت از یک باغ پردرخت را به عهده داریم . باید طوری عمل کنیم که باغ ما مشجرتر از همه باغها باشد. بل ، سعی بسیار زیادی داشتم که بتوانم با گذاشتن کلماتی در خور فرهنگ و زبان فارسی ، اندیشه نویسنده یک اثر فلسفی مثل فروع هستی را به خواننده ایرانی منتقل کنم . انتخاب واژه هایی که رسای اندیشه بوبن را نمایان کنند و ضمنا موردپسند فارسی زبانان باشد. به عنوان یک مترجم اعتقاد دارم که با حفظ تمامی حقوق نویسنده ، باید ارادتمند خواننده بود. در متون ادبی یا متون عرفانی فلسفی از نماد استفاده زیادی می شود شما برای نشان دادن این نمادها چه روشی را به کار می گیرید تا اندیشه پنهان هر نماد را بتوانید انتقال دهید؛ نمادهایی که در هر زبان وجود دارد، بیانگر اندیشه آن فرهنگ و زبان است و باید به این مهم فکر کرد؛ اما برای نشان دادن این نمادها به سعی بسیار زیادی احتیاج ندارم ؛ چون من از فرانسه ترجمه می کنم . فرانسه نسبت به زبانی مثل انگلیسی یا هر زبان انگلوساکسونی ، لاتینی تر است . در زبانهایی که ریشه هند و اروپایی دارند، آوردن نماد به فارسی دشوار است ؛ چون زبان آنها زبانی مخلوط است ؛ اما در زبان فرانسه این دشواری بندرت دیده می شود، ولی در متونی که در آنها از نماد به کرات استفاده شده است ، باید به حقوق نویسنده بیشتر از خواننده توجه کرد و این اصلی است که در این متون به آن توجه زیادی می کنم . اینجاست که باید مهارت و ریزه کاری های قلم و اندیشه نویسنده را به رخ خواننده کشید و نمادها را با توجه به فرم خاص جمله ، ترجمه کرد. وقتی به یک لغت می رسید که چندین معادل در زبان فارسی دارد ؛ فارسی که مخلوطی از عربی ، مغولی و ترکی است ، سعی می کنید کدام گزینه را انتخاب کنید؛
به فارسی بودن لغت توجه می کنید یا تاثیر آن برخواننده. در برخی جملات می شود جستجوگر بود تا لغات فارسی را یافت و انتخاب کرد. یعنی سعی در هر چه فارسی بودن جمله ؛ اما این نه به آن معناست که جستجو چنان باشد که ما لغات مهجور و زیرخاکی ، که حتی پدران ما نیز از آنها استفاده نمی کردند را به کار بگیریم . در بیشتر متون ادبی ، ترجمه ارتباطی که به انتقال اندیشه نویسنده لطمه نزند، دلنشین تر خواهد بود؛ اما در شعر این انتخاب و جستجو مشکل تر خواهد بود. شاید در شعر، ما برای زیبایی کلام ناچار به گرته برداری از زبان مبدا باشیم . به اعتقاد من نبش قبرکردن زبان گذشته فارسی جز این که متن ترجمه شده را به داشتن پانوشت مجبور کند، برتری دیگری ندارد. در ترجمه ، رسیدن به زبان محاوره دشوار نیست ؛ اما لهجه در ترجمه به چه صورت آورده می شود. در کار آخر من «وصیت نامه فرانسوی» دختری فرانسه زبان به نام شارلوت به دختری روس که در سیبری زندگی می کند ، فرانسه می آموزد و در حین آموزش ، غلط او را این گونه اصلاح می کند.
