ایرانیان باستان را همواره مهندسین صنایع و سازههای آبی در جهان میدانستند. اصلا ایرانیان را مخترعان قنات در دنیا میدانند. هر کس هم شبههای دارد میتواند به کشورمان بیاید و سراغ از قناتهایی در دل کویر ایران بگیرد که ریشه در تاریخ دارند. همین سال گذشته بود که سندی دیگر از همین افتخار ایرانیان در جزیره خارک به دست آمد. کتیبهای که بر روی آن فرمان پادشاهی بود برای حفر قناتی در دل جزیرهای که آب در آنجا حکم کیمیا داشته است.
هر چند که این کتیبه چند روزی بیشتر در جزیره خارک نماند و با تیشه دشمنان میراث ایرانی خدشه بر آن وارد شد، اما مگر میتوان این تاریخ پر از شکوه را با این تیشهها خدشه دار کرد. جای جای کشورمان ریشه در تاریخ دارد. غیر از این باشد باید به تاریخ و تاریخ نگاری شک کرد. هر روز سندی دیگر برای افتخاری جدیدتر.
آخری اش هم همین ثبت دهمین میراث جهانی ایران در فهرست یونسکو به نام سازههای آبی شوشتر است که روزی پیشتر رقم خورد. با این اتفاق، سازههای آبی شوشتر دیگر تنها متعلق به ایرانیان نیست. جهان میبالد به این هنر ایرانی.
به این افتخاری که رقم خورده است به نام نامی ایران زمین. مانند تخت جمشید، گنبد سلطانیه، قره کلیسا و... اما تمام این تعریف و تمجیدها را که یک سو بنهیم میرسیم به اینکه تنها ثبت جهانی آثار منحصر به فرد کشورمان در فهرست یونسکو کافی نیست. این را ما نمیگوییم، یونسکو میگوید که میزبان این ثبت است.
خوشحال میشویم و جشن میگیریم که اثری را در فهرست جهانی ثبت کرده اند اما چندی بعد ترش آن اثر را در انزوای آثار تاریخی آنقدر مهجور میگذاریم که میشود یک اثر در معرض خطر از نظر یونسکو. این سازمان که خود اثری را در فهرست قرار میدهد و هر ساله بودجهای هم برای نگهداری اش به کشورهای صاحب آثار تاریخی اختصاص میدهد اگر کم کاری ببیند آن اثر را از فهرست بیرون میآورد.
همان طور که در چند ساله گذشته هشدارهای جدی داده است که برج جهان نما را اگر کوتاه نکنید میدان نقش جهان را از این فهرست بیرون میآوریم. یا آن که همین سازههای آبی شوشتر را به این شرط در فهرست قرار دادهاند که مشکل فاضلاب شهری که هر روز روانه این سازهها میشود بر طرف شود. اما این روزها از شوشتر خبرهای خوبی نمیرسد. مسوولان شهری گویا نمیخواهند برای فاضلابهای این شهر راه دیگری پیدا کنند. خدا نکند روزی در همین ستون بنویسم که کاش سازههای آبی شوشتر در فهرست یونسکو باقی میماند.
مهدی نورعلیشاهی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم