در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
سبیکه از نظر فضیلتهای اخلاقی در مرتبه والایی قرار داشت و از جمله برترین زنان زمان خود بود، به طوری که امام رضاع از او به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و بافضیلت یاد میکرد. حضرت جوادالائمهع در دوران امامت خود با 2خلیفه عباسی به نامهای مامون و معتصم معاصر بود و هردوی آنها حضرت را به اجبار از مدینه به بغداد که پایتخت بنیعباس بود احضار کرده و تحت نظر قرار دادند.
شیخ مفید در کتاب الارشاد خود از ابویحیای صنعانی نقل میکند: روزی در محضر امام رضاع بودم، فرزندش ابوجعفر را که خردسال بود آوردند. امام فرمود این است مولودی که برای شیعیان ما پر برکتتر از او زاده نشده است. (ارشاد، شیخ مفید، ج،2 ص391)
2 تن از شیعیان به نامهای ابن اسباط و عباد بن اسماعیل میگویند: در محضر امام رضاع بودیم که ابوجعفر را آوردند. عرض کردیم این همان مولود پر خیر و برکت است؟ حضرت فرمود آری این همان مولودی است که در اسلام، پر برکتتر از او زاده نشده است. (بحار، ج50، ص20)
نگاهی به این روایات و ملاحظه شواهد و قرائن نشان میدهد مقصود از احادیث فوق این است که تولد حضرت جواد الائمهع در شرایطی صورت گرفت که خیر و برکت خاصی برای شیعیان به ارمغان آورد. بدین معنا که عصر امام رضاع دوره ویژهای بود و حضرت در تعیین جانشین خود و معرفی امام بعدی با مشکلاتی روبهرو بود که در عصر امامان قبلی بیسابقه بوده است، زیرا از یک سو پس از شهادت امام کاظمع گروهی که به واقفیه معروف شدند، بر اساس انگیزههای مادی، امامت حضرت رضا را انکار کردند و از سویی دیگر، امام رضاع تا حدود 47 سالگی صاحب فرزند نشده بود و چون احادیث واصله از پیامبر حاکی بود که امامان 12 نفرند که 9 نفر آنان از نسل امام حسینع خواهند بود، فقدان فرزند برای امام رضاع، هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را زیر سوال میبرد و واقفیه این موضوع را دستاویز قرار میدادند، امامت حضرت رضا را انکار میکردند.
گواه این معنا اعتراض ابن قیاما به امام هشتم در این مورد و پاسخ آن حضرت است.
ابن قیاما که از سران واقفیه بوده است در نامهای به امام رضاع آن حضرت را متهم به عقیمی کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشی در صورتی که فرزند نداری؟ حضرت در پاسخش نوشتند: تو از کجا دانستی که من فرزند ندارم! به خدا این روزها و شبها نگذرد و عمر من به سر نرسد جز اینکه خداوند پسری به من بدهد که میان حق و باطل را جدا سازد. (ارشاد، ج2، ص389) این روش تبلیغی علیه امام منحصر به این مورد نبوده است، بلکه این معنا به مناسبتهای مختلف و در موارد گوناگون تکرار میشده و امام رضاع همواره سخنان و دلایل آنان را رد میکرده است تا آنکه تولد حضرت امام جوادع به این توطئهها خاتمه داد و موضع امام و شیعیان که از این نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقویت شد و اعتبار و وجهه شیعیان بالا رفت.
امام جوادع در حقیقت جداکننده میان حق و باطل بود، چرا که پذیرفتن امامت یک کودک خردسال، ایمانی راسخ و محکم میطلبید و پذیرش امامت آن حضرت بود که توانست ذهن شیعیان را برای تبعیت از ائمه بعدی که آنان نیز در سنین کم و خردسالی به امامت رسیدند، آماده کند.
پذیرفتن امامت آن حضرت نیازمند ایمانی آمیخته با حقایق و معارف قرآنی بود، چنانکه میدانیم در قرآن درباره حضرت عیسیع آمده است؛ عیسی گفت: بیشک من بنده خدایم، به من کتاب آسمانی (انجیل) عطا فرموده و مرا در هرجا که باشم وجودی پر برکت قرار داده است و مرا تا آن زمان که زندهام به نماز و زکات توصیه فرموده و نیز مرا به نیکی در حق مادرم سفارش کرده و جبار و شقی قرار نداده است. (سوره مریم، آیات32 - 30)
از روایات استفاده میشود که حضرت عیسی در آن زمان که سخن میگفت (یعنی نوزادی) نبی بوده و هنوز منصب رسالت نداشته است و در 7 سالگی به مقام رسالت نائل شده است؛ بنابراین هیچ استبعادی ندارد که ائمه اطهارع هم در سنی همانند حضرت عیسی به منصب امامت برسند، چنانکه شخصی به نام خیرانی از پدرش روایت میکند که در خراسان خدمت حضرت رضاع ایستاده بودم پس شخصی به آن حضرت عرض کرد: ای آقای من، اگر پیشآمدی کرد و شما از دنیا رفتید، به چه کسی پناه ببریم و امام پس از شما کیست؟ فرمود: به سوی ابوجعفر فرزندم. گویا آن شخص سن حضرت جواد الائمهع را کم دانست و تعجب کرد که چگونه با این سن کم امام خواهد بود؟
حضرت رضاع فرمود: همانا خدای سبحان عیسی بنمریم را به رسالت و نبوت برانگیخت و صاحب شریعت و دین تازه بود در حالیکه سن او کمتر از سنی بود که ابوجعفر در آن است. (ارشاد، ج2، ص391).
حامد علیاکبرزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: