شوهرم زندگی من و فرزندانم را تباه کرد

35 سال زندگی مشترک به دلیل اعتیاد شوهر به پایان رسیده است و ملیحه که 47 ساله است برای جدایی از شوهرش به شعبه 268 دادگاه خانواده مراجعه کرده است. این زن می‌گوید شوهرش حتی به فرزندانش هم رحم نکرده و آنها نیز به اعتیاد کشیده شده‌اند.
کد خبر: ۲۶۳۸۱۷

زمانی که با شوهرت ازدواج کردی چند سال داشتی و آیا او را می‌شناختی؟

او را پدرم انتخاب کرد من آنقدر سنم کم بود که نمی‌توانستم در مورد زندگی‌ام تصمیم بگیرم. من 12 سال بیشتر نداشتم و معنی ازدواج را نمی‌دانستم. مـن نـه کـودکی داشتم و نه جوانی. تمام دوران زندگی‌ام را شوهرداری و بچه‌داری کردم.

چطور با شوهرت آشنا شدی؟

من او را نمی‌شناختم و یک روز به خواستگاری آمد و پدرم هم پذیرفت من اصلا متوجه نشدم چه شد. لباس عروس تنم کردند و گفتند باید به خانه شوهرت بروی و من هم رفتم. در آن زمان آنقدر بچه بودم که نمی‌دانستم که عروسی و زندگی مشترک یعنی چه. به هر حال در راهی افتاده بودم که هیچ کاری بجز ادامه دادن این مسیر نداشتم.

زندگی‌ات چطور آغاز شد از آن راضی بودی؟

من در آن زمان خیلی کوچک بودم هر چه شوهرم می‌خواست انجام می‌دادم. شوهرم 10 سال از من بزرگ‌تر بود و هر چه می‌گفت گوش می‌کردم.یک سال بعد از ازدواجم یعنی زمانی که 13 ساله بودم فرزند بزرگم به دنیا آمد و من بیشتر با او سرگرم بودم.

وضعیت مالی شوهرت چطور بود؟

شوهرم وضع مالی خوبی داشت. او صاحب یک مرغداری بزرگ است که درآمد خوبی هم دارد. با این حال هرچه درآمد دارد خرج اعتیادش می‌شود و فشارهای من برای ترک اعتیاد هیچ فایده‌ای نداشت.

پدرت می‌دانست که شوهرت چه شرایطی دارد؟

پدرم من را به پول شوهرم فروخت. او مقدار زیادی پول از شوهرم گرفته بود و من را به او داد. بنابراین زندگی من برایش اهمیتی نداشت. البته تنها رفتار پدرم نبود که باعث شد من همچنان در این زندگی مشترک بمانم آنچه برایم اهمیت بسیاری پیدا کرده بود فرزندانم بودند من تا سن 24 سالگی4 فرزند به دنیا آورده بودم که سرنوشت آنها برایم بسیار اهمیت داشت و برای این‌که آنها آسیب نبینند من مجبور شدم در آن زندگی بمانم.

شوهرت از چه زمانی به مواد آلوده شد؟

او از همان ابتدای ازدواجمان اعتیاد داشت البته این اعتیاد چندان شدید نبود و من هم چون سن کمی داشتم و نمی‌توانستم روی شوهرم نفوذ زیادی داشته باشم نتوانستم جلوی او را بگیرم. بیشتر سرگرم فرزندانم بودم و دلخوشی‌ام آنها بودند. به هر حال در تمام این سال‌ها تحمل کردم و ترجیح دادم که زندگی‌ام را ادامه دهم تا شاید بتوانم کاری بکنم، اما نشد و حالا به جایی رسیدم که انگیزه‌ای برای زندگی با شوهرم ندارم چرا که او حتی فرزندانم را آلوده کرده است.

یعنی شوهرت فرزندانت را به مواد آلوده کرده است؟

بله او سه فرزندم را به مواد آلوده کرد تا هر چه راحت‌تر بتواند مواد مصرف کند و مخالفت با او در خانواده کم شود و من تنها بمانم.

چرا سعی نکردی فرزندانت را از اعتیاد دور کنی؟

من بارها تلاش کردم و هر سه آنها را در مرکز ترک اعتیاد بستری کردم زمانی که پاک شدند و دوباره به خانه برگشتند شوهرم با تریاک کشیدنش دوباره آنها را به سمت مواد کشاند و باعث شد تا تلاش‌های من بی‌فایده شود.

چرا شوهرت فرزندانت را معتاد می‌کرد؟

او می‌خواست با این کارش جایگاه خود را در خانواده تثبیت کند و این کار را با معتاد کردن پسرانم انجام داد. او اجازه نمی‌داد بچه‌ها درس بخوانند و زمانی که به سن 15 سالگی می‌رسیدند، آنها را به مرغداری می‌برد تا کار کنند و بعد هم به مواد آلوده‌شان می‌کرد.

شوهرت چطور بچه‌ها را معتاد می‌کرد؟

او بیشتر اوقات از بچه‌ها می‌خواست تا برایش منقل و بافور را آماده کنند هر چه من مخالفت می‌کردم فایده‌ای نداشت و شوهرم کار خودش را می‌کرد.

تـو کـه مـی‌دانـسـتی شوهرت معتاد است و فرزندانت را هم معتاد کرده چرا زودتر از اینها این کار را نکردی؟

فکر می‌کردم اگر بمانم می‌توانم بیشتر فرزندانم را کنترل کنم و شرایط را به نفع آنها تغییر دهم، اما موفق نشدم و همه چیز برعکس شد. وقتی دیدم دیگر کاری از دستم بر نمی‌آید تصمیم گرفتم جدا شوم.