"meilleure"
Il serait plus correct de pronancer" eu-eure - Mell"meillaire"
et non ترجمه آن به این صورت است : صحیح تر این است که بگوییم بهترین و نه بیترین به -تر-ین و اما جواب سوال شما تمایز و تمیز دادن لهجه در متنهای مختلف هنری است که مترجم باید به آن تسلط داشته باشد و وقتی آن را پیدا کردید و به آن مشرف شدید، دیگر کار شما ساده می شود. برای به دست آوردن یک ترجمه صحیح از جمله ای که با لهجه ادا شده است ، باید به ترجمه عبارت های پیش و پس از آن جمله توجه بیشتری داشت . در محاوره ما ارکان جمله را به هم می ریزیم ؛ اما در ترجمه لهجه ، ما خود کلمه را در نظر می گیریم . فرمی که آن کلمه در لهجه به خود گرفته است را در ترجمه مد نظر قرار می دهیم . در اینجا لازم است یادی کنیم از زنده یاد محمد قاضی . نمایشنامه ای را ایشان از مارسل پنیل ترجمه کرده اند به نام «زن نانوا». وقتی این ترجمه را خواندم ، ایمانم کامل تر شد که دانستن زبان مبدا و مقصد کافی نیست ؛ بلکه فهمیدن و درست فهمیدن فرهنگ زبان مبدا و مقصد است که می تواند دیالوگ صحنه توجیه زن نانوا را به خیانتش چنین کامل بیاورد. لهجه فارسی را در تک تک کلمات می شود دید. متن از اکسیر دانش محمد قاضی می درخشد. شما به عنوان یک مترجم دو زبانه که سالها مقیم فرانسه بوده اید و یک آشنایی 40ساله با زبان و فرهنگ فرانسه دارید و در عین حال به زبان فارسی مسلط هستید ، این دوگانگی زبان و تضاد فرهنگ و برخورد اطلاعات ، شما را دچار مشکل نمی کند؛ برای فرار از مشکلاتی از این دست ، باید آثار بسیار کلاسیک زبان مبدا و مقصد را شناخت و با معاصران هر دو زبان و آثار معاصران ارتباط بسیار بسیار نزدیک داشت . این شناخت باعث مرتبط شدن اطلاعات می شود و به جای آن که ذهن را آشفته و پریشان کند، به آن عمق و درک صحیح می دهد. این گونه می شود 2فرهنگ را در ترجمه به خدمت گرفت . شناخت چگونگی نگارش کلیله و دمنه و تاریخ بیهقی ، شناخت موقعیت زبانی متون کلاسیک زبانهای مبدا و مقصد و نیز پیشروی در یادگیری متون رمانتیسم 2دهه اخیر زبان معاصر فرانسه باعث می شود که ذهن درگیر تضادهای موجود نشود. به همین منظور برای به خدمت گرفتن فرهنگ زبان مبدا در ترجمه به موضوع متن توجه می کنم .اطلاعاتی که یک پاراگراف در متن به ما می دهد، شروع خوبی برای ترجمه همان صفحه است . ترجمه به 2مرحله عمده تقسیم می شود: درک و خوانش دقیق متن و بازآفرینی متن روی کاغذ. کدام مراحل از شما انرژی بیشتری می گیرد؛ جواب دادن به سوال شما ریسک است مرحله اولی وجود ندارد احساس اولیه ام از پشت جلد کتاب و برداشت و شناختم از نویسنده باعث می شود که مستقیم سراغ ترجمه بروم . این نوع ترجمه صفحه به صفحه و پیش رفتن با نویسنده باعث شگفتی ذهن و اندیشه من مترجم و کاوش در اندیشه و ذهن نویسنده می شود. بی آن که این احساس بخواهد تاثیری در ترجمه از سبک نویسنده برجای بگذارد. وفاداری به سبک نویسنده حین حظ بردن یا مخالف بودن با عقاید نویسنده از شگردهای من است . کتابی که در حال حاضر از آندره مکین ترجمه می کنم «وصیت نامه فرانسوی» این احساس را به من داد که در حال ترجمه اثری مدرن به بزرگی اثری چون جنگ و صلح هستم . اگر کتاب را یک بار دقیق می خواندم به این احساس نمی رسیدم. چرا در ایران به نویسندگان شناخته شده و ترجمه آثار آنها بسنده می شود نویسندگان دیگری به بزرگی و شاید بزرگتر از نویسندگان فعلی و معروف در ایران هستند که برای فارسی زبانان ناشناخته اند علت این امر چیست؛
نشر در ایران صنعت فقیری است ناشری که از یک نویسنده گمنام در ایران کتابی را ترجمه می کند ، ریسک بزرگی می کند. سرمایه اش را به خطر می اندازد از سویی مترجمان با یکدیگر ارتباط کاری چندانی ندارند. کسی نمی داند که فلان نشر یا فلان ناشر چه کاری و چه ترجمه ای در دست دارد. این گونه می شود که کمتر از چندماه از یک کتاب 3ترجمه بیرون می آید. من کتابی از بوبن را برای چاپ دارم ؛ اما به هیچ ناشری مراجعه نکرده ام . در عوض کتاب آندره مکین را ترجمه کردم حس کردم مکین باید جایی در کتابفروشی های ما داشته باشد به نظرم ناشران نباید تنها به ادبیات امریکای لاتین توجه کنند. ادبیات ایران به بیش از اینها نیاز دارد کانون هایی که مترجمان را به معرفی نویسندگان دیگر تشویق و ترغیب کند، وجود ندارد. سهم تشویق و ترغیب مترجمان در جشنواره ها و جوایز سالانه در نظر گرفته نشده است بی مهری به ترجمه ، یعنی بی مهری به فرهنگ ایران فرهنگی که داد و ستد اندیشه نداشته باشد ، دچار رخوت می شود در هر حال وضعیت اسف باری است که تنها با یک برنامه ریزی هماهنگ قابل درمان است . صحبتهایی درباره رعایت حقوق نویسنده - کپی رایت - شده است که امیدواریم به این بخش از ادبیات سامانی جدی ببخشد.