فرزندانت در مورد جدایی شما چه می‌گویند؟

پسر کوچکم با من می‌ماند ولی سه پسر دیگرم برای این‌که بتوانند هزینه موادشان را تامین کنند با پدرشان هستند. آنها از این‌که من قصد جدایی دارم راضی نیستند اما مجبورند با پدرشان بمانند. همسرم با زن دیگری هم ازدواج کرده و از او هم فرزند دارد این کار شوهرم باعث شد تا بچه‌ها هر چه بیشتر از او فاصله بگیرند.

زمـانـی که شوهرت ازدواج مجدد کرد چه برخوردی با او داشتی؟

برایم چندان اهمیت نداشت چرا که من اقدام به جدایی کرده بودم و برای این‌که بتوانم از شوهرم جدا شوم مهریه‌ام را به اجرا گذاشته بودم. بنابراین برایم اهمیتی نداشت که او می‌خواهد چه کند. اما بچه‌ها خیلی ناراحت هستند. پسر کوچکم از این‌که من می‌خواهم از پدرش جدا شوم ناراحت نیست و تصمیم گرفته با من زندگی کند.

بـعد از جدایی از شوهرت کجا می‌خواهی زندگی کنی؟

با پسرم جایی را اجاره کردیم و می‌خواهیم با هم آنجا زندگی کنیم. البته من مقداری پول که ارثیه پدری‌ام هست دارم و می‌خواهم مهریه‌ام را هم از شوهرم بگیرم تا بتوانم خانه‌ای کوچک بخرم و با پسرم زندگی کنم.

خـانـواده شـوهـرت از اعـتـیـاد پسرشان خبر داشتند؟

آنها از همان ابتدا می‌دانستند که پسرشان اعتیاد دارد اما این موضوع را مطرح نکردند. من را برای ازدواج با او انتخاب کردند چون دختربچه فقیری بودم و به‌اجبار باید با شرایط او کنار می‌آمدم. آنها مـشکلات من با شوهرم را می‌دانستند و کاری نمی‌کردند مادر شوهرم همیشه به من می‌گفت زن باید در زندگی‌اش تحمل داشته باشد و تو هم باید تحملت را زیاد کنی آنها از شوهرم به لحاظ مالی خیلی حمایت می‌کردند تا من مشکل مالی نداشته باشم و بتوانم اعتیاد شوهرم را تحمل کنم البته این‌طور هم شد اما از آنجایی که نتوانستم رفتار‌های شوهرم و آسیب‌هایی که او به فرزندانم زده است را تحمل کنم می‌خواهم از او جدا شوم.

هزینه زندگی‌ات را پس از‌ جدایی چه کسی خواهد داد؟

برادرم از من حمایت می‌کند و پسرم هم کار می‌کند اگر هم به مشکل مالی برخورد کرده باشم حتما خودم کار می‌کنم اما حاضر نیستم دیگر به زندگی با شوهرم برگردم.

شوهرت حاضر است مهریه‌ات را بپردازد؟

من در این خصوص شکایت کردم و شوهرم بابت این شکایت مدتی هم زندانی بود اما با رضایت من بیرون آمد و قرار شد پول را بپردازد او دارایی‌اش زیاد است و می‌تواند مهریه من را بدهد و قبول کرده اگر سایر مطالباتم را نخواهم و با گرفتن مهریه رضایت دهم مرا طلاق دهد.

مریم عفتی

نظر کارشناس

حسن عموزادی - در این پرونده چند نکته وجود دارد که باید مورد توجه قرار گیرد . اولین مساله سن ازدواج این زن است که در 12 سالگی ازدواج کرده است. دختر 12ساله قوه تشخیص ندارد و بنابراین نـمـی‌تـوانـد بـه‌‌درسـتـی تـشـخـیـص دهد که فردی که از وی خواستگاری کرده است فرد مناسبی برای زندگی با او هست یا نه. این دختر به بلوغ فکری نرسیده است که بتواند در مورد زندگی مشترک خود تصمیم بگیرد و حتی نمی‌دانسته زندگی مشترک یعنی چه؟ بنابراین ازدواج کردن او از پایه اشتباه بوده است. نکته دوم زمان بچه‌دار شدن اوست. این دختر در سن 13 سالگی بچه‌دار شده است. درست زمانی که درک درستی از زندگی مشترک نداشته مسوولیت یک فرزند را برعهده گرفته است و بنابراین نمی‌توانسته مادر مناسبی برای فرزندش باشد. این مساله زمانی نمود پیدا کرده است که بچه‌ها بزرگ شده‌اند و پدر که او هم فرد مناسبی نبوده است و اعتیاد داشته سعی کرده نفوذ مادر را کم کند و اختیار بچه‌ها را به دست بگیرد بنابراین باید آنها را معتاد می‌کرد تا مطیع خود نگه دارد چرا که خودش فرد ضعیفی است و برای بیشتر تضعیف نشدن باید فرزندانش را گرفتار می‌کرده است.

آخـریـن نـکـتـه ایـن‌که خانواده‌ها نباید تصور کنند فرزند معتادشان با ازدواج کردن از اعتیاد دور می‌شوند این افراد به لحاظ روحی و روانی در تنگنا هستند و افزودن مسوولیت آنها را بیشتر در معرض خطر قرار می‌دهد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها